خانه‌ی موقتی

یا الله یا رحمن یا رحیم یا مقلب القلوب ثبت قلبی علی دینک

خانه‌ی موقتی

یا الله یا رحمن یا رحیم یا مقلب القلوب ثبت قلبی علی دینک

خانه‌ی موقتی

بـسْـمِ اللَّه

یک حرف خوبی نوکِ زبانِ جهان است و هر کار می کند یادش نمی آید چه بود و همین کلافه اش کرده.
نفیسه مرشد زاده

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

بنا به دلایلی تصمیم به رمزدار کردن پست های طعم دار گرفتم.اگه رمز را دوست داشتید بفرمایید، تقدیم میشه. :) (رمز برای دوستان و آشنایان یا دوستِ دوستان و آشنایان می باشد)
لطفا بدون اطلاع من رمز پست ها را به دیگران ندهید.

۲۸ مطلب با موضوع «سال ۹۴» ثبت شده است

زندگی نه ریاضی است که از تو عقل صِرف بخواهد

نه ادبیات است که تو را فقط درگیر احساساتت کند

نه هندسه که ساده ترین مسائلش هم نیاز به اثبات داشته باشد


زندگی علوم تجربی است

تقابلی بین عقل با پدیده های طبیعی

برقراری توازن بین عقل و احساس

زندگی یعنی زیست شناسی

یعنی از هسته ی کوچک سلولی به عظمت خالق رسیدن

یعنی با هر ضربان یا خدا افتادن

یعنی با هر بلعیدن شکر خدا گفتن


زندگی یعنی... خدا خدا گفتن

موافقین ۶ مخالفین ۰ ۱۸ دی ۹۴ ، ۱۲:۲۹
کوثر متقی

چند وقتی سر یه قضیه  بلاتکلیف بودم

دیروز حسابی شاکی شدم ...

شب کانال های تی وی بهم ریخت و فقط چند شبکه از جمله شبکه ی افق قابل رویت شد

برنامه ی نیمه ی پنهان ماه  گفت وگو با همسر شهید ظریفیان داشت

کلا به این برنامه علاقه دارم ؛در حالی که داشتم کارهام را انجام می دادم گوش هم می دادم

یه تیکه ش خیلی بیشتر از همیشه شرمندم کرد : همسر ایشون سال 59 قم را به مقصد آبادان ترک میکنه ولی به مقصد نمیرسه خبر میدن که اون روز هرکس تو این جاده ( ماهشهر -آبادان)  بوده  اسیر شده  ازون جایی که همسر ایشون هم بسیجی بوده هم روحانی به دستور صدام نباید زنده میمونده (روحانی و پاسدار در جا کشته میشدند ) و با وجود این که ریش هاش را در سنگر با تیغ خشک می تراشه و لباسش هم لباس روحانیون نبود اما باز هم شناسایی میشه ...

در عراق اسرا در سن ها و درجه های مختلف را متمایز می کنند (بچه ها و پیر ها و روحانیون و...)

از گروه روحانیون (و یه گروه دیگه اگه اشتباه نکنم پاسدارها بودند ) هیچ خبری نبوده تا همین امروز و الان هم صرفا حدس زده میشه به شهادتشون

یعنی این زن از سال 59 چند وقت یه بار سراغ صلیب سرخ می رفته هرچی اسیر آزاد میشده به استقبال و ...

از سال 59 تا همین امروز

...

بلاتکلیفی ...

من...

فقط شرمنده شدم

موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۸ دی ۹۴ ، ۱۲:۰۵
کوثر متقی

بچه‌تر که بودم خیال می‌کردم این یه رسمه که وقتی کسی قصد سفر داره بیاد و قاطی خداحافظی‌هاش بگه حلال کنید بعدم طرف در جواب بگه حلال تندرستی!

بعد‌تر متوجه شدم در کنار رسم بودنش یه جور قراره، یه جورایی پاک شدن دل‌ها از کسی که داره میره سفر واسه این که حقی به گردن کسی نداشته باشه و سبک بره به هرجایی که می‌خواد بره...شاید رفت که رفت و دیگه دسترسی به این افراد نداشت...

الان که یکم از بچگی در اومدم حس می‌کنم چقدر باید پا بذاری روی نفست تا بخوای از کسی که می‌دونی بهت ظلم بسیار روا داشته حلالیت بخوای یا بهش بگی حلالت کردم...اصلا خدا هرکاری که یکمی سخت بوده را گذاشت فضیلت و هر کاری لذت داشته را گذاشت رذیلت اخلاقی یه جورایی پا گذاشتن روی نفس خوبه یعنی عالیه واسه همینه هرکسی به مرتبه‌ای از سیر سلوک رسید از همین پا گذاشتن‌ها بود روی خواسته‌های نفسانی...

چقدر لذت بخشه وقتی کسی بهت تیکه میندازه جوابشا بدی و به خیال خودت داغش کنی!!! اما لذت بخش‌تر اینه که سکوت کنی و باعث بشی طرف خیال کنه چقدر بی ارزش حتی بی ارزش‌تر از اونی که بخوای واسه چرت و پرتش فکر کنی و جواب بدی

 

+دلت را پاک کن از هرکسی که حس می‌کنی ظلمی بهت روا داشته... میدونم سخته اما تظاهر کن! به خاطر خودت و خدا نه واسه خاطر اون فرد ...این کار را قبل ازین که ازت حلالیت بخواد انجام بده

+ گوشیت را پاک کن از هرچی پیام رنج آوره واست

+ داشتم فکر می‌کردم کاش ذهن هم شیفت دیلیت داشت اما حس کردم واسه برخورد با بعضی آدم ها بهتره از تجربه ای که از برخورد های قبلی باهاشون داشتی کمک بگیری...

+کاش آدم ها وقتی از سفرهای زیارتی برمیگشتن تغییر منفی نداشتن! (این ممکنه از مغرور شدن به عبادت ها و -به خیال خودشون- ایمان حاصله باشه)

+جالبن آدم هایی که گل چین شده حلالیت می طلبن (و جالب تر این که از کسانی که باهاشون هیچ وقت مشکلی نداشتن)

موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۸ دی ۹۴ ، ۱۲:۰۰
کوثر متقی

قبلا عقیدم این بود که باید بی  حساب به کسایی که دوستشون داری محبت کنی و یا حتی به کسایی که دوستشونم نداشتم واسه آرامش دل خودم مهربونی میکردم

اما چند وقتی هست که فهمیدم همه کس جنبه ی مهربونی های بی حد و حصر نداره

مهربونی ها داره از دست هاشون میریزه بدون این که اون ها اعتنایی کنند و ارزشی واسش قائل باشن

از امروز محبت هاما جیره بندی میکنم

و هدف مند

مهربونی میکنم واسه ی خدا این جوری خیلی بهتره

 

+یه مطلبی گذاشته بود تو وبلاگ لحظه های ما برای هو : که رابطه ت را با خدا اصلاح کنی خدا رابطت را با آدم ها اصلاح میکنه

فکر میکنم این بهترین کاری هستش که میتونم انجام بدم

ایده آل خالق شدن هدف زندگیم شد ازین لحظه

نه محبوب مخلوق شدن

موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۸ دی ۹۴ ، ۱۱:۵۲
کوثر متقی

مردم حرف زیاد می زنند و دل می شکنند و می روند و فراموش می کنند که حداقل یک خاک انداز برای جمع کردن تکه های دلت به تو بدهند تا از روی زمین و زیر دست و پا نجاتشان دهی، تا مبادا رهگذری تکه ای از دلت را با پا شوت کند به نا کجا آباد و تو مجبور شوی به جای تکه ی گمشده ،تکه ای سنگ از حوالی همان جا پیدا کنی تا مبادا دلت جای خالی داشته باشد...

مردم حرف زیاد می زنند تا به تو اثبات کنند هستند و نفس می کشند و خیلی مهم اند و مبادا تو بخواهی راه خودت را بروی و به اظهار فضل های تاریخ گذشته ی آن ها بی توجهی کنی...

مردم حرف زیاد می زنند تا مبادا دنیا و ایام به کام تو شیرین تر از مطلوب آن ها شود و مبادا خوشی بزند زیر دلت و فراموش کنی تاریخ آخرین باری که اشک ریخته ای در فراغ تکه دل گمشده ت 

دنیا پر از آدم ها که حرف می زنند تا مبادا کسی خیال کند که ...





موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۸ دی ۹۴ ، ۱۱:۵۱
کوثر متقی

فکر کردن خوبه چون میتونی به خیلی نتیجه های زیبا برسی؛ از تفکر در آفرینش و خالق...

تا فکر کردن در مورد مسائلِ مختلف نظام هستی...

یا فکر کردن روی چگونه صحبت کردن ،چگونه ایده آلِ خدا بودن و...

اما گاهی فکر نکردن هم زیباست

مثل فکر نکردن در باره ی این  کسی که الان داره بهت محبت میکنه قبلا چه ظلم هایی بهت داشته ...

یا فکر نکردن به این که دیگران دربارت چه فکری میکنن

یا فکر نکردن به زندگی دیگرون و مقایسه ی زندگی ِ خودت با اونا

یا فکر نکردن به تلخی ها!

بله دیگه این جوریاس

گاهی باید فکر کنی

گاهی هم بهتره فکر نکنی

زندگی زیباست:دی


موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ دی ۹۴ ، ۱۱:۵۰
کوثر متقی

دنیا یک بازیه!
بازیِ به ظاهر پیچیده اما در باطن ساده
تقلب1 هاشم موجوده
تقلب هایی ، از راه رفته ها
ازان هایی که می دانند قاعده را
می‌دانند کی و کجا باید مهره هارا تکان بدهند
 می‌دانند باید هدفت را چه قرار بدهی
می‌دانند باید مطلوب چه کسی بشوی
این قدر می‌دانند که با تقلب از روی آن ها می توانی در ظاهر چیزی نشان ندهی ولی در باطن اوج بگیری تا منزگاه مقصود


 اما این عقل مدام می گوید:

آخه فقط همین ؟؟!!!
فقط نیت مهمه ؟؟؟
فقط ذهنم پالایش بشه؟؟؟
فقط رعایت واجب و حرام؟؟؟
و هی دنبال پیچاندن است و سخت کردن بازی انگار!

این از حربه های شیطان است بی شک

چقدر این روز ها باید نجوا کنم

اعوذبالله من نفسی و من الشیطان الرجیم

 

 

 
دلم می خواد هرروز بگویم دیروز از کنار خانه ی ما پیامبری رد شد2
دلم می خواد یقین داشته باشم این قدری که شک جایگاهی در دلم نداشته باشه
یا ارحم الراحمین کمکم کن که جز تو کسی نیست یاری دهنده م
میدونم که اگه نخوای همه دنیا هم قطار بشن کسی به انحراف نمیره (یا هدایت نمیشه)
پس خودت راه را نشونم بده خالق مهربونم

 

 

 


1 استفاده از کلمه ی تقلب برای این مسئله صرفا برای حفظ نثر هست و  حالت استعاره دارد وگرنه شکی در حرام بودن این فعل نیست
2 دیروز از کنار خانه ی ما پیامبری رد شد نام کتابی است از عرفان نظر آهاری

 

r

 

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ آبان ۹۴ ، ۱۸:۱۴
کوثر متقی

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۷ ارديبهشت ۹۴ ، ۱۰:۲۲
کوثر متقی