خانه‌ی موقتی

یا الله یا رحمن یا رحیم یا مقلب القلوب ثبت قلبی علی دینک

خانه‌ی موقتی

یا الله یا رحمن یا رحیم یا مقلب القلوب ثبت قلبی علی دینک

خانه‌ی موقتی

بـسْـمِ اللَّه

یک حرف خوبی نوکِ زبانِ جهان است و هر کار می کند یادش نمی آید چه بود و همین کلافه اش کرده.
نفیسه مرشد زاده

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

بنا به دلایلی تصمیم به رمزدار کردن پست های طعم دار گرفتم.اگه رمز را دوست داشتید بفرمایید، تقدیم میشه. :) (رمز برای دوستان و آشنایان یا دوستِ دوستان و آشنایان می باشد)
لطفا بدون اطلاع من رمز پست ها را به دیگران ندهید.

۸۲ مطلب با موضوع «جامعه‌نگار» ثبت شده است

چند وقتی سر یه قضیه  بلاتکلیف بودم

دیروز حسابی شاکی شدم ...

شب کانال های تی وی بهم ریخت و فقط چند شبکه از جمله شبکه ی افق قابل رویت شد

برنامه ی نیمه ی پنهان ماه  گفت وگو با همسر شهید ظریفیان داشت

کلا به این برنامه علاقه دارم ؛در حالی که داشتم کارهام را انجام می دادم گوش هم می دادم

یه تیکه ش خیلی بیشتر از همیشه شرمندم کرد : همسر ایشون سال 59 قم را به مقصد آبادان ترک میکنه ولی به مقصد نمیرسه خبر میدن که اون روز هرکس تو این جاده ( ماهشهر -آبادان)  بوده  اسیر شده  ازون جایی که همسر ایشون هم بسیجی بوده هم روحانی به دستور صدام نباید زنده میمونده (روحانی و پاسدار در جا کشته میشدند ) و با وجود این که ریش هاش را در سنگر با تیغ خشک می تراشه و لباسش هم لباس روحانیون نبود اما باز هم شناسایی میشه ...

در عراق اسرا در سن ها و درجه های مختلف را متمایز می کنند (بچه ها و پیر ها و روحانیون و...)

از گروه روحانیون (و یه گروه دیگه اگه اشتباه نکنم پاسدارها بودند ) هیچ خبری نبوده تا همین امروز و الان هم صرفا حدس زده میشه به شهادتشون

یعنی این زن از سال 59 چند وقت یه بار سراغ صلیب سرخ می رفته هرچی اسیر آزاد میشده به استقبال و ...

از سال 59 تا همین امروز

...

بلاتکلیفی ...

من...

فقط شرمنده شدم

موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۸ دی ۹۴ ، ۱۲:۰۵
کوثر متقی

مردم حرف زیاد می زنند و دل می شکنند و می روند و فراموش می کنند که حداقل یک خاک انداز برای جمع کردن تکه های دلت به تو بدهند تا از روی زمین و زیر دست و پا نجاتشان دهی، تا مبادا رهگذری تکه ای از دلت را با پا شوت کند به نا کجا آباد و تو مجبور شوی به جای تکه ی گمشده ،تکه ای سنگ از حوالی همان جا پیدا کنی تا مبادا دلت جای خالی داشته باشد...

مردم حرف زیاد می زنند تا به تو اثبات کنند هستند و نفس می کشند و خیلی مهم اند و مبادا تو بخواهی راه خودت را بروی و به اظهار فضل های تاریخ گذشته ی آن ها بی توجهی کنی...

مردم حرف زیاد می زنند تا مبادا دنیا و ایام به کام تو شیرین تر از مطلوب آن ها شود و مبادا خوشی بزند زیر دلت و فراموش کنی تاریخ آخرین باری که اشک ریخته ای در فراغ تکه دل گمشده ت 

دنیا پر از آدم ها که حرف می زنند تا مبادا کسی خیال کند که ...





موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۸ دی ۹۴ ، ۱۱:۵۱
کوثر متقی