خانه ی موقتی

یا الله یا رحمن یا رحیم یا مقلب القلوب ثبت قلبی علی دینک

خانه ی موقتی

یا الله یا رحمن یا رحیم یا مقلب القلوب ثبت قلبی علی دینک

خانه ی موقتی

بـسْـمِ اللَّه

+ این جا فقط دل می نگارد(جایی برای گفتن نظرات شخصی... )
+مخاطب اصلی پست ها خودم هستم ببخشید اگر حال دل شما هم بود
+میشه واسم دعا کنید؟

ان شاء الله بودن هایم مفید باشد
(برکت زیاد بودن نیست؛جاری و مفید بودن است -طوفانی دیگر در راه است/سید مهدی شجاعی)


جمعه, ۲۲ مرداد ۱۳۹۵، ۱۲:۲۴ ب.ظ

بنده باید پنهان باشد

دوم دبیرستان بودم 
می خواستم خیلی  مومن باشم 
حواسم به همه ی اعمالم بود 
وقتی به خیال خودم به حد مطمئنی از درجات ایمانی رسیدم آمدم سراغ ظاهرم
چادرم را از عربی به ایرانی تغییر دادم
دوستان  مدرسه کلی برایم  ذوق کردند که چقدر بیشتر از عربی بهت میاد
بدم آمد
چادرم را آوردم تا روی  ابروهایم 
نمی خواستم بهم بیاید 
چادر سرم نمی کردم که قشنگ بشوم 
خیال می کردم دارم یکی یکی پله های معرفت را طی می کنم
 در عین حال همه ی تلاشم را می کردم که دین داری ام ظاهری نباشد
به حدی که رسیدم حس کردم کارم دیگه خیلی درسته 
انگار زاویه ی نگاهم به بعضی جدید شده بود 
جو گیر شده بودم 
فکر می کردم باید همه را به دین دعوت کنم و شیرینی ایمان را به زور بهشان بچشانم!(الکی مثلا یعنی خودم چشیده بودم)
اما
یهو
ترسیدم
ترسیدم ازین حالم
حس کردم دارم شبیه می شوم به آن خانم چادری که حوزوی بود و همیشه چادرش روی ابروهایش بود و همیشه به هرکی می رسید حدیث می گفت اما زبان تیزی داشت و نیش میزد و دل می سوزاند و غیبت هم می کرد و...
یا آن یکی اقای ریشدار که بلوز آستین کوتاه را به خودش حرام می دونست و گناه بقیه ی را که می فهمید نگه می داشت تا بعد مثل چماق بکوبه تو سرشون
یا اون یکی خانمی که بنا به اقتضای مکان میزان رو گیری چادرش از دو چشمی تا کل قرص صورت متغییر بود و کلی در کار خیر بود اما در زندگی ها دخالت می کرد و آشوب به راه می انداخت و...
یا آن یکی خانم چادری که انگشترهای برلیان سنگ نشانش را موقع روگیری از چادر میاورد بیرون و همه اش در حال وارونه گویی! بود و...
یا آن یکی آقای ریشی که جین نمی پوشید اما نگاهش آزاد بود و زبانش آزاد تر و...
هرچه بود نهیب بود به خودم 
گفتم چادرت همان عربی باشد نهایت روسری ات را محکمتر کن!  
تو هنوز جنبه نداری 




+این روزها که می گذرد بیش از پیش حساس شده ام به آدم ها
دقت که می کنم می بینم هرکه بیشتر سعی می کند در کلام و ظاهرش نشان دهد که دین دار است بیشتر کم دارد!
هر که بیشتر خانه اش از نماد های دین دارد منفجر می شود کمتر از درون محتوایی دارد
این روزها که می گذرد هر روز بیش از  روز قبل از مردها و زن ها با ظاهر دین داری- که جامعه و عرف دین دارشان میداند- بدم میاید 
مخصوصا وقتی می شنوی جمع کثیری از همسران آقایان ریش دار وقتی از همسرشان می خواهند که ریشش را بزند می گوید بذار یه مسافرت که رفیتم اونجا ریشم رو میزنم! خب این یعنی چی؟! 


بعضی ظواهر برای وجهه اجتماعی است نه نشان دین داری...


+نقد را می کنی تا راه هموار تر شود و  هموار کردن راهی که به نظرت راه نیست کاری جز جفای به رهرو آن راه نیست...هست؟ 




عنوان قرار بود بشود تظاهرات
دیروز در کتاب "جانستان کابلستان" از رضا امیر خانی رسیدم به جایی که از مجلس ذکری سخن رفته بود و مرشدی که در زمانی که بر و بچز! (اسمشون میشد مرید؟!) از خود بی خود شدن و سر تکان میدادن تذکر میداد که بنده باید پنهان باشد
حس کردم به پست می خورد 
قصد ریا نبود(هرچند کار خاصی نبود که اسمش بشود ریا ) من دیگر یک دختر شانزده ساله نیستم و سال ها با آن روزها فاصله دارم

طولانی بود پست؟!!!

نظرات  (۲۰)

۲۲ مرداد ۹۵ ، ۱۳:۳۰ مجتبی ب.س.س
صحبت هاتون بر دل نشست و درک کردم . 
پست طولانی نبود و ریا هم نبود . 

پاسخ:
ممنون که خوندید
از دل بر آمده بود
ممنونم
ریشه ی همه اش را که پیدا کنیم؛
میشود "به قیمت حرف مردم"
انقدر که مهمه مردم چی میگن؛ مهم نیست خدا چی میگه !

حتی گاهی چادر و ریش و... عادت مثبتی هست؛ اما از روی اعتقاد نیست و به واسطه بزرگ شدن تو یه فامیل مذهبی و جامعه مذهبی اطراف فرد شکل گرفته...و ریشه ی قوی اعتقادی نداره...سر دوراهی ها... سر "دلم میخواد"ها...سر انتخاب ها و معیارها، خودشو نشون میده...

شور مذهبی رو خیلی ها دارن...شعورش مهمه...
پاسخ:
بسیار موافقم
میدونی به قول شما همش به خاطر حرف مردم و این که حرف مردم ما و به قولی بودن  عقلشون به چشمشون مشکل کاره 
یه سری هم هستن که واسه موقعیت شغلیشون این کارو انجام میدن مثلا گزینش ادارات دولتی یکی از معیارهاشون نماز جمعه رفتنه طرفه یا مثلا من کسی را می شناسم که عکس بی حجاب ازدواجش تو سالن پذیرایی خونش هست اما سرکار با چادر و مخلفات میره و...
مشکل من اینه که این ظاهر دین دار بعضی ها رو جو گیر میکنه و فکر می کنند انسان ی پاک و منزهی هستن و نگاهشون به بقیه از بالا به پایین میشه
و این که ریا کاری و دورویی تو جامعه روز به روز بیشتر میشه

احسنت.
آفرین به این شناخت آگاهانه، به این نگاه مؤمنانه و به این رفتار مخلصانه تون.
پاسخ:
ممنون که خوندید
یاد باد آن روزگاران!
طولانی بود :دی ولی ریا نبود :)
پاسخ:
;) آره برای ایامی دوووور بود البته نه خیلی دور:)
ممنون که خوندی 
بله
بله اما یک وقتی هست آدم میداند دارد تظاهر می کند، ریا می کند که خب همین دانستن خودش می تواند زمینه ساز توبه و اصلاح شود.
اما بدبختی وقتی است که آدم خودش هم نمی داند دارد ریا می کند یا یکسری رذائل پنهان دیگر دارد و چون نمی داند در صدد اصلاح هم بر نمی آید
لذا اینجاست که باید گفت:
بنده همان به که ز تقصیر خویش روی بدرگاه خدا آورد...
پاسخ:
موافقم 
اما این در صورتی هست که اون رذائل پنهان بمونن و باعث غرور فرد نشن
باعث این که خودشو تو فردوس برین ببینه و بقیه را تو اسفل السافلین
مشکل من این غروره که همش به خاطر خالص نبودم تو انجام اعمال 
وگرنه این همه عالم و عالمه بودن که بتونن باشن الگو و دین را اون جور که باید به جا آوردن
۲۲ مرداد ۹۵ ، ۱۷:۲۱ خانم الفــــ
یه جایی توی کتاب چهل حدیث حضرت امام،اومده بود که مرحوم شاه آبادی میگفتند،حتی درباره ی کافر هم،توی ذهنتون گمان بد نبرید و نگید ای بابا چرا این اینطوری داره زندگی میکنه،چه بسا که آخر عمر مومن از دنیا بره و فقط،ذهن شما و قلب شما تیره شده....حالا غیر از مساله ی گمان بردن، وقتی نوشته بودی :بیش از پیش حساس شده ام به آدم ها...داشتم فکر میکردم شاید اولین نتیجه ی این نوع تفکری که مرحوم شاه ابادی فرمودن،راحتی خودمون باشه...اینکه اذیت نشیم..
البته حرف شما رو قبول دارم اما طوری نشه که دلزده بشیم از آدما و خدای نکرده ناامید..

پاسخ:
گمان یعنی نبینی و برای خودت توهم بزنی ؟
من دیدم و این روزهام دارم بیشتر میبینم و اذیت میشم
میدونی عزیز جون یه وقتی هست از یه سری انتظار داری که یه سری رفتارها ازشون سر بزنه ! مشکل این انتظار نداشتنه است 
مشکل این تضادس
اما نمیگم همه این جوری هستن
تو یه مقطعی از زمان حس کردم دارم توهم میزنم که خیلی مومنم و ترسیدم این توهم باعث بشه من به این ایمانمم مغرور بشم و خدای نکرده نگاهام بشه از بالا به پایین

ولی درست می فرمایید و می فرمایند و ممنونم ازت  التماس دعا به شدت
۲۲ مرداد ۹۵ ، ۱۷:۲۵ عماد الدین
بسیار خوب ...
من خودم بعضی وقت ها ریشم را می زنم چون دوست ندارم شبیه بعضیا بشم. 
می دونم این یه پنچری هستش برام
ولی
به قول یه فیلمی
آدم باید تو زندگیش یه سری پنچری کوچک داشته باشه تا دچار پنچری های بزرگ نشه!!
پاسخ:
چی بگم 
میدونید
این که من عربی و ایرانی را مثال زدم چون اون زمان عرف و افکار سنتی  چادر عربی را خیلی چادر رسمی نمی دونست اما هم خودم هم دوستام میدونستیم که من دارم با همون چادر رعایت خیلی اصول حجاب را بیشتر از خیلی چادر ایرانی سر کن ها  انجام میدم فقط فرقش این بود که مچ دست آزاد بود و من به خاطر عرف بود که خیال کردم باید چادرم را عوض کنم تا حجابم کامل تر بشه 
اما از چار چوب هایی که دین تعیین کرده هیچ وقت نخواستم پامو فراتر بذارم شاید همین الانم بیشتر از چیزی که دین دستور داده رعایت کنم 
یعنی میگم نباید من به خاطر اون فکری که برام پیش می آمد کلا بی خیال چادر و حجاب خدا پسندانه میشدم
یعنی بعد ازون سعی کردم باطنم از ظاهرم جلوتر باشه
:)
۲۲ مرداد ۹۵ ، ۱۹:۴۸ آب‌گینه موسوی
بنده باید پنهان باشد...
ممنونم. این روزها در خانهٔ دوستان دوباره «قیدار» خواندم و حالا «جانستان». 
خیلی خاطره‌انگیز بود و لذّت‌بخش.


بله؛ از ابتلائاتِ بزرگِ این روزها ما ریاست و آن هم ارمغانِ اوّل آخرالزّمان و پس از آن، حکومتِ به‌اصطلاح دینی است!
پاسخ:
قربونت برم
خیلی خوبه 
نوشته های امیر خانی برام نوستالژیک داره!

متاسفانه:(
۲۲ مرداد ۹۵ ، ۲۰:۰۳ خانم الفــــ
بنظرم رسید وقتی میگن "کافر"،یعنی معلوم الحال.یعنی از مرحله گمانه زنی خارج شده.

البته میدونم زیاد کامنتم ربطی به پست نداشت :) یهو به ذهنم رسید.

پاسخ:
آخه منم تا وقتی کاری به کارم نداشته باشن بهشون فکر نمی کنم :) وقتی کارهاشون دامن گیرم میشه مرتب میان تو سرم و رژه میرن 
یعنی رذائلشون تا وقتی پنهان به من چه ! بین خودشون و خدای خودشون اما وقتی آشکارا اذیت میکنن این رذائل.... هرچند به قول شما آدم خودش اذیت میشه و... 

چرا ربط داشت حس کردم شما حرف پشت نوشته را خوندی ممنونم ازت
سلام (:
ممنون از جدیدنوشتتون.
الان توجیه شدم
پاسخ:
سلام :)
اختیار دارین نمی دونم باید بمونه یا نه!
قربان شما
۲۳ مرداد ۹۵ ، ۱۱:۵۳ میثم علی زلفی
سلام
گفته بودید تا چند وقتی نقد نکنید تا حالتون سرجاش بیاد
فکر کنم الآن حالتون سرجاش اومده باشه که همچین پست چالشی رو نوشتید؟
پاسخ:
سلام 
اون پست رو که خیلی وقته برداشتم هرچند دنیا حال منو جور دیگه می خواد سرجاش بیاره!
بفرمایید نقدتون رو
:)

۲۳ مرداد ۹۵ ، ۱۲:۱۶ وخدایی که دراین نزدیکیست ..!
اوایل متنو ک خوندم یا یه کلام از استاد صدیقی افتادم 
صوتی بود البته 
پیدا میکنم میذارم ایتجا



پاسخ:
ممنون میشم:)
۲۳ مرداد ۹۵ ، ۱۳:۲۷ همسر سید علی
یه بار در یک مجلس زنانه لباس آستین کوتاه پوشیده بودم، یه بنده خدایی که همسر طلبه بود برگشت گفت: ووااای زن آخوند و لباس آستین کوتاه ؟؟!! زشته 
چند وقت بعد عروسی دعوت بودیم آن بعد خدا هم دعوت بود ... عروسی آهنگ داشت ... به عروس خانم گفتم: ممنونم که من رو دعوت کردید ولی خب من نمی تونم بیام ، ان شالله که خوشبخت بشید ... اون همسر طلبه گفت ولی من میرم، فوقش پنبه میزارم تو گوشم تا نشنوم ... !!!!
این مطلبت رو که خواندم یاد این موضوع افتادم :)
متاسفانه ما بچه مذهبی ها (البته بعضی هامون، نه همه) خیلی نومن ببعض و نکفر ببعض هستیم ... هر آنچه رو که دوست داشته باشیم از دین انجام می دیم  و هرآنچه رو که دوست نداشته باشیم کلی هم سر خودمون و خدا کلاه شرعی میزاریم و انجامش نمی دیم ...

ولی خب با این موافق نیستیم که گفتی "گفتم چادرت همان عربی باشد نهایت روسری ات را محکمتر کن!  
تو هنوز جنبه نداری "
می شه موازات با هم حرکت کرد ... 
هم جنبه رو ... هم ظواهر دین رو ...
به نظرم مقدم و موخر ندارند ...
:)


پاسخ:
متاسفانه منم ازین خاطرات زیاد دارم البته شاهدش بودم ... خطاب به خودم نشده
به قول دوستی بیچاره مذهب که ما بچه ش باشیم البته خودمو میگم شما که ماهی
 میدونی منظورم من این هستش که هر کی بین خودش و خدای خودش هر کاری میخواد انجام بده ...به من چه بیام نگاه کنم داره چه میکنه... اما وقتی میاد طرف سراغ دیگران با وجهه ی یک انسان دیندار و از بالا شروع می کنه به سخرانی و بالا منبر رفتن اونم در حالی که فقط وصل شده به ظواهرش نه باطنش و روح دیندارانش 
میگم تا حدی که کلاه شرعیش مربوط به خودش به من چه هر کاری می خواد انجام بده اما وقتی این کلاه شرعی ها و عواقبش دامن گیر بقیه میشه ...دیگه به من چه معنی نمیده


وقتی درگیری هام با خودم بود مشکلی نداشتم
درگیری از وقتی شروع شد که اون ظاهر باعث شد خیال کنم خیلی کار درستم یعنی ظاهرم داشت از باطنم جلو میزد که این فکر اومد سراغم و گرنه اگر همگام با هم بودن جو گرفتگی هم رخ نمی داد
از ری اکشنم پشیمون نیستم الانم هر وقت حس کنم همین جورم نهیب میزنم به خودم و اقدامات لازم را انجام میدم !
شاید باید کلا رویه م را عوض کنم
نمیدونم...
۲۳ مرداد ۹۵ ، ۱۳:۵۱ میثم علی زلفی
اول باید بگویم دردی که می کشید را هم دیده ام و هم چشیده ام پس به شما حق می دهم که اینگونه فریاد بزنید و انزجارتان از نفاق و دو رویی را به قلم بیاورید.

مطلب 1:
نمی دانم روایت است یا سخن بزرگان اما سخن حقی است که منافق را نباید کشت بلکه باید رسوا کرد. چرا که کشته شدنش او را مقدس می کند و رسوا شدنش امتی را از انحراف نجات می دهد.
بی شک اصلاح جامعه ضروری است و یکی از مصادیق اصلاح ، پاکسازی جامعه از لوث منافقین است.
نمی دانم مطلب شما درباره ی منافین امت بود که کوس رسوائی آنها را زدید یا متدینین زمین خورده در آزمایشات الهی.
اگر اولی بود که که به نظرم نفاقی آشکار نشد چون راهکاری نداشتید تا منافق را از غیر منافق بشناسیم و اگر دومی بود که راهش رسوائی نبود بلکه دستگیری بود که زمین خورده نیازمند ترحم است.

مطلب 2:
پیامبر برای اصلاح سه روش داشت:
بعضی چیز ها را به کل تغییر دادند و گفتند غلط است.مثل آئین بت پرستی
بعضی چیزها را کلا تائید کردند مثل صله رحم و ...
بعضی چیزها ظاهرش خوب بود اما باطنش باید عوض می شد مثل وقتی کوزه ای پر از شراب است. اینجا پیامبر کوزه را نشکست بلکه محتوای کوزه را عوض کرد.

به نظرتان کدام راهکار در این مسئله باید اتخاذ می شد؟ شکستن یا تغییر دادن؟ متنتان بیشتر دین را می زد یا دین دار را؟ دین را تغییر می داد یا دین دار را ؟ کوزه ی اشخاص را می شکست یا محتوای اندیششان را تغییر می داد

مطلب 3:
امام صادق فرمود خوبی از هر کسی خوب است و از شما خوبتر و بدی از هر کسی بد است و از شما بدتر
اما آیا این بدی کردن ها یعنی ریش دار، چادری ، پوشیه زن، نماز خوان بد زبان، ظاهرالصلاه غیبت کن آخوند بداخلاق از ما نیست و منافق است.
از بدی کسی نمی توان پی به نفاق او برد تا کوس رسوائیش را زد. نمی دانم این داعیه ی رسوائی نویسی از کجا آمده است و ریشه در کدام ادب و آئین دینی دارد. کسی که ادعا می کند دین دار است ولی کم می آورد لزوما نفاق ندارد که ماحالمان از او به هم بخورد؟
آیا اصلا اجازه داریم در ادعا ها و رفتار دیگران دقیق شویم تا بر سر سفره قضاوت کردن آنها بنشینیم؟
آیا چون خداوند دیگران را به سبب ادعایشان امتحان کرد و آنها رفوزه شدند ما حق داریم امتحان نداده اعلام کنیم رفوزه ایم و دست برداریم از ادعاهایمان؟ مثل آن آقایی که صورتش را می تراشد و خودش اعتراف به پنچری می کند که گرفتار پنچری بزرگ نشود؟

(نفل به مضمون) روایتی در اصول کافی است که می فرماید اگر مراتب ایمان را می شناختید همدیگر را توبیخ نمی کردید بلکه به یکدیگر کمک می کردید تا از مرتبه ای به مرتبه ی دیگر حرکت کنید. منتهی اینگونه نیست و من که در رتبه ی بالاترم دیگری را به سبب بودن در رتبه ی پائین تر ایمان سرزنش می کنم.

به هرحال بعضی از تعالیم دین که مربوط به ظاهر می شود به بعضی می سازد و به بعضی نمی سازد. مثلا ریش بعضی را خوشگل می کند و برخی را نه! حجاب به بعضی می آید و به برخی خیر!
لازم نیست چون حجاب به شما می آید کاری کنید که زشت به به نظر بیایید مثل گروهی در اسلام به نام ملامتیه که کارهایی می کردند تا دیگران آنها را ملامت کنند تا نفسشان شکسته شود.
اگر چادر به شما می آید این از لطف خداست به شما، مثل خیلی از لطف هایی که به شما کرده و به خیلی ها نکرده است و لازم نیست این لطف خدا را پس بزنید و کنار بگذارید، کافی است از آن در جهت صحیح استفاده کنید.
ببخشید طولانی و همراه با لحنی ظاهرا نامهربانانه بود.
پاسخ:
1... در مورد متدین نماهای منافق سیرت!
2... دین که مشکلی نداره بنده برجک دین دارایی را نشونه رفتم که توهم زدن خیلی کارشون درسته 
3... میدونید جناب علی زلفی من کاری به دین داری که بین خودش با خدای خودش هر غلطی می خواد کرده ندارم ... منظور من اونایی که خودشونو عالی میدونن و از بنده های مقرب و بقیه را زیر پا له می کنن با حرف هاشون ...یعنی اون ایمان ظاهری و اون دین داری ظاهری باعث شده تبدیل بشن به آدمی متوهم
من تا وقتی کسی به کارم کاری نداشته باشه  به رفتارش دقیق نمیشم اما وقتی اذیت میشم از رفتاریش دقیق میشم یعنی دامن گیرم میشه کارهاش
 قضاوت وقتی هست که رفتاری از طرف سر نزده اما تو به حساب ذهنیتت به اونم صفت نا روا بدی... وقتی هستش که طرف کاری به کار تو نداره اما بری تو اعمالش دقیق شی تا مچ بگیری 
من این کارو انجام ندادم شاید منظورمو تو پست اشتباه رسوندم 
منظورم با یه مثال بگم؟
مثلا یکی که اربعین پیاده میره کربلا ولی به نزدیکانش میگه تو لیاقت نداری که نمیری یا نمازشو تو مسجدو صف اول میخونه و این باعث جو گرفتگیش میشه و موعظه ی دیگران...
مشکل من و هدفم ازین پست دین دارای متوهمن اونایی که به موازین ظاهری چنگ زدن اما موازین اخلاقی را بی خیال شدم 

ریش با حجاب برابری میکنه؟ ریش زدنو فقط اقای خامنه ای مشکل دونستن غیر ایشون بقیه هم مشکل می دونن؟!

اختیار دارین ممنون از وقتی که گذاشتید
۲۳ مرداد ۹۵ ، ۱۵:۲۸ میثم علی زلفی
در روایت داریم تا انسان خودش به این نتیجه که بهشتی شده ، هنوز بهشتی نشده است اما نباید فکر کند که بهشتی می ماند.
بنده به بواسطه رشته تخصصی که دارم یعنی تخصصی تبلیغ این مطلب را به شما می گویم. بسیاری از این بد اخلاقی های متدینین خبر از غرور آنها نمی دهد بلکه روشهای غلطی در ذهن آنهاست که با این روش ها قصد دارند دیگران را به سمت خوبی دعوت کنند که ثمره آن چیزی جز انزجار نیست. مثل همین مثالی که زدید. این آقا یا خانم قصد دارد شما را تحریک به این کار کند اما به بدترین شکل این کار را انجام می دهد.
یک چیزی هم در روایات خوانده که هر کار خیری لیاقت می خواهد این را به عنوان محرک می گوید، حالا درست است که این حرف درست است و هر کاری لیاقت می خواهد اما مگر هر راستی را باید گفت.
جز راست نباید گفت هر راست نشاید گفت.
بله به این آقا یا خانم باید گفت شما در زمینه ی نماز اول وقت و ... توفیق داشتی اما باید از خدا می خواستی که ادب و احترام و زبان نرم و ... را هم نصیب شما کند. اینها هم توفیقی است و هر کسی لیاقت آن را پیدا نمی کند

به هر حال نوع نگاه ما به انسان ها و به عبارت بهتر درک جایگاه او و فکر و هدفی که دارد کار بسیار سختی است که جز با تمرین و آموزش اصلاح نمی شود.

در مورد ریش و حجاب
بله از این جهت که هردو تبدیل به نماد متدین ها شده است با هم برابرند اگرچه جایگاه چادر به نظر من بسیار متعالی تر از ریش است. فلذا باید توجه داشت که چادر و ریش را حفظ کنیم اما باطن صاحبان آنها را از عقاید نامطلوب خالی کنیم نه اینکه صورت سوال را پاک کنیم و چادر و ریش را حذف کنیم.

- تمامی مراجع تراشیدن ریش را جایز نمی دانند اما رهبری فرم دادن به آن را هم جایز نمی دانند. مثلا پرفسوری یا ستاری و ....
پاسخ:
خیلی خوش بینانه اگر نگاه کنیم همینی هست که شما می فرمایید
وگرنه چیزی که من میدونم همون غرور بوده 
ممکنه به خاطر لیاقت نباشه ! مثلا برای امتحان باشه ! هوم؟ میشه؟


ممنون

جایز نیست یعنی مکروهه؟
یا حرام؟

۲۴ مرداد ۹۵ ، ۰۰:۴۷ میثم علی زلفی
بعضی از مراجع می گویند تراشیدن ریش حرام است چه کل آن چه بعض آن
بعضی می گویند تراشیدن بعض ریش (مثلا پروفسوری) اشکال ندارد اما تراشیدن همه آن حرام است
جایز نیست یعنی حرامه
پاسخ:
خیلی ممنونم
من خیال می کردم جایز نیست یعنی مکروه است!
۲۵ مرداد ۹۵ ، ۱۵:۲۵ همسر سید علی
آره قبول دارم حرفت رو ...
اون حرف دوستت هم واقعا جالب بود ...
من که وضعم خیلی خرابه ... خیـــــــــــلی ... تقوام به یه تق ، وا میره ...
من با این پستها موافقم ..
پستهایی که نقادانه به مسئله نگاه می کنه ...
نمی دونم چرا بعضی اوقات تا در مورد قشر مذهبی صحبت می کنی بعضی از اقشار مذهبی سریع گارد می گیرند ... 
بابا پسر پیغمبرشم منحرف شد دیگه چه برسه به قشر مذهبی ...
تقواهامون ضعیفه ... (البته خودم رو می گم)
پاسخ:
قربونت برم 
ممنونم که هستی
نقد رشد میاره اگه درست و به جا بشه :)
موافقم

نفرمایید 
۲۸ مرداد ۹۵ ، ۱۱:۵۸ وخدایی که دراین نزدیکیست ..!
اینم صوتی ک یادم افتاده بود
:)




http://bayanbox.ir/info/651695008590989804/%D9%85%D9%82%D8%AF%D8%B3
پاسخ:
قربووووووووووون دستت ممنون
۲۰ اسفند ۹۵ ، ۱۹:۰۵ تمایل به گفتن نام ندارم.
زندگی رو اینقدر سخت نگیرید، سخت میشه.

تهش مثل من که الان محافظه کار هستم خواهید شد.چون که...؛

من خودم یه زمان تیپ شخصیتی ام پیراهن مردانه اما اخلاقم اجتماعی بود. :)

تصریح می کنم از بچگی چون چاق بودم پیراهن مردانه و شلوار پارچه ای گشاد پوشیدم.

تا اینکه روزی وقتی به خاطر این تیپ شخصیتی بیشتر سمت دوستان مذهبی کشیده شدم.

نا خود آگاه(مثلا داشتم با پسر همسایه حرف می زدم که حرف افتاد  که تو تیپ بسیجی زدیOـــo

خلاصه که این جور حرف ها باعث شد برم بسیج و ببینم واقعا چطور آدمایی هستند(ده دوازده سالگی)

رفتم یه مدت بسیج و به واسطه ظاهرم روی باطنم ندیده حساب کرده، در بسیج فعالیت داشتم.

 فعالیت از رفتن به نماز جمعه و راهپیمایی شروع و به معاونت فرهنگی ختم می شد.

در مسئولیت فرهنگی با آدمهای مختلفی رو به رو شدم و و و .

و با اتمام مسئولیت عوض شدم.مثبت/منفی.


متاسفانه این محافظه کاری رو برای اتخاذ کردم تا از همچین حاشیه هایی به دور باشم و در واقع منی که تیپ شخصیتی ام بخاطر چیزی جز این که مردم همش باهاش در گیرن انتخاب شده بود، تبدیل به تیپ های مختلف با الگو برداری از تیپ خوشتیپ یکی از داداشام و تیپ ساده ی اون یکی داداشم.در واقع من هم مثل عامه ی مردم با اینکه مدتی توی این حاشیه خارج از تعادل اجتماعی بودم دچار مشکلات معیشتی و اقتصادی هستم و در واقع در بسیج هم افراد مختلفی بودند که با تعجب نمی دونستم چی کار کنم و چه عکس العملی نشان بدم الان همه فکرشون در گیره تیپ و مذهب و دین و ایمان هست.کسی به بُعد انسانی و اجتماعی قضیه نگاه نمیکنه و حتی در بسیج هم بین اعضا این اختلافات در ظاهر و باطن وجود داره و گاهی به بحث گذاشته میشه در جلسات هفته ای کلاس های مختلف بسیج و این قضاوت همه جا هست تنها در مدرسه و دانشگاه و حتی در کوی و برزن و خیبان و مکان های تفریحی و عمومی مثل ایستگاه و ... نیست این دغدغه شده!

برای همین من توی خانواده دو نفر پیدا کردم که سعی دارند زیاد وارد این ور بوم و اون ور بوم نشوند و لباس های اون ها رو تن می کنم چون از یه طرف به هم مانوس هستیم و در یک خانواده بوده ایم و از طرفی هم پولی ندارم لباس های مورد علاقه ام را بروم و ببینم و پسند کنم و بخرم الان چند ها سال است با مشکلات مالی به دلیل بی کاری دست و پنجه نرم می کنم و از اجتماع گریزان شدم. مردم همه بجای پرداختن به مسائل مشکلات اقتصادی همش درگیر نوع رفتار دیگران و قضاوتشانند!

کاری با بسیج و مسئولیتم ندارم که هنوز هم به خاطر ارتباط با کمرنگ(محرم و مناسبت ها) با رفقای بسیجی در و همسایه من رو به اسم بسیجی می شناسند و شاید براشون عجیب بود که دیگر من با آن تیپ یا دائم در بسی و مسجد نیستم(نمازم را در خانه می خوانم به خاطر دوری از حاشیه) اما این مرا اذیت می کند که با وجود تغییر تیپ و کمتر کردن رفت و آمد با رفقای بسیجی و قطع ارتباط با سایر دوستان چرا وقتی پامو از در بیرون میذارم باز یک حاشیه جدید می شنوم از دختر همسایه که چادری است و بار ها موقع رفتن به نماز جمعه دیدمش وقتی پامو از در گذاشتم بیرون یک بار که توی کوچه با دوستانش ایستاده بود گفت واای اینو! چه خوشتیپ کرده! درحالی که خبرنداشت لباسهای برادرانم را می پوشم و یکی خوش تیپ می چرخید و یکی زیاد خوش تیپ نبودو آن لباسها مال شاید ده سال قبل بود ولی خلاصه ی حرفم این هست؛در دهن مردم رو نمیشه بست هر بار برای یک چیزی باز میشه و همه جا هم خوب و بد هست.


این جمله جدیدی نیست و از بچگی یعنی از بیست و پنج سال قبل مدام شنیدم و بهش رسیدم.



پاسخ:
سلام
زندگی را نباید سخت گرفت ولی همیشه باید خط قرمز داشت اسمش اگه میشه سخت گیری به نظرم خوبه چون بی چهار چوب بودن را نمی پسندم به شخصه ...مثلا من اصلا تحمل نفاق را ندارم مخصوصا این که دامن گیر خودم بشه

مفهومی که بنده از کامنتتون گرفتم این هستش که :
1. صرف تیپ ظاهر ممکنه در مورد یه شخص یه تصوری پیش بیاد ...مثالتون خودتون بود که به واسطه ی ظاهرتون رفتین بسیج ...  
 اگر صرف ظاهر بود خودتون هم به اون سمت نمی رفتید چه برسه به این که دوام بیارید درسته؟ پس به نظر بنده یه عقیه ای هم داشتید یعنی سنخیت وجود داشته البته که من دیدم افرادی که به قول شما محافظه کار بودن و رفتنش به بسیج به خاطر داشتن خانواده مذهبی و... بود

2. مثال دختر چادری که نماز جمعه میره اما حیاش کمه؟ .... یعنی یه نفر می تونه حتی نماز جمعه هم بره اما مراقب نگاهش نباشه و این خوب نیست اصلا :(( 
صراط عبودیت هست نه عبادت ...یعنی باید مطیع محض بود به نظر من حیا خییییلی مهم این قدری که میتونه محافظ یه شخص باشه حتی بیشتر از حجاب! یعنی حجاب با حیا عالی هست و اسمش میشه همون حجاب فاطمی اما حجاب تنها ...

نمیشه مانع حرف مردم شد چون متاسفانه یه سری خیلی بی کارن اما نباید به حرف مردم اهمیت داد ...نباید وقتی میگن تو که فلانی ازون موضع عقب نشست مخصوصا اگه داریم با اعتقاد داریم پیش میریم 
مگر این که صرفا ظاهر باشه و هیچ اعتقاد پشتش نباشه

مثلا مسجد رفتن و نماز جماعت فقط ظاهر نیست ممکنه خیلی ها با اعتقاد برن اما بنده منظورتون را درک کردم 


مشکل من این هست که بعضی باورشون میشه که خیلی کارشون درسته و به پشتوانه ی همون کار به خیال درست میان به بقیه آزار میرسونن
این ازار رسوندن به بقیه از سر بی اخلاقی است و صرقا به خاطر توهمی که دارن
سلام
شاید بشه گفت جمله ی طلایی متنت این بود:
تو هنوز جنبشو نداری....

وقتی بدون جنبه بریم سراغ پوسته ی عمل دقیقا همین میشه که شما نوشتین،نگاه دیگران که عوض میشه توهم برمون میداره که کسی شدیم،البته خودم رو عرض میکنم،شما که کسی هستید واقعا....

از بابت ارجاع به این پست ممنونم...

پاسخ:
سلام :)
شاید:)) خودم به نظرم ترمز خوبی بود یعنی اگه الان هم بخوام رشدی ایجاد کنم ترجیح میدم باطنی پیش برم 


البته برای مورد من نگاه دیگران خیلی تغییری نکرد خودم توهم برم داشته بود :دی


من ممنونم که خوندیش :)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">