خانه‌ی موقتی

یا الله یا رحمن یا رحیم یا مقلب القلوب ثبت قلبی علی دینک

خانه‌ی موقتی

یا الله یا رحمن یا رحیم یا مقلب القلوب ثبت قلبی علی دینک

بـسْـمِ اللَّه

یک حرف خوبی نوکِ زبانِ جهان است و هر کار می کند یادش نمی آید چه بود و همین کلافه اش کرده.
نفیسه مرشد زاده

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

بنا به دلایلی تصمیم به رمزدار کردن پست های طعم دار گرفتم.اگه رمز را دوست داشتید بفرمایید، تقدیم میشه. :) (رمز برای دوستان و آشنایان یا دوستِ دوستان و آشنایان می باشد)
لطفا بدون اطلاع من رمز پست ها را به دیگران ندهید.

۸۲ مطلب با موضوع «جامعه‌نگار» ثبت شده است

در دوره دبستان اگر از من در مورد افغانستان می پرسیدی می گفتم افغانستان یعنی راحله و سیما! دو دختر عمو که یکی هم سن خودم بود و دیگری دو سال بزرگتر . سوم دبستان با هم سر یک کلاس می نشستیم ...سیما پر جنب و جوش با چهره ای نمکین اما متفاوت با افغانستانی های هزاره ای بود و مدام از جانب معلم تهدید به اخراج میشد زیرا که نامش به دلیل نداشتن شناسنامه با مداد داخل دفتر معلم نوشته شده بود و راحله دختر آرام و کم حرف با چهره ای زیبا و نسبتا درسخوان بود که فقط همان سال با او همکلاس بودم بعد از آن ترک تحصیل کرد ...خانه هر دو نزدیک مدرسه بود خانه، خانه صاحب کار پدر سیما بود که ساکنینش به گفته خودشان به بیست نفر میرسید ...
 

اما


الان اگر از من در مورد افغانستان بپرسی تعریف متفاوتی دارم...تعریفی که با زیاد شدن سن و باز شدن زاویه دیدم وسیع تر شد... به لطف سفرنامه جانستان کابلستان رضا امیرخانی ترمیم شد و بعد از مقداری تحقیق تکمیل شد...چند وقت پیش پادکستی* گوش میدادم از مردم افغانستانی که ساکن ایران بودند...مردمی که دهه شصت در اوج مشکلات ایران مهمان مان شده بودند ...به دلیل مشکلات خودمان با این مهمان ها آن قدر بساز نبودیم و حتی شرایط زندگی را برایشان سخت گرفتیم... تا حدی که عزت نفس و جسم خیلی از آن ها زیر مشاغل شاقی که اجازه انجامش را داشتند له شد...اما خیلی هم گریختند و به کشورهایی رفتند که شرایط مهمان نوازی را داشتند....
کاش شرایط کشورشان مطلوب بود که ناگریز به هجرت نمی شدند
کاش وقت مناسب تری می آمدند تا بتوانیم روی مهمان نوازمان را بیشتر به آن ها نشان دهیم... .

 

 

 

*داخل همین پادکست پسر نوجوان افغانستانی تعریف می کرد که مدتی از طرف یک پاسگاه چند سرباز میامدند و بعد از تعطیلی مدرسه شان این شخص و چند دوست هم وطنش را برای تمیز کاری به اداره شان می بردند! و چند بار که مقاومت کردند برای برده شدن! چیزی عایدشان نشده است جز کتک!

+یک نمونه ی نژادپرستانه دیگر نگاه قومیت های ایران است به همدیگر چقدر جوک ساختیم و بهم خندیدیم؟

 

نگاه های متعصبانه دیگر کم نداریم

نگاه شهری ها به روستایی ها ... چقدر گفتیم گوسفنداهاشو فروخته امده شهر؟

نگاه تهرانی ها به شهرهای دیگر ...شهرستانی ها؟!

 نگاه آن هایی که فقط متولد و بزرگ شده یک شهر نیستن بلکه به قول خودشان از چندین نسل قبل آن جا به دنیا آمده اند به آن هایی که از شهر کوچکتر یا روستایشان آمدن به آن شهر...

یا بدتر از آن نگاه ساکنین یک محله و خیابان به محله های دیگر  یا در بعضی شهرها نگاه بالا شهری به پایین شهری

نگاه هایی که به خاطر درجه دین داری یا بی دینیمان به همدیگر داریم

و ...

خودمان در نژاد پرستی جز رده های اولیم خیلی نیاز نیست راه دور برویم.

۴ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۵ خرداد ۹۹ ، ۱۱:۵۷
کوثر متقی

یه پادکست گوش می‌دادم در مورد سربازی...یکی از سربازها می‌گفت اگه از یه سربازی که داخل پادگانه بخوای که نعمت هاشو بشماره می تونه صد، صد و پنجاه نعمت واست بشماره اما اگه از یکی اون بیرون بخوای این کارو انجام بده شاید دو سه تا بیشتر نتونه ...دقت که کردم ،دیدم حرفش خیلی حرفه... تا وقتی یه نعمت را در دسترس داری این قدر واست عادی میشه که دیگه حتی متوجه نمیشی که این نعمته!! چون هیچ وقت غیر ازون حالت نبوده و خیال می کردی نخواهد بود ...این روزها که می گذرد هر روز! با خودم فکر می‌کنم این ویروس آدم ها را برد تو خونه هاشون تا یادشون بیاره چه نعمت هایی دارن، که تا قبل از اون که اون نعمت ها واقعا ازشون گرفته بشه بفهمن و قدرشونو بدونند ...حتما باید چند وقت پای اسکایپ با عزیزات حرف زده باشی تا بفهمی گرفتن دست شون و بوسه زدن به صورتشون نعمته... حتما باید در حرم ها و مساجد بسته بشن که بفهمی خوندن یه نماز جماعت داخل مسجد محله ات نعمته ... حتما باید به زور تو خونه نگه داشته بشی تا بدونی پا و نای بیرون رفتن از خونه نعمته ...خرید مواد غذایی دلخواهت بدون دغدغه آلودگی نعمته ...دیدن آدم هایی که تو خیابون در حال کار و فعالیت هستن نعمته... دیدن نعمته...فقط ببین.

 

 

منبع عکس

۴ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۸ فروردين ۹۹ ، ۰۰:۰۰
کوثر متقی

با صدای پر غم لیست داروهای تجویزی دکتر را میگوید..داروهایی که مصرفشان بین خیلی از هم سن و سال هایش رایج است...اما...غم صدایش از چیست؟ ازین که این داروها خبر از قدم گذاشتن به آخرین مرحله ی زندگی دنیایی را میدهد؟ یا اینکه دلش برای آن بدن قبراق چند سال پیشش تنگ شده؟ بدنی که برای درست کار کردن نیاز به دارو نداشت!

 

با صدای پرغم و چهره گرفته لیست داروهای تجویزی دکتر را میگوید...داروهایی که باید از الان که جوانست تا کهنسالی هر روز مصرف کند درست مثل غذا...دلیل اندوهش چیست؟ این که بدنش برای داشتن عملکرد صحیح نیاز پیدا کرده است به چند عدد قرص آن هم در این سن؟...یا انتظارش را نداشته و دوست ندارد این عضو جدید را بپذیرد؟

 

با صدایی معمولی و نسبتا آرام داروهای تجویزی دکتر را می‌گوید ...داروهایی که مصرفشان بین افراد بالای پنجاه سال رایج است اما برای سن او نه... چرا مثل بعضی غم ندارد؟شاید چون از بچگی از بیماری و درد دور نبوده و مصرف چند دانه قرص را نشانه ی ضعف نمی‌داند... شاید چون می‌داند که ما قرار نیست ابَر انسان باشیم بدنمان هم کارخانه نیست...ایده آل گرایی اش را ساکت کرده و داروهایش را پذیرفته درست مثل غذا.

 

با صدایی سرشار از غرور داروهایش را نشان می دهد و می گوید تن و روح من که سالم است برای مراقبت از سلامتی چند تا قرص تقویتی‌ هم مصرف می‌کنم! ...اما،این همه غرور در صدایش برای چیست؟چه اطمینانی دارد که چند وقت دیگر خدای نکرده جسم یا روحش درگیر نشوند و محتاج دارو؟ یا حتی بالاتر از دارو!

 

این پست تقدیم می شود به همه ی پیران، میان سالان،جوانان،نوجوانان ،کودکان،خردسالان و حتی نوزادانی که دارو مثل غذا،هوا و امید برایشان واجب است .

 

منبع عکس

 

موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۲ فروردين ۹۹ ، ۱۳:۰۲
کوثر متقی

آقای محمودی و بانو دارای چهار فرزند هستند.

فرزند سوم از حمایت مالی و عاطفی شدید والدین برخوردار است! گاهی هم خودشان کمک نمی کنند، خودش درخواست می کند و می گیرد. این فرزند دارای فرزند هم می شود و فرزندان او باز هم از حمایتی بیشتر از بقیه نوه ها برخوردار است.

 

آقای صمیمی و بانو داراری سه فرزند هستند.

یک پسر و دو دختر ... طبق قانون نانوشته ای که افراد با دید بسته و عصر حجری! دارند فرزند پسر حکم ولیعهد را دارد و در خانه سلطنت می کند به قولی گوشت غذا برای اوست آبگوشتش برای دختر ها... بعد از ازدواج حمایت مالی چند برابری از او می شود این در حالی است که یکی از دختر ها از مشکل مالی رنج می برد...

 

آقای اکبری و بانو دارای دو فرزند هستند.

هر دو فرزند جنسیت یکسان دارند. از نظر مالی از هر دو نفر به حد توان و با عدالت حمایت می شود اما از نظر عاطفی نود درصد محبت و توجه برای یکی از فرزندان است و این توجه و محبت حتی بعد از ازدواج و فرزند دار شدنشان هم ادامه دارد...

 

 

 

مشکل این موقعیت ها چیست؟

والدین دست خودشان نبوده!!! و عاشق و واله یکی از فرزندان شده اند ...

فرزندی که توجه وافر دریافت می کند از موقعیت خود لذت برده و اگر خدا ترس نباشد و همه چیز را محدود به همین دنیا بداند هیچ وقتِ هیچ وقت لب به تذکر نگشوده و به والدینش نمی گوید که هوای خواهر/برادر را هم داشته باشید.

فرزندان دیگر چون از ابتدا همین بوده عادت کرده اند و گاهی غرکی میزنند  اگر هم اذیت بشوند اما محجوب به حیا باشند ترجیح میدهد سکوت کنند و تحمل ...

 

راه حل چیست؟ اصلا راه حلی دارد ؟

شاید تحمل

شاید غر

شاید...

 

۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۱ اسفند ۹۸ ، ۰۷:۲۰
کوثر متقی

توضیح عکس(!) : انگشت اشاره داره جوهر بنفش چیز می کنه!

اشاره به رای

رای بنفش

ر و ح ا ن ی

 

موافقین ۵ مخالفین ۰ ۰۸ اسفند ۹۸ ، ۰۰:۰۰
کوثر متقی

هم نشین موافق یه نعمته ...این یعنی یک نفر یا چند نفر تو زندگیت حضور داشته باشن که خط فکری ،اعتقادی و اخلاقیت باهاشون هماهنگ باشه! این جوری معاشرت لذت بخشه و هر بار می‌بینیشون کلی اطلاعات و حرف های دل نشین بهم میزنید و موقع خداحافظی شارژِ شارژید.

اما خب نمیشه گفت اگه هم نشین های موافق نداشته باشی نعمت نداری! اتفاقا شاید بشه گفت این یکی از اون یکی نعمت بیشتری داره!  این که هر بار نظرات و اعتقاداتت به چالش کشیده بشه و تو نیاز به فکر بیشتر داشته باشی و بری مطالعاتت را بالا ببری، این که مدام تائید نشی و فکر نکنی خیلی کارت درسته و... شاید هم نشین موافق بسیار آرامش بخش باشه اما هم نشین غیر موافق رشد آورتره.

 

البته قبول دارم بعضی وقتی ها دلت میخواد طرفو بذاری روی مود سایلنت! این قدری که حس میکنی فقط میخواد نظرات خودش را بگه نه این که حرف های تو را هم بشنوه ولی... :(

:)

هم نشین هاتون موافق و گاهی هم نا موافق :)

و

الحمدلله علی کل نعمه !

 

۰۲ اسفند ۹۸ ، ۱۴:۳۹
کوثر متقی

 من چی چی جون! هستم یک مسافر و ده سال میشه که در ترک اعتیاد به پرسیدن سوالات بی ارزشی که هیچ خیری در دونستنش نمی‌بینم به سر میبرم ... ماجرای تصمیم به ترکم بر می‌گرده به همون ده سال پیش: یه روز خانواده ام بهم اعتراااض کردند در باب این رذیله اخلاقی و به دنبالش گفتن اگه ذهنتو خالی کنی از "چرا ؟ چی؟ کجا؟ کی؟ "هایی که هیچ سودی واسه ات نداره ذهنت باز و رشدت آغاز میشه حوالی مغرب همون روز بین نماز مغرب و عشا با چادر نمازم -طبق عادت همیشگیم- راه افتادم که تلویزیون نگاه کنم، مجری برنامه ، مجری نیمه پنهان ماه بود اما نمی‌دونستم که خانم مهمان هم آیا همسر شهید بوده یا نه اما یادمه یه خانم چادر مشکی فوق روگیر بود که حرفای جدید و جذابی میزد، از عادت هاش می‌گفت ،ازین که بدون این که خانواده اش حس کنند در حد دکترا داخل حوزه درس خونده و... یه چیزی گفت که الان سال هاست با منه می‌گفت که استادی داشتم که بهمون می گفتن هر روز صبح بعد از نماز صبح یه دور تسبیح بگید به من چه  و یه حدیث هم گفتن با این مضمون که سوالی که نه خیر دنیا درش هست نه خیر آخرت نپرسید  و خاطره ای از دوستی ضمیمه‌اش کردن که حتی اعتراض کرده که تو چطور این همه نمی‌پرسی... یادمه تا چند دقیقه بعد از تموم شدن برنامه‌اش همین جوری نشسته بودم و به ارتباط حر‌ف های ظهر خانواده ام و حرف های الان این شخص فکر می‌کردم ... و این جوری بود که تصمیم گرفتم به کمپ ذهنی بروم... از خدا که پنهان نیست از شما چه پنهان اولش سخت بود ... روشم اول دور تسبیح بود و بعد هم هر وقت سوالی تو ذهنم ایجاد میشد با اون حدیث می‌سنجیدم که ببینم خیری داره واسم دونستنش؟ بعد هم به من چه گفتن هام زیاد شد. البته طول میکشه تا کامل از وجودت محو بشه اما همین که اراده ترکش کنی خودش کلیه!

 

پ .ن. یک: اگه دوز درگیری شخص معتاد به فضولی در زندگی مردم! بالا باشه، قطعا می گرده و خیری در پرسش‌اش پیدا می کنه! نکن این کارو! آخر این راه خوب نیست!

پ.ن دو : گاهی به تو چه هم در ذهنم میگم :)

پ.ن سه : سال جدید فرصتی برای تغییر ... هر کی اعتیادش یه چیزه دیگه؛ نه؟

موافقین ۳ مخالفین ۰ ۳۰ بهمن ۹۸ ، ۰۷:۰۷
کوثر متقی

این پست حاصل توجه! من به زن هایی هست که تا حالا تو زندگیم دیدم... چند توصیه به ظاهر ساده اما کاربردی برای جوانان :) (قبلش اینم بگم که این توصیه ها  دو طرفه اس! و واسه خانم هام می تونه مفید باشه) توصیه های اخلاقی و نه فقط اسلامی

1. از دست پخت!( یا هر هنر دیگه) یک خانم تعریف خاص نداشته باشید مخصوصا اگه همسرتون در این زمینه مهارتی نداره و خزانه ی محبتش از جانب شما در این زمینه خالیه (مخصوصا در حضور خود اون خانم)

2. تا جایی که امکان داره تلفن همراه تون را از شماره همکار ، دانشجو و فامیل مونث نامحرم خالی نگه دارید در دراز مدت میتونه باعث ایجاد سوءظن بشه.

3. در حضور مادرتون از نوعروسش تعریف نکنید! شما به قصد اینکه محبت این دو تن را افزایش بدید این کار رو انجام میدید اما مادرتون حس می کنه گل پسرشو داره از دست میده و...

4. با خانم های دیگه در صورت غیر لزوم صحبتی نداشته باشید! گرم نگیرید و بلند نخندید! این مورد واسه نو عروس ها حساسیت زاتر هستش حتی نسبت به محارم آقا!!!

5. همسرتون را از محبت سیراب کنید! از دادن هدیه در حد توان بی دلیل و با دلیل .... از تشکر واسه زحمتاش ... از احترام بهش در جمع این کار باعث میشه حساسیتش به رفتار شما به زن های دیگه کم و کمتر بشه چون قلبا مطمئن میشه خودش شخص اول زندگی تونه.

6. در کارهای خانه مشارکت داشته باشید! منزل، هتل نیست!

7. بچه برای هر دو نفر هست نه فقط برای مادرش!

8. ویژگی های مثبتش را در ذهنتون پر رنگ کنید و هر از گاهی بهش بگید! با این کار هر وقت رفتار بدی دیدید ازش می تونید سریع یه ویژگی مثبتشو یادتون بیارید.

9. اگه سرتون به هر دلیلی خیلی شلوغ هست (کار و تحصیل ) این اطمینان را بهش بدید که الویت اول زندگیتون اونه و این تلاش ها واسه مهیا کردن شرایط زندگی بهتره  واسه اون.

 

دیگه چی؟! میشه ادامه اش داد دوست داشتید این لطف را داشته باشید.


عیدتون مبارک :)

موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۵ بهمن ۹۸ ، ۱۰:۱۴
کوثر متقی

دارم به این فکر می‌کنم اگه از همه‌ی دستاوردهای انقلاب بگذرم! و فقط به یک دستاورد بخوام افتخار کنم اون دستاورد پاک بودن خیابان‌های کشور از آدم‌های مستی است که از بار و کازینو و... بیرون اومدن و حالت‌های غیر انسانی دارن... اینکه خواسته و ناخواسته خیلی از جوون‌های ایرانی مصون بودن ازینکه درگیر دغدغه‌های پایین بشن و این خودش باعث بشه که فکرِ جلا دادن روحشون بیفتن و این جوری کمتر به پوچی برسن یا حتی به فکر جلا دادن هم نیفتاده باشن، همین که وقتی خسته و از همه جا رونده شدن راهکار هایی غیر از مصرف الکل بیاد تو ذهنشون خودش کلی حسنه!

دغدغه هامون متعااالی :)

 

تکمله :

گر می نخوری طعنه مزن مستانرا /بنیاد مکن تو حیله و دستانرا

تو غره بدان مشو که می مینخوری/صد لقمه خوری که می غلام‌ست آنرا

 
:دی
+بعضی نعمت ها  از اول به چشم نمیان تا وقتی از دستشون بدی
 
۷ نظر موافقین ۳ مخالفین ۱ ۲۰ بهمن ۹۸ ، ۱۳:۱۹
کوثر متقی

 

 اوایل چادر و مقنعه اش  فرقی با بلوز برایش نداشت* ...

گرما و سرمانداشت...پشت فرمان ماشین و موقع رفتن کنار دریا نداشت ...راحت می پوشیدشان

بعد از مدتی حس کرد رانندگی با چادر سخت شده نمی دانست چرا چادر یهو آمده توی دست و پایش... برای همین موقع رانندگی چادر را گذاشت صندلی عقب تا آزاد شود از آن همه دست و پاگیری ...اشکالی هم نداشت! موقع پیاده شدن می پوشیدش!

مدتی بعدتر حس کرد چادرش چقدر سنگین شده! و کنترلش سخت مخصوصا موقعی که کتاب به بغل است (یا بچه به بغل یا خرید به دست یا...) حتی مقنعه اش را می کشد عقب...برای به خطر نیفتادن اسلام!! چادرش را کنار گذاشت بلکه حدود اسلامی را راحت بتواند اجرا کند!!!

بعدتر تر حس کرد مقنعه اش دارد خفه اش می کند چاره چه شد ؟ مقنعه را گشاد کرد و...

 

بعد تر تر تر ...

 

چه می شود که ناگهان همان چادرِ همیشگی در همان محیط و آب هوای همیشگی باعث گرفتگی خُلق می شود؟

 

و یا نه حتی چادر ...بلکه یک روسری خیلی نازک !

شاید بشه گفت گرفتگی از جای دیگری است هوم؟

 

 

*همان قدر پوشیدنش پذیرفته شده بود

 

 

+آخرش

+photo 98/11/16

۹ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۱۶ بهمن ۹۸ ، ۰۸:۵۵
کوثر متقی