خانه ی موقتی

یا الله یا رحمن یا رحیم یا مقلب القلوب ثبت قلبی علی دینک

خانه ی موقتی

یا الله یا رحمن یا رحیم یا مقلب القلوب ثبت قلبی علی دینک

خانه ی موقتی

بـسْـمِ اللَّه

طبقه بندی موضوعی

۲۹ مطلب با موضوع «زندگی نگار» ثبت شده است



قدیم ها! یکی از محبوب ترین غذاها برای من قورمه سبزی بود... جدای از طعم مطبوعش عاشق عطر خوشش بودم

یکی از نامحبوب ترین غذاها هم برای مادرم همین قورمه سبزی بود...نتیجه این میشد که سالی یک یا نهایت دو بار- آن هم با غُرَک های من- عطر خوشِ این خورش در خانه می پیچید که از شانس من -یا بد شانسی-آن سالی یکی دو بارها تقارن پیدا می کرد با روزهایی که من سرماخورده بودم و نه بویی حس می کردم و نه مزه ای ...تنها و تنها ذوق می کردم که مادرم به خاطرِ من این خورش را درست کرده اند و این خودش در آن حالِ ناخوش خیلی روحیه بخش بود.

چند وقت است در زندگی هم همین تجربه را پیدا کرده ام... این که مدتی طولانی به خدا با روش های مختلف برای حاجتی خاص التماس می کنم بعد آن حاجت زمانی برآورده می شود که مشتاقش نبوده ام و ترجیح می داده ام در وقت بهتری بیاید تا بتوانم از برآورده شدنش تا آخرین حد ممکن ذوق زده شوم...اما میامد آن هم در روزهای ناخوشی که پر از هیاهوی فکری بود از نوع غیر مثبتش...

همچین مواقعی این تصور میاید که خدا می خواهد یادت بیاورد که نگران نباش... حواسم بهت هست

چه وقت خوشی چه وقت ناخوشی ...

شاید اصلا این یک تکنیک است ...

این که آن حاجت روزی برآورده می شود که نا امیدی اندکی هم به دلت راه پیدا نکند ...

و دلت قرص شود به خدای شنوای دانایت...

و این که یادت باشد قانون دنیا را ...هیچ روزی لذت مطلق را نخواهی چشید.

۱۰ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۲۶ مهر ۹۶ ، ۰۹:۵۸
کوثر متقی

هر وقت خیلی درگیر دنیا و روز مرگی هاش میشم یکی از قسمت های نیمه ی پنهان ماه یا-جدیدترها- ملازمان حرم را نگاه می کنم...حس می کنم شنیدن از یک شهید اون هم از زبان نزدیک ترین فرد زندگیش یکی از راحت ترین! کارهاس واسه یادگرفتنِ چطوری کندن!

بودن و خوشحال بودن اما وصل نبودن

چند روز پیش قاطی وبگردی هام رسیدم به وبی که از همسر شهید حججی نوشته بود ...این مدت جرات نکرده بودم اسم این شهید بزرگوار را سرچ کنم 

دلیل سرچ نکردنم هم خوندن از ماجرای شهادتشون بود که منو برد به زمان بچگیم... وقتی که ناخواسته یه فیلم از لحظه ی شهادت یک شهید ِ جنگ تحمیلی دیدم ...یادم نیست فیلمش برای روایت فتح بود یا جای دیگه... فقط یادمه سال ها منو قطع کرد...هر کی هرچی می گفت وصل نمی شدم... تا پونزده سالگی که به واسطه ی یکی از کتاب های نیمه ی پنهان ماه که برای شهید عبادیان بود دوباره حس کردم خلا روحی م رو و کششم برای دونستن... اول کتاب ها خونده شد بعد هم ...

 

حرف های همسر شهید حججی را که شنیدم یاد خیلی از همسرهای شهدا افتادم شاید از دید من همشون تو یه چیز مشترکن ...

صبر ناشی از باور عمیق قلبی به وعده های الهی

 

 

...

 

 


مدت زمان: 3 دقیقه 45 ثانیه

ویدئو کلیپ! با صدای علیرضا عصار!

 

 

 

 

۵ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۳۰ مرداد ۹۶ ، ۱۴:۱۰
کوثر متقی

1.سفرهات اروپا و آمریکاست

پارکینگت پر از ماشین های اس یو وی و اسپورت و  لاکچری است

همسرت بهترین شغل رو داره 

وضع زندگی و بچه هات واسه خیلی ها حسرتِ

اما

حسرتِ خنده ی از ته دلِ مستخدم ِخونه ات را داری


2. هم سربازی رفتی هم شغل داری هم خونه داری هم ماشین داری هم خانواده ی خوب داری اما حس مسئولیت پذیری نداری= دوست نداری ازدواج کنی!

یکی نه سربازی رفته نه شغل داره نه خونه داره نه ماشین داره اما مسئولیت پذیره و ازدواج هم میکنه!


3. بهترین رشته درس خوندی ...بهره هوشیت فوق العاده است... شغلت عالیِ و پرکاریـــــــــــــــــــی ...اما مادری برای بچه هات بر عهده ی پرستارشونِ 


4. ...


۱۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۸ فروردين ۹۶ ، ۰۵:۳۲
کوثر متقی

1.دخترشان تنها برای ادامه تحصیل رفته است  یکی از خارج های معروف! 

شهری که زندگی می کرده گوشت حلال نداشته اند...او هم اصلا گوشت مصرف نکره ...این قدری که بیماری گرفته است و ... 

در حال حاضر هم مادرش از وطن برایش گوشت خشک می نمایند و می فرستند.


2. ساعت حدود چهار یا پنج صبح دزد رفته است خانه شان 

می گویند دخترشان  برای خواندن نماز بیدار بوده که دزد را دیده است 


3. دخترانشان از مدرسه که می آیند اول! نماز اول وقتشان را می خوانند 

حتی اگر سفره ی ناهار منتظر باشد


4.دخترشان حجابی ندارد اما حیا و نجابتش هم چون حجاب شده برایش انگار




تکمله : دختر های مذکور، جمله جمع!! فاقد هرگونه نشان ظاهری اسلامی می باشند! 

مثال ها مستند می باشند خیال در کار نیست

هدف از گفتن این جمله  و نوشتن این پست تایید ظاهرشان نبود 

هدف از نگارش پست

1. به ظاهر قضاوت نکن

2. به ایمان-نداشته -ات مغرور نباش(نگاه از بالا به پایین ممنوع)

3.با تقوا باش و تحت هیچ شرایطی تسلیم نشو و دینت را فدا نکن

4.نماز تو را حفظ می کند آن را گرامی بدار 

5.اگر شما هم پوشش ظاهریت اسلامی است هم رفتارت و دلیلش هم رشد در خانواده ای اسلامی است هنری نداشته ای بلکه نعمتی داشته ای از طرف پرودگارت .الحمدلله.

۱۰ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰ ۱۸ اسفند ۹۵ ، ۰۹:۰۰
کوثر متقی

می گوید به هرچه رسیده ام از صبوری است

راست می گوید

صبورها هیچ وقت نا امید نمی شوند چون می دانند روزی نور تمام زندگی شان را پر خواهد کرد

صبور ها حسود نمی شوند چون می دانند خدا بهترین را برای همه می خواهد

صبور ها مهربانند چون چیزهای کوچک بِهمشان نمی ریزد

صبور ها انتقام جو نیستند چون خدا را شاهد و ناظر همه ی زندگی شان دیده اند و می دانند او برایشان کافی است

صبورها دروغ نمی گویند تا کارشان زودتر تمام شود

صبورها قضاوت نمی کنند چون می دانند گذر زمان بهتر همه چیز را می شناساند

صبور ها توکلشان زیاد است و فقط به دستان خدا خیره می شوند چون می دانند خلق همه تحت فرمان اویند

اصلا صبور ها وجودشان نور است زیرا که فقط به سرچشمه ی نور چشم دوخته اند و به درک درستی از دنیا رسیده اند


و صبوری مزدِ رنج است

مزدِ فکر به این که در دنیا هیچ چیز ارزش سرکشی ندارد

+هرچه سختی های بیشتری در زندگی کشیده باشی صبور تر می شوی =از سختی و رنج فرار نکن که تو برای رنج کشیدن خلق شده ای اِی بشر!


پ. ن. یک: صبوری به معنای دست روی دست گذاشتن نیست ...صبوری به این معنا نیست که فقط تحمل کنیم و بسوزیم و بسازیم...صبوری یعنی دانستن قواعد دنیا و این که هیچ چیز ارزش رنجیدن و رنجاندن را ندارد

و این که همه چی می گذرد...سعی کن خوب و به خیر بگذرد...

و این که! جز به خدا تکیه نکن

پ.ن. دو: خیلی وقت ها تمرکزم را گذاشته ام روی یه موضوع به درد نخور و از همه چی باز شده ام بعد از مدتی موضوع حل شده است و من مانده ام و عمری که تباه کردم! می فهمم هنر من این بوده است که در موقعیت رنج احساسات و افکارم را مدیریت کنم و با وجود داشتن مشکل از راه باز نمانم




از موضوعات پیشنهادی دوستان در این جا


۸ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۳۰ بهمن ۹۵ ، ۰۴:۱۰
کوثر متقی

حسود کیست؟

 

آن است که خدا را فراموش کرده و دنیا را با مقیاس های خودش اندازه می گیرد این گونه می شود که به نعمتی که خدا به دیگری داده است حسد می ورزد و دچار مشکل می شود

 

حسود ها چند دسته اند؟

 

حسود ها به دو دسته تقسیم می شوند : دسته ی اول حسادت اولیه دارند و دسته ی دوم حسادت ثانویه  که دسته ی دوم خطرناک تر می باشند و مدت حسد ورزیشان طولانی تر و حتی خانمان براندازتر است

 

حسودها را از کجا بشناسیم ؟ (مشخصات بارز همراه با ذکر مثال)

 

حسودهای اولیه در لحظه فهمیدن خبری خوشایند در مورد دیگری ابتدا سکوت می کنند ...سپس چشمانشان اندکی خمار می شود ...بعد از آن دو حالت دارد  1. اگر اندکی در حال مقابله با حس شان باشند به شخص خبر دهنده تبریکی تحویل می دهند با صدای آرامی و سری که به زیر انداخته شده 2. اگر با حس شان نتوانسته باشند مقابله کنند سکوت می کنند و دیگر تا آخر آن دیدار با شما صحبتی ندارند

 

حسودهای ثانویه در مواجهه با موقعیت حسودزا ابتدا همان سکوت را دارند اما بعد از آن چنان به تو تبریک می گویند که در صورت ناشی بودن خیال می کنید چقدر مهربان هستند اما اگر زیاد با آن ها مواجه شده باشید می دانید باید منتظر چند عکس العمل از آن ها باشید : 1.در آینده  نزد این و آن پشت سرتان حرف می زنند 2. این که بی دلیل اذیتتان می کنند طوری که از اذیتی که به شما می رسانند خودشان هیچ سودی نمی برند. 3.اگر هم اندکی خدا شناس باشند صاف و پوست کنده میایند می گویند تو مگر چه داشتی که این رخداد مثبت واست پیش آمد!!!...

 

 

حسد بسیار مخرب است هم برای خود شخصی که دارد حسد می ورزد هم برای شخصی که دارد مورد حسادت قرار می گیرد...

حسادت در بین گروهای خاصی بیشتر است و عامل پیش آمدن این حسادت ها همه اش نعمتی خدادادی نبوده ...گاهی توجه بیش از حد به یک نفر و توجه نکردن به دیگری باعث شکل گیری آن می شود

 

نتیجه :

پس خودتان را در معرض حسودان قرار ندهید ...

در زندگی خود از راز پوشی کمک بگیرید ...به درستی که هر صاحب نعمتی مورد حسادت قرار می گیرد.

پیامبر (ص) / بحارالنوار، ج74 ،ص153

 

 این تیکه از فیلم حضرت یوسف را داشته باشید  دقیقه هفت اش!

موافقین ۱۴ مخالفین ۰ ۰۵ بهمن ۹۵ ، ۱۲:۵۱
کوثر متقی

1. کوله پشتی ام برایم سنگین است ...داخلش فقط دو کتاب است و چند چیز دیگر ...اما برایم سنگین است!

2. کوله پشتی ام برایم خیلی خیلی سنگین است ... داخلش پر از وسیله است ... این قدر که چند دقیقه یک بار برای تسلای درد کمر باید جایی برای نشستن پیدا کنم!

3. کوله پشتی ام برایم سبک است ... داخلش دو کتاب است و همان چند چیز دیگر ...اما این بار برایم سبک است!


گاهی در زندگی هم همین جور است

درد و رنجی بر تو وارد می شود و تو را پریشان می کند

چند وقت بعد تر رنجی میاید که در مقایسه با رنج قبلی سخت تر و جانکاه تر است 

چند وقت بعد ترتر که دوباره با رنج اول مواجه می شوی دیگر برایت درد ندارد ...پریشانت نمی کند

انگار وظیفه ی رنج های بزرگ همین است

این که بیایند ...تو را قوی کنند...روحت را بزرگ کنند و دیدت را باز...آن وقت زاویه نگاهت به رنجِ قبل فرق می کند گاهی حتی خنده ات می گیرد که برای آن غمگین شده بودی

خوبی این رنج ها این است که آدم را رو به جلو هُل می دهد و می فهماند که نباید متوقف شد



*  spirit : روح ...اسپیرت بیلدینگ :روح سازی 

بر وزنِ بادی بیلدینگ:بدن سازی


عبارت معنای بیرونی ندارد (از خودم ساختمش :دی)

معادل خارجکی اش شاید بشود Self-purification

:)

۱۶ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۲۴ دی ۹۵ ، ۰۵:۳۰
کوثر متقی



از خیلی بچه تر که بودم یه صندوقچه داشتم پر از چیزایی که به خیال خودم ارزشمند بودن ! 

مدرسه که رفتم صندوقچه هه پر شد از جایزه هام  و هدیه های ریزه پیزه مثلا یه سر کلیدی یا یه مسواکی که روز بهداشت بهمون داده بودن یا یه عروسک خیلی کوچیک و ...

از خدا که پنهون نیست  از شما چه پنهون تا چندسال پیش هم یه کشو با همین محتویات داشتم و البته الان هم دارم اما کاربریش شده فقط یادگاری هایی که میدونم قابل بخشیدن و استفاده ی دیگران نیست و صرفا داشتنش برای خودم پر از حس هست

از یه زمانی تصمیم گرفتم هرچی که دوست دارم را استفاده کنم و از یه حد که بیشتر استفاده شد و من هم ازش خسته شد!!! بدمش به کسی که بتونه کاربرد براش داشته باشه! 

نباش ازون تیپ آدم هایی که یه وسیله یا لباس یا هرچیز دیگه را صرفا جهت یاد بود نگه داشتی

کمدتو دیدی؟ پر از لباس هایی هست که حداقل دوسال میشه  که نپوشیدیش! 

ببخششون

خوشگل ترش رزقت میشه



اگر زیاد اهل ذخیره ای و دوست نداری ببخشی 

بدون که یاد مرگ ! از یادت رفته و خیال کردی اینجا خانه ی دائمی است

نه عزیز

همه رفتنی هستن

فقط ذات اوست که جاودانه است

اینجا خانه ی موقتی است :دی


الان حس این فیلم ها بهم دست داد که حتما اسم فیلم باید یه جایی یه جوری گنجونده بشه :دی


  

۱۶ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۱۴ آبان ۹۵ ، ۰۶:۳۰
کوثر متقی

 

در سال های دانشجویی  عزیزی کتاب "لطفا گوسفند نباشید" را به بنده هدیه دادند.

چند وقتی که از خواندن کتاب گذشته بود یهو حس کردم می خواهم گوسفند نباشم   

شروع کردم برای خودم برنامه های کوتاه و بلند مدت نوشتن (عادت دارم کنار برنامه هایم حتما بنویسم" ان شاءالله")

شروع کردم به تغییر زاویه ی دیدم نسبت به همه چیز .

حسابی جو گیر کتاب شده بودم.

برنامه هایم یکی یکی داشت به ثمر می نشست .

و من داشتم یک چیزی را فراموش می کردم !!!

یک سال و نیم بعد یهو گوسفند وجودم زنده شد  ان شاءالله نوشتن سرجایش بود اما عقیده ی پشتش ...

خیال کرد دنیا دست اوست و روی محور خواسته های او  می چرخد

خیال کرد اوست که می گوید تا چند ماه دیگر باید به فلان هدف رسیده باشم و رسیدنم به خاطر تلاش های اوست!

خداجونم دید یکی از بنده هاش گوسفند وجودش را در زمینه ای ذبح کرده و در زمینه ای دیگر متولد نموده!  

 برای همین  بهتر دیدن ذبح بشه تا به چنگال گرگ نیفتاده!

هیچی دیگه 

ازون زمان من برنامه می ریزم - هم کوتاه مدت هم بلند مدت- اما  از ته وجودم میگم خداجون هرچی تو بگی

خداجون ازون زمان لطف می کنند زود به زود بره ی وجودم را ذبح می فرمایند تا به مرحله ی گوسفندی نرسه و دوباره جو گیر نشه و فکر نکنه جایی خبری هست!


نتیجه ی اخلاقی: 

در تمام تمام مراحل زندگی هرچه خدا خواست همان می شود هرچه دلم خواست نه آن میشود

پس

الهی رضا برضائک تسلیما لقضائک



عیدتون مبارک  

۱۳ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۱ شهریور ۹۵ ، ۲۳:۰۰
کوثر متقی

1.

 چند وقتی است زود از کوره در می رود ..تحمل شلوغی را ندارد 

آن انسان صبور و ساکت قبل نیست 

شده است مثل یک کوه آتشفشان فوق فعال ...زود به زود گداخته های آتشینش را نثار آدم هایی می کند که می گویند بالای چشمت ابروست 

اول خیال کرده بود کم خونی است و کمبود ویتامین و... اما آزمایشات بدنش را صددر صد سالم نشان داد .

دکتر رفت...افسرده بود و استرس داشت... دارو نخورد ترسید بگویند دیوانه ای ....علائم اش حاد تر شد


2.

یک جا بند نمی شد

 درحرف زدن هایش مدام ازین شاخه به آن شاخه می پرید

 ساکت هم که بود آرامش نداشت...

بهش گفت استرس داری اگه می خوای بچه بیاری قبلش درمان کن...

بهش برخورد.

بعداز زایمان استرسش شدید تر از قبل شد.

درمانش هم سخت تر...

فقط این وسط بچه اش هم شریک داروهایش شد!

3

لاغر و رنجور شده .

فعالیت های اجتماعیش یک دهم گذشته است.

خودش می دادند افسردگی دارد.

اما جلوی چشمان همسر خدا نشناسش نمی خواهد قرص بخورد. 

می گوید انگ مریض روانی میزند.



4

همه اش رنگ های تیره دوست دارد.

همه اش دوست دارد پرده های خانه را بکشد.

دلش دیگر جمع های خانوادگی را نمی خواهد.

گوشه ی ناخن هایش مدام ریش می شود.

نظم بدنش بهم ریخته.

به خودش نمی رسد ...خودش را نمی بیند.

درد های مبهم دارد در گردن و...

به زور می رود دکتر ...

حوصله دکتر رفتن را هم دیگر ندارد...

دارو میگرد و چند جلسه روان درمانی .

خوب می شود.

شاد می شود .

از زندگی بیشتر لذت می برد.

شاد ماندنش دست خودش است!




کمی با خودم برای نوشتن یا ننوشتن این پست کلنجار رفتم     حس کردم در نوشتنش نفع هست !مخصوصا وقتی با دیدن استرس شدید در کسی پیشنهاد یه ویزیت ناقابل را میدی و اون با وجود تمام تحصیلات آکادمیش با جبهه گیر باهات برخورد میکنه!


پیشگیری از آسیب دیدن روح با افزایش ایمان به خدا و تقوا به دست میاد
اگر حس کنی همه چیز در دست نیرویی بالاتر از همه است این اطمینان را بدست میاری که هیچ کس اگر اون نخواد نمی تونه بهت آسیب بزنه

روح انسانها خیلی حساس هست
 باید مراقبش بود 
از اول اول 
از همون زمان که دمیده میشه



۱۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۸ شهریور ۹۵ ، ۲۳:۳۶
کوثر متقی