خانه‌ی موقتی

یا الله یا رحمن یا رحیم یا مقلب القلوب ثبت قلبی علی دینک

خانه‌ی موقتی

یا الله یا رحمن یا رحیم یا مقلب القلوب ثبت قلبی علی دینک

خانه‌ی موقتی

بـسْـمِ اللَّه

یک حرف خوبی نوکِ زبانِ جهان است و هر کار می کند یادش نمی آید چه بود و همین کلافه اش کرده.
نفیسه مرشد زاده

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

بنا به دلایلی تصمیم به رمزدار کردن پست های طعم دار گرفتم.اگه رمز را دوست داشتید بفرمایید، تقدیم میشه. :) (رمز برای دوستان و آشنایان یا دوستِ دوستان و آشنایان می باشد)
لطفا بدون اطلاع من رمز پست ها را به دیگران ندهید.

۳۹ مطلب با موضوع «دل‌نگار» ثبت شده است

در جزیره ای رها شده اند
بدون کمک
بدون آب
بدون غذا
اما نا امید نمیشن و هرچه که بلد هستن، رو می کنند
چون میدونن مسابقه س
میدونن بازیه
میدونن چند روز باید در شرایط سخت زندگی کنند
چون میدونن فرمانده لحظه به لحظه
اون ها را با پهبادهاش می بینه
مطمئنن به این که نجات پیدا می کنند و نمی مونند تو اون جزیره تا آخر عمرشون



چرا این اطمینانو تو زندگیت نداری؟

 

 

 

 


 مستند مسابقه ی فرمانده

 

 

۲۱ فروردين ۹۵ ، ۱۲:۲۰
کوثر متقی

 

 

ماه اسفند را دوست دارم ...مخصوصا دو هفته ی آخرش را ... اما به همان نسبت از دو هفته اول فروردین بدم می آید!

می پرسی چرا؟

چرایش میرود به مهمانی هایی که هیچ گاه دلیل ازدیادش را ندانستم

خواستم بدانم... از خیلی ها پرسیدم :

1.

+برای رفع کدورت هاست

*این چه رفع کدورتی است که خود تازه کدورت می آفریند

2.

@برای صله ی رحم است.

*اما من هرکجای دین را بالا و پایین کردم و از کار بلد هایش پرسیدم هیچ کجا شرایط صله ی رحم را این طور تعریف نکرده بود

3.

#چون رسم است.

* چه دلیل محکمی o_O

 

از یک مشاور هم شنیدم که می گفت بعد از عید نوروز مراجعین دفترشان زیادتر می شوند

این یعنی یک جای کار این رسم می لنگد...مثل خیلی از رسم های دیگر که هیچ گاه دلیل قانع کننده ای برای برگزاری آن ها پیدا نشد

من نمی دانم اصلا باید چرایی پرسیده شود یا مثل خیلی ها فقط اجرا شود ...به خاطر حفظ احترامی احمقانه (و نه عاقلانه) ...صرفا چون از جانب بزرگتری مطرح شده است...و پرسیدن چرایی ماجرا می شود حمل بر بی ادبی و بی احترامی...ولی ناراحتی که  از پرسیدن چرا به وجود می آید،دلیلش  این نیست که پرسشگر بی ادب بوده است ، بلکه به این خاطر است که پرسش شونده پاسخی برای چرا نداشته ...تنها در ذهنش  دور گشته ...از خودش گرفته تا همه ی آن هایی که این رسم ها را  با تمام مخلفاتش هر سال و ماه و روز اجرا می کنند... و حرف و حدیثش را به جان می خرند اما نمی پرسند چرا؟...و حالا ...تو ...چون می پرسی...چون قبول نمی کنی ...می شوی سرکش

غافل ازین که اگر پای درد دل خیلی از همان اجرا کننده ها( این رسم و خیلی رسم های دیگر) بنشینی می فهمی این درد ، درد مشترک است

منتها آن ها هرسال می کِشند و جیک شان بر نمی آید تا هم خود و زندگی شان را در منطقه ی امن نگاه دارند و هم این که مبادا کسی ناراحت شود و به کسی بربخورد

 

حاصل چه می شود؟

دلخوری ها

نا آرامی ها

نا رضایتی ها

 

تا وقتی معنای ادب در نپرسیدن است
و اجرا کردن

و ماندن در منطقه ی امن

حاصلی جز این ندارد که رسم ها علاوه بر این که می مانند و می رنجانند

بلکه زاییده های منحوس تر از خود هم به بار می آورند

 

 

ضمیمه :

گاهی هم نباید پرسید چرا ...گاهی هم نباید دانست...گاهی باید گفت به من چه!

کی؟

وقتی با پرسیدن چرایت همان کاری را می کنی که با نپرسیدنش در وقت معین

پس این مهم است که چه زمانی بپرسی چرا

و چه زمانی بگویی به من چه

 

 

 

وقتی نسبت طرف مقابلت با تو این قدر دور هست(فاصله ی دل ها) که نمیدانی چرای فعلش را... پس بهتر است بگویی به من چه، چون اگر آن قدر نزدیک بودی نیاز به پرسیدن چرا نداشتی

 

 

منظور از ضمیمه :

گاهی وقت ها بهتر که به کار بقیه کاری نداشته باشیم و سرمون در لاک خودمون باشه

این وقت ها به جای این که از فرد مقابل بپرسیم چرا فلان کار را کردی بهتره بگیم به من چه ...

اگه اون واقعا حس نزدیکی باما داشت دلیل خیلی از کارهاشو واسمون میگه اگه هم نه همون بهتر که ازش نپرسیدیم و اونو تو تنگنا قرار ندادیم

الان بهتر شد؟

................................................................................................................................................


عبارت" دوران طلایی" برای افرادی که در کانون فرهنگی آموزش (قلم چی ) بوده اند آشنا است :)

دوران طلایی به ایام عید نوروز گفته می شود ... زیرا که همه ی دانش آموزان در حال هدر دادن وقت خود هستند اما کانونی ها ازین فرصت برای سبقت گرفتن از بقیه استفاده می کنند

نظرات ارشیو شد

موافقین ۴ مخالفین ۰ ۳۰ بهمن ۹۴ ، ۰۹:۲۲
کوثر متقی

خانه ی رویایی من

نه خانه ای چوبی با سقفی شیروانی وسط جنگل است...

نه  آن قدر  بزرگ است که کل هر آن چه من گاهی حس می کنم دوستش دارم را در خود جای دهد

خانه ی رویایی من شاید

خانه ای باشد وسط کویر

تا بشود شب ها ستاره ها را ازسقف ش دید

وبرای قطره قطره ی باران ش هم دعا کرد

نه این باریدن برایم خسته کننده شده باشد و عشق همیشگی ام را از دست بدهم

 

نه...

این هم راضیم نمی کند انگار ...

 

راضی کننده ی دل من

دلی خوش با چاشنی عشق و اندکی عطر رضا برضائک است

آن وقت است که قوطی کبریت هم واسم بهشت ت میشود

یا الله

 

یا ارحم الراحمین

 

موافقین ۵ مخالفین ۰ ۰۹ بهمن ۹۴ ، ۰۹:۵۶
کوثر متقی

همیشه تو زندگی هستن افرادی که مانع رشدت میشن

بعضی از سر دلسوزی و نگرانی که مبادا اذیت بشی مانع میشن

بعضی از سر حسادت (حسادت به شکلیه که فرد به تو ضرر میرسونه در حالی که هیچ سودی از این ضرر نمی بره)

حالا این وسط توکل و انگیزه توست که تعیین میکنه چقدر بتونی ادامه بدی

موانع انرژی ازت میگیرن

با وجود این که خودت دانسته قدم در راه میذاری ولی برای همه شرح هدف و مسیرت را نده

موانع رشد سعادت و زیبایی تو را ازت میگیرن پس سعی کن بهشون فکر نکنی وگرنه راکد میمونی


موافقین ۶ مخالفین ۰ ۱۹ دی ۹۴ ، ۱۳:۴۸
کوثر متقی

چند وقتی سر یه قضیه  بلاتکلیف بودم

دیروز حسابی شاکی شدم ...

شب کانال های تی وی بهم ریخت و فقط چند شبکه از جمله شبکه ی افق قابل رویت شد

برنامه ی نیمه ی پنهان ماه  گفت وگو با همسر شهید ظریفیان داشت

کلا به این برنامه علاقه دارم ؛در حالی که داشتم کارهام را انجام می دادم گوش هم می دادم

یه تیکه ش خیلی بیشتر از همیشه شرمندم کرد : همسر ایشون سال 59 قم را به مقصد آبادان ترک میکنه ولی به مقصد نمیرسه خبر میدن که اون روز هرکس تو این جاده ( ماهشهر -آبادان)  بوده  اسیر شده  ازون جایی که همسر ایشون هم بسیجی بوده هم روحانی به دستور صدام نباید زنده میمونده (روحانی و پاسدار در جا کشته میشدند ) و با وجود این که ریش هاش را در سنگر با تیغ خشک می تراشه و لباسش هم لباس روحانیون نبود اما باز هم شناسایی میشه ...

در عراق اسرا در سن ها و درجه های مختلف را متمایز می کنند (بچه ها و پیر ها و روحانیون و...)

از گروه روحانیون (و یه گروه دیگه اگه اشتباه نکنم پاسدارها بودند ) هیچ خبری نبوده تا همین امروز و الان هم صرفا حدس زده میشه به شهادتشون

یعنی این زن از سال 59 چند وقت یه بار سراغ صلیب سرخ می رفته هرچی اسیر آزاد میشده به استقبال و ...

از سال 59 تا همین امروز

...

بلاتکلیفی ...

من...

فقط شرمنده شدم

موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۸ دی ۹۴ ، ۱۲:۰۵
کوثر متقی

بچه‌تر که بودم خیال می‌کردم این یه رسمه که وقتی کسی قصد سفر داره بیاد و قاطی خداحافظی‌هاش بگه حلال کنید بعدم طرف در جواب بگه حلال تندرستی!

بعد‌تر متوجه شدم در کنار رسم بودنش یه جور قراره، یه جورایی پاک شدن دل‌ها از کسی که داره میره سفر واسه این که حقی به گردن کسی نداشته باشه و سبک بره به هرجایی که می‌خواد بره...شاید رفت که رفت و دیگه دسترسی به این افراد نداشت...

الان که یکم از بچگی در اومدم حس می‌کنم چقدر باید پا بذاری روی نفست تا بخوای از کسی که می‌دونی بهت ظلم بسیار روا داشته حلالیت بخوای یا بهش بگی حلالت کردم...اصلا خدا هرکاری که یکمی سخت بوده را گذاشت فضیلت و هر کاری لذت داشته را گذاشت رذیلت اخلاقی یه جورایی پا گذاشتن روی نفس خوبه یعنی عالیه واسه همینه هرکسی به مرتبه‌ای از سیر سلوک رسید از همین پا گذاشتن‌ها بود روی خواسته‌های نفسانی...

چقدر لذت بخشه وقتی کسی بهت تیکه میندازه جوابشا بدی و به خیال خودت داغش کنی!!! اما لذت بخش‌تر اینه که سکوت کنی و باعث بشی طرف خیال کنه چقدر بی ارزش حتی بی ارزش‌تر از اونی که بخوای واسه چرت و پرتش فکر کنی و جواب بدی

 

+دلت را پاک کن از هرکسی که حس می‌کنی ظلمی بهت روا داشته... میدونم سخته اما تظاهر کن! به خاطر خودت و خدا نه واسه خاطر اون فرد ...این کار را قبل ازین که ازت حلالیت بخواد انجام بده

+ گوشیت را پاک کن از هرچی پیام رنج آوره واست

+ داشتم فکر می‌کردم کاش ذهن هم شیفت دیلیت داشت اما حس کردم واسه برخورد با بعضی آدم ها بهتره از تجربه ای که از برخورد های قبلی باهاشون داشتی کمک بگیری...

+کاش آدم ها وقتی از سفرهای زیارتی برمیگشتن تغییر منفی نداشتن! (این ممکنه از مغرور شدن به عبادت ها و -به خیال خودشون- ایمان حاصله باشه)

+جالبن آدم هایی که گل چین شده حلالیت می طلبن (و جالب تر این که از کسانی که باهاشون هیچ وقت مشکلی نداشتن)

موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۸ دی ۹۴ ، ۱۲:۰۰
کوثر متقی

قبلا عقیدم این بود که باید بی  حساب به کسایی که دوستشون داری محبت کنی و یا حتی به کسایی که دوستشونم نداشتم واسه آرامش دل خودم مهربونی میکردم

اما چند وقتی هست که فهمیدم همه کس جنبه ی مهربونی های بی حد و حصر نداره

مهربونی ها داره از دست هاشون میریزه بدون این که اون ها اعتنایی کنند و ارزشی واسش قائل باشن

از امروز محبت هاما جیره بندی میکنم

و هدف مند

مهربونی میکنم واسه ی خدا این جوری خیلی بهتره

 

+یه مطلبی گذاشته بود تو وبلاگ لحظه های ما برای هو : که رابطه ت را با خدا اصلاح کنی خدا رابطت را با آدم ها اصلاح میکنه

فکر میکنم این بهترین کاری هستش که میتونم انجام بدم

ایده آل خالق شدن هدف زندگیم شد ازین لحظه

نه محبوب مخلوق شدن

موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۸ دی ۹۴ ، ۱۱:۵۲
کوثر متقی

مردم حرف زیاد می زنند و دل می شکنند و می روند و فراموش می کنند که حداقل یک خاک انداز برای جمع کردن تکه های دلت به تو بدهند تا از روی زمین و زیر دست و پا نجاتشان دهی، تا مبادا رهگذری تکه ای از دلت را با پا شوت کند به نا کجا آباد و تو مجبور شوی به جای تکه ی گمشده ،تکه ای سنگ از حوالی همان جا پیدا کنی تا مبادا دلت جای خالی داشته باشد...

مردم حرف زیاد می زنند تا به تو اثبات کنند هستند و نفس می کشند و خیلی مهم اند و مبادا تو بخواهی راه خودت را بروی و به اظهار فضل های تاریخ گذشته ی آن ها بی توجهی کنی...

مردم حرف زیاد می زنند تا مبادا دنیا و ایام به کام تو شیرین تر از مطلوب آن ها شود و مبادا خوشی بزند زیر دلت و فراموش کنی تاریخ آخرین باری که اشک ریخته ای در فراغ تکه دل گمشده ت 

دنیا پر از آدم ها که حرف می زنند تا مبادا کسی خیال کند که ...





موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۸ دی ۹۴ ، ۱۱:۵۱
کوثر متقی

 

اسب تون در چه حالِ؟

 

رام بود یا چموش؟

امسال این قدر اتفاقای جور واجور واسم افتاد که مطمئنم 93 ثبت شد در ذهنم تا آخر! حتی در حالِ فرتوت و آلزایمری دوران پیری

اتفاقاتی که در هر ماهش افتاد، پتانسیل تغییر در یک سال را داشت

امسال زیاد این آیه در سرم گردش میکرد:

 و عسی ان تکرهوا شیئا و هو خیر لکم و عسی ان تحبوا شیئا و هو شر لکم .و الله یعلم و انتم لا تعلمون   بقره ٢١٦

 

و بسا چیزى را خوش ندارید و آن براى شما بهتر است، و بسا چیزى را دوست دارید و آن براى شما بدتر است، و خدا مى‏ داند و شما نمى ‏دانید

اما خب به ازای هزینه هایی که دادم چیز هاییم دریافت کردم ...

 

فقط میتونم بگم خدایا شکرت...

پ ن :با یه اسب هم میشه به معراج رفت هم به ...

 

 

 

۲۰ اسفند ۹۳ ، ۱۰:۴۲
کوثر متقی