خانه‌ی موقتی

یا الله یا رحمن یا رحیم یا مقلب القلوب ثبت قلبی علی دینک

خانه‌ی موقتی

یا الله یا رحمن یا رحیم یا مقلب القلوب ثبت قلبی علی دینک

بـسْـمِ اللَّه

یک حرف خوبی نوکِ زبانِ جهان است و هر کار می کند یادش نمی آید چه بود و همین کلافه اش کرده.
نفیسه مرشد زاده

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

بنا به دلایلی تصمیم به رمزدار کردن پست های طعم دار گرفتم.اگه رمز را دوست داشتید بفرمایید، تقدیم میشه. :) (رمز برای دوستان و آشنایان یا دوستِ دوستان و آشنایان می باشد)
لطفا بدون اطلاع من رمز پست ها را به دیگران ندهید.

۳۹ مطلب با موضوع «دل‌نگار» ثبت شده است

پیشرفت در چی؟؟

در این که درس بخونی؟

در این که همسر خوبی بتونی باشی ؟

در این که مادر (پدر) خوبی باشی ؟

در این که انسان وارسته ای بشی؟

در این که هیچ لحظه ای از عمرت نباشه که هدر داده باشی و وقتی چند وقت بعد تر میای نگاه می کنی حس خوبی بهت دست بده؟

چرا الان تو ذهن من فقط وقتی موفقم که یه آدم با تحصیلات بالا باشم و تنها تو اون حالت باشه که خودم را برنده ی زندگی بدونم؟

نگاه جامعه اینو باعث شده ؟

کلی به این موضوع فکر کردم

حس می کنم این تفکری نیست که یه شبه تو جامعه شکل گرفته باشه ( والبته در ذهن من)

وقتی یه خانوم خودش را وقف زندگی و همسرش می کنه و چند صباح بعدتر با جمله ی" تو که کاری نکردم تلاش ها از خودم بود "مواجه بشه خب این خیلی طبیعی که این بیاد تو ذهنش که کاش خود خواه تر بودم ،کاش اون وقت هایی که صرف کردم تا خونه را آروم نگه دارم می ذاشتم واسه  رشد خودم ...

در بهترین حالت همسر نهایت یه سپاس گزاری ازون می کنه و در بدترین حالت وقتی به حد کافی پیشرفت کرد میره سراغ کسی که با موقعیت فعلی ش هماهنگ باشه و شایددیگه فقط جسمش با یار روز های سختش باشه

وقتی یه خانوم تمام جسم و روحش را وقف بچه هاش می کنه و درس و کارش را بی خیال میشه اما بعد بچه هاش در بهترین حالت تنها سپاسگزارش میشن و میرن دنبال زندگی شون و اون می مونه تنهای تنها وشاید حس افتخار از بچه ای که به ثمره ای نیکو رسیده و ایده آل خالق بزرگ شده و...

و در بدترین حالت و وقیحانه ترین نوع ممکن بهش میگن تو مگه چه کردی خب کسی که شاهد این موضوع باشه هرچند از دور ،میگه چرا؟ واقعا چرا باید بهترین روزها و سال های عمرم را بذارم تا بعد مزدم این باشه؟؟


این که من بشه هدفم رضایت خداوند و بعد هر کاری که انجام میدم در راستای رسیدن یه این هدف باشه علاوه بر این که من تبدیل میشم به همون انسان وارسته ،هیچ وقت هم از کسی انتظار جبران نخواهم داشت چون می دونم که دارم کارهام را واسه وجودی انجام میدم که فراموشی و بی معرفتی! تو کارش نیست و تازه چون هدفم را والا انتخاب کردم همواره سعی در جلب رضایت او دارم نتیجه این میشه که اوقاتم را به بهترین نحو می گذرونم و مطمئنا هم تبدیل میشم به یه همسر  خوب هم یه مادر (پدر) ایده آل

پس هدف اصلی باشه انسان شدن از نوع مطلوب خالق بودنش


+فلسفه و تعریف هرکسی از زندگی متفاوت

+چ قدر دوست دارم که واقعا اینی که گفتم  بشه ملکه ذهنم

+اینی که من نوعی میام بی خیال خیلی چیز ها میشم از این که همسر خوبی باشم ( با تعابیر موجود) یا مادر(پدر) خوبی باشم، همش از اون ترسی هستش که در ناخودآگاه من وجود داره ،ترس از بی اهمیت جلوه کردن ترس ازین که بعد مثل تفاله از یه زندگی پرت بشم بیرون ترس از خانه ی سالمندان فرستاده شدنم و...  بعد هم واسه خودم میگم پس ازدواج نمی کنم پس بچه دار نمیشم پس...

پس توکل من کجاست ؟ خدا کجای زندگیمه؟



این پست را دوستش دارم 
 ببخشید که تکراریِ 
+این پست تقریبا یک سال و سه ماهشه  

۱۵ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۰۳ دی ۹۵ ، ۱۳:۴۳
کوثر متقی

 

اگر مدتی از محیطی دور باشی و بعد دوباره برگردی ،میبینی:

 

یکی تغییر کرده
یکی تغییر نکرده
 
 
  • اون که تغییر کرده  یعنی حرکت داشته ...یعنی گاهی با خود وخدای! خود خلوت کرده و بعضی از ساعات روزش را به تفکر گذرونده ...
 حالا مهم این جاست که این حرکت رو به جلو بوده یا رو به عقب ... این که لحظه های تنهایی و خلوت اش را با چی پر کرده ...به چی فکر کرده... این که هم نشین این سال هاش چه کسی -یا کسانی- بوده ... چراع راه بوده یا در تاریکی راهش برده ... همه و همه در جهت فرمان دادنش موثره!
 
  • اونی که تغییر نکرده دو حالت داره
یا تنهایی تفکر کرده و به این نتیجه رسیده که هیچ ایرادی نداره و شرایطش را مثل گذشته حفظ کرده
 یا وقت نداشته که در مورد خودش فکر کنه تا ایرادی پیدا کنه
این که خودش را بی ایراد بدونه خوب نیست ...یا اطرافش پر از متملقِ و او هم مثل دراز گوشان چهار پا از یونجه ی لطیفی که براش می ریختند نشخوار می کرده!!! یا این که گوشش را بسته و همه را بد خواه دیده ...خودش را بی عیب و مبرا از هرچی بدی
و اما
  آخری......وقت نداشتن همیشه خوب نیست گاهی باید وقت داشت...گاهی باید فکر کرد. اگر در تنهایی توانستی افسار ذهنت را بگیری و بدیش به دست ایمانت  وقت می تونی برانی به آن جا که شایسته ی تو و هدف خلقتت بوده !!!
 
 
بعد از مدتی هم 
تو
می شوی مثل یک کتاب
هر خواننده تو را با دنیای خودش می خواند
یکی دگمت می خواند و متعصب
یکی افکارت را شیطانی می داند
یکی جلف می داندت
یکی بسته
 
اما
تو 
برایت فرقی نمی کند که ،چه بگوید
 اگر راه را از بی راه شناخته باشی 
همان مسیر را ادامه می دهی...
گاهی میزنی جاده خاکی از امینی راه بلد میپرسی که تا به اینجای کار نقشه را درست آمده ای یا نه؟
وسط راه گول تمجید یا طعنه ای را نخورده ای؟ نزده ای به بیراه؟
 

+گاهی با خودت و خدای خودت خلوت کن اما با تنهایی انس مگیر
۱۱ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۲۳ مهر ۹۵ ، ۱۴:۰۱
کوثر متقی

1.

قبلا خوانده و شنیده بودم به واسطه‌ی ازدواج بعضی زوج‌ها بهشتی می شوند بعضی جهنمی...این روزها که برای چندمین بار مختارنامه می‌بینم به این موضوع رسیده‌ام که فرزند هم می تواند واسط‌ ی بهشتی یا جهنمی شدن شود...آن جا که پسرِ نوجوان عمر سعد به او می‌گوید: شما اگر اجازه دهید حسین(ع)* نماز بگزارد جنگ را باخته‌اید، این جماعت به قتال حسین آمده اند زیرا که فکر می‌کنند حسین کافر است و از دین خارج شده وقتی بیینند حسین برای خواندن نماز جنگ را ترک کرده می‌فهمند فریب خورده‌اند یا آن جا که محمد حنفیه از قول پدرش علی(ع) می گوید: زبیر بر سر پیمانش با ما بود تا آن زمان که پسرش عبدالله پا گرفت...عبدالله شمشیر بر گردن پدر نهاد تا با علی (ع) در جمل بجنگد...

2.

روز عاشورا بر چه می‌گریی؟

بر این که می‌توانی چشم داشته باشی اما نبینی

می‌توانی گوش داشته باشی اما نشنوی

می توانی حافظ قرآن باشی اما دلت بر حق بسته شود

می‌توانی حتی در برابر پسر پیامبر هم بر ایمان نداشته ات غره شوی

برای خود می‌گریی  از ترس

از ترس این که مبادا انسانیت در تو بمیرد و بروی به قهقرا

تا آن جا در پاسخ به امام عصرت سکوت کنی و دلیل تراشی 

ظاهر دلیل‌هایت هم بشود اسلامی

 

محرم برای این است که یادت بیاید که هستی و برای چه آمده‌ای به این رنجکده!

 

موافقین ۵ مخالفین ۰ ۱۹ مهر ۹۵ ، ۰۹:۵۴
کوثر متقی

وقتی خدا طرف معامله ت می شود

آن وقت زندگیت می شود بُرد بُرد

حتی اگر  ظاهر قضیه تو را بازنده نشان دهد


+از نیت هات غافل نشو


۲۱ خرداد ۹۵ ، ۱۴:۱۸
کوثر متقی

 

بچه تر که بودم مراسم‌های عزاداری و مولودی مفهموم کم رنگی برایم داشتند...هرچه بزرگتر می شدم مراسم‌های عزاداری برایم زیباتر میشد و شرکت در آن‌ها شارژی میشد برای کلِ سالَم ،اما با مولودی ها ارتباط برقرار نمی کردم...گریه و اشک ریختن و حس‌های خیلی خوبی که از آن‌ها میشد گرفت برایم حل شده بود چون امتحانشان کرده بودم و نتیجه داده بود اما کف زدن بی مفهوم مانده بود و حلالش را یافت نمی کردم!!

جلوتر که رفت دانستم کف زدن  باتوجه ،در تولد معصومین چیزی از اشک ریختن کم ندارد!و شرکت در جلسه اش هم نور است چه برسد به مدح گویی...

 

+ اگر در کف زدن های با توجهی که داشتید دلتان رفت و اشکی چکید دعا برای حالِ خوشِ دلِ همه نشه فراموش =دعا برای فرج

+عیدتون خیلی مبارک

 


۶ نظر موافقین ۹ مخالفین ۰ ۰۱ خرداد ۹۵ ، ۱۴:۰۷
کوثر متقی

 

می‌پرسد : چرا  وقتی چند صد کوفی از امام حسین خواستند که به سوی آن‌ها بیاید ، امام حج را نیمه رها کرد و به دعوت‌شان لبیک گفت؛اما امام زمان ما با این که نیمه‌ی شعبان!هر سال چند میلیون نفر با آه و ناله و فغان اللهُمَّ عَجِّلْ لِوَلِیِّکَ الْفَرَج سر می دهند باز هم این همه سال نیامده و در غیبت است؟

می گوید :چون امام زمان ما بر خلاف امام‌های دیگر، مامور به باطن هستند نه مامور به ظاهر

وقتی می گویی

اللهُمَّ عَجِّلْ لِوَلِیِّکَ الْفَرَج

نگاه به زبانت نمی کنند

دلت را می بینند

این همه سال گذشته است اما دل‌ها هنوز آن طور که باید نگفته‌اند بیا ...

 

#انتظار_زبانی #دلِ خوش #امام منتظر #انتظارهای_نیمه‌ی_شعبانی

 

 

منبع عکس : دیالوگ گرافی

 

 
۲۴ ارديبهشت ۹۵ ، ۰۹:۵۳
کوثر متقی




شعر و عکس :حدیث بندگی
نسخه ی کامل شعر در ادامه


۲۱ ارديبهشت ۹۵ ، ۰۸:۰۰
کوثر متقی

 

 

:)

 

ایشون آخرین پستی بود که در بلاگفا گذاشتم

گفتم این جا هم بذارم شاید به سرنوشت بلاگفا دچار شد  ...

 


دریافت

 

موافقین ۱ مخالفین ۱ ۱۴ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۱:۱۶
کوثر متقی


دعا واسه همه نشه فراموش

لطفا من هم جز همه باشم :)

موافقین ۱۰ مخالفین ۰ ۰۲ ارديبهشت ۹۵ ، ۰۷:۴۱
کوثر متقی


    آه جز آینه ای کهنه مرا همدم نیست
    پیش چشمان خودت اشک بریزی کم نیست

    یک خود آزاری زیباست که من تنهایم
    لذتی هست در این زخم که در مرهم نیست

    اشتیاقی به گشوده شدن این گره نیست
    ور نه تنهایی من که گره اش محکم نیست

    من از این فاصله ها هیچ ندارم گله ای
    هر چه تقدیر نوشتست بیفتد غم نیست

    لذتی نیست اگر درد نباشد جانم
    هیچ شوری به از این شور پس از ماتم نیست

    بی سبب درد که هم قافیه با مرد نشد
    آدم بی غم و بی درد بدان آدم نیست

    تو نبین ساکت و آرام نشستم کنجی
    درد نا گفته زیاد است ولی محرم نیست

    سید تقی سیدی


۲۸ فروردين ۹۵ ، ۱۱:۰۰
کوثر متقی