خانه ی موقتی

یا الله یا رحمن یا رحیم یا مقلب القلوب ثبت قلبی علی دینک

خانه ی موقتی

یا الله یا رحمن یا رحیم یا مقلب القلوب ثبت قلبی علی دینک

۶ مطلب با موضوع «ای غایب از نظر به خدا می سپارمت» ثبت شده است

غربت برای هرکه یک معنا دارد و وطن معنایی دیگر

یک نفر در میان عزیزان و نزدیکانش است اما حس غربت دارد!

یک نفر  خانه ی پدری وطنش است رفتن از آن خانه برایش غم غربت میاورد حتی اگر به اندازه ی چند کوچه یا خیابان فاصله شان باشد

یک نفر خیابانی که خانه های همه ی عمرش در آن بوده برایش می شود وطن 

یک نفر شهرش برایش وطن است و رفتن به شهر دیگر برایش غربت است

یک نفر کشورش برایش وطن است و همین که اطرافش همه زبان غیر حرف بزنند غم می گیردش حتی اگر حرف او را بفهمند 


اما یک نفر هست که به قول آیه در وبلاگ نذر موعود:


بنفسی انت من نازح ما نزح عنّا*

جانم فدای آن مرد دور از وطن

که امن آغوشش

موطن حقیقی ماست

 

*جانم فدای تو ای دور از وطنی که خود موطن مایی! (ندبه)




وقتی در میان آه و ناله و درد تنهایی کاسه ی صبرت لبریز می شود پناه ببر بر آغوش خودش آن وقت تازه می فهمی غربت چه بوده است 
 و وطن چگونه است


۱۶ اسفند ۹۵ ، ۰۱:۳۸
کوثر متقی





۱۲ اسفند ۹۵ ، ۰۴:۰۰
کوثر متقی

بچه تر که بودم دنیا برایم بانویی جوان، زیبا و خوش خط  و خال می نمود که موهای بلندش در زمان راه رفتن برگ های پاییزی را با خود همراه می کرد.

اندکی بعد دنیا برایم زنی میان سال شد با چروک هایی اطراف چشم و پیشانی که اخلاقش هم دیگر آن قدر ها خوب نبود...  گاهی غمگین میشد ...گاهی بشاش 

اما هیچ کدامش پایدار نبود ... گویی روحش خنج خورده بود...

بعد تر دنیا کاملا عوض شد 

پیر زن کریه با پوست پر چروک که گاهی به زور بوتاکس اندکی جذاب تر میشد


گاهی سعی می کنم سخت نگیرم 

دنیا اما دیگر بساز نیست 

چند وقت است ساز ناسازگاری اش بدجوری کوک است 


۳۰ دی ۹۵ ، ۱۸:۳۳
کوثر متقی

چند وقتی هست که به فکر افتادم

که چرا 
من این قدر از یاد امام زمانم غافلم
اصلا گاهی فراموش می کنم :(

شاید که نه 
حتما
 لازمه ی کار این است که بیشتر اُنس بگیرم
با نامشان
با یادشان
با وجودشان

تا همیشه یادم بماند
که واسطه ی خیر دنیا ایشانند و بس



۱۲ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۱۹ آذر ۹۵ ، ۰۸:۲۶
کوثر متقی

این حوالی،هوا اوایل هر فصل ،طولانی مدت ابری است 

گاهی باران هم می آید 

اما اکثرا فقط ابر است

روزهای اول ابری شدن هوا ،خوشی 

روزهای آخر نه

دیگر هرچه توانسته ای زیر باران دعا کرده ای

هرچی خواسته ای چایی گرم نوشیده ای 

هرچی خواسته ای پشت این پنجره ها داره بارون میباره را گوش داده ای

این قدر ابری بودن طول کشیده تا دلت تنگ بشود برای آفتاب 

این قدر تنگ که از فکر به خورشید و حرارتش ذوق زده بشوی

 این قدر که مشتاق دیدن روی ماهش بشوی 

و وقتی خورشید آمد از حس کردن گرمایش! غرق لذت بشوی

چند روز پیش داشتم فکر می کردم : الان چند وقت می شود که خورشید پشت ابر است؟ لابد چون لذت گرما و انرژیش را  آن جور که باید و شایدحس نکرده ای  می توانی زندگی کنی و بی قرار نباشی

۱۴ آبان ۹۵ ، ۱۷:۰۵
کوثر متقی


بچه تر که بودم مراسم های عزاداری و مولودی مفهموم کم رنگی برایم داشت

هرچی بزرگتر می شدم مراسم های عزاداری برایم زیبا تر میشد و شرکت درش شارژی میشد برای کلِ سالَم

اما با مولودی ها ارتباط برقرار نمی کردم...

 گریه و اشک ریختن و حس های خیلی خوبی که ازش میشد گرفت برایم حل شده بود چون امتحانشون کرده بودم و نتیجه داده بود

اما کف زدن بی مفهوم مانده بود و حلالش را یافت نمی کردم!!

...

جلوتر که رفت دانستم کف زدن  باتوجه ،در تولد معصومین چیزی از اشک ریختن کم ندارد

و شرکت در جلسه اش هم نور است چه برسد به مدح گویی...


+ اگر در کف زدن های با توجهی که داشتید دلتان رفت و اشکی چکید دعا برای حالِ خوشِ دلِ همه نشه فراموش =دعا برای فرج

+عیدتون خیلی مبارک






۶ نظر موافقین ۹ مخالفین ۰ ۰۱ خرداد ۹۵ ، ۱۴:۰۷
کوثر متقی