خانه‌ی موقتی

یا الله یا رحمن یا رحیم یا مقلب القلوب ثبت قلبی علی دینک

خانه‌ی موقتی

یا الله یا رحمن یا رحیم یا مقلب القلوب ثبت قلبی علی دینک

خانه‌ی موقتی

بـسْـمِ اللَّه

یک حرف خوبی نوکِ زبانِ جهان است و هر کار می کند یادش نمی آید چه بود و همین کلافه اش کرده.
نفیسه مرشد زاده

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

بنا به دلایلی تصمیم به رمزدار کردن پست های طعم دار گرفتم.اگه رمز را دوست داشتید بفرمایید، تقدیم میشه. :) (رمز برای دوستان و آشنایان یا دوستِ دوستان و آشنایان می باشد)
لطفا بدون اطلاع من رمز پست ها را به دیگران ندهید.

۱۱ مطلب با موضوع «مرتبط با ازدواج!» ثبت شده است

 


دریافت
مدت زمان: 2 دقیقه 19 ثانیه
 




✍️عرفان نظرآهاری

⛔️ خنجری زنگ خورده یا چاقویی منبت!

به عنوان یک زن که نامی مردانه دارد، سال هاست ناخواسته در معرض تجربه هایی عجیب قرار گرفته ام و به درکی از  ساحت زنان دست پیدا کرده ام که اگر  نامی زنانه داشتم هرگز آن بُعد زنان را نمی فهمیدم.
انگار که در شکم اسب تروآ رفته باشم و دروازه را بر من گشوده باشند، شاید اگر این نام نبود، درِ قلعه برای شناختن و فهمیدن اهالی آن شهر بر من هم بسته می ماند.

در آن سال ها که شبکه های اجتماعی فراگیر نبود و راه ارتباطی با مخاطب فقط از راه نشریات بود و در نشریات نیز مرسوم نبود که عکسِ نویسنده، شاعر، گزارشگر یا خبرنگار را بگذارند، فقط اسم بود. طبیعتاً خیلی ها گمان می کردندکه من مرد هستم. پانزده ساله بودم که کار در مجله زن روز را شروع کردم. می نوشتم، شعر می گفتم مصاحبه می کردم. گزارش تهیه می کردم. جواب نامه می دادم... اما کم کم معضلی پیش آمد: نامه های عاشقانه بسیار و تلفن های عاشقانه بسیار تر برای مردی دوست داشتنی که هر کس قیافه ای برایش تصور می کرد و هر کس در هر سن و سالی که می خواست او را فرض می کرد.
بدترین اتفاق این بود که دختران می فهمیدند این معشوق کلاً اشتباهی بوده. من حتی کتک هم خورده ام از دختر بیست و چند ساله ای که موهای سر مرا می کشید که دروغگو! من عرفان نظرآهاری را در رویای صادقه ام دیده ام مردی بود  با موهای جو گندمی و ریش و سبیل آخر یک دختر دانش آموز اول دبیرستانی چطور می تواند عرفان نظرآهاری باشد!

بارها پای اشک دخترانی نشسته ام که به من می گفتند تو به ما خیانت کردی حالا ما چه کار کنیم با آن خیالی که نابود شد و  آن معشوقی که جعلی بود!

من از همان سال ها بود که فهمیدم برخلاف برداشتِ خیلی ها، زنان نه عاشق طلا و جواهرند و نه ماشین و خانه و مهریه و سکه. زنان عاشق عشقند؛ عاشق نازک خیالی و ظرافت و شاعرانگی و لطافت و فهمیده شدن؛
اما وقتی پیدایش نمی کنند وقتی می خواهند انتقام بگیرند و این ناکامی را جبران کنند، مهریه و سکه و خانه و ماشین را بهانه می کنند. آنها قلب می خواهند؛ همین.

اینها را گفتم نه برای اینکه ماجرای اسمم را بگویم و شما هم برای هزارمین بار بپرسید چرا اسمت عرفان است.
اینها را گفتم که بگویم عرفان نظرآهاری اگر واقعا مرد بود، در برابر آن همه  عشق و شور و شیدایی، آن همه صیدی که خود خواسته تمنای در دام افتادن داشتند، شاید آهسته آهسته گرگی  می شد، شکارچی دختران.

اینها را گفتم که بگویم این روزها که باب گفتگو درباره فریب خوردن دختران و تعرض و تجاوز باز شده زنهاری به شما بدهم:

که همانقدر که می شود از شبی تاریک و کوچه ای بن بست و مردی تنومند و قمه در دست و مست ترسید، می توان از ظرافت و لطافت و نازکی و دوستت دارم ها هم وحشت داشت. یعنی اگر کسی به این هنرها آراسته باشد فریفتن دختران  چه بسا که آسان تر است.
شما از شبی تاریک و کوچه ای بن بست و لاتی مست و لایعقل  می گریزید اما با پای خود در تمنای زیبایی و عشق به دام  هیولاهای دیگر می روید.

جنابت اما جنایت است. چه با خنجری زنگ خورده و شکسته چه با چاقویی منبت کاری شده و رنگین...


#فریب_شیرین_است_حواسمان_باشد_آن_را_نخوریم
 


عید قشنگمون مبارک.

چرا نتونستم تا فردا صبر کنم واسه نشرش؟^_^

موافقین ۶ مخالفین ۰ ۱۴ بهمن ۹۹ ، ۱۱:۵۶
کوثر متقی

 

داشتم فکر می کردم چرا این قدری که روی آراستگی خانم ها در خانه صحبت میشه از آراستگی آقایون صحبت نمیشه رسیدم به اینکه نقل کننده احادیث غالبا آقا هستن و...

این ها باعث شده در طول ادوار مختلف آقا حق خودش بدونه که به ظاهر همسرش چه اون بخشیش که خدا دادیه چه اون بخشیش که سلیقه ای هستش ایراد بگیره و خانوم طفلک حرف و نقد را بشنوه و اعتماد به نفسش پایین بیاد و خودشو بده دست تیغ جراحی و عمر گران بهاشو داخل آرایشگاه بگذرونه ووو

به عبارت دیگر :

حالا شما آقای خوشتیپ که بیرون از خونه عطر فلان و لباس های بیسار استفاده داری اما وقتی می رسی خونه اون زیرپوش قشنگت که برای عهد جان جان کوچولو بوده را با اون پیژامه ای که مادرجانت زحمت دوختشو کشیده به تن میکنی و لم میدی جلوی تی وی و کانال هاشو بالا پایین میکنی ازون زن طفل معصوم که چند بچه واسه ات به ارمغان آورده و صبح تا شب در حال تر و خشک کردن اون ها و درست کردن غذا برای حضرت شما و اون های دیگه تونه ایراد نگیر و حتی تو دلت غر نزن که چرا استیلت مثل اول ازدواجمون نیست چرا بوی پیاز داغ میدی چرا چرا چرا

حالا اگه با این اوصاف همسر مهربونت علاوه بر موارد ذکر شده به طراوت خودش مثل قبل اهمیت میده  از خانومیشه بر شما هم واجبه که بعد از همه نمازهات بابت این جواهری که خدا بهت داده سجده شکر به جا بیاری و خوب فکر کنی چه کار خوبی انجام دادی که ایشون روزیت شده

 

میگی منصف نیستم؟ باید به خودش برسه؟

آخه برادر من تا حالا شما یه نظر به خودت داخل آیینه به دور از قربون صدقه های مادرت که از اول عمرت واسه ات داشته انداختی؟ آخه اون بینی مبارک شما که خودت با افتخار عقابی صداش میزنی از شدت انحراف به جاده چالوس فرموده زکی!

یا اون سرتون که خدای مهربون واسه خالی نبودن عریضه چند تار مو درش به ودیعه نهاده و معلوم نیس یهو فردا باز پس بگیرتشون

بعد شما میای به اون طفل بی زبان میگی بینیش را عروسکی عمل کنه و موهاشو کن فیکون کنه که چی بشه؟اونم میگه باشه!!!

ما ابر انسانیم؟؟چطور شما هر شکلی باشی جذابی و اجازه داری  افزایش سن تو ظاهرت خودشو نشون بده اون نه!

 

 


از نظر زندگی وبلاگی حس پیرزن بازنشسته ای را دارم که بچه هاش ترک وطن کردن و هر کدوم رفتن پی زندگیشون چندتایی شون موندن اون ها هم از سر محبت بین کارهاشون میان یه سری به مادر پیرشون میزنن. خیر ببینید مادر چشمم را روشن می کنید👓📿

۶ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰ ۲۴ دی ۹۹ ، ۰۹:۴۱
کوثر متقی

میگه

اوایل انقلاب ازدواج کرده و تحت تاثیر حال و هوای اون روزها دچار زهد و پارسایی (شما بخوانید جوزدگی) شده و مراسم ازدواج را با چادر نماز و بر سر سجاده برگزار کرده.الان بعد از گذشت این همه سال با داشتن سه فرزند بزرگ در باغی مراسم عروسی با شکوهی ترتیب داده و لباس عروس پوشیده و سفره عقد چیده و بقیه مخلفات...

 

اولش نمیدونستم بخندم یا گریه کنم!

ولی یکمی که گذشت تو دلم تحسینش کردم که اینقدر شجاعت داشته که به جای این که یه "زشته" بلند بگه و تا آخر عمر در دلش حسرت لباس فلانی و عکس بیساری و ماشین عروس بهمانی را بخوره یه روز تصمیم گرفته تمومش کنه و به خودش این شادی را داده

 

تازه بچه هاشم تو مراسمش بودن خیلی خاص و جالب (البته برای ایران :بی)

 

 

+عروسی خوبان اسم یه فیلمه که من تا حالا ندیدمش

 


راستی دوستان نماز اول ماه یادتون نره یه وقت! چی؟ ماه دسامبر دیگه! آهان اون فقط برای ماه های قمری بود!

"ستاد گسترش شوخی های لوس و خنک"

 

۸ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۱ آذر ۹۹ ، ۱۰:۵۶
کوثر متقی

زمان خواستگاری بهش گفت من دوست دارم شما در حضور نامحرم روسری سرت باشه و پوشیده باشی

او هم قبول کرد

و الان

بعد از گذشت ساااال ها

در همه زمان و در همه مکان

حتی زمانی که همسرش حضور نداره

در مقابل نامحرم پوشیده اس و حتما روسری می پوشه...

 

 

 

 

آدم سالم حتی روی میزی که دوست داره هم دلش نمیاد خش بندازه

حتی اگه ناخواسته خشی افتاد، میره میگرده چطور میتونه التیامش بده

و تا ابد یادش می مونه با این جنس چوب باید چطور کار کرد

 

مگه میشه بگی یه نفر را دوست داری و بعد بتونی اذیتش کنی؟

 

 

موافقین ۶ مخالفین ۰ ۱۲ آبان ۹۹ ، ۰۵:۵۹
کوثر متقی

این پست با راه اندازی شدید قوه تخیل نوشته شده است نقطه

 

داشتم فکر می کردم اگه خدای نکرده پسر بودم! و قرار بود همسری انتخاب کنم معیارهام چی بود

هیچی به ذهنم نیومد جز "زن زندگی" زن زندگی هم تعریفش واسه ام این نیست که تو خونه مثل دختر شایسته ی سال باشه اما بیرون که میریم چادرش روگیری باشه و تو کار خونه از هر انگشتش هزارتا هنر بریزه اما مثل پرنسس ها رفتار کنه و همیشه پر انرژی و شاد باشه و...

نه

تعریف زن زندگی برای من اینه :

مومن و معتقد باشه به اصول دین و خدا را همیشه ناظر بدونه.

 نجیب و باحیا باشه.

خاله ز.. نباشه =سرش به زندگی خودمونه=مقایسه نمیکنه=شادتره

همراه باشه تو فراز و نشیب زندگی‌مون جا نزنه ...

از عقلش استفاده کنه.

اهل کسب آگاهی باشه ذهنش باز باشه و قدیمی فکر و عمل نکنه.

ذهنش مستقل باشه و برای هر مسئله ای سراغ شخص دیگه مثل مادر و خواهر و دوست و... نره=به بلوغ عاطفی رسیده باشه.

اهل حل مسئله باشه نه پاک کردن صورت مسئله=این زن غر غرو نمیشه!

رسم مهرورزی بدونه و اگه از چیزی ناراحت شد بهم بگه=تعارض کمتر پیش میاد.

صبور باشه .

مناعت طبع داشته باشه=این زن حسود و کینه‌ای نمیشه!

وقتی مادر شد متعهد باشه و تا 6 یا نه ماهگی بچه‌هامون کاملا کنارشون باشه البته که من هم ایشونو با محبت حمایت می‌کنم!=خانواده سالم میشه.

خسیس باشه ^_^ نه ببخشید منظورم همون قانع بود= این ویژگیش برای سال‌های اول زندگی و وقت‌هایی که دستم تنگه خیلی کمک کننده‌اس :)

قدردان باشه وقتی یه کاری انجام میدم ولو این که هم خودش هم من بدونیم که این وظیفه من بوده اما باز هم اهل تشکر کردن باشه=این زن طلبکار نمیشه!

به خونه زندگی مون برسه منم این کارو وظیفه‌اش نمی‌دونم و ازش سپاسگزارم لطف میکنه منت میذاره که وقتی که میتونه بذاره برای خودش برای کار خونه میذاره.

بسته به پخته گی خودم و اون فاصله سنی را انتخاب می کنم :)

اگه خواسته‌ای داره باهام راحت باشه و بتونه مستقیم و بدون اشاره و انتظار آی کیو 190 از من! باهام حرف بزنه .

 

 

ظاهرش ؟

چهره اش نمکین باشه یه جوری که بهش بگم نمی خواد هر روز هفت قلم آرایش کنی من همین شکلی فابریک عاشق و واله ات هستم=> چهره اش را همون شکلی که هست پذیرفته باشم

تو تیپ ظاهریش با سلیقه باشه و نسبت به ظاهرش بی تفاوت نباشه و اهل احترام به خود باشه چون در این صورت به من هم احترام بیشتری میذاره ولی در همین حد! دوست ندارم  وقت گران بهاشو زیاد داخل آرایشگاه ها بگذرونه.

 

خانواده اش؟

چون ایرانی هستیم و ازدواج پیوند دو نفر نیست فقط و پیوند دو خانواده است خانوده‌اش هم از کفویت با خانوده‌ام بر خوردار باشن!

محترم باشند با ذهنی باز

 اگه دامادهای دیگه خانواده یا پسرشون از هر نظری از من بهتر بودن میزان احترامشون فرق نکنه منو چون آدم خوبی هستم دوست داشته باشن (احترامشون به کرامت نفس آدم‌ها باشه هیچ کس انتخاب نکرده کجا و تو چه موقعیتی به دنیا بیاد) ... زیرک خوبه اما بدجنس نباشن

 

خودم چی؟

می‌رفتم چندتا کتاب می‌خوندم و یاد می‌گرفتم با یه دختر خانم در نقش همسر چطوری باید صحبت کنم باهاش مثل دوستای مرکز فرهنگی‌مون(اگه پسر بودم حتما تو یه مرکز فرهنگی فعال بودم :دی ) و نه مثل مادرم نباید باهاش حرف بزنم و رفتار کنم حتی اگه دوستای هم جنسم منو خیلی مودب بدونند اما باید یاد بگیرم که چطور با یه خانم محترم حرف بزنم و هواشو داشته باشم

مستقل بشم از نظر فکری و مالی مهارت هامو زیاد کنم که هیچ وقت نگران شغل نباشم 

یه دوره خودسازی از نظر اخلاقی انجام می‌دادم حالا بسته به اون خصیصه هایی که نیاز به اصلاح داشت یا از کتاب یا از معلم اخلاق یا از مشاور کمک می‌گرفتم

 

خیلی هم بهش فکر نمی کنم ---اگه 70 درصد معیارهامم داشت خوبه ^_^

حالا فقط نمیدونم از کجا باید متوجه بشم یه دختر این ویژگی‌ها را داره؟چون بعضی هاشو فقط با چند سال زندگی باهاش میشه متوجه شد

فکر کنم با دونستن خط فکریش بتونم تا یه حدی متوجه بشم!

مثلا برم بپرسم ببخشید شما فازت چیه؟

چه کتاب هایی میخونی الگوت تو زندگی کیه؟ دوست داری زندگیت مثل کی باشه خودت مثل کی باشی؟ بپرسم هدیه یه گردنبد برلیان خوشحال‌ترت میکنه یا یه کتاب از نویسنده مورد علاقه ات یا یه سفر ...بپرسم بین درس و بچه کدوم واسه ات مهم تره؟ بین حرف همسر و حرف مادر کدومو ارجح می‌دونی؟ ماشین داشته باشیم واسه ات مهمه؟ (قدیما میشد پرسید با پراید داشتن مشکلی نداری؟ اما الان اونم نمیشه پرسید مثلا باید پرسید با بی آرتی راحت تری یا مترو یا خطی یا حتما آژانس بیاد دم در خونه؟) اگه یه جایی تو پختن غذا گیر کردی سراغ کتاب میری یا اینترنت یا مادرت؟ حاضری یه مدت برای ادامه تحصل من بریم یه شهر دیگه زندگی کنیم؟ اگه من یه ماموریت شغلی چند هفته‌ای تا چند ماهه بهم خورد شما چی کار می‌کنی؟ اگه زندگی‌مون زبونم لال دچار تنش شد چی کار می‌کنی ول می‌کنی میری برای همیشه یا می‌مونی درستش می‌کنی؟ اگه همسر دوستات/شوهر خواهرهات برای تولدشون بهشون هدیه های گرون بدن اما من فقط کتاب بخرم حست چیه؟

 

 

۴ نظر موافقین ۵ مخالفین ۱ ۰۶ آبان ۹۹ ، ۱۷:۰۲
کوثر متقی

خانم X

درجه اعتقادی :۵۰%

درجه شیطنت :۳۰%

درجه کنترل شیطنت  ۱۰%  (جدی نبودن با آقایون /برخورد راحت)

درجه ظاهر:۵۰%

 

ازدواج می کند با

 

آقایy

درجه اعتقادی :۸۰%

درجه شیطنت ۷۵%

درجه کنترل شیطنت: ۹۹% (صحبت نکردن با خانم ها غیر موارد لزوم و سنگین بود در جمعی که نامحرم حاضر است)

درجه ظاهر: ۵۵%

 

*خانم x  آقای y را دگم و سخت گیر خطاب می کند و...

 

بیست سال بعد

 

خانم x

درجه اعتقادی :۴۰%

درجه شیطنت :۱۵%

درجه کنترل شیطنت :۴۰%(برخورد جدی با آقایون)

درجه ظاهر:۴۰%

 

آقای y

درجه اعتقادی :۴۰ %

درجه شیطنت:۶۵%

درجه کنترل شیطنت:۶۵%(برخورد جدی اما نسبتا مهربان با خانم ها و سنگین بودن در جمعی که نامحرم حضور دارد)

درجه ظاهر :۶۰%

 

*خانم x بی تاب،نگران و...

 

 

از این پست میشه برداشت های مختلف داشت ...برداشت من این هاست :

خانمX برای همسر ایده آلش یک درصد خاص اعتقادی قائل بود و بعد از مواجهه با درصد اعتقادی بالای آقایYسعی در تغییر او داشت

سوال: خانمX از قبل از ازدواج نسبت به آقای Y شناخت کافی بدست نیاورده بود؟ اگه جواب مثبته پس چرا وقتی او را غیر اید آل دید باهاش ازدواج کرد ؟ آیا این تصور را داشت که می تونم تغییرش بدم؟چرا سعی نکرد آقای Y همون جوری که بود بپذیره؟

 

آقای Y از نظر اعتقادی محکم بود اما با چند بار (شما بخوانید چند سال) برچسب دگم و سخت گیر خوردن احساس کرد واقعا سخت گیره! پس به مرور افسار نفس اش را رهاتر گرفت

سوال : چرا آقای Y در برابر بر چسب زدن های همسرش محکم و قاطع نایستاد و باهاش صحبت نکرد و نخواست که به اعتقاداتش احترام بگذاره و او را همون جوری که هست بپذیره؟چرا بهش نگفت که دلیل خیلی از رفتارهای مثبتش به خاطر همون اعتقادات محکمه؟

 

نتیجه :؟

میشه نتیجه های مختلف گرفت :)

مثلا یکیش میتونه این باشه که روی انعطاف پذیری شخصیتی باید کار کرد که ازین تیپ مسائل کمتر پیش بیاد :)

یکی دیگه اش هم این که ...؟

 

 

۲ نظر موافقین ۴ مخالفین ۱ ۳۱ خرداد ۹۹ ، ۰۹:۱۰
کوثر متقی

این پست حاصل توجه! من به زن هایی هست که تا حالا تو زندگیم دیدم... چند توصیه به ظاهر ساده اما کاربردی برای جوانان :) (قبلش اینم بگم که این توصیه ها  دو طرفه اس! و واسه خانم هام می تونه مفید باشه) توصیه های اخلاقی و نه فقط اسلامی

1. از دست پخت!( یا هر هنر دیگه) یک خانم تعریف خاص نداشته باشید مخصوصا اگه همسرتون در این زمینه مهارتی نداره و خزانه ی محبتش از جانب شما در این زمینه خالیه (مخصوصا در حضور خود اون خانم)

2. تا جایی که امکان داره تلفن همراه تون را از شماره همکار ، دانشجو و فامیل مونث نامحرم خالی نگه دارید در دراز مدت میتونه باعث ایجاد سوءظن بشه.

3. در حضور مادرتون از نوعروسش تعریف نکنید! شما به قصد اینکه محبت این دو تن را افزایش بدید این کار رو انجام میدید اما مادرتون حس می کنه گل پسرشو داره از دست میده و...

4. با خانم های دیگه در صورت غیر لزوم صحبتی نداشته باشید! گرم نگیرید و بلند نخندید! این مورد واسه نو عروس ها حساسیت زاتر هستش حتی نسبت به محارم آقا!!!

5. همسرتون را از محبت سیراب کنید! از دادن هدیه در حد توان بی دلیل و با دلیل .... از تشکر واسه زحمتاش ... از احترام بهش در جمع این کار باعث میشه حساسیتش به رفتار شما به زن های دیگه کم و کمتر بشه چون قلبا مطمئن میشه خودش شخص اول زندگی تونه.

6. در کارهای خانه مشارکت داشته باشید! منزل، هتل نیست!

7. بچه برای هر دو نفر هست نه فقط برای مادرش!

8. ویژگی های مثبتش را در ذهنتون پر رنگ کنید و هر از گاهی بهش بگید! با این کار هر وقت رفتار بدی دیدید ازش می تونید سریع یه ویژگی مثبتشو یادتون بیارید.

9. اگه سرتون به هر دلیلی خیلی شلوغ هست (کار و تحصیل ) این اطمینان را بهش بدید که الویت اول زندگیتون اونه و این تلاش ها واسه مهیا کردن شرایط زندگی بهتره  واسه اون.

 

دیگه چی؟! میشه ادامه اش داد دوست داشتید این لطف را داشته باشید.


عیدتون مبارک :)

۳ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۵ بهمن ۹۸ ، ۱۰:۱۴
کوثر متقی

شما هم شنیده اید که دوران عقد بسیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــار شیرین است؟

دروغ است آقا جان دروغ است !!!

می گویند که ملت تشویق به ازدواج شوند لابد!و نترسند 

یا شاید برای دوران عقد های گذشتگان بوده است که یکدیگر را با آقا و خانم خطاب می کردند و گاهی با اجازه پدرشان به رستوران می رفتند و گاهی عروس مهمان خانواده ی داماد میشد و گاهی داماد مهمان خانواده ی  عروس همین و بس (تعاملات بسیار محدود)1

 

 

به نظرم آن هایی که دوران عقد را شیرین می دانند دلیلش مسئولیت بسیار کم  این دوران و در عین حال آمدن پرنس یا پرنسس رویا ها در زندگی است !!!2

 

نمی دانم آن هایی که این سخن گران بار را فرمودند (عبارت مذکور در ابتدای پست) لحظه ای پیش خودشان این فکر را نکردند که وقتی این نو عروس یا نو داماد با سختی در عین شیرینی مواجه شود یهو سنکوپ می کند و فکر می کند که لابد فقط برای او این جوری است چون از همه فقط شنیده است که دوران عقد بسیار شیرین است و اگر اندکی اهل فکر نباشد خیال می کند شیرینی یعنی شیرین مطلق و تلخی با شیرینی در تناقض است .

 

به شخصه به همه ی دوستان نو عروسم اعلام کردم که ای عزیز دل بدان و آگاه باش که سختی های بزرگی پیش خواهد آمد ...اصطکاک اول زندگی زیاد است و تو و همسرت باید هم قدم و استوار زیر بار فشار ها تاب بیاورید تا صیقل بخورید زیرا که هر دو از دو خانواده و دو فرهنگ مجزا3 با هم پیوند خورده اید و برای استحکام پیوند باید خلل وفرج این رابطه از بین برود یا محدود شود پس در لحظه های مواجه با مشکل نترس و ادامه بده 

آن ها هم به پیر خود اعتماد کرده-نه همشون- و بعد از سپری شدن دوران عقدشان حتی تشکر کردن!!! 4

 

یه پیشنهاد دیگه ی من به دوستان نو عروسم این بوده که در دوران عقدتان هر ماه یک روز را انتخاب کنید و هم دیگر را نقد کنید (در طول ماه چیزی نفرمایید که اوقاتتان تلخ نشود) این راه برای شناخت یکدیگر بسیار مناسب است و بعد که رفتید زیر یک سقف و زندگی را شروع کردید نتیجه ی این یک روز در ماه ها را خواهید فهمید.

 

با همه ی سخن های رفته باز هم اعتقاد بر این است که دوران عقد شیرین است!      

اما اگر با آگاهی و آمادگی آغاز و سپری شود پایه های زندگی محکم بنا می شود  این ها را گفتن که بلند مدت را نگاه کنید ... همسر شما قرار است بشود شریک زندگی شما ان شاءالله تا ابد بشوید زوج دنیا و آخرت هم دیگر نه یار دو روزه ...かわいい男の子&女の子(*/□\*) のデコメ絵文字 

 

نکته : این پست برای نو عروس دامادهایی کار برد دارد که در دوران جوانی (زیر 25 سال) ازدواج کرده اند و از طریق خواستگاری با یگدیگر آشنا شده اند

لطفا دانسته قدم در این راه شیرین ،مقدس و پر رنج بگذارید...

یا علی 

 


1 به گمانم هنوز هم در برخی از شهر ها و خانواده ها اوضاع بر همین منوال پیش می رود 

اگر شخصی مسئولیت پذیر باشد می داند از زمانی که به سوال" آیا وکیلم" پاسخ "بله" داد جهادش استارت خورده و مثل اتومبیل که در لحظه ی استارت بیشترین انرژی را می سوزاند زندگی مشترک هم در ابتدا انرژی مازاد می خواهد .

3 حتی بین یک خواهر و بردار هم تفاوت های زیادی موجود می باشد

اگر سطحی نگر باشند قطعا می گویند "برو بابا می خواهیم خوش باشیم برای چی نقد کنیم هم دیگر روووو؟!"

 

 

 جدید:

 

 

 

 


دریافت

۱۵ نظر موافقین ۳ مخالفین ۱ ۰۹ فروردين ۹۶ ، ۰۹:۴۰
کوثر متقی

1. نو عروس است 

غر می زند که همسرش به عنوان هدیه فقط پوشاک می دهد و از طلا یا خبری نیست یا اگر باشد سبک وزن است!!! 

خانواده اش مرتب می گویند تو شانت این هدیه ها نیست

 خودش هم بدتر از خانواده اش ...

و نو داماد تازه سربازیش تمام شده و در زمان خواستگاری هم قید کرده بوده است که خانوادگی پولشان را برای کاری سرمایه گذاری کرده اند و فعلا در وضعیت  صفر به سر میبرند

 

2. نو عروس است

خانواده همسرش برای شهر دیگری هستند ... و علاقه مند به اجرای تمام سنت های قدیمی... از نظر رفتاری ولی بسیار مدرن برخورد می کنند و اگر عروس به رفتارشان اعتراضی کند می گویند سنتی هستی  و قدیمی فکر می کنی!... مرتب نو عروس را در زمینه ی اجرای آداب و رسوم با همسر پسر دیگرانش مقایسه  می کنند ...

و نو داماد ... که برای بدست آوردن این عروس در گفتن هیچ دروغی کوتاهی نکرده است مقابل عروسش قرار می گیرد و هم نوا با خانواده ا

 

3.نو عروس است

مدت ها طول می کشد تا خودش و خانواده اش تن به این وصلت بدهند..دلیل مخالفت تفاوت های شدید فرهنگی است ...خانواده ی پسر به خاطر همین راضی نشدن ها با نو عروس شان سر جنگ دارند...  در کم کردن علاقه پسرشان به عروسشان هم کوتاهی نمی کنند ...

نو داماد...بعد از وصلت می  زند زیر تمام قول هایش و مقابل عروسش قرار می کیرد ... در این میان کم کم دروغ های خانواده اش هم برای عروس رو می شود  و...

 

4.نو عروس است

دیگر خانواده اش را نمی بیند ...همه اش شده همسرش ...مهر اش و توجه اش... دیگر یادش میرود که پدر و مادری هم داشته انگار

نو داماد...بیش از توانش هم برای عروس انجام می دهدو... هر موفقتی بددست میاورد تقدیم عروسش می کند و او را مسئولش می داند!

 

5. نو عروس است

دست پختش عالی نیست ...بد هم نیست ...

داماد دست پخت عروسش را با مادرش مقایسه می کند

 

6. نو عروس است

دست پختش بد است... داخل گوشت پیاز ننداخته و دامادش خورده و به به کرده است چون می دانسته اون فقط و فقط برای او این غذا را پخته است

از بی تجربگی خورش سبزی را شوووور می پزد و دامادش که میداند او تازه کار است با لذت از دست پخت نو عروسش تعریف می کند

 

 

7. نو عروس است

در زیبا سازی کم نمی گذارد

همسرش راضی نمی شود همه اش مقایسه اش می کند 

 

8. ...

 

 

+نقطه مشترک همه ی گزینه های ذکر شده  این است که اهل ازدواج بوده اند!و مسئولیت پذیر (شاید البته )

+از وسط کتاب هامون نپریم وسط یه زندگی ... 

+این قدر زود نا امید نشیم ...این قدر زود نزنیم زیر همه چی

+صبر بفرما ای نوعروس و نو داماد عزیز ...باور کن میشه از غوره حلوا ساخت

+صحبت های جلسه ی خواستگاری را این قدر بی ارزش نبینیم ...به طرف مقابل هم این حق را بدیم که ما را -و نه آن مای دروغینمان-دوست داشته باشند ...

+بعد از ازدواج خانواده ای نو تشکیل دادیم ...درسته اما در وجود همسرمان حل نشویم ! و بقیه را به فراموشی نسپاریم

+برای تعیین معیارهامون یه نگاهی به خودمون و خانواده مون بندازیم تا انرژی کمتری از دست بدیم برای خواستگارهای ناهمخوان و در آخر هم از سر خستگی با وصله ای ناجور ازدواج کنیم...

مثلا :دختری که نماز جمعه برود و چادرش فقط ایرانی باشد و با خانواده ی اُپن تو جور باشد کم هست یا نیست ... والا


 خیلی سعی کردم کوتاه باشه اما باز طولانی شد

ببخشید 
نقاشی از :امین دریا نورد
۱۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۳۰ دی ۹۵ ، ۰۶:۴۰
کوثر متقی

پیر زن زیبایی بود ...عکس های جوانیش می گفت از زیبا رویان زمان خودش بوده 

آخر های عمرش هوس کرده بود برای مدتی حواسش را پرت کند به سرزمین آرزو هایش

آرزوهایی که هیچ وقت تحقق نیافته بودند و دیگر هم امیدی به محقق شدنشان نبود

مثلا می گفت بعد از خطبه ی عقد وقتی همسرم برای اولین بار مرا دید از همه ی خانم هایی که دورتادور آن اتاق نشسته بودند به خاطر انتخاب من تشکر کرد 

دخترهایش رد کردند...گفتن محال است...اگر بوده چرا این اولین بار است که از او می شنویم آن هم حالا که هم چیز را جور دیگر می گوید!!!

عکس همسرش را دیده بودم

مردی قوی هیکل و فوق جدی که نه در عکس ها اثری از لبخند بر چهره اش بود نه در فیلم ها... گویی از بچه گی همین شکلی بزرگ شده بود بدون لبخند

دلم گرفت برای پیرزن ...کاش واقعی بوده باشد خیالش! خیال تعریف مردش از او!!!

از آن زمان تصمیم گرفتم نگذارم چیزی برایم بشود حسرت 

گاهی بنشینم آرزوهایم را بنویسم 

آنهایی که مربوط به دیگری می شود و تنها او می تواند برآورده سازدش را از او طلب کنم 

آن هایی که خودم می توانم ،برآورده اش کنم

نگذارم حسی بماند بر دلم 

چه بد چه خوب  

مهر طلب نشوم خودم به خودم محبت کنم

 

+نمی دانم نتیجه درستی هست یا نه

به نظر من اگر از کسی ناراحت می شوی بهتر است به او بگویی! مخصوصا اگر حس کنی او دین دار است و حساس روی اعمالش!

حتی اگر برایش ناخوشایند باشد!

 


این پست در تیرماه نوشته شده بود... 

به جبران هفته پیش که جمعه به روز نکردم وبلاگ را این هفته یه روز زودتر به روز نمودم  

عذر خواهی ام 

 

۶ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۱ مهر ۹۵ ، ۱۷:۰۷
کوثر متقی