خانه‌ی موقتی

یا الله یا رحمن یا رحیم یا مقلب القلوب ثبت قلبی علی دینک

خانه‌ی موقتی

یا الله یا رحمن یا رحیم یا مقلب القلوب ثبت قلبی علی دینک

خانه‌ی موقتی

بـسْـمِ اللَّه

یک حرف خوبی نوکِ زبانِ جهان است و هر کار می کند یادش نمی آید چه بود و همین کلافه اش کرده.
نفیسه مرشد زاده

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

بنا به دلایلی تصمیم به رمزدار کردن پست های طعم دار گرفتم.اگه رمز را دوست داشتید بفرمایید، تقدیم میشه. :) (رمز برای دوستان و آشنایان یا دوستِ دوستان و آشنایان می باشد)
لطفا بدون اطلاع من رمز پست ها را به دیگران ندهید.

۱۴ مطلب با موضوع «سال ۱۴۰۰» ثبت شده است

ماتیلدا یه دختر خوب و نابغه طوره که تو یه خانواده ناهم‌خوان به دنیا اومده و...

منظورم از ناهمخوان بودن اینه که داشتن یه دختر آروم و مهربون که قبل از رفتن به مدرسه خوندن و نوشتن می دونه و محاسبات ریاضی را به راحتی انجام میده واسه شون ارزش نیست چون که خودشون علاوه بر این که اهل علم آموزی نیستن بسیار متقلبن و قانون را با افتخار دور می‌زنن و...

 

 

به نظرم یکی از نعمت هایی که خدا به بنده هایش میده اینه که جایی قرارشون بده که قدرشون دونسته بشه...بعضی آدم ها مثل بذر مرغوبی بودن که تو شرایط نا همخوان رشد کردن (مثلا شرایط یه خانواده برای کشت خرمای زاهدی مناسب بوده اما یهو خرمای برحی درش سبز میشه! (اینجا:دی))  این تیپ افراد برای ادامه مسیر زندگی‌شون چند راه دارن:

*ضعیف باشن و بدون هیچ مقاومتی همراه بشن با جریانی که درش هستن و در کنارش یا همواره از خودشون ناراضی باشن یا کلا بی خیالی طی کنن...

*قوی باشن، مسیر مناسب خودشون را پیش بگیرن و برای رشدشون تلاش داشته باشن...

*بشینن، غصه بخورن که آخر چرا من باید این جا می بودم!

 

 

واسه راه دوم شدیدا بن سای به ذهنم  میاد... شاید به عظمت یه درخت نباشه اما اصالتش را نشون میده چه بسا که در حد خودش به حاصل هم بشینه فقط کمی بیشتر باید تلاش کنه...

 

 

این که دنیا و زندگی را در بند بدونی یا دربند بستگی زیادی به طرز فکر و نگاهت داره.

 

 

+مثال خانواده زدم چون فرد اختیاری برای انتخابش نداشته  وگرنه هستن افرادیکه با انتخاب ناصحیح خودشون در جایی قرار دارن که علاوه بر این که ارزشهاشون ارزش تلقی نمی شه بلکه مذمت هم میشه

۲ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۰۴ ارديبهشت ۰۰ ، ۰۸:۰۳
کوثر متقی

به سال های رفته که نگاه می‌کنم می‌بینم از همه‌ی آدم‌ها -از دور تا نزدیک- همواره انتظار داشته‌ام که روحیه شهودی داشته باشند و  خودشان بفهمند که من چه نیاز و درخواستی دارم! یا طی طریقت کرده باشند و بتوانند ذهن من را بخوانند و بدانند که الان در ذهنم چه می گذرد و چرا گرفته‌ام...یا گاهی فکر کردم این که نیاز و درخواستم را مستقیم بگویم خیلی زیبا نیست برای همین تا توانستم پیچش دادم! مثلا نگفتم من پفک می‌خواهم! گفتم آن نارنجی پوشان موجود در قفسه‌های آبی مغازه‌ی آقای "م" بسی رنگ‌شان با قفسه ناهم‌خوان است چه بهتر میشد اگر به کابینت خانه‌ی ما میامد! یا خیلی وقت‌ها همین را هم نمی‌گفتم و فقط به نارنجی پوش نگاه می‌کردم!

 

چند وقتی است که دارم تلاش می‌کنم نیازهایم را به طور شفاف و قاطع در پیامی کامل! به سمع و نظر عزیزانم برسانم...آن ها هم خیلی راحت‌تر منظور من را متوجه می‌شوند و ...

البته قبل از آن دارم تلاش می‌کنم خودم احساساتم را درست متوجه شوم^_^

 

اندر محاسن آموختن این که بتوانیم درخواست‌ها و نیازهایمان را به طور شفاف بیان کنیم یک مثال پر تکرار دارم:

آقا پسری که سال‌ها به خواستگاری رفته...به خانواده دختر و خانواده خود زحمت داده بعد هم آمده روی دختر مردم چند ایراد خیلی سنگین گذاشته و حتی از معرف شاکی شده و... و در نهایت کاشف به عمل آمده که در تمام این سال‌ها دل در گرو فلانی (دختر فامیل دور مثلا) داشته و در نهایت با او پیمان ازدواج می‌بندد و... 😐 خب! این همه وقتِ رفته و دل شکسته و هزینه روانی و انرژی گذاشته شد اگر از اول به نزد پدر یا مادر یا هردو می‌رفت و می‌گفت "من دل در گرو فلانی دارم می شود برایم خواستگاریش بفرمایید" خدا پسندانه‌تر نبود؟

 

۴ نظر موافقین ۱۰ مخالفین ۰ ۱۸ فروردين ۰۰ ، ۱۵:۵۸
کوثر متقی

اولین بار که عبارت "سربازان گمنام امام زمان" را شنیدم اون زمان بود که عبدالمجید (عبدالمالک) ریگی دستگیر شده بود. چند بار از اخبار در ساعت‌های مختلف این منظره را دیدم و هربار کلی حس خوب اومد به دلم... حس امنیت حس این که یه سری افراد که اسم‌شون قرار نیست هیچ وقت گفته بشه و حتی اعضای خانواده خیلی‌هاشون از شغل شون بی اطلاعند به کمک خدا در حال پاسداری از کشور عزیزمون هستن و ...

 

چند وقته که دارم فکر می‌کنم سرباز گمنام امام زمان الزاما یه فرد با توانایی‌های خاص که آموزش‌های ویژه دیده نیست... یه معلم، یه پرستار، یه پزشک، یه کارگر و... هم اگه تو اون جایگاهی که هستند درست عمل کنن می‌تونن سرباز گمنام امام باشن...حتی اون پیرزنی که هر روز صبح به عشق همسرش زیر سماور را روشن می‌کنه و چای میذاره! بعد هم آروم آروم با کمر خمیده‌اش حیاط را جارو می‌کشه و قرص‌های حاجی! را کنار دستش می‌گذاره تا مبادا آزار ببینه و سعی میکنه در حد توانش ازش مراقبت کنه هم می‌تونه سرباز گمنام امام زمان باشه...

 

 

اصلا هر کاری که فقط و فقط برای خدا باشه ستودنیه حتی اگه به اندازه برداشتن یه پوست موز از وسط مسیر عابر پیاده باشه...

 

 

به وقت شب نیمه شعبان۱۴۴۲ => از سال ۲۵۵ میشه ۱۱۸۷ سال درسته؟ ...یکمی طول کشیده نه؟:(

#انتظارهای_نیمه_شعبانی

:(

 

موافقین ۸ مخالفین ۰ ۰۸ فروردين ۰۰ ، ۱۶:۳۴
کوثر متقی

بسم الله

 

سلام 

سال نو همگی مبارک

 

 

اهداف 1400 :

نه به کمال گرایی

+اهداف سال قبل

ان‌شاءالله سعی می کنم تلاش هامو به صورت پست طعم دار باهاتون به اشتراک بگذارم:)

 

وبلاگی :

پست کمتر نشر بدم! ماکسیمم 30 پست (حالا اگه بیشتر از پارسال شد شما به روم نیارید لطفا)

تبصره :) پست های طعم دار در شمارش لحاظ نخواهند شد :دی

دیکته ام بهتر بشه :دی

۰۱ فروردين ۰۰ ، ۱۷:۰۴
کوثر متقی