خانه‌ی موقتی

یا الله یا رحمن یا رحیم یا مقلب القلوب ثبت قلبی علی دینک

خانه‌ی موقتی

یا الله یا رحمن یا رحیم یا مقلب القلوب ثبت قلبی علی دینک

خانه‌ی موقتی

بـسْـمِ اللَّه

یک حرف خوبی نوکِ زبانِ جهان است و هر کار می کند یادش نمی آید چه بود و همین کلافه اش کرده.
نفیسه مرشد زاده

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

بنا به دلایلی تصمیم به رمزدار کردن پست های طعم دار گرفتم.اگه رمز را دوست داشتید بفرمایید، تقدیم میشه. :) (رمز برای دوستان و آشنایان یا دوستِ دوستان و آشنایان می باشد)
لطفا بدون اطلاع من رمز پست ها را به دیگران ندهید.

۳۹ مطلب با موضوع «دل‌نگار» ثبت شده است

الان درست چهار سال و نه ماه میشه که نتونستم بیام به دیدارتون .

نتونستم با پای جسمم داخل رواق‌هاتون قدم بزنم، نتونستم با چشم سرم ضریح و گنبدتون را ببینم...اما تا دلتون بخواد با پای دل راهی حرم‌تون شدم... هر وقت حس غربت گرفتم با حضور قلب بیشتری سلامتان دادم سلامی که من بیچاره از شنیدن جوابش عاجزم اما مطمئنم جوابی داره... هر وقت سلام دادم دیگه غربت واسم رنگ باخت ...آغوش شما که دور و نزدیک نداره... سایه لطف و کرمتون که مسافت نمیشناسه.

هر وقت دلم تنگ میشه یاد حرف‌های آقای د میفتم که بهمون می‌گفتن وقتی دلتون برای یه معصومی تنگ میشه اون معصوم بیاد شما هستن آقای د حرف‌هاشون سند و مدرک داشت الکی! حرفی نمی‌زدند برای همین میدونم که شما هم به یاد منید و این فکر  منو غرق خوشی میکنه این قدری که میگم خوبه! تو چقدر خوشبختی که الان مدت‌هاست امامت به یاد تو هستن.

 

آقای من

امام مهربانم

از راه دور سلام...

چقدر ما خوشبختیم که شیعه به دنیا اومدیم.

۲۵ اسفند ۹۸ ، ۰۰:۰۰
کوثر متقی

این قدر نگو منم منم  かわいい男の子&女の子(*/□\*) のデコメ絵文字،بعدم واسه همه چی خودتا تحت فشار قرار بده، آرامشتم از دست بده و بشو یه گوله ی استرس゜*棒人間/かわいい*゜ のデコメ絵文字かわいい男の子&女の子(*/□\*) のデコメ絵文字

چرا گاهی وقتا خودت را میکنی همه کاره ی نظام هستی و بعدم خدا را فراموش میکنی؟

یعنی تو بعد از این همه سال نفهمیدی که همه ی کارها تا باید در طول خواست و رضایت الهی انجام بدی نه عرضش؟

بسپار به خدا خودش به زیباترین شکل کارهاتا واست سامان میده

زندگی کن بر مدارِ الهی

پ ن:

البته منظور این نیست که دست روی دست بذاری و بگی یا الله خودت درستش کن

منظور اینِ که تو کارهات اول تحقیق کن بعدم با تو کل به خدا انجام بده و نتیجه را بسپار به خودش

بگو:الهـی رِضــاََ بِرضـائِک تَسلیماً لقــَضائِک

 

هرچه خدا خواست همان میشود /هرچه دلم خواست نه آن میشود

این بیتا تو سریال پهلوانان نمیمیرند میخوند...

 

 

اینو از web.archive.org   پیداش کردم  تاریخش برای 18 اسفند 93 بوده :) یعنی چند روز دیگه میشه پنج سالش... اون زمان ها مادربزرگ وجودم جوون تر بوده زیادتر نصیحتم می کرده! عمرش دراز باد!

یاد همه بچه های بلاگفا که دیگه از بین ما رفتن بخیر پروین،دخترک ،شهیده،یاس، دلابانو، مامان نازدونه ها و...

 

 

۵ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۱۱ اسفند ۹۸ ، ۱۶:۰۱
کوثر متقی


مادر همه،مثل همیشه مراقبمون باشید...

۰۹ بهمن ۹۸ ، ۰۰:۵۱
کوثر متقی

 

 

ان شاءالله را که می نویسی صدایی- که مطمئنی از شیطان است- می گوید حالا تو می نویسی ان شاءالله وگرنه تا فردا ساعت چهار و نیم چه اتفاقی با این سرعت می خواهد رخ دهد که دیدار شما را بهم بزند؟؟؟... صبح بیدار می شوی و شادمانه در پی آماده شدن برای قرار عصر هستی ...دو ساعت قبل از چهار و نیم لرزه ای وحشتناک بر وجودت میفتد و تا حدی ادامه پیدا می کند که حتی توان دادن پیام برای بهم زدن دیدار را هم نداری و دست به دامان همسر می شوی برای تماس با مخاطب منتظر...

و این گونه می شود که خدای مهربان تو را مورد نوازش قرار می دهد تا دیگر ان شاءالله نوشتن هایت با باور قلبی باشد ... که تا او نخواهد برگی از درخت نیفتد.

 

 

+لرزه مقدمه ی تب😊

۰۹ مهر ۹۸ ، ۰۷:۴۶
کوثر متقی

در کشوری زندگی کنی که پیچیدن طنین الله اکبر در فضا

چه وقت اذان

چه شامگاه بیست و یک بهمن

باعث جریان اکسیژنِ خاصی در ریه هات بشه

که غنی شده به حس امید

امید به آینده ای سبز

 

پ.ن. : نعمت های زیادی هست که گاهی زیاد بودنشون باعث میشه بعد یه مدت کم رنگ بشن...

 

موافقین ۹ مخالفین ۰ ۲۱ بهمن ۹۷ ، ۲۱:۱۲
کوثر متقی

هر وقت خیلی درگیر دنیا و روز مرگی هاش میشم یکی از قسمت های نیمه ی پنهان ماه یا-جدیدترها- ملازمان حرم را نگاه می کنم...حس می کنم شنیدن از یک شهید اون هم از زبان نزدیک ترین فرد زندگیش یکی از راحت ترین! کارهاس واسه یادگرفتنِ چطوری کندن!

بودن و خوشحال بودن اما وصل نبودن

چند روز پیش قاطی وبگردی هام رسیدم به وبی که از همسر شهید حججی نوشته بود ...این مدت جرات نکرده بودم اسم این شهید بزرگوار را سرچ کنم 

دلیل سرچ نکردنم هم خوندن از ماجرای شهادتشون بود که منو برد به زمان بچگیم... وقتی که ناخواسته یه فیلم از لحظه ی شهادت یک شهید ِ جنگ تحمیلی دیدم ...یادم نیست فیلمش برای روایت فتح بود یا جای دیگه... فقط یادمه سال ها منو قطع کرد...هر کی هرچی می گفت وصل نمی شدم... تا پونزده سالگی که به واسطه ی یکی از کتاب های نیمه ی پنهان ماه که برای شهید عبادیان بود دوباره حس کردم خلا روحی م رو و کششم برای دونستن... اول کتاب ها خونده شد بعد هم ...

 

حرف های همسر شهید حججی را که شنیدم یاد خیلی از همسرهای شهدا افتادم شاید از دید من همشون تو یه چیز مشترکن ...

صبر ناشی از باور عمیق قلبی به وعده های الهی

 

 

...

 

 

 


دریافت
مدت زمان: 3 دقیقه 45 ثانیه

ویدئو کلیپ مرد می خواهد! با صدای علیرضا عصار

 

 

 

 

۵ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۳۰ مرداد ۹۶ ، ۱۴:۱۰
کوثر متقی



چهل سالگی برای من  نه حکم یک سن را دارد نه یک عدد به سادگی بقیه ی اعداد ...بلکه برایم یک نشان است 

یک نشان که با دیدنش بر سر شانه ی هر شخصی حسی توامان از آرامش و اطمینان بر قلبم جاری می شود

نشان چهل سالگی تعلق می گیرد به آدم هایی که قوای خود را رام کرده اند 

به آن هایی که می دانند در چه موقعیتی باید چه رفتاری از خودشان بروز دهند 

کی باید مهر بورزند... کی باید جدی باشند... کی باید قاطع باشند ... کی شجاع ... کی شاد... کی دیوانه!

گاهی یک نفر در ده سالگی این نشان را می گیرد یک نفر در چهل سالگی 

در این میان کم نیستند آدم هایی که چهل و پنجاه و شصت را هم رد کرده اند اما دریغ از ذره ای پختگی! دریغ از ذره ای چهل سالگی!

دیدن یک انسان کهن سالِ لجباز (یا حسود یا کنجکاو! یا نظر باز یا بد دهن یا...) همان قدر وقیح است که دیدن یک کودک سیگاری!


نشان چهل سالگی را دریافت کن قبل از آن که دیر شود



چگونه نشان را بگیرم ؟

+با خودشناسی ...با گوش سپردن به نقد هایی که افراد سالم و خیر خواه اطرافمان از ما دارند = سعی در اصلاح ...با رنج ...با عقل ...با تقوا ...با خدا شناسی


۷ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۷ فروردين ۹۶ ، ۲۲:۲۸
کوثر متقی

غربت برای هرکه یک معنا دارد و وطن معنایی دیگر

یک نفر در میان عزیزان و نزدیکانش است اما حس غربت دارد!

یک نفر خانه‌ی پدری وطنش است رفتن از آن خانه برایش غم غربت می‌آورد حتی اگر به اندازه‌ی چند کوچه یا خیابان فاصله‌شان باشد.

یک نفر خیابانی که خانه‌های همه‌ی عمرش در آن بوده برایش می شود وطن 

یک نفر شهرش برایش وطن است و رفتن به شهر دیگر برایش غربت است.

یک نفر کشورش برایش وطن است و همین که اطرافش همه زبان غیر حرف بزنند غم می گیردش حتی اگر حرف او را بفهمند ...

اما

یک نفر هست که به قول آیه در وبلاگ نذر موعود:

 

بنفسی انت من نازح ما نزح عنّا*

جانم فدای آن مرد دور از وطن

که امن آغوشش

موطن حقیقی ماست

 

*جانم فدای تو ای دور از وطنی که خود موطن مایی! (ندبه)

 

 

وقتی در میان آه و ناله و درد تنهایی کاسه ی صبرت لبریز می شود پناه ببر بر آغوش خودش

آن وقت تازه می فهمی غربت چه بوده است و وطن چگونه است.

۱۶ اسفند ۹۵ ، ۰۱:۳۸
کوثر متقی

بچه‌تر که بودم دنیا برایم بانویی جوان، زیبا و خوش‌خط  و خال می نمود که موهای بلندش در زمان راه رفتن برگ‌های پاییزی را با خود همراه می کرد...اندکی بعد دنیا برایم زنی میان سال شد با چروک‌هایی اطراف چشم و پیشانی که اخلاقش هم دیگر آن قدرها خوب نبود... گاهی غمگین میشد ...گاهی بشاش اما هیچ کدامش پایدار نبود ... گویی روحش خنج خورده بود...بعدتر دنیا کاملا عوض شد ...پیر زن کریه با پوست پر چروک که گاهی به زور بوتاکس اندکی جذاب تر میشد!

 

گاهی سعی می کنم سخت نگیرم 

دنیا اما دیگر بساز نیست !

چند وقت است ساز ناسازگاری اش بدجوری کوک است...

 

چند وقت است امیدم شده امید اول و آخر ِجهان

ذخیره‌ی الهی

این قدر بد بوده‌ایم که نیاز باشد نعمت‌مان را بگیرند

یازده بار

یازده یار

یازده فرستاده کم نبوده است برای اثبات به آدمیان در امانت‌دار نبودن و قدرنشناس بودن‌شان

به قولی کاسه صبر که هیچ،صبر کاسه هم لبریز شد

کاش می آمدی 

کاش خوب بودم

کاش خوب بودیم 

کاش...

 

 

 

+ دنیا تمام شدنی است ... لا غصه!

۳۰ دی ۹۵ ، ۱۸:۳۳
کوثر متقی

1. کوله پشتی ام برایم سنگین است ...داخلش فقط دو کتاب است و چند چیز دیگر ...اما برایم سنگین است!

2. کوله پشتی ام برایم خیلی خیلی سنگین است ... داخلش پر از وسیله است ... این قدر که چند دقیقه یک بار برای تسلای درد کمر باید جایی برای نشستن پیدا کنم!

3. کوله پشتی ام برایم سبک است ... داخلش دو کتاب است و همان چند چیز دیگر ...اما این بار برایم سبک است!

 

گاهی در زندگی هم همین جور است

درد و رنجی بر تو وارد می شود و تو را پریشان می کند

چند وقت بعد تر رنجی میاید که در مقایسه با رنج قبلی سخت تر و جانکاه تر است 

چند وقت بعد ترتر که دوباره با رنج اول مواجه می شوی دیگر برایت درد ندارد ...پریشانت نمی کند

انگار وظیفه ی رنج های بزرگ همین است

این که بیایند ...تو را قوی کنند...روحت را بزرگ کنند و دیدت را باز...آن وقت زاویه نگاهت به رنجِ قبل فرق می کند گاهی حتی خنده ات می گیرد که برای آن غمگین شده بودی

خوبی این رنج ها این است که آدم را رو به جلو هُل می دهد و می فهماند که نباید متوقف شد

 


*  spirit : روح ...اسپیرت بیلدینگ :روح سازی 

بر وزنِ بادی بیلدینگ:بدن سازی

 

عبارت معنای بیرونی ندارد (از خودم ساختمش :دی)

معادل خارجکی اش شاید بشود Self-purification

:)

موافقین ۵ مخالفین ۰ ۲۴ دی ۹۵ ، ۰۵:۳۰
کوثر متقی