خانه‌ی موقتی

یا الله یا رحمن یا رحیم یا مقلب القلوب ثبت قلبی علی دینک

خانه‌ی موقتی

یا الله یا رحمن یا رحیم یا مقلب القلوب ثبت قلبی علی دینک

خانه‌ی موقتی

بـسْـمِ اللَّه

یک حرف خوبی نوکِ زبانِ جهان است و هر کار می کند یادش نمی آید چه بود و همین کلافه اش کرده.
نفیسه مرشد زاده

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

بنا به دلایلی تصمیم به رمزدار کردن پست های طعم دار گرفتم.اگه رمز را دوست داشتید بفرمایید، تقدیم میشه. :) (رمز برای دوستان و آشنایان یا دوستِ دوستان و آشنایان می باشد)
لطفا بدون اطلاع من رمز پست ها را به دیگران ندهید.

۸۲ مطلب با موضوع «جامعه‌نگار» ثبت شده است

این کتاب :

 

همین؟ نه این تازه شروعش بود...

ماجرا این جوری بود که یکی از نزدیکانم این کتاب را به من برای خوندن دادن! رضا امیر خانی را نمی‌شناختم،تصویر روی جلدش را اصلا دوست نداشتم و وقتی چشمم به اون 10 روز با ره‌بر افتاد دلیل کافی پیدا کردم که نخونمش! یکی دو ماه بعد ازم سراغ گرفتن که  فلان کتاب چطور بود؟ گفتم نخوندمش هنوز! ایشون هم ارمیا و من‌او را بهم دادن برای خوندن.از اسم ارمیا خوشم اومد و شروعش کردم و خیلی دوستش داشتم بعد از اونم من او...قلم را پسندیدم،رضا امیر خانی را تا حدودی شناختم و دنیاش را دوست داشتم این‌ها انگیزه‌ای شد برای تورق و شروع خوندن کتاب داستان سیستان...کتاب،خوب شروع شد چون حس کردم نویسنده حزب اللهی (با تعاریفی که تا اون زمان از این عبارت داشتم )و افراطی نیست خوندم و خوندم و خوندم...

و این شد شروع تغییر نگاهم

مرجع تقلیدم تازه فوت شده بودن و به دنبال مرجع تقلید جدید میگشتم! این باعث شد جدی تر بشنوم، بخونم و پیگیر بشم...

 

چرا ره‌بر را دوست نداشتم؟ چون ره‌بر را نمی‌شناختم سنم و به تبع اون عقلم کم بود و ایشونو از روی مدعیان ولایت‌مداری قضاوت می‌کردم البته که اون‌هایی که من تا اون روز دیده بودم اندکی دچار افراط بودند اول از همه تیپ لباس پوشیدنشون واسه‌ام یه علامت سوال بزرگ بود که آخه چرا این همه گشاد این همه مشکی (این همه توجهم به ظاهرِ همه چی جدای از بصری بودن، به خاطر سنم بود شما به دل نگیرید لطفا)

چرا این همه تضاد این همه افراط این همه رفتار دگم...

اما اون شخصی که اون کتاب را به من داده بودن اون مدلی نبودن به واسطه ایشون با افراد ولایتی دیگه ای آشنا شدم که متفاوت بودن با اون‌هایی که من تا اون روز دیده بودم.

[دیدن آدم‌های جدید و یا حتی خوندن‌شون باعث باز شدن یه دریچه جدید به روی دنیا میشه واسه‌ام و باعث تغییر چارچوب‌های ذهنیم ]

به شخصه واسه‌ام هضم نمیشه یه نفر بگه ولایی هستم و ره‌بر را دوست دارم اما حرف‌هاشونو سلیقه‌ای برداره این چه دوست داشتنیه!!! به قول یه بنده خدایی که وقتی بهش گفته شده بود آخه اینی که شما انجام نمیدی و میگی خوب نیست را خود امام خمینی واسه بچه شون انجام داده بودن اون شخص هم پاسخ داده بوده که امام پیرو خط امام نیستن :)

 

حالا خودم چی؟ راستش یه مدت جوگیر شده بودم اما الان که سنی ازم گذشته سعی می کنم در دنیای واقعی خیلی عقایدم را بروز ندم. اون‌هایی که جدید باهام آشنا میشن به لطف خدا ^_^ کلا خیلی طول می‌کشه تا اونی که واقعا هستم را بشناسند و معمولا هم بدتر ازچیزی که هستم تصور میشم! برای همین تا چیزی پیش نیاد خودم هیچی نمیگم یه حس با نمکی هم داره وقتی حدس‌های دیگه در موردم زده میشه البته نمی ذارم خیلی شور بشه:) بگذریم.

نمیگم چون، یا ممکنه اون شخص شیطنت کنه و بخواد روی نروم پیاده روی داشته باشه یا یه رفتاری داشته باشم که بشم مثل همون دفع کننده‌ها.

عکس‌شونم ندارم راستش نه تو خونه‌مون نه تو گوشیم...همین حجابی که به سر دارم به حد کافی مسئولیت همراهش میاد و...

 

یعنی بحث پیش بیاد هم سکوت می‌کنم؟بستگی به طرفی داره که حرف میزنه و بستگی به چیزی که میگه!

آخرین بار یه نفر داشت مقایسه می کرد علاقه مردم کره شمالی به رهبرشون (کیم جونگ اون^_^) را با علاقه مردم ما به ره‌برمون و این که واسه خاطرش چه اشک‌ها که نمی ریزن و... گفتم ما اصلا مثل اون ها نیستیم برای همین تو یه خانواده ایرانی هم یه ضد نظام هست هم یه ولایتی هم یه بی تفاوت اما تو یه خانواده کره شمالی هم چین چیزی وجود داره؟ وقتی رهبر واسه‌شون مثل خداست و این همه قداست داره اون شخص دیگه چیزی نگفت منم ادامه ندادم.

 

 

جانم فدای رهبرم؟ نمی‌دونم واقعا نمی‌دونم ولی می‌دونم تو هر بحران منطقه‌ای یا اجتماعی با عملکردشون علاقه م بهشون بیشتر شده

آخریش هم  این تصویر بوده.

 

 

 

:)

دومین چالشی بود که درش شرکت کردم :) چه با نمکه این چالش ها:)

شروعش از "این جا" بوده ولی من از وبلاگ در" جستجوی کوچ" باهاش آشنا شدم

 

 

 

 

۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۱ آبان ۹۹ ، ۰۶:۱۴
کوثر متقی

 

به گمانم یکی از دلایل موفق عمل کردن زردها در مسئله کرونا همین باشه

قانون پذیری و قدرت! مطیع بودن

من ِ کم رنگ

وقتی مَنت کم رنگ بشه به جای این که ببینی "خودت" الان چی می خوای و چی حالتو خوب میکنه میبینی چی برای جمع خوبه چی کار کنی که حال همه خراب نشه

۲ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۱۷ آبان ۹۹ ، ۲۲:۵۵
کوثر متقی

 


دریافت
مدت زمان: 29 ثانیه

 

خلاقانه بود😎

وگرنه که همه شون یه مشت ...^_^

موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۱ آبان ۹۹ ، ۰۹:۱۳
کوثر متقی

این پست با راه اندازی شدید قوه تخیل نوشته شده است نقطه

 

داشتم فکر می کردم اگه خدای نکرده پسر بودم! و قرار بود همسری انتخاب کنم معیارهام چی بود

هیچی به ذهنم نیومد جز "زن زندگی" زن زندگی هم تعریفش واسه ام این نیست که تو خونه مثل دختر شایسته ی سال باشه اما بیرون که میریم چادرش روگیری باشه و تو کار خونه از هر انگشتش هزارتا هنر بریزه اما مثل پرنسس ها رفتار کنه و همیشه پر انرژی و شاد باشه و...

نه

تعریف زن زندگی برای من اینه :

مومن و معتقد باشه به اصول دین و خدا را همیشه ناظر بدونه.

 نجیب و باحیا باشه.

خاله ز.. نباشه =سرش به زندگی خودمونه=مقایسه نمیکنه=شادتره

همراه باشه تو فراز و نشیب زندگی‌مون جا نزنه ...

از عقلش استفاده کنه.

اهل کسب آگاهی باشه ذهنش باز باشه و قدیمی فکر و عمل نکنه.

ذهنش مستقل باشه و برای هر مسئله ای سراغ شخص دیگه مثل مادر و خواهر و دوست و... نره=به بلوغ عاطفی رسیده باشه.

اهل حل مسئله باشه نه پاک کردن صورت مسئله=این زن غر غرو نمیشه!

رسم مهرورزی بدونه و اگه از چیزی ناراحت شد بهم بگه=تعارض کمتر پیش میاد.

صبور باشه .

مناعت طبع داشته باشه=این زن حسود و کینه‌ای نمیشه!

وقتی مادر شد متعهد باشه و تا 6 یا نه ماهگی بچه‌هامون کاملا کنارشون باشه البته که من هم ایشونو با محبت حمایت می‌کنم!=خانواده سالم میشه.

خسیس باشه ^_^ نه ببخشید منظورم همون قانع بود= این ویژگیش برای سال‌های اول زندگی و وقت‌هایی که دستم تنگه خیلی کمک کننده‌اس :)

قدردان باشه وقتی یه کاری انجام میدم ولو این که هم خودش هم من بدونیم که این وظیفه من بوده اما باز هم اهل تشکر کردن باشه=این زن طلبکار نمیشه!

به خونه زندگی مون برسه منم این کارو وظیفه‌اش نمی‌دونم و ازش سپاسگزارم لطف میکنه منت میذاره که وقتی که میتونه بذاره برای خودش برای کار خونه میذاره.

بسته به پخته گی خودم و اون فاصله سنی را انتخاب می کنم :)

اگه خواسته‌ای داره باهام راحت باشه و بتونه مستقیم و بدون اشاره و انتظار آی کیو 190 از من! باهام حرف بزنه .

 

 

ظاهرش ؟

چهره اش نمکین باشه یه جوری که بهش بگم نمی خواد هر روز هفت قلم آرایش کنی من همین شکلی فابریک عاشق و واله ات هستم=> چهره اش را همون شکلی که هست پذیرفته باشم

تو تیپ ظاهریش با سلیقه باشه و نسبت به ظاهرش بی تفاوت نباشه و اهل احترام به خود باشه چون در این صورت به من هم احترام بیشتری میذاره ولی در همین حد! دوست ندارم  وقت گران بهاشو زیاد داخل آرایشگاه ها بگذرونه.

 

خانواده اش؟

چون ایرانی هستیم و ازدواج پیوند دو نفر نیست فقط و پیوند دو خانواده است خانوده‌اش هم از کفویت با خانوده‌ام بر خوردار باشن!

محترم باشند با ذهنی باز

 اگه دامادهای دیگه خانواده یا پسرشون از هر نظری از من بهتر بودن میزان احترامشون فرق نکنه منو چون آدم خوبی هستم دوست داشته باشن (احترامشون به کرامت نفس آدم‌ها باشه هیچ کس انتخاب نکرده کجا و تو چه موقعیتی به دنیا بیاد) ... زیرک خوبه اما بدجنس نباشن

 

خودم چی؟

می‌رفتم چندتا کتاب می‌خوندم و یاد می‌گرفتم با یه دختر خانم در نقش همسر چطوری باید صحبت کنم باهاش مثل دوستای مرکز فرهنگی‌مون(اگه پسر بودم حتما تو یه مرکز فرهنگی فعال بودم :دی ) و نه مثل مادرم نباید باهاش حرف بزنم و رفتار کنم حتی اگه دوستای هم جنسم منو خیلی مودب بدونند اما باید یاد بگیرم که چطور با یه خانم محترم حرف بزنم و هواشو داشته باشم

مستقل بشم از نظر فکری و مالی مهارت هامو زیاد کنم که هیچ وقت نگران شغل نباشم 

یه دوره خودسازی از نظر اخلاقی انجام می‌دادم حالا بسته به اون خصیصه هایی که نیاز به اصلاح داشت یا از کتاب یا از معلم اخلاق یا از مشاور کمک می‌گرفتم

 

خیلی هم بهش فکر نمی کنم ---اگه 70 درصد معیارهامم داشت خوبه ^_^

حالا فقط نمیدونم از کجا باید متوجه بشم یه دختر این ویژگی‌ها را داره؟چون بعضی هاشو فقط با چند سال زندگی باهاش میشه متوجه شد

فکر کنم با دونستن خط فکریش بتونم تا یه حدی متوجه بشم!

مثلا برم بپرسم ببخشید شما فازت چیه؟

چه کتاب هایی میخونی الگوت تو زندگی کیه؟ دوست داری زندگیت مثل کی باشه خودت مثل کی باشی؟ بپرسم هدیه یه گردنبد برلیان خوشحال‌ترت میکنه یا یه کتاب از نویسنده مورد علاقه ات یا یه سفر ...بپرسم بین درس و بچه کدوم واسه ات مهم تره؟ بین حرف همسر و حرف مادر کدومو ارجح می‌دونی؟ ماشین داشته باشیم واسه ات مهمه؟ (قدیما میشد پرسید با پراید داشتن مشکلی نداری؟ اما الان اونم نمیشه پرسید مثلا باید پرسید با بی آرتی راحت تری یا مترو یا خطی یا حتما آژانس بیاد دم در خونه؟) اگه یه جایی تو پختن غذا گیر کردی سراغ کتاب میری یا اینترنت یا مادرت؟ حاضری یه مدت برای ادامه تحصل من بریم یه شهر دیگه زندگی کنیم؟ اگه من یه ماموریت شغلی چند هفته‌ای تا چند ماهه بهم خورد شما چی کار می‌کنی؟ اگه زندگی‌مون زبونم لال دچار تنش شد چی کار می‌کنی ول می‌کنی میری برای همیشه یا می‌مونی درستش می‌کنی؟ اگه همسر دوستات/شوهر خواهرهات برای تولدشون بهشون هدیه های گرون بدن اما من فقط کتاب بخرم حست چیه؟

 

 

۴ نظر موافقین ۵ مخالفین ۱ ۰۶ آبان ۹۹ ، ۱۷:۰۲
کوثر متقی

یه آدم هایی تو این دنیا هستن که به دلیلی مثل بدبختی یا بی کاری یا بیماری(یا همه موارد) دوست دارند یه آزاری به تو برسونند تا خوشی تو را از تو بگیرند، بزمتو به رزم تبدیل کنند...

تو در بازخوردی که می تونی به برخورد اون ها داشته باشی دو راه داری:

وارد بازیشون بشی و اون ها را به هدفشون برسونی

با گفتن این که اون کیه که بخواد منو اذیت کنه یا به طور تخصیصی تر "داخل آدم نیست" :) اون شخص را ندید بگیری و تو رفتارت هم اینو نشون بدی.

 


دریافت
مدت زمان: 25 ثانیه

این فیلم بانمک منظره ای که احتمالا خیلی هامون مشابهش را تجربه کردیم. این بازخورد برای یه بچه قابل قبوله ولی اگه بخواد این ویژگی را تا آخر عمرش همراه داشته باشه و همین قدر فنسی و حساس باقی بمونه و با یه شیطنت این همه بهم بریزه چیزی ازش نمی مونه! و اون شخص شیطان(آزار رسان) هم شاد و خرسند از خود زنی و گریه های ما میشه چون به هدفش رسیده^_^

وقتی بزرگ میشی یاد میگیری از عقلت که ممکنه تا مدت ها آکبند نگهش داشته بودی استفاده کنی و در مواجهه با این موقعیت ها به جای بهم ریختن راه حل پیدا کنی تا حالت خوب بمونه :)

پس برای آروم شدن و آروم موندن باید بزرگ شد...

 

 

 

۵ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰ ۳۰ مهر ۹۹ ، ۱۳:۴۶
کوثر متقی

ما آدم ها سال هاست که ماسک می زنیم...

اما آن ماسک شده است جزئی از ما...بخشی جدا نشدنی!... این قدری که دیگر متوجهش نمی شویم...

کاش آن قدری که ماسک صورت اذیتمان می کرد، ماسک سیرت هم آزار دهنده بود

تا بلکه از شدت کلافگی و برای فرو بردن اکسیژن و حس کردن نسیمی فرح بخش برش می داشتیم

 

آن وقت بود که به تبع دل های ما، هوا هم صاف میشد

صاف

بدون ذره ای آلودگی

 

۰۵ شهریور ۹۹ ، ۱۶:۱۸
کوثر متقی

 

 

یه گزینه پیشنهادی برای ایام عزاداری ماه محرم :

اگه اپ ایران صدا را روی گوشی نصب بفرمایید در قسمتی که داخل عکس با نشونه گذاری کردم سخنرانی های مذهبی وجود داره که می تونید به قسمت "سخنران ها"* رفته و متناسب با علاقه تون! هرشب خودتون را مهمان به شنیدن یک درس بفرمایید یا دو درس از دو فرد مختلف یا ... :دی

وقتی به قسمت دعا و نغمه های مذهبی هم بروید اگه  محرم را سرچ بفرمایید کلی مداحی از مداح ها مختلف ارائه میده و...

 

التماس دعا :)

 

1400مرداد  : رادیو محرم

+روضه خونگی

موافقین ۹ مخالفین ۰ ۳۰ مرداد ۹۹ ، ۰۰:۰۰
کوثر متقی

"م" در خانواده فوق مدرن به دنیا اومد. از سیزده سالگی تصمیم گرفت حجاب بپوشه. خانواده حجابش را از سرش می کشیدن اما او محکم بود تعلیمات دینی را خودش با خوندن کتاب و شرکت در جلسات اخلاق و دارالقرآن قدم به قدم یاد می گرفت!

 

"م" زمان ازدواج تصمیم گرفت عروس یک خانواده مذهبی بشه که پدر خانواده قاری کشوری قرآن بود و اعضای خانواده همگی چادر مشکی و روگیر...

"م" تصورش از خانواده مذهبی چیزهایی بود که در کتاب ها و پای درس اخلاق اساتید با تقواش آموخته بود فکر می کرد بعد از ازدواج رشدهای عظیمی در انتظارشه

اما

بعد از ازدواج، دید نگاه های نامحرمان همون نگاه هایی هستش که سال ها در خانواده و اطرافیانش تجربه کرده بود...

شوخی های بین زن و مرد همون شوخی هایی بود که سال ها در زندگی تجربه کرده بود...

تنها تفاوتش این بود که فاعلین این بار چادر و ریش داشتن و در کنار شوخی و خنده هاشون قرآن می خوندن و در جلسات مذهبی شرکت می کردن.

فقط همین ها نبود...

این ها پشت سر بی حجاب ها و سه تیغه ها غیبت می کردن،تهمت میزدن و مسخره می کردن.

 

 

"م" چه کرد؟

به برکت دیدن همان اساتید مومن واقعی و نه مدعی در دین داری راه درست را ادامه داد

 

 

 

همه ی اون هایی که مثل"م" هستن مثل "م" ادامه نمیدن

مراقب "م"های اطرافمون باشیم(اگه یکی شون به خاطر رفتار من دیدش نسبت به دین منفی بشه من مسئولم)

دین دار کشکولی نباشیم.

 

۵ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۰۸ مرداد ۹۹ ، ۱۸:۰۷
کوثر متقی

 

*سریال "نابغه" را میبینید؟

فصل اولش درباره زندگی آلبرت اینشتین! و نیم نگاهی هم به زندگی "فریتس هابر" و چند نفر دیگه! داره [ماری کوری، "میلوا ماریچ" (+) همسر اول اینشتین و "کلارا ایماوار" همسر فریتس هابر ] سریال ابعاد مختلفی از زندگی این دانشمندان به ویژه اینشتین را بررسی کرده

 ربط این سریال به پست چیه؟ این که نابغه قرن که از پس حل مسایل فوق پیچیده بر میومد تو حل مسایل زندگی مشترکش مهارت نداشت! و به جای حل، ازشون فرار می کرد و در برابر عشق های! زندگیش خیلی بی معرفت بود... بیشتر نگم دیگه :)

+مهارت حل مسئله، مهارت خوب گوش دادن، مهارت ابراز نیازها، مهارت کنترل عصبانیت  و...در کل مهارت زندگی هیچ کدوم با نبوغ به دست نمیاد... واسه به دست آوردنشون باید تلاش کرد.

 

[جدید نوشت11مرداد : اصلا دیدن این فیلم را پیشنهاد نمی کنم!

وقتی فصل اولش را می دیدم واسه ام عجیب بود چرا این همه به رابطه های آزاد اینشتین با زن های مختلف پرداخته و بولدش کرده حتی در مورد فریتس هابر هم همین جور بود. ولی سعی کردم به خاطر قسمت های خوب فیلم و این که خب زندگی واقعیش بوده و نمی تونستند جور دیگه نشون بدن و... بی خیالش بشم اما الان که چند قسمت از فصل دومش که در مورد پیکاسو هست را مببینم باز هم روابط آزاد و خارج از چارچوب خیلی بولد شده(تازه باز اینشتن اولش خانواده تشکیل داد ،پیکاسو که ...)  حس کردم قطعا نیت سازنده فیلم و انتخاب نوابغش صرفا شناسوندن اون ها نبوده بلکه سبک زندگی اون ها و قبح زدایی از روابط خارج عرف و عدم تعهد به همسر و خانواده هدف اصلیش بوده 

این که با نشون دادن این که  "ببینید! یه نابغه تو علم یا هنر هم داره این کار را انجام میده پس اشکالی نداره! " فکر می کنم اثر سوءش بیشتر از سریال های ترکیه ای نباشه کمتر نیست.البته من هنوز نقد علمی از فیلم نخوندم تا بدونم که واقعا هدفش همین بوده یا نه اما چون اول معرفیش کردم حس کردم حتما باید این تکمله را بهش اضافه کنم]

 

 

 

 *به این فکر می کنم که وقتی به یه بچه ی باهوش میگیم تو بزرگ بشی "یه چیزی" میشی منظورمون دقیقا ازین "یه چیزی" چی هستش؟ دانشمند شدن؟یعنی یه نفر اگه دیپلم یا سیکل یا ... باشه "یه چیزی" نیست؟ 

همچین وقت ها یاد حرف یکی از دبیرای دبیرستانم میفتم که میگفتن برادرشون تا آخر خط رشته اش که فیزیک بوده تحصیل کرده و همه ی اطرافیانش هم هم تراز خودش هستن اما همیشه میگه هیچ کدوم از دوستام معرفت و شعور فلانی(یکی از دوستای قدیمیش) که تو خیابون بیسار مغازه جوشکاری داره و تا سیکل هم بیشتر نخونده نیست.

به نظر من "یه چیزی" بودن یعنی آدم بودن و آدم موندن...حالا این که یه نفر هم بتونه دانشمند باشه هم انسان شریفی باشه که دیگه نور علی نور.

 

 

منبع عکس


سالروز ازدواج حضرت فاطمه و امام علی بر همتون مبارک باشه :)

 

۱ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۰۱ مرداد ۹۹ ، ۰۹:۴۵
کوثر متقی

خانم X

درجه اعتقادی :۵۰%

درجه شیطنت :۳۰%

درجه کنترل شیطنت  ۱۰%  (جدی نبودن با آقایون /برخورد راحت)

درجه ظاهر:۵۰%

 

ازدواج می کند با

 

آقایy

درجه اعتقادی :۸۰%

درجه شیطنت ۷۵%

درجه کنترل شیطنت: ۹۹% (صحبت نکردن با خانم ها غیر موارد لزوم و سنگین بود در جمعی که نامحرم حاضر است)

درجه ظاهر: ۵۵%

 

*خانم x  آقای y را دگم و سخت گیر خطاب می کند و...

 

بیست سال بعد

 

خانم x

درجه اعتقادی :۴۰%

درجه شیطنت :۱۵%

درجه کنترل شیطنت :۴۰%(برخورد جدی با آقایون)

درجه ظاهر:۴۰%

 

آقای y

درجه اعتقادی :۴۰ %

درجه شیطنت:۶۵%

درجه کنترل شیطنت:۶۵%(برخورد جدی اما نسبتا مهربان با خانم ها و سنگین بودن در جمعی که نامحرم حضور دارد)

درجه ظاهر :۶۰%

 

*خانم x بی تاب،نگران و...

 

 

از این پست میشه برداشت های مختلف داشت ...برداشت من این هاست :

خانمX برای همسر ایده آلش یک درصد خاص اعتقادی قائل بود و بعد از مواجهه با درصد اعتقادی بالای آقایYسعی در تغییر او داشت

سوال: خانمX از قبل از ازدواج نسبت به آقای Y شناخت کافی بدست نیاورده بود؟ اگه جواب مثبته پس چرا وقتی او را غیر اید آل دید باهاش ازدواج کرد ؟ آیا این تصور را داشت که می تونم تغییرش بدم؟چرا سعی نکرد آقای Y همون جوری که بود بپذیره؟

 

آقای Y از نظر اعتقادی محکم بود اما با چند بار (شما بخوانید چند سال) برچسب دگم و سخت گیر خوردن احساس کرد واقعا سخت گیره! پس به مرور افسار نفس اش را رهاتر گرفت

سوال : چرا آقای Y در برابر بر چسب زدن های همسرش محکم و قاطع نایستاد و باهاش صحبت نکرد و نخواست که به اعتقاداتش احترام بگذاره و او را همون جوری که هست بپذیره؟چرا بهش نگفت که دلیل خیلی از رفتارهای مثبتش به خاطر همون اعتقادات محکمه؟

 

نتیجه :؟

میشه نتیجه های مختلف گرفت :)

مثلا یکیش میتونه این باشه که روی انعطاف پذیری شخصیتی باید کار کرد که ازین تیپ مسائل کمتر پیش بیاد :)

یکی دیگه اش هم این که ...؟

 

 

موافقین ۴ مخالفین ۱ ۳۱ خرداد ۹۹ ، ۰۹:۱۰
کوثر متقی