خانه‌ی موقتی

یا الله یا رحمن یا رحیم یا مقلب القلوب ثبت قلبی علی دینک

خانه‌ی موقتی

یا الله یا رحمن یا رحیم یا مقلب القلوب ثبت قلبی علی دینک

خانه‌ی موقتی

بـسْـمِ اللَّه

یک حرف خوبی نوکِ زبانِ جهان است و هر کار می کند یادش نمی آید چه بود و همین کلافه اش کرده.
نفیسه مرشد زاده

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

بنا به دلایلی تصمیم به رمزدار کردن پست های طعم دار گرفتم.اگه رمز را دوست داشتید بفرمایید، تقدیم میشه. :) (رمز برای دوستان و آشنایان یا دوستِ دوستان و آشنایان می باشد)
لطفا بدون اطلاع من رمز پست ها را به دیگران ندهید.

دوشنبه, اسفند ۱۳۹۵

وطن یعنی...

غربت برای هرکه یک معنا دارد و وطن معنایی دیگر

یک نفر در میان عزیزان و نزدیکانش است اما حس غربت دارد!

یک نفر خانه‌ی پدری وطنش است رفتن از آن خانه برایش غم غربت می‌آورد حتی اگر به اندازه‌ی چند کوچه یا خیابان فاصله‌شان باشد.

یک نفر خیابانی که خانه‌های همه‌ی عمرش در آن بوده برایش می شود وطن 

یک نفر شهرش برایش وطن است و رفتن به شهر دیگر برایش غربت است.

یک نفر کشورش برایش وطن است و همین که اطرافش همه زبان غیر حرف بزنند غم می گیردش حتی اگر حرف او را بفهمند ...

اما

یک نفر هست که به قول آیه در وبلاگ نذر موعود:

 

بنفسی انت من نازح ما نزح عنّا*

جانم فدای آن مرد دور از وطن

که امن آغوشش

موطن حقیقی ماست

 

*جانم فدای تو ای دور از وطنی که خود موطن مایی! (ندبه)

 

 

وقتی در میان آه و ناله و درد تنهایی کاسه ی صبرت لبریز می شود پناه ببر بر آغوش خودش

آن وقت تازه می فهمی غربت چه بوده است و وطن چگونه است.