خانه‌ی موقتی

یا الله یا رحمن یا رحیم یا مقلب القلوب ثبت قلبی علی دینک

خانه‌ی موقتی

یا الله یا رحمن یا رحیم یا مقلب القلوب ثبت قلبی علی دینک

خانه‌ی موقتی

بـسْـمِ اللَّه

یک حرف خوبی نوکِ زبانِ جهان است و هر کار می کند یادش نمی آید چه بود و همین کلافه اش کرده.
نفیسه مرشد زاده

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

بنا به دلایلی تصمیم به رمزدار کردن پست های طعم دار گرفتم.اگه رمز را دوست داشتید بفرمایید، تقدیم میشه. :) (رمز برای دوستان و آشنایان یا دوستِ دوستان و آشنایان می باشد)
لطفا بدون اطلاع من رمز پست ها را به دیگران ندهید.

سه شنبه, ارديبهشت ۱۳۹۹

نعلبکی

 

 

بعد از سال ها برای خنک شدن چایی ام* به جای اضافه کردن آب سرد، از نعلبکی کمک گرفتم!

نعلبکی ،وسیله ای ساده که برای من نماد صبر و حوصله اس!!!

چای را جرعه جرعه داخلش می ریزم و به علاقه ی زیادم به سرعت فکر می کنم... هرچی دنبال دلیل می گردم به نتیجه ای نمی‌رسم این که وقتی در مرحله ای از زندگی قرار داشتم به جای بودن و لذت بردن از اون مرحله به فکر مرحله ی بعد و سرانجام اون بودم... عجله برای کارهای کوچک و بزرگ...

یاد مقدمه کتاب کنکورم میفتم!(محتوای کتاب در ذهنم کم رنگ شده اما مقدمه هنوز یکمی به یادم مونده) مولف از خودش می گفت که همیشه در تلاش بوده از یه مرحله به مرحله بعد بره زودتر لیسانس و فوق لیسانس و دکترا را گرفته...کار کرده و کار کرده و کار کرده تا حدی که گاهی فراموش کرده زندگی کنه تا روزی که به خاطر کار به مجلس عروسی یکی از نزدیکانش دیر میرسه و یک نفر اونجا بهش تلنگر میزنه که این همه کار میکنی برای چی برای کی ؟ در جواب میگه واسه این که بعد ها از این کار  و در آمدی که تو سال های جوونیم به دست میارم بتونم لذت ببرم و... این وسط یه سری مکالمه هایی رخ میده و آخرش خود مولف مثال تبلیغ های بازرگانی که برای اتومبیل هاست را میزنه : " از مسیر لذت ببرید "

 

 

زندگی ما مثل جاده است ...گاهی کویری، گاهی سرسبز، گاهی آسمان آبی داره،گاهی آسمان گرفته، گاهی پر از ستاره اس، گاهی دره،گاهی دشت، گاهی پیچ و خم هاش تند میشه، گاهی سر بالایی هاش نفس گیر میشه گاهی سراشیبی هاش مثل سرسره لذت بخش میشه...اما نمیمونه،میگذره... هنر تو ، تویی که داخل مرکبت نشستی این هست که از لحظه استفاده کنی حتی اون وقت هایی که جاده سر بالایی هست یه کوچولو اطرافو نگاه کن به درخت هایی که کنار جاده هست به آسمون آبی و ابرهای در حال حرکت به اون بالای بالا نگاه کن...

فقط نخواه گاز بدی... فقط نگو زودتر رها بشم ازین جاده...

عزیزانت را ببین... شاید مرکب اون ها نزدیک تر از تو باشه به مقصد... از فردا و پس فردا چی خبر داری؟

آخرش تموم میشه این جاده، آخرش میرسی به مقصد... پس از مسیر لذت ببر.

 

 

 

 

*من سالی دو ،سه بار بیشتر چای قرمز و سیاه و دوستان نزدیکشون را نمی خورم ... به گمونم یکیش امشب بعد از افطار خواهد بود!

 +حاصل توجه من به مسیر (این :))


میشه تو این شب های پیش رو بین دعاهایی که واسه همه دارید واسه منم دعا کنید؟

 

 

موافقین ۵ مخالفین ۰ ۹۹/۰۲/۲۳
کوثر متقی

نظرات  (۳)

سلام. جالب بود. کاش اسم نقاش رو هم می نوشتین.

پاسخ:
سلام خوش آمدید.

اسم نقاشش : Konstantin Yegorovich Makovsky

شما وبلاگ نویس هستید؟
۲۸ ارديبهشت ۹۹ ، ۱۹:۴۵ آب‌گینه موسوی

چه تصوّرش لذّت‌بخش بود!

دلم خواست. می‌خوام، افطار شد، با نعلبکی بخورم! :)

من هم نزدیک به دو سال هست، چای نمی‌خرم. دم نوش به و  سیب می‌خوریم. البتّه تو مدرسه زنگِ تفریحا دوپینگمون بود.

«از مسیر لذّت ببر!»  سخته!

پاسخ:
وای آره ! منو برد به سال های کودکیم ...تازه من قندم با چایم نمی خوردم اما اون روز خوردم و خیییلی حس خوبی داشت :)
نوش جون :)
من بیشتر بابونه می خورم گاهی هم چای دارچین ، دم نوش به هم دوست دارم کلا حس بهتری دارم ازین ها تا چای و فامیل هاش:)
اوهوم سخته  :(
ولی میشه:)

کوثر متقی!

خیلی خوب بود

پاسخ:
سلام خوش آمدید.
ممنون که خونیدش...

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">