خانه ی موقتی

یا الله یا رحمن یا رحیم یا مقلب القلوب ثبت قلبی علی دینک

خانه ی موقتی

یا الله یا رحمن یا رحیم یا مقلب القلوب ثبت قلبی علی دینک

خانه ی موقتی

بـسْـمِ اللَّه

طبقه بندی موضوعی

۶۴ مطلب با موضوع «جامعه نگار» ثبت شده است



در تلگرام گروه هایی به عنوان گروه فامیلی تشکیل میشه که درش خانم ها و آقایون فامیل عضو هستن و گاها دیالوگ هایی به خاطر پیام های ارسال شده سر می گیره

داشتم فکر می کردم این ها در حالی هست که همین گروه ِمتشکل از آقایون و خانوم های فامیل در مهمانی ها به ندرت با یکدیگر مکالمه دارند و به همین خاطر ممکن هست سال ها برود و بیاید اما آن ها از خلق و خو و علایق و سلایق هم بی اطلاع باشند اما به واسطه ی این گروه ها افراد این امکان را پیدا کرده اند که خودشان را _حتی خود دروغینشان را _برای دیگران عرضه کنند ...

...

نتیجه ی خیلی سطحی اش می شود صمیمیت !

نتیجه ی دورش هم می شود مقایسه

و...

هیچ کدامش برای زندگی مفید نیست ،هست؟



تکمله : خودم از ب بسم الله دور گروه های میکس را خط کشیدم، پست هم بر اساس شنیده ها نوشته ام

قطعا این پست برای خانواده هایی هست که بر اساس چارچوب دین دوست دارند رفتار می کنند ...و البته اخلاقیات


۱۶ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۱۵ بهمن ۹۶ ، ۱۲:۰۸
کوثر متقی



1. نامش" زهرا " بود .
می گفت خانه ی ما زنگ زدید بگویید با "نیلوفر" کار دارم؛ در خانه کسی به نام" زهرا " صدایم نمی کند.
پرسیدم خب وقتی قرار نبود با نام "زهرا" بخوانند تو را چرا از ابتدا در شناسنامه تو را به این نام ثبت کردند!!

دلیلش  ... :

 به خاطر مدرسه و دانشگاه و برای آینده شغلی" زهرا " کارا تر است تا " نیلوفر "!

...

2. نامش" آرزو " بود.
می گفت در خانه "فاطمه" می خوانند مرا !
سوال مشابه پرسیدم...
گفت به خاطر احترام به مادر بزرگ نام من و خواهرم را آرزو و" ..." گذاشته اند.

3. نامش مهرداد بود...
مشرف شد عتبات عالیات...
نامش را شناسنامه ای تغییر داد به نام یکی از معصومین ...


سال هاست به نام ها دقت می کنم و به شخصیت ها
نام مهم است چون هرجا که بروی با توست ...با آن خوانده می شوی... و گاهی و فقط گاهی همانی خواهی شد که با آن خوانده شده ای

 
سال هاست به نام ها دقت می کنم و به فرهنگ ها
نام ها گاهی شاعرانه بودن خانواده را نشان می دهند...
گاهی بی حوصله و بی سلیقه بودنشان را...
کاهی توقفشان در گذشته
گاهی تلاش شان برای خاص بودن
گاهی...

اما

در این سال ها هیچ گاه نداستم که چرا بعضی خیال می کنند اگر نام عربی باشد اسلامی تر است؟!!

و این که نام خوب چه نامی است ؟



* نام مستندی درباره زینب (میترا) کمائی است.

کتاب "راز درخت کاج" هم درباره ی این شهید چهارده ساله نوشته شده است.

۶ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۳ بهمن ۹۶ ، ۰۷:۲۵
کوثر متقی

 اوایل چادر و مقنعه اش  فرقی با بلوز برایش نداشت* ...

گرما و سرمانداشت...پشت فرمان ماشین و موقع رفتن کنار دریا نداشت ...راحت می پوشیدشان

بعد از مدتی حس کرد رانندگی با چادر سخت شده نمی دانست چرا چادر یهو آمده توی دست و پایش... برای همین موقع رانندگی چادر را گذاشت صندلی عقب تا آزاد شود از آن همه دست و پاگیری ...اشکالی هم نداشت! موقع پیاده شدن می پوشیدش!

مدتی بعدتر حس کرد چادرش چقدر سنگین شده! و کنترلش سخت مخصوصا موقعی که کتاب به بغل است (یا بچه به بغل یا خرید به دست یا...) حتی مقنعه اش را می کشد عقب...برای به خطر نیفتادن اسلام!! چادرش را کنار گذاشت بلکه حدود اسلامی را راحت بتواند اجرا کند!!!

بعدتر تر حس کرد مقنعه اش دارد خفه اش می کند چاره چه شد ؟ مقنعه را گشاد کرد و...


بعد تر تر تر ...


چه می شود که ناگهان همان چادرِ همیشگی در همان محیط و آب هوای همیشگی باعث گرفتگی خُلق می شود؟


و یا نه حتی چادر ...بلکه یک روسری خیلی نازک !

شاید بشه گفت گرفتگی از جای دیگری است هوم؟



*همان قدر پوشیدنش پذیرفته شده بود


آمدم بنویسم مدتی نمی نویسم

دیدم هربار پستی با همچین محتوایی نوشتم به دو روز نکشید که نوشتنم آمد!!

دیدم انگار ننویسم هم اشکالی ندارد نوشتن را بگذارم برای دفتر شخصی

یادم افتاد نوشتن هایم در اینجا برای دلم نبوده که برای دلم بماند!

پس دوباره سلام :)

۸ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۱۷ مرداد ۹۶ ، ۱۱:۰۲
کوثر متقی

ایران و فریدون چهار سال پیش در یکی از روز های بهاری به عقد هم در آمدند👰...در جلسات خواستگاری فریدون که حسابی از ایران خوشش آمده بود وعده های دل نشینی به او داد... ایران هم که دل پری از وصلت قبلی اش داشت خواست این بار با طیف دیگر شانسش را امتحان کند...اولش به ظاهر هم چیز خوب بود...بعد سفرهایشان شروع شد ...سفرهایی که دیگر نه ایران گردی بود و نه آفریقا گردی ، همه اش شده بود اروپا گردی🤔😇ایران مهربان بود و مدافع محرومان طاقت نمیاورد این همه خوشی بی بنیان را...اعتراض می کرد توهین می شنید...دیگر فریدون آن  فریدون سابق نبود داشت خود اصلی اش را نشان می داد... پیش میامد که ایران در مرحله ای به  رشد برسد اما نزدیک پیروزی که می شد فریدون با سیاست های نا منصفانه اش مانع می شد...کمی که پیش رفت حتی افتخارات قبلی ایران را هم از او گرفت - با این توجیه که به دردت نمی خورد- چاشنی همه ی این رفتارها تحقیر های فریدون بود مدام ایران را سرکوب می کرد تا اعتماد به نفسش را تا جای ممکن پایین بیاورد مبادا ایران علیه ش بشورد و برود...هرچه پیش میرفت اوضاع بدتر میشد.... ایران خسته شده بود😒هرچه غر میزد فریدون قول پیروزی در قراردادی را می داد که به نفع هر دوی آن هاست ... ایران پیگیر می شد از جزئیات قرار داد  اما فریدون طفره می رفت  ...قرارداد بسته شد اما برخلاف انتظار ایران، زندگیشان روز به روز بدتر شد تا جایی که کار به دخالت و حتی دست درازی طرف های قرارداد رسیده بود🤐 فریدون علاوه بر این که در برابر آن رفتارها ناراحت نشد و بهم نریخت بلکه به آن ها مجوز داد تا هر جور که  دوست دارند رفتار کنند😐

ایران روحیه اش خراب شده بود...همه اش در خانه بود...دیگر حتی حوصله ی کار های روز مره را هم نداشت🙁

عده ای که از دور شاهد زندگی ایران و فریدون بودند حس کردند ایران دارد در  زندگیش نابود می شود علاوه بر این که در این چهار سال رشدی نداشته دارد عقب گرد هم می کند ...خواستند ایران را آگاه کنند و به زندگی پر تلاشش بر گردانند ... با او حرف زدند... از مشکلات فریدون... از نیت هایش... از خیلی چیزها که ایران بعضی را نمی دانست... بعضی به نظرش نیامده بود و بعضی را هم...

ایران مدتی خانه ی فریدون را ترک کرد...

فریدون واسطه فرستاد ...فرستاده هایش چرب زبان بودند.‌.. دوباره وعده های جدید به ایران دادند... ایران را ترساندند...ایران گول خورد...ایران خیال کرد فریدون برود آسایش می رود...ایران را یاد وصلت قبلش انداختند...ترسید !برخلاف قبل که شجاعتش زبانزد بود...

فریدون از چند سال قبل این روز را دیده بود...نتیجه سرکوب شدن های ایران امروز خودش را نشان داد...ایران برای این زندگی هزینه داده بود...هزینه اش عزت نفسش بود...

ایران دودل شد

 اما عاقبت به خانه ی فریدون بازگشت...

اطرافیان ترجیح دادند برای مدتی سکوت کنند ...منتظر بمانند تا ایران بفهمد باز هم فریب خورده است...ایران باید سرش به سنگ بخورد تا دیگر نترسد تا شرفش را راحت نبازد.


۲۱ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۳۱ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۳:۳۴
کوثر متقی

عبارت "هواتو دارم " از آن عبارت هایی است که آدم باید چندتایی اش را گوشه ی دلش داشته باشد ...بعد هم هر از چند گاهی برای شخصی خرجش کند ...آن وقت آن شخص هم یک "هواتو دارم" تو ی دلش خواهد داشت برای روز مبادا...اما باید حواسش باشد که الکی خرجش نکند ...این عبارات پر از حس است باید گذاشت به وقتش به کار برد 

به کار بردنش هم صرفا با کلام نیست 

در عمل  می شودجوری بود که نشان دهیم این هواداری را

۵ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۰۴ ارديبهشت ۹۶ ، ۰۸:۳۳
کوثر متقی

قضیه ی شکل اول:


1. قرص می خورد از نوع آرام بخش و شاد کننده اش .

الکی می خندد!  

مردمان بی خرد خیال می کنند عقل ش کم است یا شادی زده زیر دلش...


2. قرص می خورد تا مادر شود ...قرص ها چاقش کرده.

بهش تیکه می اندازن خیلی خوش می گذره ها که این قدر آب رفته زیر پوستت.


3. عینک اش را نمی زند.

برایش بوق زده اند او هم خیال کرده مزاحم اند نگاه نکرده .

گاهی دیده اما چون عینک نداشته ندیده!... نقل مجالسش کردند که آدم بدی است و از خود راضی نگاه می کند و روی بر میگرداند.


قضیه ی شکل دوم :


یه روزی اون قدیم ندیما با "م" گذرمان به یک پارک در مرکز شهر  افتاد [پارک شلوغ و پر رفت و آمدی است] برای رفع خستگی یه نیمکت پیدا کردیم...چند نیمکت آن طرف تر آقای نسبتا مسنی نشسته بود...دوچرخه اش کنارش پارک شده بود! و خودش داشت حرکتی شبیه بچه ها،زمانی که روی صندلیِ اتاق انتظار نشستند،انجام میداد (وقتی پاهاشون به زمین نمی رسه )

من به "م" گفتم "م"بیاین بریم ازین جا، اون پیر مرد مشکل داره (مریض هست)
"م " ازم ناراحت شدن  و گفتن "نه بنده ی خدا خسته است داره خستگی شو از بین میبره این جوری لابد ؛یکم دیدت را مثبت کن" 
همان جا نشستیم و من همه اش نیم نگاهی به پیرمرد داشتم ... یکمی که گذشت دو دختر آمدن روی نیمکت رو به روی این پیرمرد نشستن...به چند دقیقه نکشید که یهو پیرمرد از جای خود برخاست و به سمت دو دختر که نسبتا ساده هم بودن رفت و یه چیزی گفت   که دختر ها یهو فرار کردن!!! ゜*棒人間/かわいい*゜ のデコメ絵文字 ゜*棒人間/かわいい*゜ のデコメ絵文字
بعد اومد سمت ما..
ما هم فرار کردیم !゜*棒人間/かわいい*゜ のデコメ絵文字 ゜*棒人間/かわいい*゜ のデコメ絵文字 
توی راه فقط می گفتم: دیدید گفتم دیدید مریض بود...
کاش نبود...
کاش داشت خستگی در می کرد!
کاش "م" درست گفته بود !
کاش این تصور از مثبت نبودن دید من میامد!

سال هاست این شده جنگ ذهنی من 
وقتی با افرادی ازین دست مواجه می شوم که مغزم رای بر مشکل دار بودن طرف می زند اما سعی می کنم به خودم بگویم مثبت باش همه که مریض نیستن ...بعدطرف- همان که ذهنم رای بیمار بودنش را داده بود - همان میشود که ذهن گفته 




پیام اخلاقی: ظاهر این دو قضیه شبیه هم دیگر است ...هردو به نوعی قضاوت کردن هستن
اما باطن قضیه فرق دارد زیاااااد 
قسمت اول می گوید :گاهی قبل از آن که حرف بزنیم فکر کنیم. بعد هم یا حرف نزنیم یا  اگر حس کردیم خیلی تغییر داشته نسبت به دیدار قبل به جای تیکه انداختن برویم بپرسیم :حال دلت چطور است؟
قسمت دوم می گوید :در مواجهه با بعضی شرایط باید ترسید ... نباید مثبت بود ...این جوری از گزند ها در امان خواهیم ماند



۳ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۳۱ فروردين ۹۶ ، ۰۹:۵۶
کوثر متقی

شما هم شنیده اید که دوران عقد بسیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــار شیرین است؟

دروغ است آقا جان دروغ است !!!

می گویند که ملت تشویق به ازدواج شوند لابد!و نترسند 

یا شاید برای دوران عقد های گذشتگان بوده است که یکدیگر را با آقا و خانم خطاب می کردند و گاهی با اجازه پدرشان به رستوران می رفتند و گاهی عروس مهمان خانواده ی داماد میشد و گاهی داماد مهمان خانواده ی  عروس همین و بس (تعاملات بسیار محدود)1

 

 

به نظرم آن هایی که دوران عقد را شیرین می دانند دلیلش مسئولیت بسیار کم  این دوران و در عین حال آمدن پرنس یا پرنسس رویا ها در زندگی است !!!2

 

نمی دانم آن هایی که این سخن گران بار را فرمودند (عبارت مذکور در ابتدای پست) لحظه ای پیش خودشان این فکر را نکردند که وقتی این نو عروس یا نو داماد با سختی در عین شیرینی مواجه شود یهو سنکوپ می کند و فکر می کند که لابد فقط برای او این جوری است چون از همه فقط شنیده است که دوران عقد بسیار شیرین است و اگر اندکی اهل فکر نباشد خیال می کند شیرینی یعنی شیرین مطلق و تلخی با شیرینی در تناقض است .

 

به شخصه به همه ی دوستان نو عروسم اعلام کردم که ای عزیز دل بدان و آگاه باش که سختی های بزرگی پیش خواهد آمد ...اصطکاک اول زندگی زیاد است و تو و همسرت باید هم قدم و استوار زیر بار فشار ها تاب بیاورید تا صیقل بخورید زیرا که هر دو از دو خانواده و دو فرهنگ مجزا3 با هم پیوند خورده اید و برای استحکام پیوند باید خلل وفرج این رابطه از بین برود یا محدود شود پس در لحظه های مواجه با مشکل نترس و ادامه بده 

آن ها هم به پیر خود اعتماد کرده-نه همشون- و بعد از سپری شدن دوران عقدشان حتی تشکر کردن!!! 4

 

یه پیشنهاد دیگه ی من به دوستان نو عروسم این بوده که در دوران عقدتان هر ماه یک روز را انتخاب کنید و هم دیگر را نقد کنید (در طول ماه چیزی نفرمایید که اوقاتتان تلخ نشود) این راه برای شناخت یکدیگر بسیار مناسب است و بعد که رفتید زیر یک سقف و زندگی را شروع کردید نتیجه ی این یک روز در ماه ها را خواهید فهمید.

 

با همه ی سخن های رفته باز هم اعتقاد بر این است که دوران عقد شیرین است!      

اما اگر با آگاهی و آمادگی آغاز و سپری شود پایه های زندگی محکم بنا می شود  این ها را گفتن که بلند مدت را نگاه کنید ... همسر شما قرار است بشود شریک زندگی شما ان شاءالله تا ابد بشوید زوج دنیا و آخرت هم دیگر نه یار دو روزه ...かわいい男の子&女の子(*/□\*) のデコメ絵文字 

 

نکته : این پست برای نو عروس دامادهایی کار برد دارد که در دوران جوانی (زیر 25 سال) ازدواج کرده اند و از طریق خواستگاری با یگدیگر آشنا شده اند

لطفا دانسته قدم در این راه شیرین ،مقدس و پر رنج بگذارید...

یا علی 

 


1 به گمانم هنوز هم در برخی از شهر ها و خانواده ها اوضاع بر همین منوال پیش می رود 

اگر شخصی مسئولیت پذیر باشد می داند از زمانی که به سوال" آیا وکیلم" پاسخ "بله" داد جهادش استارت خورده و مثل اتومبیل که در لحظه ی استارت بیشترین انرژی را می سوزاند زندگی مشترک هم در ابتدا انرژی مازاد می خواهد .

3 حتی بین یک خواهر و بردار هم تفاوت های زیادی موجود می باشد

اگر سطحی نگر باشند قطعا می گویند "برو بابا می خواهیم خوش باشیم برای چی نقد کنیم هم دیگر روووو؟!"

 

 

 جدید:

 

 

 

 


دریافت

۱۵ نظر موافقین ۳ مخالفین ۱ ۰۹ فروردين ۹۶ ، ۰۹:۴۰
کوثر متقی

بسم الله 

سلام 

سال نو همگی مبارک  

اولین پست سال نود و شش تقدیم  می شود :


 پیش نویس :خواندن این پست تا آخر خالی از لطف نیست(タイトルなし) のデコメ絵文字 

۶ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۰۵ فروردين ۹۶ ، ۱۱:۵۵
کوثر متقی

پدرشان به رحمت خدا رفته...

یک

یکی از بچه ها ارثش را می خواهد بقیه اما برایشان مهم تر است  که مادرشان روزگار پیری را در همین خانه بگذراند تا اذیت نشود ... اما به اجبار خانه را می فروشند برای دادن سهم آن فرزند ...مادر از خانه و حیاط پر گل و حوض پر ماهی اش جدا می شود و می رود به یک آپارتمان ! چند روز بعد هم سکته می کند .

 

دو

خانه ی پدری فرسوده است و مادر پیرشان در حال رنج بردن ... اما از آن جا که محلِ خانه خوب است و هر روز به عیارش افزوده می شود! بچه ها حاضر نمی شوند خانه را بفروشند  می گویند می خواهد چه کار! کمی بهشان رو بدهی می گویند او که چند روز دیگه بیشتر...

 

سه.

چند تا از بچه سهم شان را می خواهند ... مادر پیرشان روزهای آخر عمر آواره ی خانه ی بچه هایِ مهربان تر می شود.

 

چهار

چند تا از بچه ها ارث شان را می گیرند بچه های دیگر با ارث هایشان و اندکی افزوده برای مادر خانه ای بزرگ تر و دل باز تر می خرند!

 

 

+من اگه بابا بودم در زمان حیاتم خانه را به اسم مادر بچه ها میزدم .

+بچه بزرگ کن...

+مورد شنیدم هیچی پول ذخیره نمی کنه... گاهی بیشتر از دخلش خرج می کنه به امید ارث! ...آخرش هم خودش زودتر می میره ! من می دونم   :دی

 

 

 

۶ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۸ اسفند ۹۵ ، ۰۶:۳۳
کوثر متقی

1.دخترشان تنها برای ادامه تحصیل رفته است  یکی از خارج های معروف! 

شهری که زندگی می کرده گوشت حلال نداشته اند...او هم اصلا گوشت مصرف نکره ...این قدری که بیماری گرفته است و ... 

در حال حاضر هم مادرش از وطن برایش گوشت خشک می نمایند و می فرستند.


2. ساعت حدود چهار یا پنج صبح دزد رفته است خانه شان 

می گویند دخترشان  برای خواندن نماز بیدار بوده که دزد را دیده است 


3. دخترانشان از مدرسه که می آیند اول! نماز اول وقتشان را می خوانند 

حتی اگر سفره ی ناهار منتظر باشد


4.دخترشان حجابی ندارد اما حیا و نجابتش هم چون حجاب شده برایش انگار




تکمله : دختر های مذکور، جمله جمع!! فاقد هرگونه نشان ظاهری اسلامی می باشند! 

مثال ها مستند می باشند خیال در کار نیست

هدف از گفتن این جمله  و نوشتن این پست تایید ظاهرشان نبود 

هدف از نگارش پست

1. به ظاهر قضاوت نکن

2. به ایمان-نداشته -ات مغرور نباش(نگاه از بالا به پایین ممنوع)

3.با تقوا باش و تحت هیچ شرایطی تسلیم نشو و دینت را فدا نکن

4.نماز تو را حفظ می کند آن را گرامی بدار 

5.اگر شما هم پوشش ظاهریت اسلامی است هم رفتارت و دلیلش هم رشد در خانواده ای اسلامی است هنری نداشته ای بلکه نعمتی داشته ای از طرف پرودگارت .الحمدلله.

۱۰ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰ ۱۸ اسفند ۹۵ ، ۰۹:۰۰
کوثر متقی