خانه‌ی موقتی

یا الله یا رحمن یا رحیم یا مقلب القلوب ثبت قلبی علی دینک

خانه‌ی موقتی

یا الله یا رحمن یا رحیم یا مقلب القلوب ثبت قلبی علی دینک

خانه‌ی موقتی

بـسْـمِ اللَّه

یک حرف خوبی نوکِ زبانِ جهان است و هر کار می کند یادش نمی آید چه بود و همین کلافه اش کرده.
نفیسه مرشد زاده

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

بنا به دلایلی تصمیم به رمزدار کردن پست های طعم دار گرفتم.اگه رمز را دوست داشتید بفرمایید، تقدیم میشه. :) (رمز برای دوستان و آشنایان یا دوستِ دوستان و آشنایان می باشد)
لطفا بدون اطلاع من رمز پست ها را به دیگران ندهید.

۳۹ مطلب با موضوع «دل‌نگار» ثبت شده است

بیا از گذشته حرف بزنیم...

 

 

فکر کنم حداقل یه قسمت از این تله فیلم(؟) سریال طور را هممون دیده باشیم ...ماجرای سه خانم سن بالا که به صورت گروهی ایران گردی دارن... مشهد و شمال و جنوب و یزد و... چیزی که بین خانم های هم سبک و هم سن شون تو ایران کمتر دیده میشه و شاید در حد همون سفرهای زیارتی بمونه و دیگه سفر تفریحی قرتی بازی تلقی بشه اونم تفریح از نوع جوانانه :)

فیلمش را دوست دارم و شدیدا خواهان اینم که اگه سفر دنیاییم تا اون سن کشدار شد حتما این مدلی پیر بشم... یه پیر که با وجود از سر گذروندن فراز و نشیب های زیاد دنیا به جای انتخاب انزوا یا انتظار از اطرافیان خودش بزنه به دل کوه و دشت و قوی بمونه که ضعیف تو این دنیا چیزی عایدش نمیشه جز غصه

 

یک سال دیگه از سفر دنیایی من گذشت ...

به نظرم یکی از چیزهایی که تو این سفر دنیایی لازمه داشته باشیش، قدرت بخشیدنه... کینه سنگین میکنه و زمین گیر... اگه بدونی همسفرهات صرفا همسفرن و این لطف از جانب خداست که بعضی هاشون به حضور تو نیاز دارن... همسفرهایی که هر کدوم سفرنامه ای دارن که تو ازون بی خبری ...حتی اون زمانی که با تو در سفر مشترکی هم هستند باز هم سفرنامه شون از تو جداست =ازشون دلگیر نشو و کسی را دلگیر نکن که این سفر هم انتهایی داره ...

با همسفرهات مدارا کن تا به خودت هم بیشتر خوش بگذره...

 

 

یکی دیگه از چیزهایی که برای سفر بهش نیاز داری اینه که بدونی تو طول سفر اگر خطر سقوط حس کردی اول ماسک اکسیژن خودت را بزن تا بتونی به کنار دستیت هم یاری برسونی =هوای خودت را همه جوره داشته باش

برای طول سفر کوله پشتی خودت را پر نگه دار که اون وقت هایی که فرازو نشیب ها ازت انرژی گرفتن و توان نداشتی بری از مغازه! توشه تهیه کنی بتونی از اندوخته ات تغذیه بشی و حتی به همراهات هم تغذیه رسانی داشته باشی

به توانایی ها و محدودیت هات واقف باش! به خودت زور نگو همه اهل فتح قله اورست نیستن

البته این به این معنی نیست که خودت را باور نداشته باشی و از دامنه هیچ کوهی تکون نخوری با تمرین خودت را قوی کن تا بتونی در حد توانت رو به جلو حرکت کنی

هرچند وقت یه بار هم از خودت بپرس : رو به رشدی عزیز؟

 

 

یکی از روزهای پیش رو تولد منه میشه لطفا بهم اسم یک کتاب خوب یا یه فیلم خوب یا یه جمله خوب متحول کننده! هدیه بدید؟

تا حالا کسی خودش اومده بود بهتون بگه به من هدیه بدید؟

:دی

:)

منبع عکس دوم

۶ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۰۸ تیر ۰۰ ، ۰۷:۰۵
کوثر متقی

 این پست صرفا یه خاطره نویسیه! از انتخابات و ارزش دیگه ای نداره.

واکنش من در حین دیدن مناظره نامزدهای انتخابات ۱۴۰۰ شبیه این خانومه بود :

 


مدت زمان: 6 ثانیه 

بعد با خودم فکر می کردم اگه اینا تائید صلاحیت شدن پس اون هایی که تائید صلاحیت نشدن چه جوری بودن؟!

یکی شون که ...

بی خیال ...

#انتخاب_آسان

#کودک_درون_نامزدها

🌳🌳🌳

۳ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۱۶ خرداد ۰۰ ، ۱۵:۵۱
کوثر متقی

 

 

۲۶ اسفند ۹۹ ، ۱۵:۴۸
کوثر متقی

 

 

 

تا قبل از سال 88 زیاد به پدر و مادرم می گفتم خوش به حالتون نسل شما خیلی زندگی پر هیجانی را تجربه کرده

باید الان یه چشم اندازه... ساله ! بریزم و بعد واسه هرسال جدا!برنامه بذارم یه سری اهداف فیکس و یه سری اهداف قابل تغییر!

پ ن:



By solace.blog.ir

باید الان یه چشم اندازه... ساله ! بریزم و بعد واسه هرسال جدا!برنامه بذارم یه سری اهداف فیکس و یه سری اهداف قابل تغییر!

پ ن:



By solace.blog.ir

باید الان یه چشم اندازه... ساله ! بریزم و بعد واسه هرسال جدا!برنامه بذارم یه سری اهداف فیکس و یه سری اهداف قابل تغییر!

پ ن:



By solace.blog.ir

باید الان یه چشم اندازه... ساله ! بریزم و بعد واسه هرسال جدا!برنامه بذارم یه سری اهداف فیکس و یه سری اهداف قابل تغییر!

پ ن:



By solace.blog.ir

باید الان یه چشم اندازه... ساله ! بریزم و بعد واسه هرسال جدا!برنامه بذارم یه سری اهداف فیکس و یه سری اهداف قابل تغییر!

پ ن:



By solace.blog.ir

باید الان یه چشم اندازه... ساله ! بریزم و بعد واسه هرسال جدا!برنامه بذارم یه سری اهداف فیکس و یه سری اهداف قابل تغییر!

پ ن:



By solace.blog.ir

باید الان یه چشم اندازه... ساله ! بریزم و بعد واسه هرسال جدا!برنامه بذارم یه سری اهداف فیکس و یه سری اهداف قابل تغییر!

پ ن:



By solace.blog.ir

اولش که رژیم طاغوت بوده با اون همه تفاوت و ...بعد هم همگانی تر شدن حرکت های انقلابی و انقلابو... جنگو... اون ها هم یه نگاهی که توش می گفت" آخی طفلک" بهم می انداختن و در برابر حرف هام سکوت داشتن

اما از سال 88 به این طرف حس کردم درسته زندگی اون نسل هیجان داشته اما کنار هیجانش کلی شوک و تشویش تجربه شده کلی رنگ خون پاشیده شده به در و دیوار و خیابون های شهر تا یه انقلابی به ثمر رسیده

بعد انقلاب به ثمر نشسته،گروهک ها کارشون را در جهت منفی شروع کردن و ترور پشت ترور تازه اون هم نه ترور دانشمند و سردارهامون با فاصله چند ماه و چند سال، ترور انجام میشده در حد رئیس جمهور و نخست وزیر یا یهو کل یه حزب اون هم به صورت مسلسل واااار بدون اجازه تنفس به شنونده های این اخبار

این وسط کشور درگیر یه جنگ نا برابر هم بوده و هر روز و هر هفته از دور و نزدیک خبر شهادت شنیده میشده ...بعضی خانواده ها خودشون شهید میدادن بعضی دوستاشون بعضی ...

 

 

الان که نگاه می کنم اون تجربه هایی که بابا مامان هامون داشتن باعث نشده بشن نسل سوخته بلکه هر کدومشون شدن یه کتاب قطور پر از تجربه خاص... حتی اگه تو میدون نقش پر رنگی هم ایفا نکرده باشن همین قدر که اون زمان حضور داشتن تو اون هوا تنفس می کردن پای اخبار اون روزها می نشستن به یه جنس پختگی خاص رسیدن که ماها به این راحتی ها نخواهیم رسید...

 

 

+42 سالگیش مبارک ^_^

+هنوز گاهی و فقط گاهی میگم کاش دهه سی و چهل دنیا اومده بودم  ولی بعد میگم همون موقع که دنیا اومدم واسه ام بهترین بوده :)

+چغک اسم یه کتاب هست در ارتباط با حرکت های انقلابی در شهر مشهد. اگه دوست داشته باشید "اینجا"  کتاب صوتیش را میشه شنید.من هم تازه شروعش کردم  :)

+منبع عکس  (محل عکس گویا دانشگاه تهران هستش)

 


تاریخو نگاه :) چقدر جذاب!

۴ نظر موافقین ۵ مخالفین ۱ ۲۲ بهمن ۹۹ ، ۰۹:۲۸
کوثر متقی

زندگی گاهی وقت ها شبیه ماشین لباسشویی میشه

تو را می چرخونه و می چرخونه

یکمی می ایسته یه مشت آب میزنه به صورتت تا حالت سر جاش بیاد

بعد باز شروع میکنه

 

شاید تا یه مدت بعد از تموم شدن کارش سرت گیج بره

شاید مثل موش آب کشیده بشی و زمان ببره تا خشک بشی

اما

توی این چرخیدن‌هاس که پاک میشی

توی این تکرارهاس که خوشبو میشی

 

۲۲ آبان ۹۹ ، ۰۷:۲۴
کوثر متقی

این کتاب :

 

همین؟ نه این تازه شروعش بود...

ماجرا این جوری بود که یکی از نزدیکانم این کتاب را به من برای خوندن دادن! رضا امیر خانی را نمی‌شناختم،تصویر روی جلدش را اصلا دوست نداشتم و وقتی چشمم به اون 10 روز با ره‌بر افتاد دلیل کافی پیدا کردم که نخونمش! یکی دو ماه بعد ازم سراغ گرفتن که  فلان کتاب چطور بود؟ گفتم نخوندمش هنوز! ایشون هم ارمیا و من‌او را بهم دادن برای خوندن.از اسم ارمیا خوشم اومد و شروعش کردم و خیلی دوستش داشتم بعد از اونم من او...قلم را پسندیدم،رضا امیر خانی را تا حدودی شناختم و دنیاش را دوست داشتم این‌ها انگیزه‌ای شد برای تورق و شروع خوندن کتاب داستان سیستان...کتاب،خوب شروع شد چون حس کردم نویسنده حزب اللهی (با تعاریفی که تا اون زمان از این عبارت داشتم )و افراطی نیست خوندم و خوندم و خوندم...

و این شد شروع تغییر نگاهم

مرجع تقلیدم تازه فوت شده بودن و به دنبال مرجع تقلید جدید میگشتم! این باعث شد جدی تر بشنوم، بخونم و پیگیر بشم...

 

چرا ره‌بر را دوست نداشتم؟ چون ره‌بر را نمی‌شناختم سنم و به تبع اون عقلم کم بود و ایشونو از روی مدعیان ولایت‌مداری قضاوت می‌کردم البته که اون‌هایی که من تا اون روز دیده بودم اندکی دچار افراط بودند اول از همه تیپ لباس پوشیدنشون واسه‌ام یه علامت سوال بزرگ بود که آخه چرا این همه گشاد این همه مشکی (این همه توجهم به ظاهرِ همه چی جدای از بصری بودن، به خاطر سنم بود شما به دل نگیرید لطفا)

چرا این همه تضاد این همه افراط این همه رفتار دگم...

اما اون شخصی که اون کتاب را به من داده بودن اون مدلی نبودن به واسطه ایشون با افراد ولایتی دیگه ای آشنا شدم که متفاوت بودن با اون‌هایی که من تا اون روز دیده بودم.

[دیدن آدم‌های جدید و یا حتی خوندن‌شون باعث باز شدن یه دریچه جدید به روی دنیا میشه واسه‌ام و باعث تغییر چارچوب‌های ذهنیم ]

به شخصه واسه‌ام هضم نمیشه یه نفر بگه ولایی هستم و ره‌بر را دوست دارم اما حرف‌هاشونو سلیقه‌ای برداره این چه دوست داشتنیه!!! به قول یه بنده خدایی که وقتی بهش گفته شده بود آخه اینی که شما انجام نمیدی و میگی خوب نیست را خود امام خمینی واسه بچه شون انجام داده بودن اون شخص هم پاسخ داده بوده که امام پیرو خط امام نیستن :)

 

حالا خودم چی؟ راستش یه مدت جوگیر شده بودم اما الان که سنی ازم گذشته سعی می کنم در دنیای واقعی خیلی عقایدم را بروز ندم. اون‌هایی که جدید باهام آشنا میشن به لطف خدا ^_^ کلا خیلی طول می‌کشه تا اونی که واقعا هستم را بشناسند و معمولا هم بدتر ازچیزی که هستم تصور میشم! برای همین تا چیزی پیش نیاد خودم هیچی نمیگم یه حس با نمکی هم داره وقتی حدس‌های دیگه در موردم زده میشه البته نمی ذارم خیلی شور بشه:) بگذریم.

نمیگم چون، یا ممکنه اون شخص شیطنت کنه و بخواد روی نروم پیاده روی داشته باشه یا یه رفتاری داشته باشم که بشم مثل همون دفع کننده‌ها.

عکس‌شونم ندارم راستش نه تو خونه‌مون نه تو گوشیم...همین حجابی که به سر دارم به حد کافی مسئولیت همراهش میاد و...

 

یعنی بحث پیش بیاد هم سکوت می‌کنم؟بستگی به طرفی داره که حرف میزنه و بستگی به چیزی که میگه!

آخرین بار یه نفر داشت مقایسه می کرد علاقه مردم کره شمالی به رهبرشون (کیم جونگ اون^_^) را با علاقه مردم ما به ره‌برمون و این که واسه خاطرش چه اشک‌ها که نمی ریزن و... گفتم ما اصلا مثل اون ها نیستیم برای همین تو یه خانواده ایرانی هم یه ضد نظام هست هم یه ولایتی هم یه بی تفاوت اما تو یه خانواده کره شمالی هم چین چیزی وجود داره؟ وقتی رهبر واسه‌شون مثل خداست و این همه قداست داره اون شخص دیگه چیزی نگفت منم ادامه ندادم.

 

 

جانم فدای رهبرم؟ نمی‌دونم واقعا نمی‌دونم ولی می‌دونم تو هر بحران منطقه‌ای یا اجتماعی با عملکردشون علاقه م بهشون بیشتر شده

آخریش هم  این تصویر بوده.

 

 

 

:)

دومین چالشی بود که درش شرکت کردم :) چه با نمکه این چالش ها:)

شروعش از "این جا" بوده ولی من از وبلاگ در" جستجوی کوچ" باهاش آشنا شدم

 

 

 

 

۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۱ آبان ۹۹ ، ۰۶:۱۴
کوثر متقی

ما آدم ها سال هاست که ماسک می زنیم...

اما آن ماسک شده است جزئی از ما...بخشی جدا نشدنی!... این قدری که دیگر متوجهش نمی شویم...

کاش آن قدری که ماسک صورت اذیتمان می کرد، ماسک سیرت هم آزار دهنده بود

تا بلکه از شدت کلافگی و برای فرو بردن اکسیژن و حس کردن نسیمی فرح بخش برش می داشتیم

 

آن وقت بود که به تبع دل های ما، هوا هم صاف میشد

صاف

بدون ذره ای آلودگی

 

۰۵ شهریور ۹۹ ، ۱۶:۱۸
کوثر متقی

۱۱ تیر چندین سال پیش ،بعد از کنکور که اومدم خونه وقتی هیچ چیز به اندازه"مجید دلبندم" نتونست حالمو خوب کنه، فهمیدم اگه بخوام شاد باشم باید باز کودک درونمو احیاش کنم... اما سخت بود! سال ها بود سرسختانه تلاش می کردم بیدار نشه چون حس می کردم بزرگ شدم! و واسه این که دیگران روم حساب کنند باید با یه سری چیزها خداحافظی کنم از جمله کودک درونم اما چند سال بعد که با بها دادن به خواسته هاش سر حال آوردمش دیدم چه ظلمی داشتم به خودم می کردم که اجازه نمیدادم این طفل معصوم نفس بکشه👶

 

 

۱۲ تیر سال بعدش وقتی واسه اولین بار برای تولد خودم به خودم هدیه دادم حس کردم کاش زودتر خودتو در میابیدی بعدتر با خودم آشنا تر شدم دیدم دختر بدی نیستم 😊برای همین هر از گاهی با هم میرفتیم پیاده روی کم کم رابطه مون مهربانانه تر شد و به دور از همه دست خودمو می گرفتم می بردمش پارک واسه اش قاقالی‌لی می خریدم بعدترتر با هم کافی شاپ و سینما هم رفتیم و...

این که یاد بگیری حتی اگه اطرافت پر از افراد مهربون دوست داشتنی باشه ولی باز هم هرکی مشغله ی خودشو داره و نمیشه برنامه زندگی ات را بر اساس زندگی بقیه بچینی پس به جای اینکه همیشه منتظر یه نفر دیگه غیر خودت باشی یه بار هم بیا دست خودت را بگیر ببر یه چیزی که دوست داره مهمونش کن راه دوری نمیره مطمئن باش.👼

 

 

یکی از روزهای این هفته زاد روز من هست؟ بود؟

 به خودم تولد خودم را تبریک میگم!

سال های زیاااادی دوام آوردم تو این دنیا از خدا میخوام هر چقدر دیگه مهمون این خونه موقتی هستم کمکم کنه لحظه ای از یادش غافل نشم.

۹ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۱۲ تیر ۹۹ ، ۱۸:۰۴
کوثر متقی

یه پادکست گوش می‌دادم در مورد سربازی...یکی از سربازها می‌گفت اگه از یه سربازی که داخل پادگانه بخوای که نعمت هاشو بشماره می تونه صد، صد و پنجاه نعمت واست بشماره اما اگه از یکی اون بیرون بخوای این کارو انجام بده شاید دو سه تا بیشتر نتونه ...دقت که کردم ،دیدم حرفش خیلی حرفه... تا وقتی یه نعمت را در دسترس داری این قدر واست عادی میشه که دیگه حتی متوجه نمیشی که این نعمته!! چون هیچ وقت غیر ازون حالت نبوده و خیال می کردی نخواهد بود ...این روزها که می گذرد هر روز! با خودم فکر می‌کنم این ویروس آدم ها را برد تو خونه هاشون تا یادشون بیاره چه نعمت هایی دارن، که تا قبل از اون که اون نعمت ها واقعا ازشون گرفته بشه بفهمن و قدرشونو بدونند ...حتما باید چند وقت پای اسکایپ با عزیزات حرف زده باشی تا بفهمی گرفتن دست شون و بوسه زدن به صورتشون نعمته... حتما باید در حرم ها و مساجد بسته بشن که بفهمی خوندن یه نماز جماعت داخل مسجد محله ات نعمته ... حتما باید به زور تو خونه نگه داشته بشی تا بدونی پا و نای بیرون رفتن از خونه نعمته ...خرید مواد غذایی دلخواهت بدون دغدغه آلودگی نعمته ...دیدن آدم هایی که تو خیابون در حال کار و فعالیت هستن نعمته... دیدن نعمته...فقط ببین.

 

 

منبع عکس

۴ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۸ فروردين ۹۹ ، ۰۰:۰۰
کوثر متقی

نمی دانم از کی به جای واژه‌ی ناخوشایند م..ج..برای شما عبارت جانباز اعصاب و روان مرسوم شد نوع خاصی از جانبازی که به جای قطعه‌ای از جسم،تکه‌ای از روحت را گذاشته‌ای وسط سال‌های جنگ،بین هم‌سنگرهایت...معنویت آن بچه‌ها را دوست داشته‌ای و هوای این روزهای دنیا دارد خفه‌ات می کند یا دلتنگشانی برای همین هر چند وقت یکبار میروی سراغ تکه‌ی گم شده روحت و مرور می‌کنی خاطره‌ی پر پر شدنشان میان توپ و تانک و خمپاره را...

گاهی روحت در تنت سنگینی می کند و هوایی می‌شود آن وقت تو را هم بی قرار می‌کند بعد تو را می‌کوبد به در و دیوار...روحت تو را دست به گریبان همه می‌کند تا ببرندت کنار یارانت...اما، آن ها که صدای روحت را نمی‌شنوند!!! خیال می کنند باز خاطره باز شده ای...فرق تو با آن دوستانت که فقط قطعه‌ای از تنشان را جا گذاشته‌اند این است که دیگر کارهای ساده را هم نمی‌توانی انجام دهی ترجیح می‌دهی خود خواسته خاطرات را مرور نکنی حتی خانواده ات هم مجنون شده اند تو حرفی میزنی و رفتاری انجام می‌دهی بعد یادت نیست یا هست اما آن انگار تو نبوده‌ای... تو خوبی بهتر از همه‌ی مایی زیرا که روحی داری به وسعت کل خاکی که برایش جنگیده‌‌ای ... 

من شما را از پای فیلم‌ها دیده‌ام گاهی هم خاطرات همسرانتان را خوانده و شنیده‌ام ... یک بار هم پای حرف‌های فرزند یکی از شما نشسته‌ام... وقتی حرف می‌زد پیدا بود که جگر سوخته است به گمانم خوب شما را فهمیده بود حال دل شما و ذهن بی قرارتان را...

برای نوشته‌ام عکسی نتوانستم پیدا کنم! به گمانم کسی نمی تواند روح گمشده را خوب نقاشی کند...

 

+

عارضه روانی PTSD فقط مختص جانبازان جنگی نیست. این مطلب شاید در فراموش کردن واژه «موجی» کمک بزرگی کند. بسیاری از کودکان بم هم دچار عارضه PTSD شده‌‏اند. ‏‏حتی یک تصادف هم ممکن است به این بیماری منتهی شود. از طرف دیگر، مشکل اعصاب و روان جانبازان جنگی فقط از موج‏‌گرفتگی حاصل نمی‌‏‏شود. بسیاری از مبتلایان به PTSD در اثر یادآوری مرگ تلخ دوستان و همرزمان، یا صحنه ‏ها‏ی بی‌‏رحمانه‏‌ای ‏که در درگیری‏‌ها‏ی تن به تن رخ دادند، به این مشکل دچار شده‌‏اند. +

۱۷ فروردين ۹۹ ، ۰۸:۰۷
کوثر متقی