خانه‌ی موقتی

یا الله یا رحمن یا رحیم یا مقلب القلوب ثبت قلبی علی دینک

خانه‌ی موقتی

یا الله یا رحمن یا رحیم یا مقلب القلوب ثبت قلبی علی دینک

بـسْـمِ اللَّه

یک حرف خوبی نوکِ زبانِ جهان است و هر کار می کند یادش نمی آید چه بود و همین کلافه اش کرده.
نفیسه مرشد زاده

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

بنا به دلایلی تصمیم به رمزدار کردن پست های طعم دار گرفتم.اگه رمز را دوست داشتید بفرمایید، تقدیم میشه. :) (رمز برای دوستان و آشنایان یا دوستِ دوستان و آشنایان می باشد)
لطفا بدون اطلاع من رمز پست ها را به دیگران ندهید.

۲۱ مطلب با موضوع «سال ۹۶» ثبت شده است

 

 اوایل چادر و مقنعه اش  فرقی با بلوز برایش نداشت* ...

گرما و سرمانداشت...پشت فرمان ماشین و موقع رفتن کنار دریا نداشت ...راحت می پوشیدشان

بعد از مدتی حس کرد رانندگی با چادر سخت شده نمی دانست چرا چادر یهو آمده توی دست و پایش... برای همین موقع رانندگی چادر را گذاشت صندلی عقب تا آزاد شود از آن همه دست و پاگیری ...اشکالی هم نداشت! موقع پیاده شدن می پوشیدش!

مدتی بعدتر حس کرد چادرش چقدر سنگین شده! و کنترلش سخت مخصوصا موقعی که کتاب به بغل است (یا بچه به بغل یا خرید به دست یا...) حتی مقنعه اش را می کشد عقب...برای به خطر نیفتادن اسلام!! چادرش را کنار گذاشت بلکه حدود اسلامی را راحت بتواند اجرا کند!!!

بعدتر تر حس کرد مقنعه اش دارد خفه اش می کند چاره چه شد ؟ مقنعه را گشاد کرد و...

 

بعد تر تر تر ...

 

چه می شود که ناگهان همان چادرِ همیشگی در همان محیط و آب هوای همیشگی باعث گرفتگی خُلق می شود؟

 

و یا نه حتی چادر ...بلکه یک روسری خیلی نازک !

شاید بشه گفت گرفتگی از جای دیگری است هوم؟

 

 

*همان قدر پوشیدنش پذیرفته شده بود

 

 

+آخرش

+photo 98/11/16

۹ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۱۶ بهمن ۹۸ ، ۰۸:۵۵
کوثر متقی
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۰۸ اسفند ۹۶ ، ۱۲:۲۷
کوثر متقی



منبع عکس : ریحانه
۵ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۰۶ اسفند ۹۶ ، ۱۶:۳۲
کوثر متقی


 

 

دریافت
حجم: 877 کیلوبایت

مدت زمان: 2 دقیقه 42 ثانیه

آیت الله مجتهدی تهرانی

 

 

*خدایا ببخش آن گناهانی که نعمت‌ها را تغییر می‌دهند (دعای کمیل)

 

:(

 

۲۵ بهمن ۹۶ ، ۱۵:۴۸
کوثر متقی

هفته ای یک بار شنیدن یک موعظه از یک عالم فقیه جهت جلوگیری از فرورفتن به خواب لازم و ضروری است

آن هم در این سرما و یخبندان


شنیدن 

نه دانستن

خیلی وقت ها خیلی چیزها رو میدونی اما باید بشنوی تا بیدار بمونی

 اگر گوش ندهی 

و مدام پشت گوش بیاندازی

یهو فرو میروی به خوابی زمستانی 

بعد هم دنیا را آب میبرد و تو را خواب




سعی کردم حق مطلب را ادا کنم امیدوارم تونسته باشم :)

۱۶ نظر موافقین ۱۰ مخالفین ۱ ۲۰ بهمن ۹۶ ، ۰۶:۰۰
کوثر متقی

سال هشتاد و هشت رویه ی آشفتگی ها سیاسی بود و الآن رویه ی اقتصادی دارد اما متن و بطن آشفتگی و لایه زیرینش تعارض های اجتماعی است.  
اشتباه جبهه انقلاب در سال هشتاد و هشت این بود که با تحلیل سطحی به سراغ مشکلات سیاسی رفت و دائم از عدم وقوع تقلب در انتخابات سخن گفت در حالی که اصل و ریشه مشکل این نبود.
تو را به خدا عمیق تر باشید!
ما چون فکر کردیم مشکل سیاسی است در طول این سالها به جای ترمیم آسیب های اجتماعی دائم روی فتنه و نهم دی تمرکز کردیم و نتیجه اش را دیدیم!
الآن هم چون تصورمان از علل مشکلات غلط است و تصور اقتصادی بودن ریشه بحران را داریم فکر می کنیم با تکذیب گران شدن بنزین یا اعلام کاهش قیمت تخم مرغ اوضاع آرام می شود!
مثل این که یک جوان به خاطر این که ازدواج نکرده و شغل و پول ندارد ناراحت باشد و به کت و شلوار پدرش پیله کند و پدر به جای درک ریشه ناآرامی او ساعتها در باره کت و شلوارش توضیح بدهد!
اکنون هم اصل مشکل جامعه نه سیاسی است و نه اقتصادی بلکه تعارض های اجتماعی فضای بروز بحرانی را ایجاد کرده که از سالها قبل پیش بینی و به صراحت اعلام شده بود و غده چرکین مشکلات اجتماعی با نیشتر سیاست یا اقتصاد سرباز کرده!
مشکل پرسشهای بی جواب مردم است؛ از گم شدن مجسمه ها در تهران تا اسیدپاشی در اصفهان و شایعه جاسوسی دختر فلان و دزدی برادر بهمان و این قدر هم به مردم دروغ گفته ایم که دیگر تکذیب و تایید هایمان را هم باور نمی کنند!
مشکل جوک هایی است که صاف توی روی مردم گفته ایم، مثل خواب آلودگی سعید مرتضوی موقع امضای چک بابک زنجانی!  
مشکل گسلها و شکافهای اجتماعی ست و احساس تحقیر فراگیر که در لایه های مختلف مردم احساس می شود.
مشکل تبعیض است، وگرنه صرف نداشتن و نخوردن باعث آشوب نمی شود، وقتی همه مثل هم باشند و شخص گرسنه ببیند که فرزند رییس جمهور هم شغل ندارد و دختر وزیر هم با جهیزیه ساده و مختصر به خانه بخت می رود!
مشکل وهن عقل و تخصص در اداره کشور و بی اعتنایی به نظر نخبگان است وگرنه سالهاست جامعه شناسان دارند نسبت به شرایط بحرانی کشور هشدار می دهند! 
مشکل این است که تراکم خشونت و عصبانیت را دیدیم ولی تا از اسلام رحمانی سخن به میان آمد دهان ها را بستیم!
مشکل خطبه های جمعه امثال آقای موحدی کرمانی و جنتی است. 
مشکل فاصله طبقاتی است، و اوضاع تأسف بار صداوسیما، مشکل تضییع حقوق زندانی هاست، مشکل غیبت بخش عمده ای از مردم در نقش آفرینی مؤثر و عدم حضورشان در رسانه ملی است و نقش مخرب آگهی های بازرگانی ، مشکل ویژه خواری و پارتی بازی ، عدم گردش نخبگان و چسبیدن مسؤولان نسل اول و دوم به مناصب مختلف ، تصمیم گیری های بی ربط و سخنرانی های ابلهانه بعضی از مسؤولان، دروغ هایی که در عرصه های مختلف به مردم گفته شده، تمرکز بر موضوعات ظاهری چون حجاب یا بزرگداشت کورش و غفلت از ریشه ها و موضوعات اساسی چون عدالت و آزادی اندیشه و آزادی بیان ، ریاکاری ها و تظاهرها، سوء استفاده ها و اختلاس ها و ظلم و ستم به طبقات محروم و فرودست است. 

منبع:
کانال پیشنهادهای محمدرضا زائرى

 

۸ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۳ دی ۹۶ ، ۰۹:۲۸
کوثر متقی

موافقین ۸ مخالفین ۰ ۰۵ دی ۹۶ ، ۰۹:۲۱
کوثر متقی


وقتی تصمیم می گیری بعضی از ویژگی هات را تغییر بدی ...بعد هم در این راه از خدا بخوای که کمکت کنه ...

خدا هم لطف کنه و یه آدمی که دو تا از ویژگی های خاکستری ات را به صورت نوک مدادی داره سر راهت قرار بده *

 نتیجه این میشه که سر یه سری مسائل- با  این که هم خط هستید- درگیری لفظی پیدا کنید ...

بعد تو که یادت میاد در ایام ترک آن ویژگی های خاکستری به سر می بری بحث را رها کنی و ...

بعد هم تو تصمیم ات برای ترک، قاطعانه تر عمل می کنی و خدا را شاکر میشی به خاطر این کمک



تکمله : یکی از ویژگی ها تعصب بیش از حد بود و یکی دیگر رُک بودن! که هر دو را نزدیکانم به درخواست خودم و در راستای کمک برای تغییر بهم گفته بودن ...

از جمله کارهایی که انجام میدم این هست که دیگه مثل قبل حرف افراد را جدی نمی گیرم و دیگه این که بیشتر سکوت می کنم و کمتر از گذشته بحث می کنم و...


+تخته گاز نرو گاهی بزن خاکی، یکم استراحت، یکم وارسی، یکم تغییر ...خدا نکنه طولانی مدت در یک مسیر اشتباه پیش رفته باشی


*خیلی کوتاه مدت!

۷ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۳۰ آذر ۹۶ ، ۰۶:۳۴
کوثر متقی



قدیم ها! یکی از محبوب ترین غذاها برای من قورمه سبزی بود... جدای از طعم مطبوعش عاشق عطر خوشش بودم

یکی از نامحبوب ترین غذاها هم برای مادرم همین قورمه سبزی بود...نتیجه این میشد که سالی یک یا نهایت دو بار- آن هم با غُرَک های من- عطر خوشِ این خورش در خانه می پیچید که از شانس من -یا بد شانسی-آن سالی یکی دو بارها تقارن پیدا می کرد با روزهایی که من سرماخورده بودم و نه بویی حس می کردم و نه مزه ای ...تنها و تنها ذوق می کردم که مادرم به خاطرِ من این خورش را درست کرده اند و این خودش در آن حالِ ناخوش خیلی روحیه بخش بود.

چند وقت است در زندگی هم همین تجربه را پیدا کرده ام... این که مدتی طولانی به خدا با روش های مختلف برای حاجتی خاص التماس می کنم بعد آن حاجت زمانی برآورده می شود که مشتاقش نبوده ام و ترجیح می داده ام در وقت بهتری بیاید تا بتوانم از برآورده شدنش تا آخرین حد ممکن ذوق زده شوم...اما میامد آن هم در روزهای ناخوشی که پر از هیاهوی فکری بود از نوع غیر مثبتش...

همچین مواقعی این تصور میاید که خدا می خواهد یادت بیاورد که نگران نباش... حواسم بهت هست

چه وقت خوشی چه وقت ناخوشی ...

شاید اصلا این یک تکنیک است ...

این که آن حاجت روزی برآورده می شود که نا امیدی اندکی هم به دلت راه پیدا نکند ...

و دلت قرص شود به خدای شنوای دانایت...

و این که یادت باشد قانون دنیا را ...هیچ روزی لذت مطلق را نخواهی چشید.

۱۰ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۲۶ مهر ۹۶ ، ۰۹:۵۸
کوثر متقی


موافقین ۷ مخالفین ۰ ۱۷ مهر ۹۶ ، ۱۱:۳۹
کوثر متقی