خانه‌ی موقتی

یا الله یا رحمن یا رحیم یا مقلب القلوب ثبت قلبی علی دینک

خانه‌ی موقتی

یا الله یا رحمن یا رحیم یا مقلب القلوب ثبت قلبی علی دینک

خانه‌ی موقتی

بـسْـمِ اللَّه

یک حرف خوبی نوکِ زبانِ جهان است و هر کار می کند یادش نمی آید چه بود و همین کلافه اش کرده.
نفیسه مرشد زاده

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

بنا به دلایلی تصمیم به رمزدار کردن پست های طعم دار گرفتم.اگه رمز را دوست داشتید بفرمایید، تقدیم میشه. :) (رمز برای دوستان و آشنایان یا دوستِ دوستان و آشنایان می باشد)
لطفا بدون اطلاع من رمز پست ها را به دیگران ندهید.

سه شنبه, بهمن ۱۳۹۹

روز قدر

 


دریافت
مدت زمان: 2 دقیقه 19 ثانیه
 




✍️عرفان نظرآهاری

⛔️ خنجری زنگ خورده یا چاقویی منبت!

به عنوان یک زن که نامی مردانه دارد، سال هاست ناخواسته در معرض تجربه هایی عجیب قرار گرفته ام و به درکی از  ساحت زنان دست پیدا کرده ام که اگر  نامی زنانه داشتم هرگز آن بُعد زنان را نمی فهمیدم.
انگار که در شکم اسب تروآ رفته باشم و دروازه را بر من گشوده باشند، شاید اگر این نام نبود، درِ قلعه برای شناختن و فهمیدن اهالی آن شهر بر من هم بسته می ماند.

در آن سال ها که شبکه های اجتماعی فراگیر نبود و راه ارتباطی با مخاطب فقط از راه نشریات بود و در نشریات نیز مرسوم نبود که عکسِ نویسنده، شاعر، گزارشگر یا خبرنگار را بگذارند، فقط اسم بود. طبیعتاً خیلی ها گمان می کردندکه من مرد هستم. پانزده ساله بودم که کار در مجله زن روز را شروع کردم. می نوشتم، شعر می گفتم مصاحبه می کردم. گزارش تهیه می کردم. جواب نامه می دادم... اما کم کم معضلی پیش آمد: نامه های عاشقانه بسیار و تلفن های عاشقانه بسیار تر برای مردی دوست داشتنی که هر کس قیافه ای برایش تصور می کرد و هر کس در هر سن و سالی که می خواست او را فرض می کرد.
بدترین اتفاق این بود که دختران می فهمیدند این معشوق کلاً اشتباهی بوده. من حتی کتک هم خورده ام از دختر بیست و چند ساله ای که موهای سر مرا می کشید که دروغگو! من عرفان نظرآهاری را در رویای صادقه ام دیده ام مردی بود  با موهای جو گندمی و ریش و سبیل آخر یک دختر دانش آموز اول دبیرستانی چطور می تواند عرفان نظرآهاری باشد!

بارها پای اشک دخترانی نشسته ام که به من می گفتند تو به ما خیانت کردی حالا ما چه کار کنیم با آن خیالی که نابود شد و  آن معشوقی که جعلی بود!

من از همان سال ها بود که فهمیدم برخلاف برداشتِ خیلی ها، زنان نه عاشق طلا و جواهرند و نه ماشین و خانه و مهریه و سکه. زنان عاشق عشقند؛ عاشق نازک خیالی و ظرافت و شاعرانگی و لطافت و فهمیده شدن؛
اما وقتی پیدایش نمی کنند وقتی می خواهند انتقام بگیرند و این ناکامی را جبران کنند، مهریه و سکه و خانه و ماشین را بهانه می کنند. آنها قلب می خواهند؛ همین.

اینها را گفتم نه برای اینکه ماجرای اسمم را بگویم و شما هم برای هزارمین بار بپرسید چرا اسمت عرفان است.
اینها را گفتم که بگویم عرفان نظرآهاری اگر واقعا مرد بود، در برابر آن همه  عشق و شور و شیدایی، آن همه صیدی که خود خواسته تمنای در دام افتادن داشتند، شاید آهسته آهسته گرگی  می شد، شکارچی دختران.

اینها را گفتم که بگویم این روزها که باب گفتگو درباره فریب خوردن دختران و تعرض و تجاوز باز شده زنهاری به شما بدهم:

که همانقدر که می شود از شبی تاریک و کوچه ای بن بست و مردی تنومند و قمه در دست و مست ترسید، می توان از ظرافت و لطافت و نازکی و دوستت دارم ها هم وحشت داشت. یعنی اگر کسی به این هنرها آراسته باشد فریفتن دختران  چه بسا که آسان تر است.
شما از شبی تاریک و کوچه ای بن بست و لاتی مست و لایعقل  می گریزید اما با پای خود در تمنای زیبایی و عشق به دام  هیولاهای دیگر می روید.

جنابت اما جنایت است. چه با خنجری زنگ خورده و شکسته چه با چاقویی منبت کاری شده و رنگین...


#فریب_شیرین_است_حواسمان_باشد_آن_را_نخوریم
 


عید قشنگمون مبارک.

چرا نتونستم تا فردا صبر کنم واسه نشرش؟^_^

موافقین ۶ مخالفین ۰ ۹۹/۱۱/۱۴
کوثر متقی