خانه ی موقتی

یا الله یا رحمن یا رحیم یا مقلب القلوب ثبت قلبی علی دینک

خانه ی موقتی

یا الله یا رحمن یا رحیم یا مقلب القلوب ثبت قلبی علی دینک

خانه ی موقتی

بـسْـمِ اللَّه

+ این جا فقط دل می نگارد(جایی برای گفتن نظرات شخصی... )
+مخاطب اصلی پست ها خودم هستم ببخشید اگر حال دل شما هم بود
+میشه واسم دعا کنید؟

ان شاء الله بودن هایم مفید باشد
(برکت زیاد بودن نیست؛جاری و مفید بودن است -طوفانی دیگر در راه است/سید مهدی شجاعی)




قدیم ها! یکی از محبوب ترین غذاها برای من قورمه سبزی بود... جدای از طعم مطبوعش عاشق عطر خوشش بودم

یکی از نامحبوب ترین غذاها هم برای مادرم همین قورمه سبزی بود...نتیجه این میشد که سالی یک یا نهایت دو بار- آن هم با غُرَک های من- عطر خوشِ این خورش در خانه می پیچید که از شانس من -یا بد شانسی-آن سالی یکی دو بارها تقارن پیدا می کرد با روزهایی که من سرماخورده بودم و نه بویی حس می کردم و نه مزه ای ...تنها و تنها ذوق می کردم که مادرم به خاطرِ من این خورش را درست کرده اند و این خودش در آن حالِ ناخوش خیلی روحیه بخش بود.

چند وقت است در زندگی هم همین تجربه را پیدا کرده ام... این که مدتی طولانی به خدا با روش های مختلف برای حاجتی خاص التماس می کنم بعد آن حاجت زمانی برآورده می شود که مشتاقش نبوده ام و ترجیح می داده ام در وقت بهتری بیاید تا بتوانم از برآورده شدنش تا آخرین حد ممکن ذوق زده شوم...اما میامد آن هم در روزهای ناخوشی که پر از هیاهوی فکری بود از نوع غیر مثبتش...

همچین مواقعی این تصور میاید که خدا می خواهد یادت بیاورد که نگران نباش... حواسم بهت هست

چه وقت خوشی چه وقت ناخوشی ...

شاید اصلا این یک تکنیک است ...

این که آن حاجت روزی برآورده می شود که نا امیدی اندکی هم به دلت راه پیدا نکند ...

و دلت قرص شود به خدای شنوای دانایت...

و این که یادت باشد قانون دنیا را ...هیچ روزی لذت مطلق را نخواهی چشید.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۶ مهر ۹۶ ، ۰۹:۵۸
کوثر متقی


موافقین ۶ مخالفین ۰ ۱۷ مهر ۹۶ ، ۱۱:۳۹
کوثر متقی
۷ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۰۶ مهر ۹۶ ، ۱۵:۲۳
کوثر متقی




منبع عکس: نقاش فقیر

موافقین ۱۰ مخالفین ۰ ۱۷ شهریور ۹۶ ، ۱۱:۳۲
کوثر متقی

هر وقت خیلی درگیر دنیا و روز مرگی هاش میشم یکی از قسمت های نیمه ی پنهان ماه یا-جدیدترها- ملازمان حرم را نگاه می کنم...حس می کنم شنیدن از یک شهید اون هم از زبان نزدیک ترین فرد زندگیش یکی از راحت ترین! کارهاس واسه یادگرفتنِ چطوری کندن!

بودن و خوشحال بودن اما وصل نبودن

چند روز پیش قاطی وبگردی هام رسیدم به وبی که از همسر شهید حججی نوشته بود ...این مدت جرات نکرده بودم اسم این شهید بزرگوار را سرچ کنم 

دلیل سرچ نکردنم هم خوندن از ماجرای شهادتشون بود که منو برد به زمان بچگیم وقتی که ناخواسته یه فیلم از لحظه ی شهادت یک شهید ِ جنگ تحمیلی دیدم ...یادم نیست فیلمش برای روایت فتح بود یا جای دیگه فقط یادمه سال ها منو قطع کرد...هر کی هرچی می گفت وصل نمی شدم... تا پونزده سالگی که به واسطه ی یکی از کتاب های نیمه ی پنهان ماه که برای شهید عبادیان بود دوباره حس کردم خلا روحی م رو و کششم برای دونستن... اول کتاب ها خونده شد بعد هم ...


حرف های همسر شهید حججی را که شنیدم یاد خیلی از همسرهای شهدا افتادم شاید از دید من همشون تو یه چیز مشترکن ...

صبر ناشی از باور عمیق قلبی به وعده های الهی


...




مدت زمان: 3 دقیقه 45 ثانیه

۵ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۳۰ مرداد ۹۶ ، ۱۴:۱۰
کوثر متقی