خانه ی موقتی

یا الله یا رحمن یا رحیم یا مقلب القلوب ثبت قلبی علی دینک

خانه ی موقتی

یا الله یا رحمن یا رحیم یا مقلب القلوب ثبت قلبی علی دینک

جمعه, ۱۰ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۰۷:۰۱ ق.ظ

خوب آدمی بود؟!



گاهی وقت ها که زیادی درگیر دنیا و آدم هایش می شوم برای آرام کردن دلم، خودم را مرده تصور می کنم

تصور می کنم جنازه ای هستم که برای دفن می روم! (مرا می برند)

آن زمان چه کسانی دنبال جنازه ی من می آیند (اصلا کسی می آید؟ :-o )

چه حسی از من در دلشان دارند...می گویند فلانی خدا بیامرز چگونه بود؟

از تشیع جنازه هایی که از دیگران شنیدم یادم می آید:

-می گفت:  اهل دین داری نبود اما عروس هایش از مرگش بی تاب بودند می گفتند در تمام بیست و اندی سالی که عروسش بودیم سخنی گزنده یا حرفی نا به جا نزد که دل ما را بشکند حتی یکیشان چندین سال با او همسایه بود...

از وقتی این را شنیده ام فهمیده ام که باید دین داری با مخلفاتش اجرا شود...این که منِ دین دار زبانم گزنده میشود برای این است که دین دار واقعی نبوده ام... دین داری واقعی =پایبندی به اخلاقیات

* دین دار نبودن اما خوب بودن را مثال زدم تا تلنگر باشد نه این که دین دار نبودنش پوان مثبت باشد


- می گفت برای مردم خوب بود برای من و بچه ها نه

می شود نقل آن هایی که کوچه را روشن می کنند و خانه را تاریک ... این جور بودن نفاق است

من از نفاق و ریا متنفرم اما تجربه می گوید ترس  در معرض قرار گرفتن، برای این است که به خود نزدیک می دانمش برای همین متنفر می شوم...

= الویت می شود خودسازی برای خوش خلقی بیشتر با اهل خانه و بعد از آن خوب بودن در غیر از آن


چندتایی هم خودم از اخلاقیات خودم حدس میزنم  که کدامش خوب و کدامش بد ( که از خدا که پنهان نیستن اما بهتر است از شما پنهان باشد) یا کدام ها خیلی بهم نزدیک یا کدام ها رو ترک کردم و احتمال دچار شدن مجدد هست...


این جوری دنیا برایم قابل تحمل تر می شود ... ! چون ارزشش کم می شود.. چون هدفِ اصلی یادم میاد

چون ترجیح می دهم در آن لحظه ی معلوم فقط به ظاهر نگویند خوب آدمی بود یا این که سکوت کنند

حرفشان دلی باشد

 و این که فقط آن ها نگویند خوب بود...

آن ها هم بگویند...


+سخت اما ممکن




منبع عکس



اومد پیشم، حالش خیلی عجیب بود! فهمیدم با بقیه فرق میکنه.

گفت :حاج آقا یه سوال دارم که جوابش خیلی برام مهمه.

گفتم: چشم اگه جوابشو بدونم ، خوشحال میشم کمکتون کنم.

گفت :من رفتنی ام! 

گفتم :یعنی چی؟

گفت: دارم میمیرم!

گفتم :چند تا دکتر رفتی؟ خارج از کشور چی؟

گفت: همه اتفاق نظر دارن . گفتن خارج هم نمیشه کاری کرد.

گفتم: خدا کریمه، انشاءا... بهت سلامتی میده.

با تعجب نگاه کرد و گفت: یعنی اگه من بمیرم ، خدا کریم نیست؟!

فهمیدم آدم فهمیده ایه. گفتم: راست میگی. حالا سوالت چیه؟

گفت: من از وقتی فهمیدم دارم میمیرم ، خیلی ناراحت شدم. از خونه بیرون نمی اومدم. کارم شده بود تو اتاق موندن و غصه خوردن، تا اینکه یه روز به خودم گفتم تا کی منتظر مرگ باشم؟

خلاصه یه روز صبح از خونه زدم بیرون. مثل همه شروع به کار کردم، اما با مردم فرق داشتم؛ چون من قرار بود برم و انگار این حال منو کسی نداشت! خیلی مهربون شدم ، دیگه رفتار های غلط  مردم خیلی اذیتم نمی کرد. با خودم می گفتم  بذار دلشون خوش باشه که سر من کلاه گذاشتن ، آخه من رفتنی ام و اونا انگار نه! من کار می کردم اما حرص نداشتم ، بین مردم بودم اما بهشون ظلم نمی کردم و دوسشون داشتم . ماشین عروس که می دیدم از ته دل شاد می شدم و دعا می کردم. گدا که می دیدم غصه می خوردم و بی حساب کتاب کمک می کردم. و برا همه آرزوی خوشبختی می کردم.

الغرض اینکه این ماجرا منو آدم خوبی کرد و مهربون شدم. حالا سوالم اینه که من به خاطر مرگ خوب شدم ، آیا خدا این خوب شدن رو قبول می کنه؟

گفتم :بله. اونجور که من می دونم آدما تا دم رفتن خوب شدنشون واسه خدا عزیزه.

آرام آرام خدافظی کرد و داشت می رفت که گفتم : راسی نگفتی چقدر وقت داری؟

گفت: معلوم نیست! بین یک روز تا چند هزار روز!!

با خودم فکر کردم دیدم منم تقریبا همین قدر ها وقت دارم. با تعجب گفتم: مگه بیماریت چیه؟!

گفت: بیمار نیستم ! فهمیدم مردنیم . رفتم پیش چند تا دکتر و گفتم می تونید کاری کنید که نمیرم؟ گفتند نه! گفتم خارج چی؟ و باز گفتند نه ! خلاصه ما رفتنی هستیم، وقتش فرقی داره مگه!؟ خندید و رفت....  

                                                                  برداشته شده از کتاب من منم     


منبع :دنیای یاسی

موافقین ۲ مخالفین ۰ ۹۵/۰۲/۱۰

نظرات  (۸)

خدا رحمتتان کند.
.
.
.
.
.
فاتحه اخلاص مع صلوات :)

جدای از این مزاح که امیدوارم جسارت مرا ببخشید، اما یاد مرگ با آن لرزی که به تن آدم می اندازد خیلی در غافل نشدن انسان تاثیر دارد، خیلی.
چه که یاد بسیار مرگ بخشی از سیره و سفارش موکد ائمه(ع) نیز هست.
پاسخ:
ان شاءالله خدا رفتگان شما را هم قرین رحمت کند
.
.
.
.
.
ممنون از فاتحه و صلوات این ور نیاز دارم ازین قلم !


اختیار دارین اساسا بخشش در این مورد می شود ،در صورت ارسال فاتحه و صلوات و دعا برای ارواح همه ی رفته گان از جمله این جانب
می دانید نیاز است آخر... در دنیا که کم بگذاری این ور یا همان آن ور! میمانی بین ...؟!
این کار هم یاد مرگ می آورد هم  رسیدگی به اعمال
یاد مرگ به تنهایی ترمز است اما این که فکر کنی عزیزانت و خوبان در موردت چه فکر می کنند کار تکمیلی تری است
هر چند وقت یه بار خوب است
از من دست از آن دنیا کوتاه بشنوید (بخوانید) این توصیه را
۱۰ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۱:۳۴ ام اسی خوشبخت
زیبا نوشتید:)
دیندار واقعی معلم اخلاق است، مانند پیامبر رحمت که بعد از 1400 سال هنوز اسوه است :)
ان شالله دیندار واقعی باشیم :)
پاسخ:
قربان شما، زیبا خوندید نوش جان :)
چه اشاره ی زیبایی ممنونم :)
ان شاءالله ...بهترین دعا ست :)
تلنگر به جایی بود
پاسخ:
قربان شما نوش جان
سلام 
صوبتی ندارم...
:)
پاسخ:
سلام بر تو ای رفیق
سکوتتون هم طلاست
:)
از این موارد دیدم. اولیش که خیلی خدا بیامرزتش دومیش هم خدا از تقصیراتش بگذره. یاد اون مثل افتاد از بیرون دل میبرن از نزدیک زهره یا شاید زحله نمیدونم املاش کدوم درسته:دی
پاسخ:
:)چه مثل جذابی یادم بمونه! فکر کنم زهره  درست :))
فدای تو دوست جونم ...
:)

پاسخ:
بوس از راه دور :)
۱۳ ارديبهشت ۹۵ ، ۲۲:۳۹ آب‌گینه موسوی
من وقتی دنیا خیلی تنگ و ضیق می‌شود، یادِ شبِ اوّلِ قبرم می‌افتم. در بابش چیزکی هم نوشته بودم، در خانۀ قبلی. مولا در نهج البلاغه هم می‌فرمایند...
پاسخ:
وای [آیکون ترس] من همیشه تا مرحله ای  که خاک ریخته میشه رفتم (در ذهنم) ازون به بعد رو هنوز نه ؛شاید جرات نکردم ...

ممنون بابت این پست.  تلنگری بود به من. خیلی زیاد. البته تو  وبلاگم هم گذاشتم این پستتون رو با اجازه.
پاسخ:
سلام
خیلی خوش آمدید
برای خودم زدم
خواهش میکنم برای دل بوده

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">