خانه‌ی موقتی

یا الله یا رحمن یا رحیم یا مقلب القلوب ثبت قلبی علی دینک

خانه‌ی موقتی

یا الله یا رحمن یا رحیم یا مقلب القلوب ثبت قلبی علی دینک

خانه‌ی موقتی

بـسْـمِ اللَّه

یک حرف خوبی نوکِ زبانِ جهان است و هر کار می کند یادش نمی آید چه بود و همین کلافه اش کرده.
نفیسه مرشد زاده

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

بنا به دلایلی تصمیم به رمزدار کردن پست های طعم دار گرفتم.اگه رمز را دوست داشتید بفرمایید، تقدیم میشه. :) (رمز برای دوستان و آشنایان یا دوستِ دوستان و آشنایان می باشد)
لطفا بدون اطلاع من رمز پست ها را به دیگران ندهید.

۴۰ مطلب با موضوع «زندگی‌نگار» ثبت شده است

ما آدم ها سال هاست که ماسک می زنیم...

اما آن ماسک شده است جزئی از ما...بخشی جدا نشدنی!... این قدری که دیگر متوجهش نمی شویم...

کاش آن قدری که ماسک صورت اذیتمان می کرد، ماسک سیرت هم آزار دهنده بود

تا بلکه از شدت کلافگی و برای فرو بردن اکسیژن و حس کردن نسیمی فرح بخش برش می داشتیم

 

آن وقت بود که به تبع دل های ما، هوا هم صاف میشد

صاف

بدون ذره ای آلودگی

 

۰۵ شهریور ۹۹ ، ۱۶:۱۸
کوثر متقی

 

*سریال "نابغه" را میبینید؟

فصل اولش درباره زندگی آلبرت اینشتین! و نیم نگاهی هم به زندگی "فریتس هابر" و چند نفر دیگه! داره [ماری کوری، "میلوا ماریچ" (+) همسر اول اینشتین و "کلارا ایماوار" همسر فریتس هابر ] سریال ابعاد مختلفی از زندگی این دانشمندان به ویژه اینشتین را بررسی کرده

 ربط این سریال به پست چیه؟ این که نابغه قرن که از پس حل مسایل فوق پیچیده بر میومد تو حل مسایل زندگی مشترکش مهارت نداشت! و به جای حل، ازشون فرار می کرد و در برابر عشق های! زندگیش خیلی بی معرفت بود... بیشتر نگم دیگه :)

+مهارت حل مسئله، مهارت خوب گوش دادن، مهارت ابراز نیازها، مهارت کنترل عصبانیت  و...در کل مهارت زندگی هیچ کدوم با نبوغ به دست نمیاد... واسه به دست آوردنشون باید تلاش کرد.

 

[جدید نوشت11مرداد : اصلا دیدن این فیلم را پیشنهاد نمی کنم!

وقتی فصل اولش را می دیدم واسه ام عجیب بود چرا این همه به رابطه های آزاد اینشتین با زن های مختلف پرداخته و بولدش کرده حتی در مورد فریتس هابر هم همین جور بود. ولی سعی کردم به خاطر قسمت های خوب فیلم و این که خب زندگی واقعیش بوده و نمی تونستند جور دیگه نشون بدن و... بی خیالش بشم اما الان که چند قسمت از فصل دومش که در مورد پیکاسو هست را مببینم باز هم روابط آزاد و خارج از چارچوب خیلی بولد شده(تازه باز اینشتن اولش خانواده تشکیل داد ،پیکاسو که ...)  حس کردم قطعا نیت سازنده فیلم و انتخاب نوابغش صرفا شناسوندن اون ها نبوده بلکه سبک زندگی اون ها و قبح زدایی از روابط خارج عرف و عدم تعهد به همسر و خانواده هدف اصلیش بوده 

این که با نشون دادن این که  "ببینید! یه نابغه تو علم یا هنر هم داره این کار را انجام میده پس اشکالی نداره! " فکر می کنم اثر سوءش بیشتر از سریال های ترکیه ای نباشه کمتر نیست.البته من هنوز نقد علمی از فیلم نخوندم تا بدونم که واقعا هدفش همین بوده یا نه اما چون اول معرفیش کردم حس کردم حتما باید این تکمله را بهش اضافه کنم]

 

 

 

 *به این فکر می کنم که وقتی به یه بچه ی باهوش میگیم تو بزرگ بشی "یه چیزی" میشی منظورمون دقیقا ازین "یه چیزی" چی هستش؟ دانشمند شدن؟یعنی یه نفر اگه دیپلم یا سیکل یا ... باشه "یه چیزی" نیست؟ 

همچین وقت ها یاد حرف یکی از دبیرای دبیرستانم میفتم که میگفتن برادرشون تا آخر خط رشته اش که فیزیک بوده تحصیل کرده و همه ی اطرافیانش هم هم تراز خودش هستن اما همیشه میگه هیچ کدوم از دوستام معرفت و شعور فلانی(یکی از دوستای قدیمیش) که تو خیابون بیسار مغازه جوشکاری داره و تا سیکل هم بیشتر نخونده نیست.

به نظر من "یه چیزی" بودن یعنی آدم بودن و آدم موندن...حالا این که یه نفر هم بتونه دانشمند باشه هم انسان شریفی باشه که دیگه نور علی نور.

 

 

منبع عکس


سالروز ازدواج حضرت فاطمه و امام علی بر همتون مبارک باشه :)

 

۱ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۰۱ مرداد ۹۹ ، ۰۹:۴۵
کوثر متقی

*دارِک چیه یا کیه؟

@دارک یک صفت من در آوردی از مصدر درک کردنه.

*فرد دارای این صفت چه خلقیاتی داره؟

@درک می کنه! :)

*درک کردن چیه ؟

@درک کردن یعنی سطحی ندیدن ،یعنی اگه یه نفر که از قبل می شناسیش بدون دلیل رفتارش عوض شده به خود نگیری! شاید یه مسئله ای با خودش داره شاید یه چیزهایی هست تو این دنیا که نتونسته واسه خودش هضم کنه شاید یه دشواری واسه اش پیش اومده و اون تو اون حیطه ی خاص ظرف بزرگی نداشته.

*مفهوم نبود بیشتر توضیح بده.

@مثلا اگه دختر خاله ات خلاف همیشه باهات سرد برخورد کرد اونم درست زمانی که پدرش از بیمارستان مرخص شده و خانوادشون تا مرز از دست دادن پدر پیش رفته بودن ازش دلگیر نشی! این کاملا طبیعی هست یه مدت طول میکشه تا اون خانواده ریکاور! بشن و به زندگی عادیشون برگردند.

اگه دوستت که از خانواده اش دوره و نوزاد داره باهات بی دلیل دعوا کرد در جواب باهاش دعوا نکنی! سکوت کنی و بعد هم به روی خودت نیاری چون بهش داره فشار میاد و شرایط نرمالی نداره.

حتی اگه یه نفر را از قبل نمی شناسی و باهات بد برخورد میکنه بگو شاید تحت فشار خاصی قرار داره.

*یعنی چی فشار خاص؟

@از کوچکترین فشار،که فشار جسمی هست مثلا صبحانه نخورده!!!

*:/

@ تا فشار روحی حاصل از یه ناملایمت

*یعنی باید به همه حق بدی باهات بد برخورد کنند و ازشون ناراحت نشی؟ پس خودمون چی میشیم؟

@برخورد بد که هیچی مورد داریم از برخورد سرد هم ناراحت میشن و به خود می گیرن بحث من اینه که اگه از یه نفر که همیشه گرم و شاد برخورد می کرده برخورد سردی دیدیم به جای ناراحتی ازش بپرسیم حالت خوبه اگه از من کمکی برمیاد بهم بگو ...

*اگه با دیگران خوب بود فقط با من بد بود چی؟

@شاید اون فرد وسواس فکری داره و اهل حلاجی کردن مسائل بیش از حد نرمال هست و بعد از یه دیدار تک تک حروفِ کلمات و تغییر سلول سلولِ صورتمون را بررسی میکنه خب این فرد خودش مطمئنا بیشتر اذیت میشه به نظرم از این فرد هم دلگیر نشو

 

از سلسله مکالمات من با خودم :) خل نشم صلوات

موافقین ۶ مخالفین ۱ ۰۸ تیر ۹۹ ، ۱۲:۰۰
کوثر متقی

 

 

بعد از سال ها برای خنک شدن چایی ام* به جای اضافه کردن آب سرد، از نعلبکی کمک گرفتم!

نعلبکی ،وسیله ای ساده که برای من نماد صبر و حوصله اس!!!

چای را جرعه جرعه داخلش می ریزم و به علاقه ی زیادم به سرعت فکر می کنم... هرچی دنبال دلیل می گردم به نتیجه ای نمی‌رسم این که وقتی در مرحله ای از زندگی قرار داشتم به جای بودن و لذت بردن از اون مرحله به فکر مرحله ی بعد و سرانجام اون بودم... عجله برای کارهای کوچک و بزرگ...

یاد مقدمه کتاب کنکورم میفتم!(محتوای کتاب در ذهنم کم رنگ شده اما مقدمه هنوز یکمی به یادم مونده) مولف از خودش می گفت که همیشه در تلاش بوده از یه مرحله به مرحله بعد بره زودتر لیسانس و فوق لیسانس و دکترا را گرفته...کار کرده و کار کرده و کار کرده تا حدی که گاهی فراموش کرده زندگی کنه تا روزی که به خاطر کار به مجلس عروسی یکی از نزدیکانش دیر میرسه و یک نفر اونجا بهش تلنگر میزنه که این همه کار میکنی برای چی برای کی ؟ در جواب میگه واسه این که بعد ها از این کار  و در آمدی که تو سال های جوونیم به دست میارم بتونم لذت ببرم و... این وسط یه سری مکالمه هایی رخ میده و آخرش خود مولف مثال تبلیغ های بازرگانی که برای اتومبیل هاست را میزنه : " از مسیر لذت ببرید "

 

 

زندگی ما مثل جاده است ...گاهی کویری، گاهی سرسبز، گاهی آسمان آبی داره،گاهی آسمان گرفته، گاهی پر از ستاره اس، گاهی دره،گاهی دشت، گاهی پیچ و خم هاش تند میشه، گاهی سر بالایی هاش نفس گیر میشه گاهی سراشیبی هاش مثل سرسره لذت بخش میشه...اما نمیمونه،میگذره... هنر تو ، تویی که داخل مرکبت نشستی این هست که از لحظه استفاده کنی حتی اون وقت هایی که جاده سر بالایی هست یه کوچولو اطرافو نگاه کن به درخت هایی که کنار جاده هست به آسمون آبی و ابرهای در حال حرکت به اون بالای بالا نگاه کن...

فقط نخواه گاز بدی... فقط نگو زودتر رها بشم ازین جاده...

عزیزانت را ببین... شاید مرکب اون ها نزدیک تر از تو باشه به مقصد... از فردا و پس فردا چی خبر داری؟

آخرش تموم میشه این جاده، آخرش میرسی به مقصد... پس از مسیر لذت ببر.

 

 

 

 

*من سالی دو ،سه بار بیشتر چای قرمز و سیاه و دوستان نزدیکشون را نمی خورم ... به گمونم یکیش امشب بعد از افطار خواهد بود!

 +حاصل توجه من به مسیر (این :))


میشه تو این شب های پیش رو بین دعاهایی که واسه همه دارید واسه منم دعا کنید؟

 

 

۳ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۲۳ ارديبهشت ۹۹ ، ۱۵:۴۹
کوثر متقی

یه پادکست گوش می‌دادم در مورد سربازی...یکی از سربازها می‌گفت اگه از یه سربازی که داخل پادگانه بخوای که نعمت هاشو بشماره می تونه صد، صد و پنجاه نعمت واست بشماره اما اگه از یکی اون بیرون بخوای این کارو انجام بده شاید دو سه تا بیشتر نتونه ...دقت که کردم ،دیدم حرفش خیلی حرفه... تا وقتی یه نعمت را در دسترس داری این قدر واست عادی میشه که دیگه حتی متوجه نمیشی که این نعمته!! چون هیچ وقت غیر ازون حالت نبوده و خیال می کردی نخواهد بود ...این روزها که می گذرد هر روز! با خودم فکر می‌کنم این ویروس آدم ها را برد تو خونه هاشون تا یادشون بیاره چه نعمت هایی دارن، که تا قبل از اون که اون نعمت ها واقعا ازشون گرفته بشه بفهمن و قدرشونو بدونند ...حتما باید چند وقت پای اسکایپ با عزیزات حرف زده باشی تا بفهمی گرفتن دست شون و بوسه زدن به صورتشون نعمته... حتما باید در حرم ها و مساجد بسته بشن که بفهمی خوندن یه نماز جماعت داخل مسجد محله ات نعمته ... حتما باید به زور تو خونه نگه داشته بشی تا بدونی پا و نای بیرون رفتن از خونه نعمته ...خرید مواد غذایی دلخواهت بدون دغدغه آلودگی نعمته ...دیدن آدم هایی که تو خیابون در حال کار و فعالیت هستن نعمته... دیدن نعمته...فقط ببین.

 

 

منبع عکس

۴ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۸ فروردين ۹۹ ، ۰۰:۰۰
کوثر متقی

به نظرم اگه میخوای دنیا جای بهتری بشه بهتره از تغییر خودت شروع کنی! اینجوری حال آدم های خونه و آدم هایی که باهات در ارتباط هستن اگه بهتر نشد حداقل بد نمیشه.

چند سالی میشه به این اصل رسیدم...اولش گفتم خب چطور خودمو تغییر بدم؟؟؟ بعد با نا‌امیدی روی تمام خانه‌ های تقویم رومیزیم که جای نت داشت دو تا از عادت های غلطمو نوشتم(به صورت رمزی مثلا نوشتم"م") و کنارش یه مربع کشیدم ...پایان هر روز هم چک می کردم ببینم اون کار را انجام دادم یا نه! تا یکماه و بعد رفتم به ماه بعد و ماه بعدتر ...حس کردم داره جواب میده کم کم... به پیشنهاد یه دوست مواد غذایی مصرفی در طول یک روز را هم داخل تقویم رو میزی! نوشتم به اضافه ی یک استیکر😄یا🙁یا😭یا😡یا😵که نشون دهنده ی حال اون روزم بود...با این کار راحت تر می تونستم بفهمم چه غذایی را باید کمتر مصرف کنم یا حذف کنم و...الان بعد از گذشت چند سال به این کار توجه بیشتری دارم و واسش یه دفتر جداگانه اختصاص دادم .در سالی که گذشت یه بخش بهش اضافه کردم که پایان هر روز برای شکر گزاری و ایجاد عادت مثبت دیدن سه کار مثبتی که در طول اون روز انجام داده بودم را داخلش می نوشتم همین جور یه عادت مثبت که دوست داشتم ایجاد بشه ...

هنوز بعضی عادت های غلطم به صورت ثابت نیاز به مراقبت دارند و یه مدت که فکر می کنم دیگه خوب شد، باز بر میگرده!! برای همین از خدا می خوام کمک کنه تا آخر بتونم از رفتارهام مراقبت داشته باشم و اگه نتونستم حال بقیه (به خصوص عزیزانم) را بهتر کنم حداقل بد نکنم :دی

 

 

چند روز پیش با یه پیجی آشنا شدم که برنامه ریزی برای درس و زندگی داشت منتها خیلی با صبر و حوصله و سلیقه... به نظرم روشش انگیزه زیاد ایجاد میکنه که راحت تر یه سری کارها و تغییراتی که دوست داریم انجام بشه مخصوصا ردیاب عادتش و تقسیم وقتش برای کارهای مختلفو... بزرگترین خوبی روش ایشون این هستش که رفتارهای یک سالت با جزئیات قابل بررسی هستن اما خب همون جور که گفتم خیلی صبر و حوصله میخواد :)

 

 

                                                               *                    *                    *                                              

پا منبری :

روایتی هست از پیامبر که اگه یه خانواده ای اونی که خدا می خواد باشه پنج تا نکته باید توش خوب خودشو نشون بده :

1.هرچی این خانواده به سمت جلوتر میره عمق دین داری  اعضای خانواده بیشتر میشه.( نه این که بگه من نماز شب میخوندم از وقتی با این دختر خانم چادری ازدواج کردم نمازم دوست ندارم)

2.کوچکتر به بزرگتر احترام میذاره.

3.در معیشت مدارا می کنند. (اگه یه روز کم و زیاد بود تحقیر نکنند)

4.در خرج کردنشون اعتدال دارند. (اهل چشم هم چشمی و تجملات نیستند ناخن خشکی نه هااا خرجی که لازمه انجام بشه اما ریخت و پاش نه)

5.اهل اصلاحن. (عیب های خودشون رامتوجه میشن و در صدد اصلاح برمیان)

اگه خروجی خانواده ات این پنج تا هست بدون درست رفتی اما اگه این پنج تا نیست بدون هنوز نیاز به آموزش هست...

 


بی ربط به پست:کاش باباهای همه ی اون هایی که رفتن بهبود طور بر می گشتن...

۳ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۴ فروردين ۹۹ ، ۱۲:۳۳
کوثر متقی

بعد از تغییرِ محل زندگیمون و اومدنمون به این جا،اولین بار بود که با اهل سنت مواجه میشدم و باهاشون معاشرت می کردم... 

اونا خیال می کردند من هم مثل خودشون سنی هستم تا زمانی که یکی شون پست های فیس بوکمو دیده بود  و ازم پرسید که شیعه‌ای...؟ آدم متعصبی نبود،چندتا سوال پرسیدبعد از سوالاتش هم گفت ما همه مسلمونیم و مثل خواهر و برادر شکلک و استیکر گل ۴ چت روم

یک بار هم یکیشون داشت از چیزی حرف میزد که چون با ماها تفاوت می کرد بهش گفتم من شیعه هستم و یه توضیحکی واسش دادم از میزان تفاوت‌مون تو اون موضوع خاص، اون‌هم خیلی شیک و مجلسی بچه هاشو فرستاد داخل اتاق  و خودشم از کنارم بلند شد و ایستاد و مکالماتمون را ایستاده ادامه داد چون اندکی ایستادنش داشت طولانی میشد حس کردم دیگه کم کم ممکنه از زبان بدن بگذره و... این شد که دیگه خداحافظی کردم و از خونشون رفتم بای بای 

الان بعد از گذشت چند سال و با تکیه به حرف بزرگان و تجربه ای که خودم بدست آوردم، اصراری به گفتن شیعه بودنم به صورت داوطلبانه ندارم!!! مگر موقع نماز داخل نمازخونه که خودشون متوجه میشن

+وقتی یه نفر ازم می‌پرسه فرق شیعه و سنی چی هست توضیحم این میشه که ما به یک پیامبر و کتاب آسمانی اعتقاد داریم نمازمون به سمت یک قبله است یک ماه از سال را روزه می گیریم اما در بعضی جزییات(!) با هم متفاوتیم...

نمی‌خوام به عنوان یه نماینده از یه دین دامن بزنم به اختلاف ها...

مگه جز اینه که ما همه مسلمونیم؟

 

                               

 ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

*عیدتون مبارک*   

+خلاقیت را با این تیتر به آخر رسوندم!! سوشی هم میشد باشه!

به نظرات حاشیه پاسخ داده نخواهد شد پیشا پیش عذرخواهم

 

موافقین ۵ مخالفین ۰ ۱۶ آبان ۹۸ ، ۰۸:۵۵
کوثر متقی
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۰۹ مرداد ۹۸ ، ۱۵:۱۶
کوثر متقی



قدیم ها! یکی از محبوب ترین غذاها برای من قورمه سبزی بود... جدای از طعم مطبوعش عاشق عطر خوشش بودم

یکی از نامحبوب ترین غذاها هم برای مادرم همین قورمه سبزی بود...نتیجه این میشد که سالی یک یا نهایت دو بار- آن هم با غُرَک های من- عطر خوشِ این خورش در خانه می پیچید که از شانس من -یا بد شانسی-آن سالی یکی دو بارها تقارن پیدا می کرد با روزهایی که من سرماخورده بودم و نه بویی حس می کردم و نه مزه ای ...تنها و تنها ذوق می کردم که مادرم به خاطرِ من این خورش را درست کرده اند و این خودش در آن حالِ ناخوش خیلی روحیه بخش بود.

چند وقت است در زندگی هم همین تجربه را پیدا کرده ام... این که مدتی طولانی به خدا با روش های مختلف برای حاجتی خاص التماس می کنم بعد آن حاجت زمانی برآورده می شود که مشتاقش نبوده ام و ترجیح می داده ام در وقت بهتری بیاید تا بتوانم از برآورده شدنش تا آخرین حد ممکن ذوق زده شوم...اما میامد آن هم در روزهای ناخوشی که پر از هیاهوی فکری بود از نوع غیر مثبتش...

همچین مواقعی این تصور میاید که خدا می خواهد یادت بیاورد که نگران نباش... حواسم بهت هست

چه وقت خوشی چه وقت ناخوشی ...

شاید اصلا این یک تکنیک است ...

این که آن حاجت روزی برآورده می شود که نا امیدی اندکی هم به دلت راه پیدا نکند ...

و دلت قرص شود به خدای شنوای دانایت...

و این که یادت باشد قانون دنیا را ...هیچ روزی لذت مطلق را نخواهی چشید.

۱۰ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۲۶ مهر ۹۶ ، ۰۹:۵۸
کوثر متقی

هر وقت خیلی درگیر دنیا و روز مرگی هاش میشم یکی از قسمت های نیمه ی پنهان ماه یا-جدیدترها- ملازمان حرم را نگاه می کنم...حس می کنم شنیدن از یک شهید اون هم از زبان نزدیک ترین فرد زندگیش یکی از راحت ترین! کارهاس واسه یادگرفتنِ چطوری کندن!

بودن و خوشحال بودن اما وصل نبودن

چند روز پیش قاطی وبگردی هام رسیدم به وبی که از همسر شهید حججی نوشته بود ...این مدت جرات نکرده بودم اسم این شهید بزرگوار را سرچ کنم 

دلیل سرچ نکردنم هم خوندن از ماجرای شهادتشون بود که منو برد به زمان بچگیم... وقتی که ناخواسته یه فیلم از لحظه ی شهادت یک شهید ِ جنگ تحمیلی دیدم ...یادم نیست فیلمش برای روایت فتح بود یا جای دیگه... فقط یادمه سال ها منو قطع کرد...هر کی هرچی می گفت وصل نمی شدم... تا پونزده سالگی که به واسطه ی یکی از کتاب های نیمه ی پنهان ماه که برای شهید عبادیان بود دوباره حس کردم خلا روحی م رو و کششم برای دونستن... اول کتاب ها خونده شد بعد هم ...

 

حرف های همسر شهید حججی را که شنیدم یاد خیلی از همسرهای شهدا افتادم شاید از دید من همشون تو یه چیز مشترکن ...

صبر ناشی از باور عمیق قلبی به وعده های الهی

 

 

...

 

 

 


دریافت
مدت زمان: 3 دقیقه 45 ثانیه

ویدئو کلیپ مرد می خواهد! با صدای علیرضا عصار

 

 

 

 

۵ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۳۰ مرداد ۹۶ ، ۱۴:۱۰
کوثر متقی