خانه ی موقتی

یا الله یا رحمن یا رحیم یا مقلب القلوب ثبت قلبی علی دینک

خانه ی موقتی

یا الله یا رحمن یا رحیم یا مقلب القلوب ثبت قلبی علی دینک

خانه ی موقتی

بـسْـمِ اللَّه

+ این جا فقط دل می نگارد(جایی برای گفتن نظرات شخصی... )
+مخاطب اصلی پست ها خودم هستم ببخشید اگر حال دل شما هم بود
+میشه واسم دعا کنید؟

ان شاء الله بودن هایم مفید باشد
(برکت زیاد بودن نیست؛جاری و مفید بودن است -طوفانی دیگر در راه است/سید مهدی شجاعی)


جمعه, ۱۴ اسفند ۱۳۹۴، ۱۲:۰۳ ق.ظ

از تاثیر لبخند خود بر کل عمر یک نفر غافل نباش

یک


روزهای عید بود و ما در منزل عمه جانمان مهمان

من و یکی دیگر از بچه ها قرار شد بمانیم منزلشان برای گذران ایام تعطیل به بهترین وجه ممکن

غروب با شوهر عمه جان و دو تن از دختر عمه جات که یکی نه ساله و دیگری ده ساله بود برای نماز مغرب و عشا راهی مسجد محل شان شدیم

به من توصیه شد که نروم...  چون هفت ساله بودم و پیش بینی میشد چه می شود...اما رفتم !

آن هادر صف های آخر ایستادند و من هم اواخر همان صف؛ زیرا که آن دو  تازه  به سن تکلیف رسیده بودند و بر اساس قوانین نانوشته ی مسجدها صلاحیت لازم برای ایستادن در صف های اول را نداشتند!

و من هم که وضعیتم کاملا مشخص بود!

وقتی خواست نیت شود، خانوم های محترم، خیلی شیک و مجلسی بنده را به بیرون صف هدایت فرمودند

منِ حساسِ از صف رانده شده در تمام طول آن مدت کِز کرده بودم و فقط به فرش نگاه می کردم...

نماز که تمام شد یک خانوم محترم واقعی که چهره ش را ندیدم ( چون باز هم به فرش نگاه می کردم) و تنها شیرینی حرف هایش را حس کردم ...آمد  ... زیبا مرا دلداری داد... بعد هم اسکانسی نو صد تومانی به عنوان عیدی داد و رفت


دو


اول راهنمایی بودم

دبیر دینی و عربی و قرآنمان بود... همیشه دعوتمان می کرد به حجاب! و معنای نماز را به صورت اجباری از ما می خواست

نمره روخوانی قرآنم را به من 18داد ...

من هم نامه ای به انضمام آیه ای آموخته از همان روز  (که مضمونش عدالت بود) در صندوق انتقادات انداختم

انداختن نامه همانا و بد شدن آن دبیر با من همانا

در حدی که کل کلاس ،که نه... اما دوستان تیز ترم دانسته بودند

کاش فقط سردی جواب سلام هایم بود ،نمره ی 19 و نیم  عربی را می داد 17 ...دوستان می رفتند نمره را تصحیح می کردند(آن هم به زور ) و من گریه می کردم که چرا با من این جور می کند... آن هم نه در همان سال... بلکه در سوم راهنمایی... یعنی بعد از چند سال!


 سه


 دوم دبیرستان بودم

دبیر دین و زندگی فوق خوش اخلاق و مهربان و دلسوزی داشتیم که بر اهل ش به قدری تاثیر گذاشت که بچه ها نماز شب می خواندند ...واجبات که بماند...



شاید اگر آن زن آن روز  در جبران حرکت غیر ورزشکاری(!) بقیه با لحنی محبت آمیز حرف نمی زد ...

شاید اگر دبیر دین و زندگی دبیرستانم که مصداق یک انسان دین دار بود و با محبت ش دل ها را را نرم کرد نبود

و شاید اگر انسان های زیادی که اسلام واقعی داشتن را نشناخته بودم


به این راحتی نمی توانستم بنویسم که : دین را با دین دار قضاوت نکن ...

دین را از دین بشناس!


+میدانم هستند آن هایی که دین را با معنای واقعی اش و برای خدا به جا میاورند و نه برای دل من و تو

آن هم خیلی اصولی و درست...



موافقین ۴ مخالفین ۰ ۹۴/۱۲/۱۴
کوثر متقی

دین داری

نظرات  (۱۸)

وجودِ آدمایی مثل دو مورد اول خیلی واسم آزاردهنده ست.. و هنوزم به وفور شاهدشونم..
پاسخ:
وجود مورد سوم باعث امید میشه ...

بدیش این که اصرار دارن به این که خودشونو دین دار معرفی کنند و بشوند مصداق ش
الگو از خودشان بسازند
 مقدس جلوه کنند
و به راحتی چهره ی دین را تخریب کنند برای آن ها که اهل دین واقعی ندیدند
وای حتی فکر کردن به این موضوع هم اذیتم میکنه! یعنی در این حد!!
از بس که تاثیرات منفیِ امثال این افرادُ رو آدمای ناآگاه دیدم..
آره.. نمیخوان قبول کنن که تو خیلی از موارد ضعف دارن.. بهشون برمیخوره انگار!!!
تو محیط آموزشی مدرسه از این قبیل فراووونه.. درست جایی که بچه باید تربیت شه..
دبیرای معارف "اکثرا" به دلیل نامربوطیِ سوالی که طرف میپرسه با درسِ کلاس، یا اینکه اطلاعاتش در حدی نیست که بتونه پاسخگو باشه و متاسفانه فهمش از دین به اندازه ی دونستن حداقلی هاست، یا جواب نمیده، و یا جواب میده و دست و پا شکسته و غلط! که یه وقت نگن نتونست و کم آورد! در صورتی که یه نمیدونمِ ساده بیشتر کمک میکرده تا چنین جوابی! نمیدونم چه اصراری دارن بگن ما همه چیزو میدونیم! بعدم تهِ تهِ بحثای کلاس میشه اینکه به زور یه حکمی رو بچپونن تو ذهن آدم! یه حکمی که دونستنش تو اون مرحله از آموزش دین لزومی که نداره هیچ، مضرم هست.. آخه کسی که با یه ذهنیت از دین متنفر میاد میشینه سرکلاس معارف، عوضِ نشون دادن بخشای ظریف و برنامه ریزی دقیقِ دین واسه جز به جز زندگی و نشون دادنِ کارآمدی اون تو روزمره، میاد موضوع بحثِ کلاس رو حکمِ سنگسار انتخاب میکنه دیگه چی باید بهش گفت؟ چرا بعضیا متوجه تاثیر کوچیکترین رفتارشون نمیشن؟؟ 
دلم خیلی خونه.. خیلی..!
با اینکه خودم عاشق دروس معارف اسلامی و عربی و از این قبیلم، اما با اطمینان میتونم بگم آزاردهنده ترین ساعات درسیم رو تو کلاسای معارف گذروندم! از بس که واسه این رفتارا حرص و جوش خوردم و کاری از دستم برنیومده.. تا  یه چیزی هم بخوای بگی چون کوچیکی و دبیر با این استدلال که ازت بزرگتره و بیشتر میفهمه، یا وقت کلاس کمه و یا حرفت اون وسط گُم میشه محکوم به سکوتی!
هرچی بگم کمه .. کمه کوثر جان.. از بس که اعصاب خوردی داشتم سر این قضایا..
ببخشید خیلی پُر حرفی کردم..
پاسخ:
این هایی که میگم شاید از نیت بد نباشه ها اما اثرش ...
میدونم چی میگی عزیزم... متاسفانه دقت روی سواد نمیشه (درس های دیگه تاثیرش شاید واسه زندگی فرد نباشه اما دینی بود وهست )
دبیرهای دینی روی بچه ها خیلی میتونند اثر گذار باشن چون بچه ها یه جورایی میذارن طرفو زیر ذره بین تا ببینند اینی که خودش این همه روضه می خونه در عمل چه می کنه
به نظر من یه کم درایت میخواد فهم این که حتی اگه طرف خیلی هم بد اخلاق و داغونِ به نظر من باید روی خودش کار کنه چون تاثیرش فقط همون هفته ای دو روز نیست البته این به نظرم واسه همه ی دبیرهای محجبه میتونه صدق کن ...
یا بعضی هاشون که نگاه از بالا به پایین دارن و این مورد منو دیووونه میکنن ...این که یه جوری بهت میگه فلان کارو انجام بده که انگار خودشو داره در فردوس برین میبینه و تو را در حال دست و پا زدن تو اسفل سافلین و خیلی هاشم به خاطر غروری که نسبت به کثرت اعمالشون پیدا کردن البته به نظر من اگه اون اعمال واقعا اثر بذاره هیچ وقت فرد این طور رفتار نمیکنه

اختیار داری عزیرم
۱۴ اسفند ۹۴ ، ۰۵:۲۷ آب‌گینه موسوی
بله؛
اصلاً پیام‌برِ رحمت فرمودند که من مبعوث شدم برای مکارمِ اخلاق.
متأسّفانه بسیار متدیّنی داریم که متخلّق نیستند. البتّه متدیّن با تعریفِ عرف و نه حقیقی.
پاسخ:
واقعا... این تاثیری که من از خوش اخلاقی دبیرمون دیدم از اون هایی که مستقیم سعی در ارشاد داشتن به هیچ وجه ندیدم
متدین حقیقی که بدی تو کارش نیست ...یکی مثل آقای قاضی یا حاج آقا رحیم ارباب یا آیت الله بهجت و...
مشکل من نوعی این که اونی که داره فریاد میزنه دین دارمو همه ی کارهاشو میذارم به حساب دین
این  زدگی هایی که از دین پیش اومد همش برای اون متدینین ظاهری بوده و هست
مخصوصا واسه برخورد با بچه هایی که با جبهه گیری خاص هستن از محجبه ها و مشخصه خانواده ی بازی دارن و از جای دیگه غیر مدرسه تغذیه ی دین نمیشن
حرفت را قبول دارم اما نمیشه منکر شد که کسانی که بد دینداری می کنن ناخودآگاه روی طرف مقابل اثر منفی میذارن.
پاسخ:
نه نمیشه ...مخصوصا واسه یه سن های خاص ...
حتی واسه بچه هایی که خانواده مذهبی هم دارن زدگی پیش میارن بعضی سبک آدم  ها دیگه چه برسه به بچه های باز
میگم بچه واسه این که تو اون دوران که میشه خیلی اثر داشت و اصلا طرف را ترغیب کرد بره دنبال اسلام واقعی...
بزرگتر اگه تاثیر بگیره از قصور خودش ( البته منظورم در همان سن وگرنه این که از سن پایین تاثیرات بد می مونه را منکرش نیستم) 
ان شاءالله مصداق باقیات الصالحات باشی برای خودت و برای خانوادت و برای اون معلم خوبی که منشأ خیر بودند..
پاسخ:
هعی
سخت است خیلی سخت:(
همش میترسم عامل عذاب بقیه هم بشوم [ آیکون ترس]

+ان شاءالله ...تشکر ...هم چنین
یکی از مهمترین اهدافم در مادری کردن، اینه که بچه هام مستقل از اشتباهات دینداران دور و برشون به دین فکر کنند...
نه اینکه بگم اینطور رفتار شدن با من در من اثری نداشته، اما به جرئت میتونم بگم که نسبت به همسن و سالانم از چنین رفتارهایی تاثیرات خاصی نمی گرفتم الحمدلله.
و اهل دینی نبوده که با رفتارش من رو از دین زده کنه!! بوده ند اهل دین هایی که چرت بگن و اقدامات متحجرانه انجام بدند اما من هیچوقت به پای دین ننوشتم.. واقعا نمیدونم چرا!! اقدامات زشتشون برای من اهمیتی نداشته، یعنی هیچوقت حس نمیکردم اگر اینی که دین داره اینطوره پس من از دین زده میشم!! حتی اگر دبیر دینیمون باشه که مدام ما رو دعوت به اهل مد روز بودن می کرد!! من از این حرفهاش فقط می فهمیدم که دین داریش اسمیه، میدونستم که اقدامش خلاف دینیه که ادعا میکنه!  اما متاسفانه این موضوع خیلی باب شده. چهار تا روحانی که می بینیم که اشتباهات فاحش می کنند از دین زده میشیم! نمیدونم چطور مامانم ما رو به این مقام رسوند (خخخخ) اما مصر هستم که بچه هام هم برسن به جایی که دین رو بفهمند نه اینکه با دین دار محک بزنند...
ان شالله که خدا هم بخواد..
پاسخ:
منم همین جورم... شاید چون به قول خودت مامانم تلاش داشتن و البته هنوز هم گاهی تلنگر میزنند بهم (یعنی همیشه سعی در نشون دادن چهره ی واقعی دین داشتن)
شاید ما این توفیقو(شانس!) داشتیم که چراغ های راهی داشته باشیم و نزنیم جاده خاکی خیلی راحت
ولی افرادی که کلا با دین دار و محجبه با جبهه برخورد می کنن و کوچکترین خطای اون را هم میذارن به حساب دین...بعد هم میگن که ما این بدی ها را انجام نمی دیم فلان واجب دینی را هم بی خیال می شیم
این که اعمال و رفتارای طرفو نذاریم به حساب کل وجودش هنره والا
و خب شاید ثمره ش بشه همین که شما میگی یعنی رفتار های غیر دینی شون را بذاریم به حساب شخصی ش



البته قبول دارم تاثیرشم میذاره ها! ولی میگم بهتره که به خودمون و بچه هامون بپردازیم که برای دین دوستی هاشون متاثر از دیندارها نباشند..
پاسخ:
اینو نوشتی یاد این تیکه افتادم از کتاب مسجد پروانه :
وقتی اولین مسلمونا با کلی دشمن و دردسر دست به گریبان بودن گفت :وقتی هرج و مرج دنیا را میگیره مثل سواری که به اسبش میچسبه به دیوارهای خونت بچسب یعنی مراقب خانواده و همسایه هات باش و بچه هات را خوب بار بیار اگر همه مراقب خونه ی خودشون باشن همه ی دردسرا تموم میشه
۱۴ اسفند ۹۴ ، ۱۲:۴۸ عماد الدین
خدایا اسلام را از دست این مسلمونها نجات بده!
یاد این فیلم کتاب قانون افتادم...
آمین
پاسخ:
:)) الهی آمین
درست...اون فیلم خوب گفته بود خیلی

۱۴ اسفند ۹۴ ، ۱۴:۰۱ من انقلابی ام
سلام
من هم مورد اول رو درک کردم که با ایستادن در مقابل آنها پیروز شدم و فهمیدند که یه بچه 8 ساله بهتر و صحیح تر از اونها نماز میخونه.
 
در رابطه با مورد دوم اینکه من هم شاهد این موضوع در سال اول دبیرستان بودم اما با یه عذرخواهی معنا دار در دفتر دبیرستان به همه از جمله مدیر مدرسه فهماندم که معلمشان بسیار ... و از سال بعد ایشان در مدرسه ما درس نداشت.

و اما مورد سوم من عاشق این جور آدمام میشه مثال زد اونم برخورد من با استاد رنجبر و یا استاد آقاتهرانی و عزیزان دیگر ...
پاسخ:
سلام
 یعنی خودتون 8 ساله بودید؟!!
من زمانی رسید که اعتراض کنم اما در سن 16 سالگی نه 7 سالگی

چی بگم...

دین دار های واقعی تاثیرشون خیــــلی زیاد
۱۴ اسفند ۹۴ ، ۱۴:۳۹ .. خانم الف ..
بله متاسفانه.. دیر معارف ما زمانی که باردار بود و کاملا مشخص، به راحتی کتمانش کرد و گفت نه اینطور نیست.. به همه.. اما بعد یکی دو ماه که بچه ش به دنیا اومد متوجه شدن که دروغ گفته.. می دونین چه تاثیر بدی داشت؟؟ از زبون همه می شنیدم که می گفتن باریکلا بهش که چه دبیر معارفیه!!! این دیگه بهترینش بود!!
از راهنمایی نگم که دبیرمون که مجبورمون می کرد خط به خط و کلمه به کلمه ی داستانای کتاب دینی رو حفظ کنیم و یه واو جا می نداختیم چند نمره ازمون کم می کرد. من هرچی گفتن اثری نداشت و یه بار مامانم کاملا محترمانه گفت بهشون که اینطوری سخته و اینا.. این دبیر تا آخر سال سر امتحانا بهم می گفت تو منو پیش مامانت مثل یه لولو جلوه دادی!!!! اون نگاهِ از بالا به پایینم که الا ماشاءالله تا دلت بخواد هست!!! انگار همه رو بی دین و خودشونُ بنده ی برگزیده و مخلص خدا میدونن!! اصلا دبیر معارف خوب ندیدم تا حالا..

صحبتای لوسی می جان رو می خوندم.. واقعا خدامو شکر کردم که منم همینطور بودم و الحمدلله هستم. نمیدونم چرا! واقعا نمیدونم! فکر میکنم از تاثیرات بابام باشه.. و در کل فضای خانوادگی و فامیلی مون.. که هیچکس چنین برداشتی نداره.. با دیدن بدترین رفتار از آدمای به ظاهر دیندار، حتی ذره ای به ذهنم خطور نکرده که بگم این دیگه چه دینیه و بذارمش به پای ناقص و ناکارآمدی دین..
واقعا واسم جای سواله که این موضوع به این واضحی (جدا بودنِ حسابِ دین از دیندار های به ظاهر) چرا انقد کم دیده میشه؟ چرا اکثرن هزار و یک غلط آدما  و بعضا برخی روحانیون و ...رو به پای دین مینویسن؟؟؟

راجع به تاثیر دبیرا
دقیق به خاطر ندارم اما به گمونم استادعزیزی بودن که می گفتن دین رو نباید دبیرای معارف آموزش بدن! این وظیفه ی دبیرای زیست و شیمی و فیزیک و ... ست که بین درساشون از دین بگن.. چون قطعا تاثیرش چندین برابره.. این بین دبیرای معارف فقط و فقط به عنوان یه آدم دیندار باید تا جایی که میتونن خوش اخلاق و درستکار باشن.. تطبیقاین خوش اخلاقی و اون صحبت دبیرای دیگه ست که تاثیرگذاره... اینطوری دین رو مختص دبیر معارف نکردیم.. اما متاسفانه دبیرای دیگه فقط و فقط چسبیدن به همون یه کتابی که تدریس می کنن و غافل از مسائل دیگه.. 
پاسخ:
اوضاع مدرسه ها (آموزش پرورش)خوب نیستش... اون دبیر دینی ما هم از استثنائات بود... البته یه دبیر عربی هم داشتیم که بهمون گفته بود جلسه ی بعد امتحان میگیرم ، بعد نتونسته بود بیاد نزدیکای آخر ساعت بنده ی خدا با یه وضیعتی که کاملا نشون میداد بیمار بود اومد مدرسه فقط به خاطر این که به ما گفته بوده امتحان ازتون میگرم و میخواسته خلف وعده نکن ...
من میتونم به جرات بگم ازین نطر ها خدا لطف ش شامل حالم شده که قاطی بعضی هایی که خیلی جالب نیستن این آدمو را تو مسیر زندگیم گذاشت
باورت میشه بعد از سال ها از خاطره ی شماره یک باز هم اگه تو مسجدی کسی بدی میکرد من امید داشتم به این که بدی مطلق نیست

قطعا خانواده و تربیت خانوادگی تاثیر زیادی داره (به خصوص در قضاوت اشخاص و...)
اما در پاسخ به کامنت یکی از دوستان هم گفتم  این را که بعضی ها تنها منبع تغذیه ی دینی شون مدرسه ست پس اینی که هر بدی از یه دین دار میبینن خیال میکنن برای دین زیاد دور از ذهن نیست به نظر من...
یه جورایی نقش مهمی دارن دبیرهای گرام در ایجاد رغبت برای دین جویی
 یا دین گریزی
۱۴ اسفند ۹۴ ، ۱۵:۰۹ .. خانم الف ..
آره شاید علتش همین باشه..
وقتی همه ی آموزش دین بیفته گردن مدرسه وجود چنین دین گریزی هایی چندان عجیب نیست..
پاسخ:
:(
یه مدرسه هایی هست چادر اجباری ها (معمولا هم از نظر علمی بالا هستن) اونم به نظر شامل همین تیپ مسائل میشه
مادر و پدری که بچه را اونجا اسم مینویس و دیگه رهاش میکن
نمیگم بی تاثیر اما این جوری هم دیگه درست نیست
۱۴ اسفند ۹۴ ، ۱۵:۱۶ .. خانم الف ..
هعی :(
الهی که هممون عاقبت به خیر شیم..
پاسخ:
:(
الهی عزیز جان الهی
وای که چقدر این آدما ضربه میزنن به دین... :( 
پاسخ:
بیشتر از اونی که تو کلمه بگنجه :(
خیییلی خوب بود این جمله که دین را با دین دار قضاوت نکن :))
پاسخ:
قابل نداشت عزیزم :))
۱۵ اسفند ۹۴ ، ۰۰:۲۰ الهه سالاری
خدا رو شکر ک اون چند نفر بودن
خداروشکر ک تونستی محبت اونا رو ب بیرحمی بقیه ترجیح بدی

پاسخ:
واقعا ...خدا لطف شو شامل حال من کرد که یه سری آدم ها را سر راهم قرار داد اگه نبودن ...تصورش هم سخته واسم
:)
۱۵ اسفند ۹۴ ، ۱۱:۰۱ همسر سید علی
وقتی که 9 سالم شد، مامان من رو برد مسجد محل ... جانمازم رو با وسواس انداخت صف اول ، پر از عشق کودکی بودم که منم می تونم دیگه نماز بخونم ... دو تا پیرزن بغل من بودند ... پیرزن سوم که اومد گفت دخترخانم جانمازت رو جمع کن برو عقب تو اینجا وامیستی نمازمون خراب می شه تازه اینجا جای منه !!! منم بغض کردم که مامان گفت اتفاقا اگه قرار باشه نماز کسی اینجا قبول بشه به واسطه ایشون امشب حتما قبول می شه چون تازه به سن تکلیف رسیده و هیچ گناهی نداره ... بعد به من گفت همینجا نماز بخون اونوقت خودش رفت صف عقب تر جاش رو داد به او پیرزنه ... 
هنوز که هنوز من دوست ندارم پام رو بزارم تو اون مسجد از بس که حس بدی تو اون زمان پیدا کردم ....
من کلا معلم دینی جالبی نداشتم در دوران مدرسه متاسفانه :(
پاسخ:
وای فک کن این اتفاق تو سن 16 سالگی واسه من افتاد که البته گزارش دادم به بالا!!  و چند ماه پیش که رفتم(بعد کلی سال) دیدم بهتر بودن با بچه ها ...اما اون باری که 7 ساله بودم تنها بودیم یعنی دختر عمه هام هم کوچیک بودن آخه من اصلا آخرین نفر اون صف بودم کاری به نماز اون ها نداشتم ...واقعا نمیدونم چی میشد اگه اون خانوم اون رفتارو نداشت

منم همون یه دونه را داشتم هنوزم باهاش دوستم  واقعا بعد بدی های اون معلم این مورد لازم بود
۱۵ اسفند ۹۴ ، ۱۱:۱۴ همسر سید علی
یه کاری که الان تو مسجد پدرشوهرم می کنیم و طرحش رو دادیم اینکه زمان نماز یا زمانهای شهادت یا شبهای قدر یه محیطی رو درست کردیم در شبستان مسجد که هم صدای نمازگزارها و مراسمی که توشه اونجا میاد و هم اینکه وسایلی بازی اونجا گذاشتیم و بچه ها رو می بریم اونجا تا بازی کنند ... یک الی دو مربی هم داریم که بین خودمون یعنی مسئولین طرح صالحین و بچه های بسیج مسجد تقسیم کردیم که هرشب حتما یکی دوتا برن ... اینطوری هم بچه ها تو مسجد بازی می کنند و ذهنیت خوبی پیدا می کنند و هم اینکه با محیطش آشنا می شن و هم مزاحم پیرزنها نمی شن که باهاشون دعوا کنند .. این طرح رو تو مسجد آقاسید هم خواستم اجرا کنم ولی نشد کسی تحویلم نگرفت :) یعنی بسیج خواهران اونجا نگاهشون خیلی بالا به پایینیه ...
:)
پاسخ:
چه عالی این جوری...
این طرح را مدل دیگه ش را دیده بودم که یه محوطه ی کاملا جدا بود و شرایطش هم مثل مهدکودک اسلامی بود! یعنی فقط آهنگ دیش دان دیش دان نداشت
بعضی هاشم هست که روحانی جدا میبرن واسه بچه ها ولی اونم باز محیط ش جداست از مسجد و اینا
اما اینی که شما گفتی که داخل خود مسجد خوبه خیلی
بعضی حوزه های بسیج ها این جوری :/
آن هایی که دین را با معنای واقعی اش و برای خدا به جا میاورند و نه برای دل من و تو

آن هم خیلی اصولی و درست... و آنها قابل ستایش اند !



پاسخ:
چراغ های راه...

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">