خانه ی موقتی

یا الله یا رحمن یا رحیم یا مقلب القلوب ثبت قلبی علی دینک

خانه ی موقتی

یا الله یا رحمن یا رحیم یا مقلب القلوب ثبت قلبی علی دینک

خانه ی موقتی

بـسْـمِ اللَّه

+ این جا فقط دل می نگارد(جایی برای گفتن نظرات شخصی... )
+مخاطب اصلی پست ها خودم هستم ببخشید اگر حال دل شما هم بود
+میشه واسم دعا کنید؟

ان شاء الله بودن هایم مفید باشد
(برکت زیاد بودن نیست؛جاری و مفید بودن است -طوفانی دیگر در راه است/سید مهدی شجاعی)


جمعه, ۷ خرداد ۱۳۹۵، ۰۸:۵۷ ق.ظ

مردمانی با حرف های لایه ای II

با نزدیکانم راحت تر بودم
اگر از چیزی ! ناراحت می شدم، مستقیم می گفتم
آن ها هم گاهی از اعتراضم ناراحت می شدند و ناراحتی شان را بروز می دادند گاهی هم چیزی نمی گفتند و اعتراض را وارد می دانستند
 در هر دو حالت رخدادی که برایم سبب ناراحتی شده بود تکرار نمی شد ...بعد هم سریع همه چیز به روال عادی بر می گشت ...نه
در دلی دلخوری می ماند  و نه هزار و یک تبعه! دیگرش که نا خودآگاه با آن می آید

اما
 با چند گروه هیچ وقت صراحت نداشتم یا یک بار داشتم و دیگر نه ...
و بیشتر سکوت در محضرشان اختیار می نمایم :


1. آن هایی که زبانشان بیشتر از گوش و مغزشان کار می کند و اساسا احساس بر آن ها حاکم است تا عقل

2.
آن هایی که وقتی دانستند من از چیزی ناراحت می شوم هر وقت از دستم نارحت شدند همان چیز! را تکرار کردند

3.
آن ها که بیشتر حرف هایشان لایه ای است و عادت به شنیدن حرف صریح ندارند و صراحت را نوعی بی ادبی می دانند و کنایی حرف شنیدن برایشان مقبول تر و مودبانه است
(با فهمیدن لایه پنهان حرف ها یک جور هایی حس میکنند پاسخ یک تست هوش را داده اند!)

4.
آن هایی که عادت به بروز احساساتشان در غالب کلمات را ندارند و بیشتر سعی می کنند با حرکات چشم و ابرو و بی محلی و... بگویند تو گستاخی!

5. آن هایی که راحت تر هستند به جای این که در ظاهر بگویند ما هم از فلان رفتار تو خوشمان نیامد ،علاوه بر حالات ذکر شده برای مورد قبل ، برای این و آن هم از صفات طرفشان می گویند + اندکی بی انصافی و بی رحمی!



و اما این وسط آدم هایی هم بودند که از ویژگی صراحت وصداقت م سو استفاده به نفع خودشان! بردند
بعد هم در ظاهر شدم بچه پررو اون ها شدند انسان خوب
اولش ناراحت شدم که چرا گول خوردم و فکر کردم رفتار صادقانه است
بعد دانستم که هر که نداند ،خدا میداند
و خیلی جاها دیدم که این گروه تاوان پس دادند و می دهند و...
پس کسی که این وسط بُرد میکند آن است که صادق است و دورویی ندارد
نداشتن صراحت نوعی دورویی است نه زرنگی



+این هایی که نوشتم اصلا برای جامعه ی مسلمان ها نبود بلکه جامعه ی کفار را در بر می گرفت
かわいい男の子&女の子(*/□\*) のデコメ絵文字
آخر مسلمان را چه به غیبت
مسلمان را چه به دورویی
مسلمان را چه به دل شکستن و دروغگویی

اصلا این ها همه ش برای خدا نشناسی و خدا نترسی! است
مسلمان مگر می شود خدا نشناسد...مگر می شود از خدا نترسد و او را ناظر نداند


+
۹۵/۰۳/۰۷
کوثر متقی

نظرات  (۱۸)

پس خیالمان راحت باشد که مخاطب شما اون ور آبی ها هستند.!!

به نظر من انسان های خوب خودشان باید زیرک باشند و پیشاپیش اطرافیانشان را خوب بشناسند تا هیچ وقت مغلوبشان نشوند. و در عین حال که محترمانه حرف حق شان را می زنند؛ در برابرشان کم هم نیاورند...
پاسخ:
شاید درصد خیلی خیلی ناچیز هم، این ور آبی ها!!!


آخر این تیپ آدم ها (ذکر شده در متن) از اولش  خودشان را نشان نمی دهند ...آدم می بیند ظاهرا خدا و پیغمبر می شناسند روی همین حساب با احتیاط پیش می رود
بعد می بیند از دین خوشحالانه برداشت کرده اند... مثلا همین زیرکی را با بدجنسی های خودشان اشتباه گرفته اند
از همان ها که کلاه شرعی می سازند آن قدر بزرگ که خودشان را هم می بلعد
هوش کافی و وافی هم اگر باشد اما بد جنسی نباشد می ماند آدم (مگر این که مثل خودشان شود)


آرهههه واقعا...منم همینطورم. هم خطوط اول و هم مواجهه م با خطوط وسط و آخر.. :(( کلا شرح حال من رو نوشتی گوییا!
بعضیا آدمهای عجیبی ان! حالا جالبه من افرادی دور و برم دارم که سرِ یک ماجرای ثابت، بسته به شرایط روحیِ اون لحظه شون نسبت به تو، برات موضع اتخاذ می کنن! ینی اگر باهات خوب باشن، موضعشون مثبته، و اگر باهات بد باشن موضعشون منفیه، و این سیکل برای هربار رخ داد اون ماجرای ثابت اتفاق میفته! :))
نمیدونم چرا ملت اینقدر کم حافظه ان و فکر میکنن ما هم همینطوریم!
علاوه بر همه ی اینها با خوندن دو خط آخرِت یاد یه ماجرای بی ربطی افتادم که شخصی تو چشمای من نگاه می کرد و دروغ میگفت و به خودم تهمت دروغ میزد و من عاجزانه میگفتم خودت میدونی من این کار رو نکردم و اوشون میگفت چرا کردی! و من بهش گفتم که ازت نمیگذرم و پیش خدا شکایتت رو خواهم برد و باز کوتاه نیومد!
بعد به مستر میگفتم برام عجیبه! حالا دروغ گفتن و تهمت زدن و خدا نترسی یه چیزه، از اون بدتر اینه که من وسط همه ی غفلتهایی که داشت بروز میداد رسماً خدا رو پایین آوردم و شاهد گرفتم و اونو به خدا سپردم که بترسه از تهمتش، اما نترسید!!! خیلی عجیبه نه؟؟! خیلی عجیبه!
خدا نخواد که این چیزها برامون عادی بشه :((
پاسخ:
وای دقیقا می فهمم چی میگی :(( مثلا یه چیز واحد میگی یه روز خوشش بیاد یه روز بدش بیاد
ملت کارهای بد خودشون زود یادشون میره اما وای ازون روزی که یه نفر همون کارو با خودشون انجام بده اونم با کیفیت پایین تر!

ای خواهر این تیپ آدم ها خودشون رو محور نظام هستی میدونند اگر خلاف میلشون کاری انجام بشه خدا و پیغمبر رو هم نمی شناسند
واقعا :((
خدا نخواد یه لحظه هم ازش غافل باشیم ...
هعی...
۰۷ خرداد ۹۵ ، ۰۹:۵۸ سیده حسینی
چقدر منم بدم می اومد از بعضی از این رفتارها و الان حس میکنم به بعضی هاش متاسفانه خودم دچار شدم....
پاسخ:
خب این یه عکس العملی هست که آدم واسه این که از بین نره پیش میگیره
مثلا تا یه جایی مقاوت نشون میدی و رو اعصاب خودت فشار میاری بعد میبینی اون ها تغییر رویه ندادن بعد تو (توی نوعی) میگی خوب منم میتونم مثل اون ها باشم
اما قبول داری اگه آدم از اولش این جور نبوده باشه بعد این جور بشه خودشو دوست نداره؟

۰۷ خرداد ۹۵ ، ۱۱:۰۷ برمودای خیال
مورد 1و4 با هم تناقض دارند!
آخرش کدام؟! 
:)
پاسخ:
نه با هم فرق داره ! بیان احساس از دو زاویه متفاوت منظورم هست!
مورد یک اون هایی هستن که بی منطق هستن یعنی احساسی تصمیم میگیرند احساسی حرف میزنند و عقلشون را میفرستن حاشیه و فقط واسشون مهمه که تو اون حرف زدن ها حرف خودشون را به پیروزی برسونند! واسشون هم فرقی نداره که تو این دیالوگ ها خدا خوشش نیاد و...
مورد چهار اونی هست که مثلا از من نوعی ناراحت میشه ولی نمیتونه بگه: وای تو چقدر بدی !ولی کلی پشت چشم نازک میکنه!
یکی از اون موارد انگار منم

اگه گفتی


مورد 1 و ضربه ی افتضاحش به خودم میرسه نه به بقیه
احساسی رفتار کردن خود آدمو با پتک خراب میکنه
:((
پاسخ:
:((
خانم ها بیشتر درگیر این مورد میشن...
گاهی هم خستگی از دنیا و زندگی میتونه باعثش باشه مثلا این که یه نفر همیشه به آدم چیز ! بگه بعد از یه حدی به بعد ظرفیت آدم تکمیل بشه و مغزش قفل کنه... و فقط بخواد بر اساس چیزی که احساسش میگه پیش بره...
گاهی هم خلی بیش از حد و خواب بودن عقل باعثش میشه
ضربه ی پتک واری که من خوردم الهی کافر نخوره...

:(

یه باخت مفتضح
پاسخ:
:((
 ان شاءالله هممون بیدار بشیم
ان شاءالله دیگه پیش نیاد
هوم ... با من راحت باش کوثر :دی
پاسخ:
:))
هستم:دی
تو نیز
۰۷ خرداد ۹۵ ، ۱۳:۱۶ سیده حسینی
خودمو دوست ندارم هروقت که جواب میدم به کنایه ها یا خودم کنایه میزنم البته فقط به کسی که بهم کنایه میزنه...
در هر دو حالت حالم بد میشه...
پاسخ:
تجربه شو دارم
حس بدی داره
گاهی مراعات میکنی بعد دیگه صبرت تمام میشه و...
۰۷ خرداد ۹۵ ، ۲۱:۲۹ همسر سید علی
اوووه من اون عکس اول رو که دیدم خوف کردم ...
چرا ؟
خود نیز ندانم :|
کلا یه مدتیه به سکوت روی آوردم ... نمی دونم چرا ... دیگه حرفی برای گفتن ندارم ... یعنی دارمها ولی ترجیح می دم نگم ... شاید یه خودسانسوری ...
بده به نظرت ؟
احساس می کنم آدمها اینطور راحت ترند ... چکار دارم با حرفهام حتی درست ، دنیای راحتشون رو اذیت بکنم ؟ بزار خوش باشن حالا ناراحتمم کردن، کردن ... بی خیال ... 
پاسخ:
:(
حذفش کردم
خوش به سعادتت ... فکر کنم این یه درجه از کمال هست که شما بهش نائل اومدی
چی بگم...یه بار دوبار رو میتونم بی خیال بشم اما بیشترشو ...:(
چه خوبی
۰۸ خرداد ۹۵ ، ۲۱:۱۹ ام اسی خوشبخت
قرار شد کنایه نزنیم. مخاطب این حرف ها خودمان هستیم.
ان شالله که اثر کند :)
پاسخ:
اووهوم... نمی دونم چی بگم :(
ان شاءالله :)
۰۹ خرداد ۹۵ ، ۰۸:۲۴ میثم علی زلفی
جز راست نباید گفت هر راست نشاید گفت.

آیا صریح گفتن و با صراحت گفتن چیز خوبی است؟ یابد؟
لازمه ی جواب این سوال این است که معلوم شود منظورمان از صریح گفتن چیست؟؟؟
آیا منظورمان تند و رک گفتن است؟؟
خوب این که همه جا خوب نیست. وقتی می فرمایند عیب دوستت را به او هدیه کن ایا این با صریح گفتن جور در می آید؟؟؟
یا اینکه می فرمایند مومن زیرک است و با اشاره می فهمد. این با صریح گفتن جور در نمی آید.
یا اینکه گفته اند به مومن با کنایه بگو و به جاهل مستقیم.
و از این دست روایت ها الی ما شاء الله داریم.
روایت های دستور به تقیه نیز با صراحت جور در نمی آید، مثلا فرمود خودش را شیعه نداند کسی که به تقیه ملزم نیست و ...
در روایات بابی هست به نام مراعات الناس، یعنی مراعات حال دیگران؛ چگونه مراعات با صراحت جمع می شود؟
روایات باب حیا و منع از دریدن پرده های حیا و شرمی که بین دو نفر هست باز با صراحت نمی سازد. (پیامبر فرمود تا در شخص حیا هست امید نجات هم هست. خیلی از همین رک گویی ها و صراحت های پدر و مادر ها با فرزندان باعث فاصله ی آنها از هم شده است چون پرده های حیای مابین خود را دریده اند.)
اینها همه و همه نشان می دهد که تصمیم گیری راجع به خوب یا بد بودن صراحت کار آسانی نیست.
شاید بخشی از آزاری که به ما می رسد از کاربرد نابجای صراحت باشد؟؟؟

چقدر خوب بود راجع به خود صراحت داشتن و معنی آن و موارد به جا و نا بجای آن، عواقب آن ؛ فواید آن و ...  می نوشتید. آنگاه معلوم می شد لایه ای بودن خوب است یا نه؟
در یک کلام ملاک صراحت چیست و دستور العمل آن چیست؟

اینکه ما صریح بودن را دوست داریم غیر از این است که صریح بودن همه جا درست است کما اینکه خودتان به تجربه و یا مطالعه این مطلب را فهمیده اید و 5 دسته را از صراحت خارج کرده اید.

اگر بیشتر فکر کنیم شاید به این نتیجه برسیم که صریح نگفتن در خیلی از جاها وظیفه ما نیست و در خیلی از موارد حق با کسانی است که از صریح گفتن پرهیز می کنند.

پاسخ:
:(
روایت داریم که با کنایه صحبت کنیم؟
منظورم به خود شخص بود
این که مثلا به جای این که برم غیبت طرف رو بکنم یا این که همون حرف را با کلی خار تزئین !کنم خیلی ساده بهش بگم
آخه الان در غالب کنایه میان کلی تیکه های ریز و درشت به آدم میگن بعد یعنی این کار دین دارانه تره با این حساب؟!

میشه روایتش را بفرمایید
۰۹ خرداد ۹۵ ، ۰۸:۳۳ میثم علی زلفی
بله روایت داریم اما فعلا قصد ندارم آنها را بگویم. تمام هدفم این است که نشان دهم:
اولا صریح گفتن یک واژه ی چند معناست؛ (رک گفتن، تند گفتن، علنی گفتن، شفاف گفتن، ویا طبق نظر شما مستقیم گفتن و ....)
باید معلوم شود وقتی می گوییم صریح، منظورمان چیست؟؟ یکی از این معانی است یا همه با هم

ثانیا محدوده ی صراحت چه کارهایی را می گیرد.

در ضمن به یاد داشته باشید اینکه کسی از کنایه که هزاران حسن دارد در زخمی کردن قلب ها استفاده می کند دلیل بر آن نیست که صریح گفتن این زخم ها را ایجاد نمی کند. ببینید حضرت حافظ و دیگر شعرا چه زیبا در کنایه نصایح اخلاقی را بیان کرده اند.

ملاک
در بیان عیوب دیگران با کنایه یا صریح گفتن نیست. بلکه ملاک برطرف شدن آن عیب با کمترین سیب به شخصیت و روح و روان و حتی بدن شخص است.

ملاک غیبت هم صریح گفتن یا آشکار گفتن نیست بلکه آشکار کردن عیبی از عیوب مردم است. بنابر این اگر عیب را آشکارا علنی کردی غیبت محسوب می شود.
پاسخ:
کاش می فرمودید
از اطرافیانم پرسیدن  این گزینه ها را گفتن همه ی موارد! :(  
البته همان نزدیکان نه دورتر ازون
(در پست مقصودم مستقیم گویی هست فقط نه بیشتر از اون)

درست می فرمایید:(((
 در این حد نیست صراحتم یعنی مثلا یه دوستی بعد از سه چهار ماه یاد من میفته بهش میگم تو هر وقت بی کار میشی یاد من میفتی و این که لطفا ادعای صمیمیت نکن در این حد اینم فقط به خودش نه غیر ازون؛ اینم بد؟

ممنونم خیلی زیاد از لطفتون
۰۹ خرداد ۹۵ ، ۰۸:۴۳ میثم علی زلفی

 این نامه امام صادق را با دقت بخوانید:

21773- امام صادق علیه السلام ـ در نامه ای به اصحاب خود که به آنان دستور داد آن را همواره بخوانند ودر آن دقّت کنند ومضامینش را به کار بندند وآنان نیز نامه را در بعد از نماز آن را مطالعه می کردند ـ نوشت : ـ به نام خداوند بخشنده مهربان. امّا بعد، از پروردگارتان عافیت وسلامت بطلبید وسنگین وبا وقار وآرام وبا شرم وحیا باشید واز آنچه خوبان پیش از شما دوری می کردند، دوری کنید وبا اهل باطل خوشرفتار باشید وستم آنان را تحمّل کنید واز کشمکش زیاد با ایشان بپرهیزید واز آنجا که از همنشینی ومعاشرت وبحث ومنازعه با آنان چاره ای ندارید، پس هرگاه با ایشان همنشینی وآمیزش کردید ومیانتان بحث وستیز درگرفت، تقیّه را ، که خداوند شما را به رعایت آن فرمان داده است، مراعات کنید؛ زیرا اگر به[شرّ] آنان گرفتار شوید، شما را آزار خواهند داد وبدخواهی وکینه توزی را در چهره آنان خواهید دید واگر نه این بود که خداوند شرّ آنها را از شما دور می کند، بی گمان بر شما سخت یورش می آوردند. دشمنی وکینه ای که از شما در سینه هایشان دارند بیش از آن مقداری است که نشان می دهند. محیط زندگی شما وآنها یکی است، اما جان های شما وآنان گونه گون است وبا هم انس والفت نمی گیرند، شما هرگز دوستدار آنان نخواهید شد وآنان نیز هرگز شما را دوست نخواهند داشت، جز اینکه خداوند متعال شما را با [پذیرش دین ]حق گرامی داشته وبدان بینایتان کرده است، لیکن آنان را از اهل حق قرار نداده است. به همین دلیل است که شما با ایشان خوشرفتاری می کنید ودر برابر آنان صبورید، اما آنان از خوشرفتاری [با شما ]به دورند ودر برابر هیچ چیز صبر وتحمّل ندارند،بلکه نقشه ها وحیله گری های خود را به یکدیگر القا می کنند ؛ زیرا که دشمنان خدا،چنانچه بتوانند، شما را از حقّ وحقیقت باز می دارند. پس خداوند شما را از این نقشه ها وگزندها حفظ می کند... .

 

«میزان الحکمه 13» صفحه 171 


همه ی کسانی که ما به نوعی به آنها تذکر می دهیم به نوعی افکار یا رفتارشان را صحیح نمی دانیم (یعنی باطل می دانیم) ولی ببینید امام چقدر اصحاب را از آزاری که از پس بروز این عقاید حق به آنها می رسد آنها را نهی می کند. تازه منظور امام از باطل رفقا و دوستان ما نبوده است بلکه سنی ها و کفار را می گفتند. وقتی امام ما را به رعایت صبر و ... در برابر باطل دستور داده چرا در مقابل بی حجاب یا کاهل در نماز یا دوستی که در دیدار تاخیر دارد اینچنین نباشیم و تغافل نکنیم.

بسیاری از آزار هایی  که ما می بینیم بخاطر بروز نابجای عقاید حق ماست. که هیچ دلیلی برای تحمل آنها وجود ندارد. یعنی لازم نیست این رنج را تحمل کنیم.


وقتی دوستی را می خواهید به رفت و آمد تشویق کنید از روش احسان استفاده کنید. الانسان عبید الاحسان. انسان بنده ی احسان است. به جای اینکه بگویی تو ادعای دروغ می زنی که دوستم هستی بگو من وقتی تو را می بینم انرژی می گیرم و حس های خوبی در من ایجاد می شود ای کاش هر وقتی فرصت پیدا می کردی یک سری به ما می زدی یا لااقل یا زنگی به من می زدی!
پاسخ:
چه زیبا...

چه سخت
خیلی سخت
تقیه برای دوست و نزدیک میشود بروز ندادن احساسات؟ آخر من کلا برای احساس مثبتم هم همین جورم یعنی پنهانش نمی کنم...
طبق صحبت هایی که شده انگار قبل تر با خدا تر بودم تا الان...
مثلا من از یه چیزی ناراحت میشم به روی خودم نیارم ؟خب این واسه من رنجش بیشتر تا این که بیام بگم: لطفا با من این جوری رفتار نکنید من ناراحت میشم!
آخه شرایط مختلف با هم فرق داره دیگه
اینکه بدونم کی باید تقیه داشته باشم کی نیاز نیست سخته
...
مثلا من یه مدت طولانی از رفتار یه نفر در رنج بودم. ولی به روی خودم نمی آوردم می گفتم باید حفظ احترام کنم بعد اون رویه شو ادامه میداد و من بیشتر و بیشتر رنج میبردم بدون این که بروز بدم متاسفانه آدم بی خیالی هم نیستم نسبت به هیچی
بعد بروز هم نمیشد داد چون این فرد و افراد جز اون پنج گروه میشدن و میدونستنم بد تر میشه

شرایط یه جوری شد که اون فرد خیال کرده بود خیلی کارش درسته
و من ..

صبرم تمام میشه یه وقت هایی...
و تلافی تمام نگفتن ها و به روی خود نیاوردن ها در میاد!


+یکی از نزدیکانم هیچ وقت حسش را بروز نمیده بعد این حس هایی که بروز نداده به مرور تبدیل شده به حس تنفر نسبت به اون افراد ...و اون افراد همیشه می گویند که ما نمی دونیم تو حست به ما چی... فقط هر چند ماه یا حتی چند سال یه بار منفجر میشود و تمام احساسات فروخورده اش را بروز میده که اگر همان زمان بروز داده بود میشد جبران کرد اما الان نه...
یه نظر دین این مدل رفتار درسته؟

+ هر وقت از مشاور کمک گرفتن توصیه کردن به فیلم بازی کردن (شاید اسم دیگه تقیه باشه!)
البته من همیشه دورویی میدونمش
۰۹ خرداد ۹۵ ، ۰۸:۵۳ میثم علی زلفی
تقیه در معنای ساده یعنی بروز ندادن عقاید در جایی که موجب آزار و اذیت خود شخص و یا دیگر هم کیشان او می شود.
ممکن است احساس شما ناشی از یک اختلاف در عقیده باشد. اینجا باید ببینید گفتن چه کمکی می کند و نگفتن چه کمکی.
به نظر نمی رسد در موارد جزیی بین دوستان تقیه لازم باشد. مثلا دوست شما دیر کرده و شما ناراحتید که وقت شما گرفته شده است. اینجا که اختلاف عقیده ای نیست تا بخواهید کتمان کنید. خیلی با ملاطفت بگویید که بنده مثلا یک ربع هست منتظر شما هستم. همین قدر کفایت می کند.

یک قاعده کلی اگر بخواهیم داشته باشیم این است که تذکر ها را تا جایی و با بیانی بگویید که حریم بین شما پاره نشود و به قول قدیمی ها رویتان در روی هم باز نشود.
لزومی هم ندارد آن ها را در دل نگه دارید تا منفجر شوید و از آن طرف متهم به عصبانی مزاج بودن و پرخاشگری شوید. بلکه آنقدر که می شود را بگویید آنقدر که نمی شود را تحمل کنیدو در نماز ها در ظرف چند دقیقه همه را برای خداوند متعال بگویید.

اگر اختلاف شما با کسی زیاد است لزومی ندارد با او نشست و برخواست کنید. با کم کردن رابطه تحمل آنها هم آسان تر می شود. چون تحمل رفتار های زشتِ لحظه ای آسان تر از زشت مداوم است.

یادتان باشد تقیه یکی از اصول شیعه است که حتی باید در بین خود شیعیان هم رعایت شود یعنی هر حرفی را نباید به هر شیعه ای زد. باید به عقلش نگاه کنی. مثلا بیایی از عزمت شهادت در نزد یک ملی گرای شیعه حرف بزنی. چه می شود؟ همه چیز را مسخره می کند. چرا؟ چون به درجه ی درک مطلب شما نرسیده است.
پس تقیه یعنی بروز ندادن عقاید برای غیر اهلش. و این خودش کمک خوبی به شما می کند در تذکر و ابراز عقاید. و منافاتی ندارد که انسان احساساتش را بروز بدهد مگر اینکه این ابراز احساس از عقیده او برای نا محرم ان پرده بردارد.

ظاهرا امام سجاد می فرمایند:
اگر سکوت نقره باشد سخن گفتن طلاست منتهی اگر اهل سخن بداند چه سخنی را کجا بزند.

فعلا بنده در مرحله ی سکوتم تا بفهمم کی حرف بزنم.
ببخشید زیاد شد.
پاسخ:
خیلی ممنونم لطف کردید
ممنونم از وقتی که گذاشتید

التماس دعا
سلام.می دانم که حتما دل پری از تمام اینهایی که گفتید دارید ولی مورد دیگه ای نمونده که نگفتید.
یعنی همه آدم ها یا اکثریت آدما که در گروه های بالا هستندهیچ وقت صراحت نداشتم یا یک بار داشتم و دیگر نه ...
در کل در مورد زرنگی هایی که در واقع ضایع کردن حق و منافع دیگران باشه ناشی از فرهنگ و تربیت محیط و خانواده است.
برای مثال همین امروز نشسته بودم توی ماشین یکی که می گفت زن نگرفتی گفتم نه مجرد ام گفت ان شاء الله یه زن خوب پیدا می کنی و متاهل میشی و ...
گفتم اگر ازدواج کنم با فارس ازدواج نخواهم کرد.میرم از آذری ها زن می گیرم.
گفت چرا ؟ گفتم : چون فارس ها یه خصلت هایی دارند که ما آذری ها نداریم و درواقع چرا از فارس ها بگم از آذری ها میگم خودتون می فهمید ؛
آذری ها زود باور ساده و کمتر زرنگ بازی در میارن و زود جوش می خورند کمتر کلاه بردار و کلاش بازی در میارن و آدم های خوش اخلاقی هستند با اینکه بد تعریف نکردم از فارس ها نمی دونم چرا به راننده بر خورد خلاصه گفتم الان مثلا فرهنگ فارس ها طوریه که اکثرا آدمای تیزی هستند و زرنگ و اگر مثلا من یه زن فارس بگیرم دائم محکومم میکنه به سادگی و کند ذهنی و از این قبیل چیز ها در حالی که با آذری ها راحتترم کلا.
انگار فرهنگ ها یکی باشه همدیگه رو بهتر می فهمیم.

پس در نتیجه فرهنگ و اصلیت هم تاثیر در روابط ما دارد.تنها درک متقابل و سلامت اخلاقی اجتماعی مبنا و معیار نیست برای یک ارتباط دو طرفه خوب و سالم.(خواه دوستی یا ازدواج یا همکاری یا نظیر آن)

ختم کلام جامعه ای که توش زندگی می کنیم.اسلامیه ولی ایمانی نیست.یعنی مثلا من علی اسممه استثنایولی خودم شاید اصلا شباهتی با حضرت علی نداشته باشم.همه اسماً مسلمونیم... .
به  اندی از مردم.
پاسخ:
سلام.خوش آمدید
بله پنج گروه اکثریت مردم اجتماع را دربر میگیره...
چی بگم... به نظر من اگر دو نفری که با هم وارد یه دیالوگ میشن دنیاشون (نوع نگاهشون به دنیای اطراف) متفاوت باشه برداشت اشتباه خواه ناخواه پیش میاد...  حالا این دونفر ممکن از یه خونه باشن مثلا یه خواهر و برادر یا حتی از یه قومیت... این که دو نفر منظور همدیگه را درست متوجه بشن به  اینکه درک متقابلی از همدیگه داشته باشن مربوط میشه و...
عدم شناخت هم موثره خیلی  به نظر من

سلام
طاعات و عبادات نوشتاری و گفتاری و رفتاری قبول
مال من نبود. ولی تشکر از درج لینکش توی وبتون.
یا علی
پاسخ:
سلام
قبول حق!!!!
اختیار دارین من ممنونم
فکر میکنم ملاک حق و باطل را برای همیشه باید از روی "ظاهر" آدم ها برداشت.
پاسخ:
یعنی میشه؟

سلام خوش آمدید
عکس هات خیلی نابه !!!
پاسخ:
برای شما :))
نگم قابلتون رو نداره چون  بعضی هاش حدیثِ
اون هایی که حدیث نیست =ناقابل :))

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">