خانه ی موقتی

یا الله یا رحمن یا رحیم یا مقلب القلوب ثبت قلبی علی دینک

خانه ی موقتی

یا الله یا رحمن یا رحیم یا مقلب القلوب ثبت قلبی علی دینک

خانه ی موقتی

بـسْـمِ اللَّه

+ این جا فقط دل می نگارد(جایی برای گفتن نظرات شخصی... )
+مخاطب اصلی پست ها خودم هستم ببخشید اگر حال دل شما هم بود
+میشه واسم دعا کنید؟

ان شاء الله بودن هایم مفید باشد
(برکت زیاد بودن نیست؛جاری و مفید بودن است -طوفانی دیگر در راه است/سید مهدی شجاعی)


جمعه, ۲۸ اسفند ۱۳۹۴، ۰۵:۵۱ ق.ظ

زندگی رنجِ...ازدواج رنج مقدس

هفت ساله است که می رود به مدرسه...

هرروز پنج ساعت را آن جا می گذارند

ریاضی می خواند و علوم و فارسی و دینی...

پیش تر که می رود  علوم تفکیک می شود به زیست و شیمی و فیزیک و... (بسته به رشته:))

ذهنش ورز می خورد...پر از فرمولو اسمو ضابطه می شود


وقت هایی که از مدرسه به خانه می آید هم این قدری درس ها سنگین است که فرصت خانه بودن را برای درس می گذارد؛ چون می داند دارد در کشوری زندگی می کند که علم (شما بخوانید مدرک) تقریبا همه چیز است ...می شود گفت تاثیر گذار در سرنوشت(متاسفانه)...

پس عاقلانه ترین کار همین درس خواندن است


چند سال بعد...


روز سرنوشت ش می شود روز کنکور!!!


چند سال بعد تر...


یک دختر/پسر + یک مدرک تُپل


خب الان نوبت چی؟

نوبت تشکلیل زندگی و اختیار همسر

یک دنیا علم دارد ،مگر کم چیزی است؟

چه علمی؟

علمی که به درد به دست آوردن شغل خوب می خورد و وجهه اجتماعی اش...

علمی که باعث شده بتواند بهتر تحلیل کند و بهتر تصمیم بگیرد....

اما...آیا این ها برای شروع زندگی مشترک موفق کافی است؟

معلوم که نه

این ها حتی مواد لازم برای پخت و شروع یک تجربه هم نیست ،بلکه صرفا ابزار و وسایل مورد نیاز است که بتوان با آن مواد لازم را درست انتخاب و تهیه کرد

قبل از شروع یک زندگی مشترک حداقل کاری که می شود انجام داد این است که : به شناخت خوبی از خود رسید ،چند کتاب خوب 1خواند +چند زندگی موفق دید +کمی فکر و آنالیز کرد تا حداقلِ مواد لازم برای پخت غذا را کاملا درست انتخاب کرد

تا بعد، که آن تکه ی گمشده ی پازل زندگی پیدا شد به سلامتی ،شروع پخت و پز تنها نیازمند کم و زیاد کردن درصد مواد اولیه باشد... نه این که تازه بخواهی انتخاب کنی ...تازه بخواهی فکر تهیه باشی

این جور کمتر از یک سال (ان شاءالله )می رسی به آن غذای جا افتاده ای  که یک عمر از دستور العمل اش راضی هستی



+ کاش  در مدرسه ها درس زندگی تدریس میشد و در هر واحد درسی روی یک خصیصه و فضیلت اخلاقی کار می شد بدون نمره و تست و امتحان کتبی فقط به دانش آموز گفته می شد ملاک رفتار توست با اطرافیانت

تا انسان تربیت کند و نه صرفا یک دانشمند!! (تازه اگر بشود)

(البته نظام آموزشی ما از بیخ و بن مشکل داره ها واسه همین حس کردم این راهکار در دسترس تر)

+بچه عاقل اون که کنار درس مدرسه ! و دانشگاه روی درس زندگی2 هم کار کن تا از پایه قوی بشه

+قسمت مادر بزرگ وجودم اشاره می کنند که اینم بنویس که : لطفا تا وقتی معیار هاتون به پختگی نرسیده و به قولی هنوز نمی دونید با خودتون چند چند هستید! ازدواج نفرمایید... یهو از وسط کتاب ها نپرید وسط یه زندگی... یکم آمادگی داشته باشید به جایی برنمی خوره :)


این پست تقدیم می شود به:

تمام بچه مثبت ها

سر به زیر ها

اهل خانه و خانواده ها

درسخون ها

همان ها که روزهای عمر را در راهی مطلوب و خدا پسندانه صرف می کنند


.............................................................................................................................................................................................................


1 توصیه : مطلع مهر برای دوستان مجرد در آستانه ازدواج /سر دلبران برای دوستان متاهل -هر دو برای دکتر بانکی پور فرد

نمی دونم چرا بعضی ،وقتی توصیه میکنی فلان کتاب برای زمان تجرد هیچ کاربردی نداره ،باز هم اصراری دارن که حتما بخوانند آن را ...!!!

2. درس زندگی یعنی یاد بگیری همه را انسان ببینی
 در عین این که همه را مثل هم نبینی

و این که کسی را قضاوت نکنی

:)

نظرات  (۲۰)

بزرگوار سخن از زبان ما گفتی
کلی می گردی یک مورد مثلا مناسب پیدا می کنی
بعد صحبت که می کنی می بینی منتهای آمالش این است که خودش استاد یار دانشگاه باشد و همسرش استاد تمام و پروفسور. که بعد همه به او و همسرش که زندگی ایده آلی دارند غبطه بخورند.
اما چون منه آقا پسر نوعی، بیشتر از لیسانس نمی خواهم بخوانم و اگر کار دولتی گیرم نیامد حاضرم حتی با کارگری و حمالی(که حلال ترین روزی هاست) زندگی را سر کتم، و ازآن طرف ایشان که مثل اغلب دخترها، درس خواندن را خیلی خوب و بهتر از ما پسرها بلد است می خواهد تا ارشد و دکترایش را بخواند، به یک بهانه ای مثلا بیکار بودن(که نیستی، یک روز مسافر کشی می کنی، یک روز کارگری، یک روز فروشندگی، خلاصه مرد کار هستی).پاسخ نه می دهد و منتظر شاهزاده سوار بر اسب سفیدش می ماند.
آن وقت می مانی که دلسوزی کنی برای این دختر، از من حیث لا یحتسب بودن روزی سخن بگویی و مثلا شهید برونسی را مثال بزنی، و یا ده ها مورد از جمله پدر همان دختر را مثال بزنی که بیکار بمعنای واقعی بود و ازدواج کردو بعد کار پیدا کرد. یا کینه اش را به دل بگیری و در دلت بگویی به درک، منتظر باش تا صبح دولتت بدمد ولی اگر بخودت آمدی و دیدی با وجود زیبایی و کمالاتت سن ات به سی نزدیک شده یا نه زود ازدواج کردی اما فرزند آوری برایتات ممکن نبود یا باز هم نه فرزند به دنیا می آوری اما معلول، و هزاران حالت دیگر. بدان که این سنت پروردگار است که همیشه یک جای زندگی بلنگد چون آمده ای این دنیا تا تربیت شوی، آمده ای به این باشگاه که عرق بریزی و خون دل بخوری تا نفس ات تربیت شود. تا روحت قوی شود. تا لایق همجواری با خدا شوی. حتی اینها را هم می خواهی بگویی به آن دختر ولی وقتی می بینی کلا فاز فکری اش چیز دیگری است و در عالم دیگری سیر می کند. خدا را شکر می کنی که پاسخ اش منفی بود و باز امیدواری به این آیه که می فرماید: مردان مومن برای زنان مومن:

http://note-book.blog.ir/1394/11/16/%D9%81%D9%82%D8%B7-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D9%88-2
پاسخ:
متاسفانه مدرک گرایی در کشور ما باعث شده معیار ازدواج واسه خیلی از دختر ها و خانواده هاشون بشه مدرک تحصیلی و اگه دختری کنار این ویژگی هایی که شما گفتید عنصری به نام توکل نداشته باشه قطعا معیار هاش در همین سطح می مونه (همه حوصله جامعه و نگاه و حرف مردم را ندارند...)
 چون از نظر ظاهری کسی که مدرک تحصیلی و شغلی که عرف جامعه بپسنده را داشته باشه  مقبول تر و آینده ش تضمین شده
 قطعا خدا خودش خیلی شیک و بی صدا میزنه در کاسه و کوزه شان! البته کاش قبل ش به خودشون بیایند
دنیای همه یکی نیست دیگه باید بذاریم به حال خودشون بمانند
یه جورایی بعضی ها هستند واسه انسانیت تره خرد نمی کنند البته همه این جور نیستن قطعا... باید از خدا خواست به وقتش یه گزینه ی مناسب سر راه فرد(پسر نوعی )بذاره

اندکی صبر


+به همون نسبت که دختر ها و خانواده هاشون شغل پسر واسشون مهم واسه پسر هام ظاهر دختر مهم (متاسفانه)... اینم از گلایه های همیشگی بنده به جامعه ی پسران بزرگوار و مومن
۲۸ اسفند ۹۴ ، ۰۹:۳۶ عماد الدین
اینجاست که می فهمی با یک دست نمی شود دوتا هندوانه را بلند کرد.
 اینجاست که نه جدول تناوبی به یاریت می آید و نه انتگرال دوگانه.
اینجاست که می فهمی نصف عمرت را در رقابت بودی تا چیزی بدست آری که چیزی نیست!
و آن موقع مفهوم وقت روشن می گردد... و چه عنصر نجیبی است زمان!!
البته اگر کسی بداند که نمی داند می اولند برود به دنبال دانایی تکلیف آنهایی که نمی دانند و فکر می کنند دانا هستتند چیست؟
بله بد نیست لا به لای کتاب های غیر زندگی (درسی) کتابهای زندگی (غیر درسی) نیز خواند...
پاسخ:
با این که به شدت موافق علم آموزی هستم و مشوق علم آموزان!
اما موافق م خیلی خیلی خیلی
بد نیست که هیچ پر از حُسن است
با قسمت اشاره مادر بزرگ وجودت صد در صد و بلکه بیشتر موافقم.!

پاسخ:
مخالف بقیه قسمت ها هستید؟
البته من قبول ندارم که در مدارس به جای دانشمند پروری، درس زندگی داده بشود! اما بسیار قبول دارم که درس زندگی هم داده بشود!
هرچند که این روزها می بینم که معلمها خودشون درس زندگی بلد نیستند، اگر بلد بودند درس زندگی رو خود به خود منتقل می کردند.. مشکل از همه ی ماست.. هیچکدوممون بلد نیستیم که بخوایم به دیگری آموزش بدیم..
من قدری مخالفم که این روزها همه جا همین متنها رو می بینم در ستیز با عمری که پای علم آموزیمون رفت، در ستیز با انتگرال و معادلاتی که به دردمون نمیخوره، در ستیز با درسهایی که به پاشون وقت گذاشتیم و از شادی کردن هامون در کودکی زدیم.. این ستیز ها رو قبول ندارم. نباید یا افراطی باشیم یا اهل تفریط. هردوش خوبه هردوش باید باشه.
مرد شادی که دو دو تا رو نمیدونه میشه چندتا، به چه دردی میخوره واقعا؟؟! به درد شادی کردن؟! :|


+اینو یه بار نوشتم ارسال کردم ولی پرید!! اعصابم داشت خرد میشد که وقتی کنترل وی رو زدم دیدم چقدر عادت وار، قبل از ارسال یه کپی ازش گرفتم بدون اینکه یادم باشه :) وای نمیدونی چقدر خوشحال شدم :)
پاسخ:
:) منم نوشتم :  تا انسان تربیت کند و نه صرفا یک دانشمند!!
متاسفانه همین جور...
منم خودم مدافع علم آموزی هستم اما به قول شما نباید افراط و تفریط کرد این قدری که بعضی ازین بچه های خیلی درسخون فقط بلدن مسئله حل کنند حتی سلام هم بلد نیستن بِدن...بعد یهو میرن ازدواج میکنند با اتکا به همون علم و...
نه قطعا خود بابا هه هم اذیت میشه اونم تو جامعه ای که همه حداقل یه لیسانسون دیگه دارن!! البته هستن مرد هایی که تحصیلات بالایی ندارن اما هوش بالایی دارن من حس میکنم بیشتر ازین که مدرک مهم باشه، هوش طرف مهم

+ من واسه شما پیام دادم ولی مرتب خطا میزد وقتی هم اف 5 را میزدم میزد ری سند! اومد واست؟
منم خوشحالم که اومد و شما خوشحالی :*

البته اینو فهمیدم که پست شما نه افراطی بود نه تفریطی. کلا عرض کردم در قبال متنهای همه چیز ستیز!
پاسخ:
عزیزی
:)))
پاسخ:
دقیقا به چی میخند؟
:))
۲۸ اسفند ۹۴ ، ۱۴:۰۰ دختر ـــَ ک
واقعیتی رو نوشتی که وجود داره
جالبه همه ما هم میدونیما من شما و همه اونایی که اینجا رو میخونن یا نوشته هایی از این قبیل. ولی خودمون هم تلاش خاصی نمیکنیم واسه بهتر بودن توی زندگی و درس زندگی رو خوندن.
پاسخ:
کاش وجود نداشت
آخه ارزش شده همون درس ها مثلا به یه نفر که خیلی خوب زندگی کردن بلد باشه احترام بیشتر گذاشته میشه یا کسی که دکتر باشه؟
فرهنگمون باید یه تغییرات اساسی داشته باشه
۲۸ اسفند ۹۴ ، ۱۴:۱۵ من انقلابی ام
بله بسیار درسته با شما موافقم .
پاسخ:
کاش نبود
به جون خودم همه رو بلدم و رسما امادگیشو دارم:)
پاسخ:
:))
ان شاءالله یکی از بنده ایده آل هاش

متاسفانه نظام آموزشی توی کشور ما خیلی غلطه و وقتی مدارسمون رو بامدارس کشورهایی مثل ژاپن مقایسه کنیم میبینیم ما صد سال دیگه هم به اون سطح از پیشرفت نمیرسیم. .

جالب اینجاست علمی که ما باد میگیریم حتی به درد کار هم نمیخوره..مثلا من شیمی خوندم. ولی بمن بگن شیمی کجای زندگیت کاربرد داره نمیدونم چی جواب بدم.چون فقط علم رو بصورت تئوری به خورد ما دادن.. بلد نیستیم از چیزی که یاد گرفتیم استفاده کنیم ولی سخت ترین مسئله ها رو بذارن جلومون سریع حل میکنیم..
پاسخ:
متاسفانه همین جور .
حجم زیاد مطالب را هر سال فرو می کنند در ذهن بچه ها بدون این که کاربردشو بهشون نشون بدن
اون ها هم فقط می خونند واسه نمره نه یاد گرفتن!

نمدونم ... به عکسه :))))
پاسخ:
خنده دار نیست طنز تلخ :)))
بیام به هدرت بخندم؟
;))
:|
من از همین گوشه موشه های وبت دارم رد میشم :|...برم وب خودم


:)))...آره خب تلخه
پاسخ:
نه کجا؟ هنوز چایی و شیرینی تو نخوردی

:)))
نگهشون دار برا عید دیدنی ک اومدم میخورم :دی
پاسخ:
پس روز اول بیا دیگه خراب نشه زیاد :دی
معیار زیبایی اگه همین قدر باشه که«به دل بشینه» فکر نکنم زیاده روی باشه.
اما گلایه تون، نقد بجا و جدیدی بود، برام تازگی داشت
ممنون
پاسخ:
خواهش می کنم
آخر "این پست "هم نوشته بودم قبلا در این باره

۲۹ اسفند ۹۴ ، ۰۶:۳۳ آب‌گینه موسوی
عکس! :))
بله!
ما آدم‌هایی شدیم با کلّی محفوظاتِ بدونِ کارایی و مهارتِ استفاده. می‌دانی خیلی وقت‌ها به همکارانم کفتم که اگر موادِّ درسی هم تغییر کند، باز راه به جایی نمی‌بریم؛ یعنی دانش بدونِ بینش اصلاً بی‌فایده است. در ضمن اضافه کن که: آدمِ امروز عافیت‌طلب شده‌است و عجول و خودخواه و نادان!
پاسخ:
;))
متاسفانه
آخه مشکل اینجاست که خیلی از خانواده ها هم هستن که دیگه وقتی بچه محصل شد میسپارندش به امان خدا و معلم ها ...بعد هم بیشتر ازش علم میخوان تا عمل البته همه این جور نیستن ولی تعداد اون جوری ها هم زیاد

آدمِ امروز عافیت‌طلب شده‌است و عجول و خودخواه و نادان! = واقعا همین

۲۹ اسفند ۹۴ ، ۰۷:۵۵ مامان نازدونه ها

سلام عزیزم ممنون از آدرس

سال نو رو بهت تبریک میگم واز خدا میخوام سالی خوش همراه با سلامتی ودلخوشی برات باشه عزیز دلم

پاسخ:
سلااااام من از شما ممنونم
سال نو شما هم مبارک در این ساعات آخر 94
هم چنین برای شما و خانواده ی محترمتون :**
تق تق تق ...
کسی خونه هست ... بقو بقو اومده :دی
پاسخ:

سلااااام خوش آمدی 😍😏

بذار چای تازه دم بذارم با شیرینی چند روز پیش 😉

سال نو شما مبارک باشه عزیزجان❤

 

سلام ...بوس ...بوس ..بوس :دی
قربونت :))
نه دیگ زحمت نمیدم ... باید یه چندجا دیگ هم برم..  {گفتم به قولم وفا کنم ;)}
سال نو تو هم مبارک عزیز جان❤
پاسخ:
بوس ...بوث...بوص
شما رحمتی... اگه بذارم بری ;))  {ای ویل با وفا:*}
:)
۰۲ فروردين ۹۵ ، ۱۴:۳۱ ام اسی خوشبخت
متاسفانه خانواده و جامعه و سیستم آموزشی ما سعی نمیکنه روی جوانب مختلف یک انسان کار کنه، در واقع اصلا روی رشدمون کار نشده، فقط سیر کردن شکم و آموزش برای گرفتن یک مدرک، همین
پاسخ:
متاسفانه...
آخه مشکل این جاست که اون هایی که مدرک میگیرن هم صددر صدشون با سواد نیستن و به قول شما صرفا یه مدرک گرفتن...
سلام
قشنگ بود.
خوشمان آمد!
برخی دوره های تاریخ ایران خیلی بدند.
عصر سلجوقی از همان هاست.
یک وقت که جوان بودم و حوصله داشتم کتابی الکی در باب جامعه شناسی عصر سلجوقی با نگاهی خاص نوشتم و واقعا حال آدم به هم می خورد از آن وضع افتضاح.
مصادیق نه چندان کمی از همان اوضاع مفتضح در یک قرن اخیر ایران حتی بعد از انقلاب هم هنوز وجود دارد که ناشی از بقای فرهنگ ها و عدم همکاری خواص و غیر خواص در ریشه کن کردنشان است اما بعضی خصلت ها در دوران فرا مدرنیته که نسیمش به کشورهایی چون ایران ما هم خورده، وجود دارد که حتی در دوران سیاه تاریخ ما مثل عصر سلجوقی نبوده.
می توان ارتباط انسان و تحصیل در معنای عامش و زن و تحصیل و مدرک در معنای خاصش را از همان دانست و افول قواعد زیست در خانواده از جهاتی چند.
با اغراق، انوری وار: کس نمی داند که در آفاق، انسانی کجاست...
و حافظ وار: عالمی دیگر بباید ساخت وز نو آدمی...
یعنی اینکه با جوهره ی بحث پستتان کاملا موافقم.
پاسخ:
سلام
سال نو مبارک
:)
راستش مطالعات تاریخی م خیلی کم هست :(
اما متوجه جوهره ی کامنتتون شدم

ممنون

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی