خانه‌ی موقتی

یا الله یا رحمن یا رحیم یا مقلب القلوب ثبت قلبی علی دینک

خانه‌ی موقتی

یا الله یا رحمن یا رحیم یا مقلب القلوب ثبت قلبی علی دینک

بـسْـمِ اللَّه

یک حرف خوبی نوکِ زبانِ جهان است و هر کار می کند یادش نمی آید چه بود و همین کلافه اش کرده.
نفیسه مرشد زاده

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

بنا به دلایلی تصمیم به رمزدار کردن پست های طعم دار گرفتم.اگه رمز را دوست داشتید بفرمایید، تقدیم میشه. :) (رمز برای دوستان و آشنایان یا دوستِ دوستان و آشنایان می باشد)
لطفا بدون اطلاع من رمز پست ها را به دیگران ندهید.

۸۲ مطلب با موضوع «جامعه‌نگار» ثبت شده است

ایران در نظر من یک بانوی با اصالته که چند صد سال پیش از اسب افتاده،برای همین یه سری اجازه کولی گرفتن ازش را به خودشون دادن ... ولی ازونجایی که آدم با اصالت کولی دادن را زیاد تاب نمیاره یه روز به خودش اومد و خواست بشه همون ایران سابق...مستقل و محکم... این سختی ها این ت ح ر ی م ها همه واسه اینه که مثل قبل باز بشه ازش کولی گرفت ...اما این ایران دیگه ایران قبل نمیشه...شاید لباس هاش مثل قدیما خوش رنگ و آب نباشن شاید سفره اش رنگین که هیچ، گاهی خالی باشه اما اون انتخابشو کرده و پاش واستاده

 

 

هیچ وقت شرکت نکردن تو انتخابات جز گزینه هام نبوده ... شرکت نکردن مثل قهر کردنه هر دوش راه منفعلانه است ...اما پیش اومده گزینه سفید رای دادن بیاد جز گزینه های روی میزم!(سال ۹۲) به خودم گفتم سفید انداختی بعدا حق اعتراض نداری ها! چون خودت نخواستی به موقعش از حقت استفاده کنی چون خودت انتخاب کردی سکوت کنی...

 

 

یکی از آسیب های بزرگی که ایران دیده درگیر شدن با پدیده ریاکار پروری بوده ...حاصلش هم این شده که سخت اعتماد می کنیم...

آقاهه با یقه آخوندی و ریش و مدل صحبت کردن خیلی موقرانه سال ها در مسئولیت های اجرایی مختلف حضور داشته بعد یهو کلی حق ملتو تلکه میکنه و میره اولین حرکت هم برگشت به ظاهر واقعیشه!

یا با تیپ ساده و ماشین قراضه میاد اولش هم به نظر بد نیست اما چشمش به ایران و ثروت اجدادیش و پتانسیل های خدادادیش که میفته فامیلو خبر میکنه همگی بیان تا نسل های بعدشونو به فیض برسونند

یا با فن بیان خوب و اعتماد به نفس و شعارهای جوان فریب میاد بعد زیر بار مسئولیت سنگین این قدر کم میاره که دور بعد مجبور میشه نیروی کمکی بیاره اون به جاش حرف بزنه!

یا خوبه اما نمی تونه حرف بزنه...

{وی چند خطی از آرزوهایش سخن می گوید:}

شاید واسه همین مناظره هاشونو که میبینم احساس می کنم در حال مشاهده مسابقه مافیا هستم...همه سعی دارن خودشون را شهروند معرفی کنند اما این که کدوم راست میگه و شهروند واقعیه و کدوم دروغ میگه و علاوه بر این که شهروند نیست یک پدرخوانده ی داغونه هنر تماشاچیه!

به شخصه ازین هنر بی بهره ام برای همین ترجیحم اینه که ببینم مافیا باز های حرفه ای تشخیص شون چیه و نگاهشون به کدوم سمت چرخیده

 

البته که این دوره هم مثل دور قبل انتخاب سخت نیست!

 

پیوست:

وقتی کشورت مثل خانواده ات باشه  هیچ وقت نمیگی الان که شرایطش داغونه و درگیر بد بختیه! ولش کن هر موقع شکوفا شد به من زنگ بزنید من فعلا با این خانواده نسبتی ندارم...بعد که از دل طوفان ها رد شد و به شکوفایی رسید یهو قربون صدقه اش بری و...

بلکه میری هر کمکی از دستت بر میاد به خانواده ات میدی تا زودتر سرپا بشه تا غرق نشه تا بی خانواده نشی

هر کمکی یعنی حتی شده به اندازه جابه جا کردن یه وسیله ،به گفتن اگه کاری داشتی به من بگو و...

 

اگه سیاستت تو زندگی مدل اوله یعنی سیم کشیت مشکل داره بهتره بکوبی از نو بسازی چون دیر با زود با یه نسیم ملایم نظام وجودیت خود به خود فرو میریزه. بکوب با پی ریزی اصولی و درست کردن زیر ساخت ها یه بنای آبرومند برو بالا ... و من الله التوفیق.

۹ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰ ۲۳ خرداد ۰۰ ، ۰۴:۴۴
کوثر متقی

 این پست صرفا یه خاطره نویسیه! از انتخابات و ارزش دیگه ای نداره.

واکنش من در حین دیدن مناظره نامزدهای انتخابات ۱۴۰۰ شبیه این خانومه بود :

 


مدت زمان: 6 ثانیه 

بعد با خودم فکر می کردم اگه اینا تائید صلاحیت شدن پس اون هایی که تائید صلاحیت نشدن چه جوری بودن؟!

یکی شون که ...

بی خیال ...

#انتخاب_آسان

#کودک_درون_نامزدها

🌳🌳🌳

۳ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۱۶ خرداد ۰۰ ، ۱۵:۵۱
کوثر متقی

 


دریافت
مدت زمان: 59 ثانیه 

من تا حدودی با صحبت های این جوان موافقم 

البته به این معنی نیست که⚠️ چرا⚠️ در ذهنم نقش نبسته باشه ها بلکه به این معنیه که میدونم قطعا این چرا یه زیرای محکمی داشته که به این بهم ریختگی های ریز بیارزه =پس اعتماد میکنم.

 

نمیدونم چرا مدام تصویر دونده ای واسه ام تداعی میشه که چون خیال میکنه داره اول میشه دیگه اون قدرها تلاش نمیکنه و در نهایت کاپ قهرمانی میرسه به پشت سریش!

 

 

 

۲ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۰۷ خرداد ۰۰ ، ۰۸:۰۳
کوثر متقی

هروقت این قسمت از فیلم "کتاب قانون" را می‌بینم به این فکر می‌کنم که چطور یک نفر به حدی می‌رسد که درباره مسائل شخصی زندگی دیگران که هیچ درگیری برای او و زندگیش نخواهد داشت و فقط و فقط به خود آن شخص مربوط است این همه دقت می‌کند و این طور با حرص حرف می‌زند...

علمی‌ها زودتر از من فکر کرده‌اند و رسیده‌اند به این که آدم‌های بیکار ،بیمار و بدبخت به زندگی دیگران زیاد کار دارند ...ذره بین می‌گیرند دستشان و شروع می‌کنند به واکاوی دلیل مزدوج شدن/نشدن یا بچه دار شدن/نشدن چاق/لاغر شدن پولدار/فقیر شدن و... دیگران

قسمت تراژدی ماجرا آن جاست که تهمت هم قاطی غیبت های‌شان می کنند و پایش بیفتند محاکمه و دادگاه گروهی بدون حضور متهم برگزار می‌کنند و اتفاقا به نتیجه هم می‌رسند

 

آخر یکی نیست بگوید:

به تو چه فلانی چرا تا حالا ازدواج نکرده است!

دوستش داری و نگرانش هستی؟ برایش مورد مناسب معرفی کن

به تو چه فلانی چرا بچه ندارد!

یا دلش نخواسته به هر دلیلی یا مشکل داشته که در هر دو حالت به تو ربطی ندارد

به تو چه فلانی چرا جراحی پلاستیک انجام داده.

از تو زیباتر شده؟ خواستگارهایش بیشتر شده؟ اعتماد به نفسش بالا رفته؟ تو هم برو رنج جراحی را بکش عمل کن تا زیبا شوی قبل از آن روح رنجورت را مرهم بگذار

به تو چه فلانی خسیس است.

نگرانی هدیه سنگین ببری جبران نکند؟ هدیه سبک ببر!

 

می گویی مهربانی و نمی توانی بی خیال گذر کنی؟

تعریف علمی مهربانی حساسیت نسبت به رنج خودمان و دیگران است. وقتی رنج شخصی را می‌بینی و می‌بینی دارد اذیت می‌شود نتوانی بی تفاوت از کنارش بگذری و در عمق وجود تمایل آگاهانه داشته باشی تا رنجش را کاهش دهی و در رفتار به شکل متعهدانه برای کاهش این رنج اقدام کنی.

 

ولی عمل تو اسمش مهربانی نیست بزرگوار! فقط داری عملت را توجیه می کنی با عرض معذرت باید بگویم  این فعل اسمش فضولی است و خ..ز..  (شاید هم ع..م..)

خلاص

این جنس کنجکاوی ها خیلی زشت‌تر است مخصوصا برای تو، آره تو ،توی تحصیل کرده ...توی دکتر... توی مهندس... تویی که ادعای دین ات می شود...سرت را بکن در زندگی خودت هر روز هم موقع درگیر شدن برای مسائلی که خیر دنیا و آخرت برایت ندارد زیاد به تو چه را تکرار کن

 

+اصلا آدمی که دین دار واقعی باشد -یعنی نیتش اول و اخر رضای خدا است- به صورت اتوماتیک با کلاس می شود چون علاوه بر این که در زبان غیبت و تهمت ندارد آن سه مولفه ذکر شده(بی کاری بیماری بدبختی) را به خاطر پایندی به موازین شرع درمان کرده است و حتی در همان ذهن هم غیبت نمی‌کند و تهمت نمی زند...

+حجرات 12 :)

+فِت فِتو در لهجه کرمانی به افرادی گفته می شود که پر حرف هستند.(آموخته شده از پیج من لهجه دارم)
 

نفس عمیق ^_^ 

 

 

۴ نظر موافقین ۸ مخالفین ۰ ۲۰ ارديبهشت ۰۰ ، ۰۹:۵۸
کوثر متقی

مستند "خودکار" درباره زندگی علی اکبر رفوگران است! اولین تولید کننده خودکاردر ایران.

اولش که شروع به دیدن مستند کردم خیال کردم اوج داستانش همین رفتارهای هوشمندانه تحریریان در پیشرفت شغلیش و زمان گرفتن نمایندگی خودکار بیک از آقای بیک و بعدتر ماجرای تولید مداد سوسمار است اما هر چه داستان جلوتر رفت دیدم روایت بیشتر روایت ایمان عمیق قلبی است به راهی روشن و عشقی عمیق‌تر به وطن...

رفوگران(تحریریان) را بیشتر از این که باهوش،با پشتکار و زرنگ  ببینم با ایمان و با اخلاق دیدم...

 

دوستش داشتم و بیشتر پیشنهادش میدهم به آن هایی که از شرایط ایران خسته شده‌اند و تحمل و کنار آمدن با سختی‌هایش برایشان سخت تر شده...

و به آن‌هایی که در مسیر رسیدن به اهدافشان به محض دیدن کوچکترین مانع یا شنیدن اولین نه نا امیدی راحت خانه می‌کند کنج دلشان.

۲ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۱۷ ارديبهشت ۰۰ ، ۱۳:۳۰
کوثر متقی

به سال های رفته که نگاه می‌کنم می‌بینم از همه‌ی آدم‌ها -از دور تا نزدیک- همواره انتظار داشته‌ام که روحیه شهودی داشته باشند و  خودشان بفهمند که من چه نیاز و درخواستی دارم! یا طی طریقت کرده باشند و بتوانند ذهن من را بخوانند و بدانند که الان در ذهنم چه می گذرد و چرا گرفته‌ام...یا گاهی فکر کردم این که نیاز و درخواستم را مستقیم بگویم خیلی زیبا نیست برای همین تا توانستم پیچش دادم! مثلا نگفتم من پفک می‌خواهم! گفتم آن نارنجی پوشان موجود در قفسه‌های آبی مغازه‌ی آقای "م" بسی رنگ‌شان با قفسه ناهم‌خوان است چه بهتر میشد اگر به کابینت خانه‌ی ما میامد! یا خیلی وقت‌ها همین را هم نمی‌گفتم و فقط به نارنجی پوش نگاه می‌کردم!

 

چند وقتی است که دارم تلاش می‌کنم نیازهایم را به طور شفاف و قاطع در پیامی کامل! به سمع و نظر عزیزانم برسانم...آن ها هم خیلی راحت‌تر منظور من را متوجه می‌شوند و ...

البته قبل از آن دارم تلاش می‌کنم خودم احساساتم را درست متوجه شوم^_^

 

اندر محاسن آموختن این که بتوانیم درخواست‌ها و نیازهایمان را به طور شفاف بیان کنیم یک مثال پر تکرار دارم:

آقا پسری که سال‌ها به خواستگاری رفته...به خانواده دختر و خانواده خود زحمت داده بعد هم آمده روی دختر مردم چند ایراد خیلی سنگین گذاشته و حتی از معرف شاکی شده و... و در نهایت کاشف به عمل آمده که در تمام این سال‌ها دل در گرو فلانی (دختر فامیل دور مثلا) داشته و در نهایت با او پیمان ازدواج می‌بندد و... 😐 خب! این همه وقتِ رفته و دل شکسته و هزینه روانی و انرژی گذاشته شد اگر از اول به نزد پدر یا مادر یا هردو می‌رفت و می‌گفت "من دل در گرو فلانی دارم می شود برایم خواستگاریش بفرمایید" خدا پسندانه‌تر نبود؟

 

۴ نظر موافقین ۱۰ مخالفین ۰ ۱۸ فروردين ۰۰ ، ۱۵:۵۸
کوثر متقی

 

 

 

تا قبل از سال 88 زیاد به پدر و مادرم می گفتم خوش به حالتون نسل شما خیلی زندگی پر هیجانی را تجربه کرده

باید الان یه چشم اندازه... ساله ! بریزم و بعد واسه هرسال جدا!برنامه بذارم یه سری اهداف فیکس و یه سری اهداف قابل تغییر!

پ ن:



By solace.blog.ir

باید الان یه چشم اندازه... ساله ! بریزم و بعد واسه هرسال جدا!برنامه بذارم یه سری اهداف فیکس و یه سری اهداف قابل تغییر!

پ ن:



By solace.blog.ir

باید الان یه چشم اندازه... ساله ! بریزم و بعد واسه هرسال جدا!برنامه بذارم یه سری اهداف فیکس و یه سری اهداف قابل تغییر!

پ ن:



By solace.blog.ir

باید الان یه چشم اندازه... ساله ! بریزم و بعد واسه هرسال جدا!برنامه بذارم یه سری اهداف فیکس و یه سری اهداف قابل تغییر!

پ ن:



By solace.blog.ir

باید الان یه چشم اندازه... ساله ! بریزم و بعد واسه هرسال جدا!برنامه بذارم یه سری اهداف فیکس و یه سری اهداف قابل تغییر!

پ ن:



By solace.blog.ir

باید الان یه چشم اندازه... ساله ! بریزم و بعد واسه هرسال جدا!برنامه بذارم یه سری اهداف فیکس و یه سری اهداف قابل تغییر!

پ ن:



By solace.blog.ir

باید الان یه چشم اندازه... ساله ! بریزم و بعد واسه هرسال جدا!برنامه بذارم یه سری اهداف فیکس و یه سری اهداف قابل تغییر!

پ ن:



By solace.blog.ir

اولش که رژیم طاغوت بوده با اون همه تفاوت و ...بعد هم همگانی تر شدن حرکت های انقلابی و انقلابو... جنگو... اون ها هم یه نگاهی که توش می گفت" آخی طفلک" بهم می انداختن و در برابر حرف هام سکوت داشتن

اما از سال 88 به این طرف حس کردم درسته زندگی اون نسل هیجان داشته اما کنار هیجانش کلی شوک و تشویش تجربه شده کلی رنگ خون پاشیده شده به در و دیوار و خیابون های شهر تا یه انقلابی به ثمر رسیده

بعد انقلاب به ثمر نشسته،گروهک ها کارشون را در جهت منفی شروع کردن و ترور پشت ترور تازه اون هم نه ترور دانشمند و سردارهامون با فاصله چند ماه و چند سال، ترور انجام میشده در حد رئیس جمهور و نخست وزیر یا یهو کل یه حزب اون هم به صورت مسلسل واااار بدون اجازه تنفس به شنونده های این اخبار

این وسط کشور درگیر یه جنگ نا برابر هم بوده و هر روز و هر هفته از دور و نزدیک خبر شهادت شنیده میشده ...بعضی خانواده ها خودشون شهید میدادن بعضی دوستاشون بعضی ...

 

 

الان که نگاه می کنم اون تجربه هایی که بابا مامان هامون داشتن باعث نشده بشن نسل سوخته بلکه هر کدومشون شدن یه کتاب قطور پر از تجربه خاص... حتی اگه تو میدون نقش پر رنگی هم ایفا نکرده باشن همین قدر که اون زمان حضور داشتن تو اون هوا تنفس می کردن پای اخبار اون روزها می نشستن به یه جنس پختگی خاص رسیدن که ماها به این راحتی ها نخواهیم رسید...

 

 

+42 سالگیش مبارک ^_^

+هنوز گاهی و فقط گاهی میگم کاش دهه سی و چهل دنیا اومده بودم  ولی بعد میگم همون موقع که دنیا اومدم واسه ام بهترین بوده :)

+چغک اسم یه کتاب هست در ارتباط با حرکت های انقلابی در شهر مشهد. اگه دوست داشته باشید "اینجا"  کتاب صوتیش را میشه شنید.من هم تازه شروعش کردم  :)

+منبع عکس  (محل عکس گویا دانشگاه تهران هستش)

 


تاریخو نگاه :) چقدر جذاب!

۴ نظر موافقین ۵ مخالفین ۱ ۲۲ بهمن ۹۹ ، ۰۹:۲۸
کوثر متقی

 

داشتم فکر می کردم چرا این قدری که روی آراستگی خانم ها در خانه صحبت میشه از آراستگی آقایون صحبت نمیشه رسیدم به اینکه نقل کننده احادیث غالبا آقا هستن و...

این ها باعث شده در طول ادوار مختلف آقا حق خودش بدونه که به ظاهر همسرش چه اون بخشیش که خدا دادیه چه اون بخشیش که سلیقه ای هستش ایراد بگیره و خانوم طفلک حرف و نقد را بشنوه و اعتماد به نفسش پایین بیاد و خودشو بده دست تیغ جراحی و عمر گران بهاشو داخل آرایشگاه بگذرونه ووو

به عبارت دیگر :

حالا شما آقای خوشتیپ که بیرون از خونه عطر فلان و لباس های بیسار استفاده داری اما وقتی می رسی خونه اون زیرپوش قشنگت که برای عهد جان جان کوچولو بوده را با اون پیژامه ای که مادرجانت زحمت دوختشو کشیده به تن میکنی و لم میدی جلوی تی وی و کانال هاشو بالا پایین میکنی ازون زن طفل معصوم که چند بچه واسه ات به ارمغان آورده و صبح تا شب در حال تر و خشک کردن اون ها و درست کردن غذا برای حضرت شما و اون های دیگه تونه ایراد نگیر و حتی تو دلت غر نزن که چرا استیلت مثل اول ازدواجمون نیست چرا بوی پیاز داغ میدی چرا چرا چرا

حالا اگه با این اوصاف همسر مهربونت علاوه بر موارد ذکر شده به طراوت خودش مثل قبل اهمیت میده  از خانومیشه بر شما هم واجبه که بعد از همه نمازهات بابت این جواهری که خدا بهت داده سجده شکر به جا بیاری و خوب فکر کنی چه کار خوبی انجام دادی که ایشون روزیت شده

 

میگی منصف نیستم؟ باید به خودش برسه؟

آخه برادر من تا حالا شما یه نظر به خودت داخل آیینه به دور از قربون صدقه های مادرت که از اول عمرت واسه ات داشته انداختی؟ آخه اون بینی مبارک شما که خودت با افتخار عقابی صداش میزنی از شدت انحراف به جاده چالوس فرموده زکی!

یا اون سرتون که خدای مهربون واسه خالی نبودن عریضه چند تار مو درش به ودیعه نهاده و معلوم نیس یهو فردا باز پس بگیرتشون

بعد شما میای به اون طفل بی زبان میگی بینیش را عروسکی عمل کنه و موهاشو کن فیکون کنه که چی بشه؟اونم میگه باشه!!!

ما ابر انسانیم؟؟چطور شما هر شکلی باشی جذابی و اجازه داری  افزایش سن تو ظاهرت خودشو نشون بده اون نه!

 

 


از نظر زندگی وبلاگی حس پیرزن بازنشسته ای را دارم که بچه هاش ترک وطن کردن و هر کدوم رفتن پی زندگیشون چندتایی شون موندن اون ها هم از سر محبت بین کارهاشون میان یه سری به مادر پیرشون میزنن. خیر ببینید مادر چشمم را روشن می کنید👓📿

۶ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰ ۲۴ دی ۹۹ ، ۰۹:۴۱
کوثر متقی

میگه

اوایل انقلاب ازدواج کرده و تحت تاثیر حال و هوای اون روزها دچار زهد و پارسایی (شما بخوانید جوزدگی) شده و مراسم ازدواج را با چادر نماز و بر سر سجاده برگزار کرده.الان بعد از گذشت این همه سال با داشتن سه فرزند بزرگ در باغی مراسم عروسی با شکوهی ترتیب داده و لباس عروس پوشیده و سفره عقد چیده و بقیه مخلفات...

 

اولش نمیدونستم بخندم یا گریه کنم!

ولی یکمی که گذشت تو دلم تحسینش کردم که اینقدر شجاعت داشته که به جای این که یه "زشته" بلند بگه و تا آخر عمر در دلش حسرت لباس فلانی و عکس بیساری و ماشین عروس بهمانی را بخوره یه روز تصمیم گرفته تمومش کنه و به خودش این شادی را داده

 

تازه بچه هاشم تو مراسمش بودن خیلی خاص و جالب (البته برای ایران :بی)

 

 

+عروسی خوبان اسم یه فیلمه که من تا حالا ندیدمش

 


راستی دوستان نماز اول ماه یادتون نره یه وقت! چی؟ ماه دسامبر دیگه! آهان اون فقط برای ماه های قمری بود!

"ستاد گسترش شوخی های لوس و خنک"

 

۸ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۱ آذر ۹۹ ، ۱۰:۵۶
کوثر متقی

***************************************************

 

حاج خانم یه مادر شیرین،گرم،مهربون و دوست داشتنی بودن.یکی از پسرهاشون جانباز قطع نخاع بودن و یکی دیگه هم جبهه رفته...

یه سال عید نوروز که رفته بودیم خونشون دیدم  عکس چهار(شاید پنج،شاید سه! دقیق یادم نیست)پسر جوان در یک قاب روی دیوار خونه‌شونه از مامان پرسیدم اون ها کی هستن؟ مامان گفتن پسرهای حاج خانم هستن گفتم کجان؟ گفتن شهید شدن...اون موقع شش یا نهایت هفت سال بیشتر نداشتم و نفهمیدم...اما الان با این سن! بعد از دیدن کلی فیلم و مستند مرتبط تازه دارم کم کم یه کوچولو میفهمم که چقدر باید به باور عمیق قلبی رسیده باشی که چهارتا شاخ شمشادت با فاصله کم شهید شده باشن،یکی شون جانباز و ویلچیر نشین ولی تو بتونی شاد و سرزنده باقی بمونی.

باور عمیق و اعتقاد در هر راهی قدرت روحی به دنبالش میاد؛ اما این همه نشاط و امید چی؟

 

+در این جنگ فقط عشق کارساز است

 

ام‌ وهب

منبع عکس

۲ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۰۸ آذر ۹۹ ، ۰۹:۴۵
کوثر متقی