خانه‌ی موقتی

یا الله یا رحمن یا رحیم یا مقلب القلوب ثبت قلبی علی دینک

خانه‌ی موقتی

یا الله یا رحمن یا رحیم یا مقلب القلوب ثبت قلبی علی دینک

بـسْـمِ اللَّه

یک حرف خوبی نوکِ زبانِ جهان است و هر کار می کند یادش نمی آید چه بود و همین کلافه اش کرده.
نفیسه مرشد زاده

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

بنا به دلایلی تصمیم به رمزدار کردن پست های طعم دار گرفتم.اگه رمز را دوست داشتید بفرمایید، تقدیم میشه. :) (رمز برای دوستان و آشنایان یا دوستِ دوستان و آشنایان می باشد)
لطفا بدون اطلاع من رمز پست ها را به دیگران ندهید.

۱۴ مطلب با موضوع «ای غایب از نظر به خدا می‌سپارمت» ثبت شده است

 

واقعا؟

:(

 

منبع عکس

۱۴ خرداد ۰۰ ، ۰۳:۳۸
کوثر متقی

اولین بار که عبارت "سربازان گمنام امام زمان" را شنیدم اون زمان بود که عبدالمجید (عبدالمالک) ریگی دستگیر شده بود. چند بار از اخبار در ساعت‌های مختلف این منظره را دیدم و هربار کلی حس خوب اومد به دلم... حس امنیت حس این که یه سری افراد که اسم‌شون قرار نیست هیچ وقت گفته بشه و حتی اعضای خانواده خیلی‌هاشون از شغل شون بی اطلاعند به کمک خدا در حال پاسداری از کشور عزیزمون هستن و ...

 

چند وقته که دارم فکر می‌کنم سرباز گمنام امام زمان الزاما یه فرد با توانایی‌های خاص که آموزش‌های ویژه دیده نیست... یه معلم، یه پرستار، یه پزشک، یه کارگر و... هم اگه تو اون جایگاهی که هستند درست عمل کنن می‌تونن سرباز گمنام امام باشن...حتی اون پیرزنی که هر روز صبح به عشق همسرش زیر سماور را روشن می‌کنه و چای میذاره! بعد هم آروم آروم با کمر خمیده‌اش حیاط را جارو می‌کشه و قرص‌های حاجی! را کنار دستش می‌گذاره تا مبادا آزار ببینه و سعی میکنه در حد توانش ازش مراقبت کنه هم می‌تونه سرباز گمنام امام زمان باشه...

 

 

اصلا هر کاری که فقط و فقط برای خدا باشه ستودنیه حتی اگه به اندازه برداشتن یه پوست موز از وسط مسیر عابر پیاده باشه...

 

 

به وقت شب نیمه شعبان۱۴۴۲ => از سال ۲۵۵ میشه ۱۱۸۷ سال درسته؟ ...یکمی طول کشیده نه؟:(

#انتظارهای_نیمه_شعبانی

:(

 

موافقین ۸ مخالفین ۰ ۰۸ فروردين ۰۰ ، ۱۶:۳۴
کوثر متقی

 

کتاب : انسان 250 ساله -بیانات مقام معظم رهبری درباره زندگی سیاسی-مبارزاتی ائمه معصومین(ع) -حلقه دوم

کتابی که خوندنش برای حداقل یک بار در طول زندگی توصیه میشه!

 


اسم این کتاب رو پنج سال پیش داخل همشهری آیه دیدم و داخل وبلاگم (این :)) معرفیش کردم و خودم الان بعد از پنج سال خوندمش

  かわいい男の子&女の子(*/□\*) のデコメ絵文字

اینرسی بر من حاکمه :دی

الکی!

۳ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۳ خرداد ۹۹ ، ۰۰:۰۰
کوثر متقی

 


دریافت

به طاها.../محمود کریمی/۹دقیقه و ۲۷ ثانیه

 

+انتظارهای نیمه شعبانی...

+عیدتون مبارک.

۲۰ فروردين ۹۹ ، ۱۸:۲۴
کوثر متقی

وقتی همسرم با چهره‌ی غمگین دارن آمادم می‌کنند که خبر- شهادت سردار سلیمانی- را بهم بدن...و من که می‌فهمم خبر خوبی قرار نیست بشنوم یه فکر ترسناک میاد تو ذهنم...وقتی میگن چی شده، طبیعی برخورد می‌کنم!!! چون به خبر ترسناک تری فکر کرده بودم و دیگه این که این حالت برای من طبیعیه! و چند ساعت یا حتی چند روز بعد از شوک خبر وارده بیرون خواهم اومد ...اما تنها چیز نگران کننده در لحظه برای من یه چیزه و اون یه چیز واسم جنگه .به نظرتون از جنگ باید ترسید؟؟؟ من جنگ را شنیدم ...نه بودم ،نه دیدم .‌.فقط پس لرزه هاشو چشیدم...هیچ کس دوست نداره نا آرومی را ...هیچ کس دوست نداره سختی زیادتر از اینو ...فرقی که ایران ۵۹ با ایران ۹۸ داره چهل سال مقاومت همه جانبه است این چهل سال حرکت در مسیر از بعضی بد جوری انرژی گرفته و خستشون کرده...وضعیت کشور ما در حال حاضر شده مثل یه بچه ای که مدتیه تب شدید داره و تبش پایین نمیاد ، نیاز داره به پرستار ها و دکترای دلسوز،  نیاز داره به آرامش و سکوت ...این که این مدت دووم آورده واسه دست نوازشی بوده که پدرش روی سرش کشیده.. الان اگه این بچه ی بیمار باز در معرض یه بیماری جدید قرار بگیره انرژی بیشتری از دست میده و رنج مضاعف بهش تحمیل میشه... درمون درد این بچه فقط یه نفرن...کاش بیان(الان واقعی داری میگی؟ یا چون نگرانی؟اگه بیان قدرشونو میدونیم؟فکر نکنم...چرا فقط موقع سختی یادت میاد ایشونو؟)

 

                                                   

+از جنگ نباید ترسید...

 

 

۱۳ دی ۹۸ ، ۱۵:۱۴
کوثر متقی

 

سعی کن منتظر واقعی باشی!

سعی کن.

۰۱ آذر ۹۸ ، ۰۲:۵۲
کوثر متقی

غربت برای هرکه یک معنا دارد و وطن معنایی دیگر

یک نفر در میان عزیزان و نزدیکانش است اما حس غربت دارد!

یک نفر خانه‌ی پدری وطنش است رفتن از آن خانه برایش غم غربت می‌آورد حتی اگر به اندازه‌ی چند کوچه یا خیابان فاصله‌شان باشد.

یک نفر خیابانی که خانه‌های همه‌ی عمرش در آن بوده برایش می شود وطن 

یک نفر شهرش برایش وطن است و رفتن به شهر دیگر برایش غربت است.

یک نفر کشورش برایش وطن است و همین که اطرافش همه زبان غیر حرف بزنند غم می گیردش حتی اگر حرف او را بفهمند ...

اما

یک نفر هست که به قول آیه در وبلاگ نذر موعود:

 

بنفسی انت من نازح ما نزح عنّا*

جانم فدای آن مرد دور از وطن

که امن آغوشش

موطن حقیقی ماست

 

*جانم فدای تو ای دور از وطنی که خود موطن مایی! (ندبه)

 

 

وقتی در میان آه و ناله و درد تنهایی کاسه ی صبرت لبریز می شود پناه ببر بر آغوش خودش

آن وقت تازه می فهمی غربت چه بوده است و وطن چگونه است.

۱۶ اسفند ۹۵ ، ۰۱:۳۸
کوثر متقی
۱۲ اسفند ۹۵ ، ۰۴:۰۰
کوثر متقی

بچه‌تر که بودم دنیا برایم بانویی جوان، زیبا و خوش‌خط  و خال می نمود که موهای بلندش در زمان راه رفتن برگ‌های پاییزی را با خود همراه می کرد...اندکی بعد دنیا برایم زنی میان سال شد با چروک‌هایی اطراف چشم و پیشانی که اخلاقش هم دیگر آن قدرها خوب نبود... گاهی غمگین میشد ...گاهی بشاش اما هیچ کدامش پایدار نبود ... گویی روحش خنج خورده بود...بعدتر دنیا کاملا عوض شد ...پیر زن کریه با پوست پر چروک که گاهی به زور بوتاکس اندکی جذاب تر میشد!

 

گاهی سعی می کنم سخت نگیرم 

دنیا اما دیگر بساز نیست !

چند وقت است ساز ناسازگاری اش بدجوری کوک است...

 

چند وقت است امیدم شده امید اول و آخر ِجهان

ذخیره‌ی الهی

این قدر بد بوده‌ایم که نیاز باشد نعمت‌مان را بگیرند

یازده بار

یازده یار

یازده فرستاده کم نبوده است برای اثبات به آدمیان در امانت‌دار نبودن و قدرنشناس بودن‌شان

به قولی کاسه صبر که هیچ،صبر کاسه هم لبریز شد

کاش می آمدی 

کاش خوب بودم

کاش خوب بودیم 

کاش...

 

 

 

+ دنیا تمام شدنی است ... لا غصه!

۳۰ دی ۹۵ ، ۱۸:۳۳
کوثر متقی

چند وقتی هست که به فکر افتادم که چرا من این قدر از یاد امام زمانم غافلم...

اصلا گاهی فراموش می کنم :(
 
شاید که نه !حتما!
لازمه ی کار این است که بیشتر اُنس بگیرم
با نامشان
با یادشان
با وجودشان
تا همیشه یادم بماند که واسطه ی خیر دنیا ایشانند و بس
۱۲ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۱۹ آذر ۹۵ ، ۰۸:۲۶
کوثر متقی