خانه ی موقتی

یا الله یا رحمن یا رحیم یا مقلب القلوب ثبت قلبی علی دینک

خانه ی موقتی

یا الله یا رحمن یا رحیم یا مقلب القلوب ثبت قلبی علی دینک

خانه ی موقتی

بـسْـمِ اللَّه

+ این جا فقط دل می نگارد(جایی برای گفتن نظرات شخصی... )
+مخاطب اصلی پست ها خودم هستم ببخشید اگر حال دل شما هم بود
+میشه واسم دعا کنید؟

ان شاء الله بودن هایم مفید باشد
(برکت زیاد بودن نیست؛جاری و مفید بودن است -طوفانی دیگر در راه است/سید مهدی شجاعی)


جمعه, ۱۴ خرداد ۱۳۹۵، ۰۸:۵۶ ق.ظ

آدم سوزی یا آدم سازی؟!

یک

رتبه اش خوب شده بود

این دلیل کافی بود تا به همه ی دانشگاه های خوب ِسراسر کشور -به استثنای بعضی از شهر ها- فکر کند

یک دانشگاه خوب قبول شد، با یک رشته ی مقبول... اما در شهری دیگر...فاصله ی آن شهر تا خانه آن قدری زیاد بود که همت آمدو شدِ زیاد را از او بگیرد.

اولش خوشحال بود...چند ماه بعد افسرده شد ...

 سنگین شدن درس ها و عادت به دوری دلیل کافی شد که کمتر به خانه سر بزند ... 

چند ماه به طور ممتد بودن با آدم هایی از فرهنگ  و تربیت و درجه های اعتقادی (و شاید هم بی اعتقادی) بدون شارژ شدن (و البته شارژ کردن) همه اش دلیل موجهی شد که زمان برگشت، روسری اش رویِ سرش، آن قدر سنگینی کند که برای سبکیِ سر، بگذاردش کنار...

خیال کردم خودش از شرایطش راضی است و تنها خانواده اش هستند که آه حسرت می کشند، اما وقتی زمان انتخاب رشته ام  با اندوهی در صدا و سیما گفت شهر های دیگر را نزن!... فهمیدم پشت پرده ی دلش غم است و حسرت...حسرت از تغییر

تغییری بس نا خوشایند که ماندگار شد تا امروز... بی خیال شد نسبت به خیلی چیزهایی که پرخیال بود و ارزشمند برایش... خودش اول دوستش نداشت اما شد منشش...


دو


رتبه اش خوب شده بود

با احتیاط رشته های تک و خاص شهر های دیگر را هم زد اما فکرش را هم نمی کرد شهر خودش قبول نشود...یک رشته ی خیلی خوب و تک قبول شد با آینده ی کاری ایده آل اما در شهری دیگر ...از شب تا صبح در آغوش مادرش اشک ریخت ...خانه گرفتن با مادرش، مهمان شهر دیگر شدند...سختشان شد... مادرش برگشت و او رفت خوابگاه ...می گفت بچه های پزشکی دائم به من می گویند اگر دوست! نداشته باشی نمی توانی این جا دوام بیاوری

غصه اش شده بود که فلانی به من توجه دارد اما بعد دانستم به همه توجه داردو کلا آدم متوجهی است.... یا آن یکی

دغدغه اش شد پیدا شدن شخصی برای ازدواج و نه دوستی!!


سه


می گفت خوابگاه برای من حکم سربازی را داشت !!


چهار


موفقیت های علمی زیادی بدست آورد

اما خیلی چیز ها را در آن شهر و دانشگاه گذاشت و برگشت

خیلی از اعتقادات خوب و شاید یه سری از عادت های بد!




+نتیجه؟

دارد؟!

راه حل؟

شاید راه حل ش بشود نرفتن به شهر دیگر و ماندن در شهر خود و بیخیال آن همه وقت و درسی که خوانده شده...دانشگاه دانشگاه است دیگر!!!!!

نظر شما چی؟





۹۵/۰۳/۱۴
کوثر متقی

نظرات  (۳۸)

سلام
نمونه هایی که رفتن شهرهای دیگه و سالم موندن کم نیستن.صرف اینکه یه نفرو بخوایم ایزوله تو شهرش نگه داریم تا خراب نشه کار درستی نیست.البته قبول دارم فساد توی جامعه ی ما و دانشگاه ما موج میزنه و بچه های خوب و بااعتقاد خراب شدن و میشن ولی گاهی کار از یه جای دیگه خرابه...
اینجاست که باز بحث تربیت مهم میشه باید تربیت جوری باشه که بچه هر جای دنیا هم رفت بازم محکم و استوار باشه نه انقدر بااعتماد بنفس پائین که زود رنگ جماعت شه....
من این جرف هایی که دارم میزنم یه ایده آله که باید حتما بهش رسید و البته خیلیا بهش رسیدن....
من خودم تو دانشگاهی درس خوندم که به جرات میتونم بگم بخش زیادیش فساد خونه بود.البته چون تو شهر خودم بودم انگار بعدِ کلاس برگشتن خونه یه آرامشی به خانواده ام میداد...
من به شخصه خیلی بهم فشار اومد تو این محیط و واقعا هم اعتراف میکنم اگه لطف خدا نبود یقینا من هم رنگ عوض میکردم
پاسخ:
سلااامم
نمیدونم والا...به نظر من هر چه قدر هم جو دانشگاه بد باشه (اکثرا دانشگاه ها بده) اما اگه تو شهر خود آدم باشه یه جورایی خنثی میشه اثرش
 اما این که بعد از کلاس بری تو خوابگاه و این که مثلا برای یه ترم کامل اصلا برنگردی و دائم با همون آدم ها در تماس باشی آخرش اثر داره ...
خوابگاه ها مشکل دارن
مخصوصا واسه سن 18 تا 22 سال مثلا برای دوره ی ارشد باز اثرش کمتر انگار!!

البته اینو یادم رفت بگم تیترت واقعا عالی
پاسخ:
قربونت برم عزیزم :)
زندگی تو شهر دیگه شرط داره
تو رو جدا می کننت از اونایی که تنهاییتو پر می کردن و میگن با این حالا جایگزین کن
خیلی باید پایه ی خودت قوی باشه و محکم بار اومده باشی که خراب نشی
این شخصی که براتون کامنت گذاشتن خودشون خوابگاهی نبودن

پاسخ:
سخته
همه ی مواردی که گفتم قبل رفتن خیلی فرق داشتن اصلا سن دوره ی کارشناسی بده این که از مدرسه تازه فارغ شدی و بخوای وارد محیط دانشگاه هم بشی سخت دیگه چه برسه به این که بری یه شهر دیگه...
البته این که دانشگاه آدم رو تغییر میده و دیدشو باز میکنه یه حرف ؛اما به بهانه ی این که داره دیدم باز میشه نسبت به زندگی کلا یه سری چیز ها را میذارن به حساب بسته بودن و بی خیالش میشن...
بله خودشونم گفتن
من خوابگاهی نبودم ولی کسی رو هم میشناسم که از یه شهر کوچیک اومد تهران توی یه دانشگاه بزرگ و معتبر...
و بیشتر از ده ساله که تهران زندگی میکنه و ارشدش و دکتراش رو تو تهران گرفت و الان هم داره کار میکنه.چند مدت یه بار هم ماموریت های خارجی میره..نمیخوام راجع به ویژگی های شخصیتیش بگم.در همین حد میگم اگه بیشتر از دوهفته بشه نره شهرستان پیش خانواده ش گیج و کلافه ست و انگار چیزی گم کرده...
بعله داریم اینجوری هم...
کسی که پایه ش قویه و ذره ای هم از آرمان هاش جدا نیفتاده....
پاسخ:
 این که پایه اعتقادی فرد قوی باشه و این که اعتقاداتش شده باشه واسش باور خیلی مهم و سازنده است
و این که نمیدونم چرا اما حس کردم موردی که بهش اشاره کردی بیشتر به اخلاقیات پسرها شبیه بود تا دختر ها
دخترها معمولا تاثیر پذیر تر و آسیب پذیر تر هستند و همین رفت و آمدشون هم یه استرسِ برای خانواده هاشون  دیگه بقیه ی قضایا که بماند
درسته ازین تیپی که شما میگی داریم اما انگار ازون مورد که شبیه محیط شون بشن بیشترن متاسفانه

+دوره ی ارشد و دکترا معمولا این تاثیر پذیری خیلی کمتر ،به خاطر همون سنِ به گمانم و البته به یقین رسیدن در مورد خیلی مسائل



منظورم این بود که از لیسانس تهران قبول شد
آره پسره. ولی دختر هم یقینا داریم. بله کم داریم. برای همین گفتم بحث تربیت مهمه...
ولی نظرت رو کاملا قبول دارم در ارتباط با لیسانس به بعد
باید بچه ها رو انقلابی بار آورد(شبکه خبر همین الان).
پاسخ:
درست عزیز جان باهات موافقم
اما همه ی خانواده ها یه سبک نیستن دیگه
تیپ شخصیتی افراد هم با هم فرق داره...
:)
۱۴ خرداد ۹۵ ، ۱۱:۴۸ کویر منتظر
سلام دوست خوبم
من 4 سال در شهری درس خوندم که 8 ساعت با شهرمون فاصله داشت با مشکلات فراوان اما چون نیاز ذاشتم به استقلال بسیار برام خوب بود نه تنها باورهام رو از دست ندادم محکم تر هم شدم. اگه 3 هفته یکبار هم نمیامدم خونه دیونه میشدم.دوستانی دارم که بعد ازتاهل هم باهاشون ارتباط دارم از جای جای ایران که بسیار محکم روی عقایدشون ایستادن و مشغول جهادن
به شکل گیری قبلی اعتقادات و آدمهایی که سر راه آدم قرار میگیرند بسیار بستگی داره و از همه مهمتر نیت و هدف
پاسخ:
سلام :) خوش آمدید
چه خوب ...شهر مقصد، رشته و... بی تاثیر نیست در متن هم اشاره کردم به این که شارژ اعتقادی اگر نشه مشکل پیش میاد هم اتاقی هم مهم شاید بشه یه نفر حتی به قول شما شرایط ش بهتر بشه اما به نظر من احتمالش کمتر...
درستِ ...این که اعتقادات به یقین تبدیل شده باشه هم مهم

کوثر یه سوال اگه من یه دختر موفق داشتم که یه خانوم به معنای واقعی کلمه بود. از هنر و اخلاقیات و... ولی مدرکش دیپلم بود.بجای تحصیل  تو دانشگاه بعد خیاطی یا هر هنر دیگه ای رو درحال تقویت بود(یقینا معصوم نبود و ممکن بود ایراداتی هم داشته باشه مثل همه ی دختر ها) برای پسر دکترت(به فرض پسرت گفته بود مامان برام بصورت سنتی دختر انتخاب کن) میومدی خواستگاریش؟ 
پاسخ:
برای پسر دکترم(که الهی قربونش برم!!) اگر دخترت باهوش و خلاق باشه و بدونم شرایطش واسش بوده -و نرفتنش اختیاری بوده و از سر اعتقاد و نه از سر تنبلی- بله می آمدم
 من  داشتم! کسی که فلسفه ی دانشگاه تهران -اگر اشتباه نکنم -قبول شد اما نرفت و همسرش هم دکتر هستن (دانشگاه امام صادق خوندن)
 یعنی میگم هرکسی ارزشش یه چیز
البته دانشگاه آزاد شهر خودتون خواهرجون میفرستادیدش!! دانشگاه آزاد مدرکش به اندازه ی دولتی معتبر نیست اما کاچی بهتر از هیچی تو مملکت ما البته بهتره بریم دانشگاه تا دیپلم بمونیم اما نه به هر قیمتی
+اما اگر دخترم دکتر بود به یه پسر دیپلمه نمی دادمش!!

۱۴ خرداد ۹۵ ، ۱۲:۱۴ الهه سالاری
من هم خوابگاهی بودم ... ولی اصلا اینجوری نبود
من همیشه شهر خودم آزادی بیشتری داشتم چون استقلال رو ب این امید انتخاب کردم ک بزرگ شم اونم ن ب هر قیمتی ...
پس اول باید روی دید خودشون تمرکز کنن و اگه میدونن نمیتونن تنهایی از داشتنی هاشون مراقبت کنن فقط شهر خودشون رو انتخاب کنن یا نهایتش یه شهرستان کوچیک خیلی نزدیک ب شهرشون ک هر هفته یا هرروز بتونن برگردن
میدونی در اصل باید قبل دانشگاه رو شناخت تا بشه بعدش رو پیش بینی کرد
پاسخ:
آره قطعا افراد مختلف با هم فرق دارن:)
موافقم
شاید هم بهتر باشه اول خودشون را بشناسند! بعد متناسب با اون قدم در راه بذارن
۱۴ خرداد ۹۵ ، ۱۲:۱۴ کویر منتظر
ممنونم سلامت باشید
شهر و رشته رو خیلی قبول ندارم من خودم در دانشگاه علوم پزشکی یکی از شهر های بزرگ درس خوندم که محیطش اصلا خوب نبود اما اعتقادات و شخصیت بسیار مهمه

پاسخ:
همیشه استثنا هست
قطعا شخصت و اعتقاد مهم هستن و یه جورایی حرف اول را میزنن

+میشه بپرسم هم اتاقی هاتون چطور بودن؟
۱۴ خرداد ۹۵ ، ۱۲:۲۹ کویر منتظر
2 سال اول اتاق 6 نفره بودم که 3تاشون کاهل نماز بودن اما 2 سال آخر خیلی خوب بودن و...
پاسخ:
:)  پس دم شما گرم
خدا توفیقاتتون را زیاد کنِ
نمیدونم میشه آخرین پیام منو ربط داد به کل متنی که نوشتی یا نه...
خیلی وقت ها آدم سوزی های ما نشات گرفته از دید غلط جامعه ست
این که همه ی ما فکر میکنیم حتما باید دختر( و نه پسر ) بره دانشگاه...

ضمنا دختر من خودش دانشگاه رو قبول نداشت وگرنه تازه از دانشگاه های معتبر خارجی هم براش دعوتنامه  فرستاده بودن:)))

ولی دور از شوخی چند شب پیش به محمد میگفتم اهمیت دانشگاه رفتن بچمون چقدره وقتی تو محیط دانشگاه انقدر دارن ریشه به تیشه ی بچه ها میزنن...

البته این جمله ی آخرم، پیام اولم رو نقض میکنه که گفتم نباید بچه رو تو محیط ایزوله نگه داشت که یه وقت خراب نشه....

کاش یه فرهنگی جا می افتاد که تحصیلات صرفا نشونه ی همه چی نیست....
الان اگه حضرت زهرا بود چه رشته ای درس میخوند؟ اگه حضرت زینب بود میموند دانشگاه شهر خودش درس میخوند با یه شهر دیگه؟ !

چقدر حرف دارم تو این موضوعات:(
و چقدر فضا نیست برای گفتن...
پاسخ:
به متن پست یا به متنی که در جواب کامنتت نوشتم؟ اگر به متن پست منظورت هست که به نظر من چون زیادی متوجه منظورم شدی اینو مطرح کردی
آره مشکل ریشه ای تر از این حرف هاست ...حالا بر فرض دانشگاه ارزش باقی بمونه در جامعه ی ما چرا نباید با خیال راحت بچه را بسپاری تا بره علم بیاموزه!! اگه بشه جامعه میشه آرمان شهر لابد " این" پست را یادتِ شما

ایششش  :)))
علم آموزی مهم ولی این که صرفا تو محیط دانشگاه بسترش فراهمِ یه کوچولو بده

نه نمی کنه یکی ش را با عقایدت نوشتی یکیش را با منطقت

واقعا
خب همینه دیگه باید دید این که کدوم راهو بریم به اون ها نزدیکتریم و اون ها بیشتر میپسندن و... مقیاس و میزانو اون ها قرار بدیم

:( نمیشه ایجادش کنی؟
۱۴ خرداد ۹۵ ، ۱۲:۳۴ کویر منتظر
نه من هیچکارم عوامل مختلفی اثز داره الان وقت ندارم اگه دوست داشتین میام میگم

پاسخ:
منتظر می مونم خوشحال میشم بدونمشون :)
جسارتا شما خانم هستید دیگه؟
بستگی به خود آدم داره. خیلی ها وقتی رفتن شهرهای دیگه تجربه های ارزشمندی کسب کردن و مستقل شدن ولی خب خیلیا هم آسیب دیدن..
وقتی یه نفر در خودش نمیبینه که از شهر و  خانوادش دور باشه نباید بره چون تا عادت کنه به شرایط خیلی اذیت میشه..
پاسخ:
میدونی چی؟ اکثر اوقات آدم واسه این که یه سری چیز ها رو بدست بیاره باید یه سری چیز ها را بده این آسیب دیدنه برای همون دادنَس
اوهوم برای همین بهتره اول به خود شناسی برسه ...انتظارش برای یه آدم 18 ساله ی یکم زیاده(آدم با آدم فرق داره)  اونم کسی که تا حالا از خانوادش دور نبوده و صرفا میخواد بره تا یه تجربه ای کسب کنه ببینه حالا میتونه با نه و این کسب تجربه هه هستش که ممکن یه سری چیز های ارزشمندشو بده
+یکمی سخته یه نفر با رتبه ی سه رقمی بشینه کنار رتبه های چهار رقمی پنج رقمی فقط به خاطر این که نمی تونه دوری از خانواده واسش سخته!
فضاش رو؟ فضای گفت و گو رو؟
پاسخ:
بلی
فضایی برای گفتن حرف هات
۱۴ خرداد ۹۵ ، ۱۸:۲۷ برمودای خیال
به نظر من ، خانم ها ، دانشگاه شهر خودشون بهتر باشه براشون.
به دلایل فراوان...
پاسخ:
بله ...برای خانوم خیلی بیشتر از آقایون بهتره که دانشگاه شهر خودشون برن
اما این به این معنی نخواهد بود که آقایون اصلا آسیبی نمی بینن
متاسفانه البته
۱۴ خرداد ۹۵ ، ۱۸:۳۷ برمودای خیال
انسان در هر کجایی که باشد ، مطمئنا آسیب هایی متوجه آنها خواهد بود.
حتی در شهر و دانشگاه خودشان!

اما به نسبت هر چه که بالا و پایین میکنم ، هیچ نکته مثبتی در اینکه خانمی در فاصله دور از خانه اش به دانشگاه برود وجود ندارد.

ولی برای آقایون نکات مثبت بر نکات منفی که موجب آسیب ممکنه بشه ، میچربه...

نسبتاً...
پاسخ:
بله موافقم


خب وقتی رتبه اش خوبه قطعا دوست داره که رشته ی مورد علاقه ش رو بره مثلا دوستی داشتم که عاشق داروسازی بود و زمان انتخاب رشته اش به قول خودش دارو سازی کل ایرانو زد
چون واسش زحمت کشیده و این که دوست نداره یه رشته ای که پایین تره حتی اگه در دانشگاه خوبی باشه را بره ...
رشته ی تحصیلی تو سرنوشت اثر داره متاسفانه و یه سری ها هستن که کلا جان فدای علم هستن...

۱۴ خرداد ۹۵ ، ۱۹:۳۵ برمودای خیال
البته ذائقه ها و تربیت درست و ساخت صحیح شکل و شمایل ذهنی برای جوانان که اون هم بر عهده خانواده است و هم مدارس!
علم رو در یک سری چیز های خاص تعریف کردند.
که میتونه نه تنها موجب عاقبت بخیری نشود ، بلکه خسر دنیا و الاخره هم بر اون ساکن بشه...

پاسخ:

موافقم ...متاسفانه گاهی بچه ها یه بعدی بار اومدن(فقط درس خونده) گاهی خیال کردن بچه شونو خیلی راسخ و محکم در همه ی حیطه ها بار آوردن و این رفتنو تمام تغییر کردن خودش همه ی تصوراتشونو نقش بر آب میکنه

تربیت هاشون گلخونه ای بوده وقتی دو روز از محیط امن جدا شدن رفتارهاشون عوض شده

۱۴ خرداد ۹۵ ، ۲۱:۱۲ میثم علی زلفی
لَّعَنَهُ اللَّهُ  وَ قَالَ لَأَتخَِّذَنَّ مِنْ عِبَادِکَ نَصِیبًا مَّفْرُوضًا (118 نساء)

شیطان به خداوند گفت از بندگان تو سهم مشخصی و معینی را در تحت ولایت خودم قرار می دهم.
دو نکته جالب در این آیه وجود دارد:
1- اولا شیطان نگفت من الناس فرمود من عبادک. و این یعنی از بچه هیئتی ها ، مومن ها و مومنه ها
2- دوم نگفت شاید بعضی را خراب کنم. گفت نصیب مفروض ، یعنی قسمت مشخص و حتمی

در روایتی داریم که پیامبر فرمود از هر 100 نفر از عباد 99 نفر نصیب شیطان می شوند. در ورایت دیگری داریم از هر 1000 نفر 999 تا نصیب شیطان اند.

حالا اگر بگوییم روایت دارد اغراق هم می کند دیگر حتما از هر 10 نفر 9 تا متدین نصیب شیطان می شوند.

چرا؟؟؟؟؟
علت اصلی در دام شیطان افتادن بی مبالاتی و باری به هر جهت بودن است. در کلام دوستان هم آمده بود آنهایی که مرزبندیشان را مشخص کرده بودند موفق شده بودند نجات پیدا کنند.

آوردن ماهواره به خانه ،‌ورود به فضای اختلاط ، ورود بی دلیل زنان به اجتماع همه و همه از مصادیق بی مبالاتی است. به نظر می رسد دور شدن از خانواده چه برای پسرها و چه دختر ها قدری از مبالات و ترسی که از گناه کردن دارند را از بین ببرد.
پاسخ:
 خیلی از این خانواده ها با تکیه بر همین ایمان بچه میفرستن بره به امان خدا غافل از این که بچه شون فقط ظاهرو گرفت یعنی اون خانواده هه  درست رفتار نکرده و این اعتقاده اون قدر قلبی نشده بوده که در شرایط دور از خانواده هم دووم بیاره

 بی مبالاتی به نظر من به خاطر این به وجود اومده که ارزش هامون ضد ارزش شده یعنی یه جورایی جاشونو باهم عوض کردن
یه مطلبی داشتم به اسم"حیا بر سر کنیم "در مورد همین حضور الکی بعضی از خانم ها در جامعه و... است
و...

ممنون برای آیه و روایت
۱۴ خرداد ۹۵ ، ۲۱:۴۵ مهراد فروتن
به نظر من همه چیز به خود آدم بستگی داره 
پاسخ:
قطعا شخصیت و اعتقادات یه نفره که رفتار هاشو شکل میده
اما به نظر من محیط هم تاثیر داره حالا برای یه نفر درصدش زیادتره برای یه نفر درصدش کمتر

به نظر من مهمترین عامل این تغییرات نداشتن تقوا ست.
تقوا که باشه همه چی درست میشه
باید فضای تربیتی خونواده طوری باشه که بچه هر جایی که باشه نیازی به ارشاد نداشته باشه. خودش مواظب رفتار خودش باشه.

پاسخ:
بعضی بچه ها  خیلی خوبن ایمان دارن و تقوا شاید، اما محیط خوابگاه شرایطش را جوری می کنه که فکر کنه به این که شاید من دارم الکی سخت میگیرم شاید من دارم اشتباه میرم
اون سنه بده این که هنوز به یقین قلبی تبدیل نشده خیلی مسائل
البته قطعا بچه ها یی که به پختگی رسیده باشن + تقوا  حسابشون از بقیه جداست
خب مثلا اونی که در مورد دو بهش اشاره کردم از نظر ظاهری خیـــــــلی تغییری نکرد اما تنها بود و همیشه دنبال یکی ؛با این که اصلا اهل این حرف ها نبود قبل ازون
با تمام وجود حس میکنم شخصیت داستانتونو چون خودم درگیرم و گذروندم این روزا رو...
پاسخ:
پس روزهای سختی دارین ...
بازم از اون پستای دوست داشتنی و خوندنی.
ممنون.
با اینکه بی حال بودم ولی نوشته و نظرات رو خوندم.
چیز خاصی ندارم بگم. باید بیشتر به این قضیه فکر کنم.
با موجبه های جزئیه، نمیشه حکم کلی داد. همون طور که تعدادی از نظردهنده های محترمتون نظر دادن. با سالبه های جزئیه ای هم که لابد شما دیدید نمیشه حکم کلی داد.
دیگه اینکه، این مسئله ی غرق شدن، فقط مخصوص دخترای دانشگاهی خوابگاهی نیست. پسرا هم هستن. خوابگاه ما از بزرگترین خوابگاهای جنوب شرق کشور بود. چون ما یه بخشی بودیم که قضایای رو  رصد می کردیم می دیدیم که ریزش ها بیشتر از رویش ها بود.
وقتی محیط ناجور باشه، حتی درصد قابل توجهی از اونایی که ترتیب خود داشتن هم غرق میشن، کم یا زیاد.
راه حل اصلی، اصلاح محیطه و قبلش تربیت خوب. اما وقتی این راه حل، به راحتی به دست نمیاد شاید یه راهکار جزئی، همین پیشنهاد شما باشه.
البته فرهنگ سازی هم لازمه. این که الان کفو مدرک جزو ملاک ها هست  یه فرهنگ غلطه.
اصلا احتیاج جامعه نسبت به دختر مدرک دار و پسر مدرک دار متفاوته.
کارکرد زیستی دختر و پسر هم فرق داره.
نمیشه فقط درس بخونن و بعد خونه نشین بشن تا وقتی یه پسر فلاکت زده ای بیاد خواستگاری. پس لابد درصدیشون باید برن سر کار. همون درصد، یه بخشی شون جایگزین پسرای مدرک دار میشن و جای اونا رو میگیرن. چند تا مشکل دیگه هم پیش میاد و بیشتر از همه قشر دخترا و بعد پسرا و بعد جامعه از این تسلسل ضرر می بینه.
به نظر من باید ریشه ای، از آموزش و پرورش تا وزارت علوم وووو تو اصل میزان و درصد و چیستی درس خوندن پسر و دخترا تجدید نظر بشه.
زیاد حرف زدم. ببخشید.
بازم ممنون از این دست نوشته ها.
پاسخ:
لطف دارین ممنون که خوندید
لطف کردین ممنون
من چند مورد خوابگاهی که دیده بودم را مثال آوردم  هر کدومشون با اون یکی تربیتشون خیلی فرق داره ولی یه چیز مشترک بین همشونِ و اون این تغییرس البته نمیشه گفت صرفا برای خوابگاه چون خود محیط دانشگاه هم تغییر میاره  اما خوابگاه...
متاسفانه همین جوری هست که شما میفرمایید یعنی درصد زیادی تغییر منفی دارن تا مثبت...
این درسته که پسرها آسیب پذیریشون کمتر دیگه! نیست؟! و این که مثلا اگر من پسر بودم و قرار بود بشم سر پرست یه خانواده هر چقدر هم نگرانم بودن اما خیلی راحتر اجازه میدادن برم یه شهر دیگه تا از یه دانشگاه معتبر مدرک بگیرم و بتونم شغل خوبی بدست بیارم و... (برای پسر ها من شنیدم سربازی حتی به اندازه ی همون یک ماه و اندی آموزشی کار خوابگاه داره بازخوابگاه نسبتا علمی و تنوع افرادکمتر  (خیلی به متن بی ربط بود ببخشید))
آخه صرف مدرک گرایی نیست بعضی ها علم آموزی رو دوست دارن و ازونجایی که به قول خودتون شغل هم میخواد داشته باشه میدونه بهتره بره دانشگاه خوبتر اونم وقتی میتونه
این که توانایی شو داره و میبینه ازون ناتوان تر دارن مدیریت میکنن میگه خب من چرا بشینم تو خونه و صرفا کارکردم محدود بشه به خوب همسر داری! یا خوب بچه بار آوردن ...منم وارد اجتماع میشم تا به خودم و اطرافیام توان فکری و کاریمو ثابت کنم!
این ها همش واسه اون جابه جا شدن ارزش هاست ...
بله خیــــــــــــلی مسئله ش ریشه ای
ممنونم مثل همیشه استفاده بردم
دختر دانشجوی رشتۀ پزشکی را می شناسم که در شش ماهگی مادزش را از دست داده، بقول معروف نزد زن بابا تربیت شده، در خارج از تهران درس خوانده. 5سال در خوابگاه بوده. الآن که در سال ششم است به تهران منتقل شده و در یکی از بیمارستان های معروف، دوره اش را سپری میکند. از ویژگی هایش:
دانشجوی ممتاز
از اون ولایتی ها و حزب اللهی های باسواد.
اهل تحلیل سیاسی
با حجاب مقنعه و چادر
دو بار پیاده روی به کربلا در اربعین
اهل نماز جمعه 
سه نوبت اعتکاف.........

او از بستگان ماست و من شخصاً به وجودش افتخار میکنم .
پاسخ:
چه خوب ...البته با این ویژگی هایی که شما فرمودید دارن اگر تحت تاثیر قرار میگرفتن عجیب بود یه جورایی خود ساخته بودن...
جسارتا بازم ازین موارد دارین؟
ازین هایی که تحت تاثیر محیط خوابگاه قرار نگرفته باشن؟
چون به نظر من ازین مورد ها خیلی کم یا حداقل من بیشتر تغییر یافته هاشون را دیدم...


۱۵ خرداد ۹۵ ، ۱۲:۵۷ میثم علی زلفی
نفهمیدم تایید کردید یا رد
به هر حال حرفم این بود که اونهایی که فکر میکنن همه چیز به خود آدم برمیگرده و به ایمانشون خیلی ساده به قضیه نگاه می کنن
پاسخ:
موافق بودم ...و هستم با صحبتتون
خب شخصیت طرف و ایمانش بی تاثیر نیست، اما این که با تکیه به این ها بره تو دل همه ی ماجراها مشکلِ قضیه ی مطرح شده است!!!
یعنی به قول شما بی مبالاتی نباید کرد
باید یکم ترسید
بله، باز هم سراغ دارم.
در همون خوابگاه، ابتدا هیچ کس با این دختر همراه و همفکر نبود. الآن 6 نفر دوست همفکر و هم عقیده دارد که دو نفرشون تهرانی و بقیه از شهر های دیگرند! بعلاوه چند نفری هم تحت تأثیر اخلاق و رفتار ایشان، نه صد در صد مذهبی، اما از آدم هایی شده اند که خیلی از اصول و اخلاقیات را قبول دارند و حداقل به امثال ایشان دهن کجی و بد رفتاری نمی کنند.

جالب است که این دختر خانم، در طول 5 سالی که در خوانگاه بوده هیچ مشکل یا درگیری با هیچکس نداشته و همیشه هم مورد وثوق و اعتماد دیگران بوده است.
پاسخ:
امثال این خانوم حکم یه چراغ راه یا یه شانس بزرگ بودن برای هم اتاقی های خوابگاه و دوستان نزدیکشون
اما متاسفانه ازین چراغ ها کم هست
ان شاءالله چراغ وجود همه روشن بشه و روشن بمونه ...

ممنون
یه دفه دیگ هم به پست گذاشتی درباره تاثیر ادمای اطراف بنظر من اینم مثل همونه محیط خیلی تاثیر داره خصوصا اگر کسی خیلی به اعتقاداتش مسلط نباشه...دنبال یه بهانه و پیشنهاد ک بزن زیر همه چیز...البته میشه این قانون نقض بشه توسط اونایی که خودشون با تحقیق و پرسجو به اعتقاداتشون رسیدن...خلاصه بازم باید گفت ادما باهم فرق دارن:)
پاسخ:
کدومشون؟:( {پیر شدم یادم نیست!} آره وقتی اعتقادات تبدیل به باور قلبی نشده باشه و انجامشون صرفا به خاطر امر و نهی اطرافیان بوده باشه حاصل جز این نمیشه که شما گفتی
پختگی میخواد به قول خودت آدم ها با هم فرق دارن  :)
۱۵ خرداد ۹۵ ، ۲۱:۱۲ همسر سید علی
سلااااام
داداشم دانشگاه یه شهر دیگه قبول شد ... رفت ... مامانم وقت رفتنش بهش گفت من سپردمت دست مهدی فاطمه (عج) حواست باشه ....
حواسش بود ... درسته که بعضی از هم خونه ای هاش پسرهای درست و حسابی نبودند و الان که از اون دوران حرف میزنه من برق سه فاز می پرونم که ایول الله ... دوستت اهلش بود و تو نشدی ... بابا دمت گرم ...داداشم سالم و با ایمان رفت ... سالم و با ایمان هم برگشت ... کم نیستند امثال برادر من ...
ولی 
خانوادم در مورد من و خواهرم نذاشتند بریم شهرستان ... گفتند فقط و فقط تهران ... قبول نشدید سال بعد ... بازم قبول نشدید ... بازم سال بعد ... اینقدر می خونید تا همینجا قبول بشید ... حتی به قم هم راضی نبودند ... البته این نارضایتیشون فقط مال دوره لیسانس بود ...
به نظرم جدای از اینکه به آدمش هم بستگی داره ... به جنسیت هم بستگی داره ... ما خانمها به خاطر عاطفی بودنمون اثر پذیریمون بالاست ... و جدای از این دو مورد ،خود دانشگاه به اندازه کافی چالش برانگیز هست دیگه چه برسه به اینکه در شهری دیگه و دور از خانواده هم باشی ... 
خداییش من اگه خوابگاهی می شدم نمی دونم شخصیتم چه شکلی می شد ... چون وضعیت خوابگاه ها مخصوصا در دوران لیسانس واقعا خوب نیست و به شدت آسیب زا می تونه باشه ...
پاسخ:
سلاااااام :)
آره واقعا پسرها با دخترها فرق دارند بعد این که پسرها دوره ی سربازی رو هم باید بگذرونند اونم با تنوع شخصیتی و تیپی صد برابر بیشتر از دانشگاه یعنی حتی من شنیدم که افرادی هم هستن که در دوره ی آموزشی که یکی دوماهه هم تغییر کنن  و این که چون پسرها آزاد تر هستن باید توان کنترل نفسشونو ببرن بالا!!!
دختر ها خودشونم مراقب خودشون باشن آخرش جامعه میتونه بهشون آسیب روانی بزنه به همان دلایلی که شما گفتی
بله خانواده بنده هم مانند شما اجازه ندادند  شهر دیگرو بزنم و...
آره موافقم منم همینو در جواب یه دوستا گفته بودم :دی واقعا درست!
به نظرمن بستگی به شخص داره. اما من دوست نداشتم خودم برم، و دوست هم ندارم بچه هام هم جایی برن!
اما اگر خدای نکرده به ما وابسته باشند شاید بفرستیمشون که استقلال بیاموزند! :)
حالا چو فردا شود فکر فردا کنیم!

خوب بود ممنون. :)
پاسخ:
آخه اون دوستای من هم که رفتن شخصیت هاشون تو شهر خودشون جوره دیگه نشون میداد شاید خودشون هم فکرشو نمی کردن این جور باشه و این که گول رنک دانشگاه را خوردن
سن لیسانس بده خیلی
:))

قربون شما ممنون که خوندید :*
اعتقادات که ریشه دار و عمیق بشه وسط بلاد کفر هم پاک می مونه آدم. البته آدم...
پاسخ:
آره فقط اگر تو همون مملکت کفر هم مراقبه بیشتر نشه احتمال خطا هست تو یه کتابی نوشته بود به یکی از روحانیونی که برای تبلیغ میرفتن (اگر اشتباه نکنم) توصیه شده نوافلو زیاد کنن و نماز شب بخونن
یعنی میگم همیشه باید حراست بشه نباید نترس بشه آدم و مغرور به ایمانش... هر لحظه امکان لغزش برای هر کسی هست
:)
سلم بنظرمن نیش باشیم یا نوش مهربان یا خودخاه خالق باشیم یا مخلوق تاثیرگذار باشیم یا اثرپذیر علت باشیم یا معلول همه بستگی به این داره که که چه تصویری از خود داریم و خود رو چگونه تعریف کنیم. بزرگترین حق آزادیست وبزرگترین آزادی ما در اینه که خودمان تعیین کنیم چه کسی میخام باشیم اجازه ندیم هیچ کس وهیچ چیز این کار رو واسمون انجام بده.
 به گذشته خود اجازه چنین کاری ندیم به شکست ها واشتباهاتمون فرصت ندیم که ما رو تعریف کنند. به انچه دیگران در مورد هویت ما گفته اند توجهی نکنیم ما گذشته خود نیستیم ما انچه دیگران می گوییند نیستیم ما کسی هستیم که خودمان انتخاب می کنیم.
 من امروز با هویتی تازه به دنیا آمده ام. اگر به این انتخاب اصرار ورزیدم ومتعهد باقی ماندم جهان هویت جدیدمان را خواهد پذیرفت و به اون احترام خاهد گذاشت  وبر اساس هویت جدیدمان با ما رفتار خاهدکرد.
موفق و پیرورز باشید
پاسخ:
سلام خوش آمدید
چی بگم!!
خب گاهی وقت ها بعضی سن ها طلب میکنه یه سری تجربه هایی انجام بده که ممکنه تاوان خیلی بدی داشته باشه این که من اجازه بدم بچه ی نوجوونم خودش برای همه ی کارهای خودش تصمیم بگیره درست ولی قطعا این دلیل نمیشه که بشینم نگاه کنم که داره میفته تو چاه و منم چون اون می خواد تجربه کنه چیزی بهش نگم تا شکست بخوره و سرش به سنگ بخوره و خودش با یه آسیب دیدگی بزرگ به روانش برگرده تازه گاهی ممکن این آسیب جبران ناپذیر باشه
ماها مختار هستیم ولی این به این معنی نیست که به حال خودمون رها بشیم با تکیه به این که هر روز روز جدیدی است و من با گذشته ام کاری ندارم ...خب تاجایی که که میتونه آدم باید مراقب باشه دیگه...

۱۶ خرداد ۹۵ ، ۱۲:۳۵ کویر منتظر
سلام
بله عزیزم خانومم
چند نکته تربیتی برای این انتخاب بسیار مهم است
مثلا داشتن اعتماد به نفس بالا
دوم تثبیت شدن اعتقادات
سوم ولایت پذیری مثلا من حتی در شهر دور هرجا میخواستم برم از والدینم اجازه میگرفتم
چهارم دوست بودن با اعضای خانواده و مشورت گرفتن از آنها من تمام اتفاقات را برای مادرم میگفتم و از ریز همه چیز خبر داشت
داشتن شخصیتی که تاثیر پذیری کم و بیشتر تاثیرگذار
و...
ببخشید پرحرفی شد
فعلا اینا یادم میاد

پاسخ:
سلام
خدا را شکر !:)

ممنون دلایل بسیار قانع کننده +این که شما زود به زود به خانه سر میزدید :)
ان شاءالله تو همه ی عرصه ها موفق باشید و بمانید

ممنونم از شما
آخرین پستتون قسمت نظرات نداره




اون منم 
خودم
پاسخ:
شاید ههمون حداقل یک بار شده باشیم اون
حس کردم درد مشترک به اشتراک بذارمش
۱۹ خرداد ۹۵ ، ۱۳:۴۷ دختر ـــَ ک
در جریانی که من یه مدت کم خوابگاه بودم بعدم خونه داشتم. طبیعتا آدم دلش واسه خونوادش تنگ میشه ولی گاهی شرایط باعث میشه که نتونی خیلی زیاد بهشون سر بزنی. به هر حال من فکر میکنم همه اون اشخاصی که گفتی حق داشتن واسه زندگیشون انتخابایی کنن و اینطوری انتخاب کردن. چه وقتی توی اخلاقشون نکات منفی اضافه شد چه وقتی مثبت.
ولی درکل تجربه خوبیه شهر دیگه. روی بزرگ شدن و استقلال فرد خیلی موثره. من خودم رو با روز اول اومدنم مقایسه میکنم که فرضا خونوادم رفتن چه طوری بودم چه از لحاظ احساسی چه دست و پا داشتن واسه انجام کاری الان خیلی بزرگ و پخته شدم و خیلی راضیم.
راستی من خوبم. جواب کامنت خصوصیم رو ندادی.
پاسخ:
سلام برتو کجایی دخترم به فکر رفقات باش لطفا
به نظر من هر انتخابی چه درست چه غلط یه سری فدایی هایی داره دیگه یعنی یه جورایی برای شرایط هم خوب مطلق نداریم
انتخاب آره ولی به چه قیمتی؟ قیمت چیزی که به دست میاریم با چیزی که از دست میدیم باید تعادل داشته باشه
مثلا به نظر من نمی صرفه اگر دینم را بدم درعوض به من استقلال داده بشه البته همه هم این جور نیستن آدم ها با هم تفاوت دارن قطعا
قربونت منم خوبم:دی دارم ولی یوزرنیمم واسه بقیه یافت نمیشه نمیدونم چرا:(

من خودم خوابگاهی بودم!
همه چیز ربط پیدا می کند به خود آدم!
من که خودم به شخصه برام فقط خودسازی داشت!
گاهی مجبور بودم با کسایی زندگیمو بگذرونم که از زمین تا آسمون با هم فرق داشتیم!
گاهی با آدمایی زندگی می کردم که فقط ظاهرشون شبیه من بود ولی از درون غیرقابل تحمل بودن!
بعد هم اگر سوسول و دل نازکید تو همون دانشگاه داخل شهری هم کم میارید!

 محیط تاثیر گذار هست اما تاثیر پذیری ما مثبته یا منفی؟

اگر قرار است آدم ها ببازند بهتر است بروند و در همان محیط خوابگاه و دانشگاه یکبار برای تمام عمرشون ببازند و راهشون مشخص بشه!
به نظرم اون باختن ارزش داره!
پاسخ:
چی بگم حالا به نظر شما بخش مثبت ماجرا واستون بیشتر بود یا منفیش!
چون به نظر من در قبال این تجربه ها یه چیزی رو باید بدیم دیگه... کوچکترینش قباحتی هست که  از بین میره مثلا یه سری ماجرا ها که قبل از اون اصلا فهش فکر هم نکرده بودی را باهاش مواجه میشی ...

نمیشه گفت صد در صد مثبت مگر این که خیلی روی نفسمون قبلش کار کرده باشیو و در حینشن هم خیلی مراقب باشیم

مخالف هستم خب بهتر خودشون  راحفظ کنند تا آخر یه وقت یه فرجی رخ داد کم نیاوردن! و اصلا تغییر کردن و نباختن

دنیا جای مقابله هاست!

بعد هم خدا اندازه تکلیف و زورش از آدم کار می خواد!
من نمی گم آدم خودشو ببره بندازه در چاله!
ولی اگه نگاه آدم این باشه که خوب حالا این چیزی که مقابل من قرار گرفت یه امتحانه تا من خودمو باهاش رشد بدم، همه چیز حله!
پس ببینید که مشکل از نگاه های ماست!

یک چیز لاینحل در روح آدمی بالاخره یه روزی بروز می کنه، از این جهت میگم زودتر آشکار بشه بهتره!
من آدم سراغ دارم، کاملا غیر مذهبی میاد و مذهبی میشه و بالعکسش، جفتشون در همون محیط و فضا! چرا واقعا؟
فضا که یکیه! چرا؟

بحث کلا طولانیه! :) حرف زیاد



پاسخ:
من سلام خوش آمدید یادم رفت ببخشید : سلام خوش آمدید :)

درست میگید فقط باید قبلش ظرفیت ها رو سنجید
به قول خودتون به خود آدم برمی گرده

حداقل یه بار


هه
بگو روزی یه بار...

متاسفم برا خودم...
پاسخ:
گاهی وقت هاحجم مشکلات از ظرف وجودی آدم میزنه بیرون انگار ...بعد دیگه دلت نمی خواد به عواقبش فکر کنی فقط می خوای دو تا گوش پیدا کنی و شروع کنی به گفتن تا آروم بشی این که برای کی بگی مهم
 به نظر من هیچ کس این صلاحیتو نداره به جز خدا ...معمولا قضاوت میشی حالا یا در کلام یا در دلشون چون فقط من و خدای من بودیم که تو ثانیه ثانیه ی زندگیم بودیم و از نیت هام فقط اون بوده که خبر داشته...
ولی من خودمو اون قدری نمی دونم که دردل با خداوند به تنهایی اغنام کنه :((( و این خیلی بده ان شاءالله برسیم به اون حد
۲۳ خرداد ۹۵ ، ۱۹:۱۲ آب‌گینه موسوی

در این که سیستمِ آموزشیِ ما افتضاح است، هیچ شکّی ندارم و با عنوانِ یادداشت بسی همراهم. همین‌طور با ماندن در کنارِ خانواده. خیلی مهم است، خیلی مهم است. امّا نمی‌توان حُکمِ کلّی هم صادر کرد؛ مثالِ نقضش وجود دارد. 

 

ببخش عزیزجان، نظراتِ دیگر را نخواندم و ممکن است، حرف‌هایم تکراری باشد.

پاسخ:
من هم کنار خانواده بودن را ترجیح میدم سخته اون جوری خیلی یه پایه ی خیلی قوی میخواد...
مثال نقضش کم، گاهی از ظاهر تغییر نمی کنند اما مگه آدم سنگ که بی تاثیر بمونه ...

اختیار دارین نه دوستان اکثرا متفاوت از هم بود نظراتشون
۲۶ خرداد ۹۵ ، ۱۴:۱۲ الهی و ربی من لی غیرک...

سلام

نماز و روزه هاتون قبول باشه

بستگی به شخصیت و تربیت و خودساختگی اون آدم داره

مسلما دور بودن از محیط خانواده خوب نیست

اما گاهی این می تونه فرصت خوبی باشه برای خودسازی بیشتر

البته این مواردی که شما گفتید هم هست

یه نفر می بینی انقد از خودش قدرت توان و تصمیم گیری نداره که خیلی زود خودشو می بازه

یا یکی واقعا نمی تونه باقضیه دوری از خانواده کنار بیاد.

امیدوارم که همه با توکل به خدا و تلاش و خودسازی خودمون موفق باشیم تو زندگی این دنیا و ررسیدن به دنیای دیگه ای که خوب باشه .

 

پاسخ:
سلام...خوش آمدید
ان شاءالله قبول حق...هم چنین برای شما
بله واقع همین جور مراقبه باید همیشه باشه دیگه یعنی آدم باید دائم به خودش تلنگر بزنه که مراقب باش راه خطا نری و کارهای لازم را انجام بده وگرنه ممکنه یه نفر اصلا خوابگاه که هیچی ، دانشگاه هم نره ولی به خیلی بد بختی های بدتر ازون دچار بشه
میدونید گاهی این خودسازی منجربه بدش سازی میشه! یعنی خودسازی در جهت منفی اونه که بده یعنی به نظر من تا جایی که میشه با نره آدم با شهرهای نزدیک ... یا اگر پسر بود و واقعا اگر نمی رفت اذیت میشد به نظرم باید مراقبه هاشو بیشتر کنه و به قولی دائم به خودش تلنگر بزنه

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">