خانه‌ی موقتی

یا الله یا رحمن یا رحیم یا مقلب القلوب ثبت قلبی علی دینک

خانه‌ی موقتی

یا الله یا رحمن یا رحیم یا مقلب القلوب ثبت قلبی علی دینک

خانه‌ی موقتی

بـسْـمِ اللَّه

یک حرف خوبی نوکِ زبانِ جهان است و هر کار می کند یادش نمی آید چه بود و همین کلافه اش کرده.
نفیسه مرشد زاده

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

بنا به دلایلی تصمیم به رمزدار کردن پست های طعم دار گرفتم.اگه رمز را دوست داشتید بفرمایید، تقدیم میشه. :) (رمز برای دوستان و آشنایان یا دوستِ دوستان و آشنایان می باشد)
لطفا بدون اطلاع من رمز پست ها را به دیگران ندهید.

۲۱ مطلب با موضوع «سال ۹۶» ثبت شده است




منبع عکس: نقاش فقیر

موافقین ۱۰ مخالفین ۰ ۱۷ شهریور ۹۶ ، ۱۱:۳۲
کوثر متقی

هر وقت خیلی درگیر دنیا و روز مرگی هاش میشم یکی از قسمت های نیمه ی پنهان ماه یا-جدیدترها- ملازمان حرم را نگاه می کنم...حس می کنم شنیدن از یک شهید اون هم از زبان نزدیک ترین فرد زندگیش یکی از راحت ترین! کارهاس واسه یادگرفتنِ چطوری کندن!

بودن و خوشحال بودن اما وصل نبودن

چند روز پیش قاطی وبگردی هام رسیدم به وبی که از همسر شهید حججی نوشته بود ...این مدت جرات نکرده بودم اسم این شهید بزرگوار را سرچ کنم 

دلیل سرچ نکردنم هم خوندن از ماجرای شهادتشون بود که منو برد به زمان بچگیم... وقتی که ناخواسته یه فیلم از لحظه ی شهادت یک شهید ِ جنگ تحمیلی دیدم ...یادم نیست فیلمش برای روایت فتح بود یا جای دیگه... فقط یادمه سال ها منو قطع کرد...هر کی هرچی می گفت وصل نمی شدم... تا پونزده سالگی که به واسطه ی یکی از کتاب های نیمه ی پنهان ماه که برای شهید عبادیان بود دوباره حس کردم خلا روحی م رو و کششم برای دونستن... اول کتاب ها خونده شد بعد هم ...

 

حرف های همسر شهید حججی را که شنیدم یاد خیلی از همسرهای شهدا افتادم شاید از دید من همشون تو یه چیز مشترکن ...

صبر ناشی از باور عمیق قلبی به وعده های الهی

 

 

...

 

 

 


دریافت
مدت زمان: 3 دقیقه 45 ثانیه

ویدئو کلیپ مرد می خواهد! با صدای علیرضا عصار

 

 

 

 

۵ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۳۰ مرداد ۹۶ ، ۱۴:۱۰
کوثر متقی

موافقین ۹ مخالفین ۰ ۲۴ خرداد ۹۶ ، ۲۲:۳۶
کوثر متقی




مدت زمان: 10 دقیقه 30 ثانیه 

۱۴ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۱۳ خرداد ۹۶ ، ۱۴:۲۰
کوثر متقی

ایران و فریدون چهار سال پیش در یکی از روز‌های بهاری به عقد هم در آمدند👰...در جلسات خواستگاری فریدون که حسابی از ایران خوشش آمده بود وعده‌های دل‌نشینی به او داد... ایران هم که دل پری از وصلت قبلی‌اش داشت خواست این بار با طیف دیگر شانسش را امتحان کند...اولش به ظاهر هم چیز خوب بود...بعد سفرهایشان شروع شد ...سفرهایی که دیگر نه ایران گردی بود و نه آفریقا گردی ، همه اش شده بود اروپا گردی🤔😇ایران مهربان بود و مدافع محرومان طاقت نمیاورد این همه خوشی بی بنیان را...اعتراض می کرد توهین می‌شنید...دیگر فریدون آن  فریدون سابق نبود داشت خود اصلی اش را نشان می‌داد... پیش میامد که ایران در مرحله ای به  رشد برسد اما نزدیک پیروزی که می شد فریدون با سیاست های نا منصفانه‌اش مانع می شد...کمی که پیش رفت حتی افتخارات قبلی ایران را هم از او گرفت - با این توجیه که به دردت نمی خورد- چاشنی همه ی این رفتارها تحقیر‌های فریدون بود مدام ایران را سرکوب می کرد تا اعتماد به نفسش را تا جای ممکن پایین بیاورد مبادا ایران علیه‌ش بشورد و برود...هرچه پیش میرفت اوضاع بدتر میشد.... ایران خسته شده بود😒هرچه غر میزد فریدون قول پیروزی در قراردادی را می داد که به نفع هر دوی آن هاست ... ایران پیگیر می‌شد از جزئیات قرار داد  اما فریدون طفره می‌رفت  ...قرارداد بسته شد اما برخلاف انتظار ایران، زندگیشان روز به روز بدتر شد تا جایی که کار به دخالت و حتی دست درازی طرف‌های قرارداد رسیده بود🤐 فریدون علاوه بر این که در برابر آن رفتارها ناراحت نشد و بهم نریخت بلکه به آن ها مجوز داد تا هر جور که  دوست دارند رفتار کنند😐

ایران روحیه‌اش خراب شده بود...همه‌اش در خانه بود...دیگر حتی حوصله‌ی کارهای روز مره را هم نداشت🙁

عده‌ای که از دور شاهد زندگی ایران و فریدون بودند حس کردند ایران دارد در  زندگیش نابود می‌شود علاوه بر این که در این چهار سال رشدی نداشته دارد عقب گرد هم می‌کند ...خواستند ایران را آگاه کنند و به زندگی پر تلاشش بر گردانند ... با او حرف زدند... از مشکلات فریدون... از نیت هایش... از خیلی چیزها که ایران بعضی را نمی‌دانست... بعضی به نظرش نیامده بود و بعضی را هم...

ایران مدتی خانه ی فریدون را ترک کرد...

فریدون واسطه فرستاد ...فرستاده هایش چرب زبان بودند.‌.. دوباره وعده های جدید به ایران دادند... ایران را ترساندند...ایران گول خورد...ایران خیال کرد فریدون برود آسایش می رود...ایران را یاد وصلت قبلش انداختند...ترسید !برخلاف قبل که شجاعتش زبانزد بود...

فریدون از چند سال قبل این روز را دیده بود...نتیجه سرکوب شدن های ایران امروز خودش را نشان داد...ایران برای این زندگی هزینه داده بود...هزینه اش عزت نفسش بود...

ایران دودل شد

 اما عاقبت به خانه ی فریدون بازگشت...

اطرافیان ترجیح دادند برای مدتی سکوت کنند ...منتظر بمانند تا ایران بفهمد باز هم فریب خورده است...ایران باید سرش به سنگ بخورد تا دیگر نترسد تا شرفش را راحت نبازد.

 

 

 

+نظرات ارشیو شد...

 

موافقین ۵ مخالفین ۰ ۳۱ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۳:۳۴
کوثر متقی

عبارت "هواتو دارم " از آن عبارت هایی است که آدم باید چندتایی اش را گوشه ی دلش داشته باشد ...بعد هم هر از چند گاهی برای شخصی خرجش کند ...آن وقت آن شخص هم یک "هواتو دارم" تو ی دلش خواهد داشت برای روز مبادا...اما باید حواسش باشد که الکی خرجش نکند ...این عبارات پر از حس است باید گذاشت به وقتش به کار برد 

به کار بردنش هم صرفا با کلام نیست 

در عمل  می شودجوری بود که نشان دهیم این هواداری را

موافقین ۴ مخالفین ۰ ۰۴ ارديبهشت ۹۶ ، ۰۸:۳۳
کوثر متقی

قضیه ی شکل اول:


1. قرص می خورد از نوع آرام بخش و شاد کننده اش .

الکی می خندد!  

مردمان بی خرد خیال می کنند عقل ش کم است یا شادی زده زیر دلش...


2. قرص می خورد تا مادر شود ...قرص ها چاقش کرده.

بهش تیکه می اندازن خیلی خوش می گذره ها که این قدر آب رفته زیر پوستت.


3. عینک اش را نمی زند.

برایش بوق زده اند او هم خیال کرده مزاحم اند نگاه نکرده .

گاهی دیده اما چون عینک نداشته ندیده!... نقل مجالسش کردند که آدم بدی است و از خود راضی نگاه می کند و روی بر میگرداند.


قضیه ی شکل دوم :


یه روزی اون قدیم ندیما با "م" گذرمان به یک پارک در مرکز شهر  افتاد [پارک شلوغ و پر رفت و آمدی است] برای رفع خستگی یه نیمکت پیدا کردیم...چند نیمکت آن طرف تر آقای نسبتا مسنی نشسته بود...دوچرخه اش کنارش پارک شده بود! و خودش داشت حرکتی شبیه بچه ها،زمانی که روی صندلیِ اتاق انتظار نشستند،انجام میداد (وقتی پاهاشون به زمین نمی رسه )

من به "م" گفتم "م"بیاین بریم ازین جا، اون پیر مرد مشکل داره (مریض هست)
"م " ازم ناراحت شدن  و گفتن "نه بنده ی خدا خسته است داره خستگی شو از بین میبره این جوری لابد ؛یکم دیدت را مثبت کن" 
همان جا نشستیم و من همه اش نیم نگاهی به پیرمرد داشتم ... یکمی که گذشت دو دختر آمدن روی نیمکت رو به روی این پیرمرد نشستن...به چند دقیقه نکشید که یهو پیرمرد از جای خود برخاست و به سمت دو دختر که نسبتا ساده هم بودن رفت و یه چیزی گفت   که دختر ها یهو فرار کردن!!! ゜*棒人間/かわいい*゜ のデコメ絵文字 ゜*棒人間/かわいい*゜ のデコメ絵文字
بعد اومد سمت ما..
ما هم فرار کردیم !゜*棒人間/かわいい*゜ のデコメ絵文字 ゜*棒人間/かわいい*゜ のデコメ絵文字 
توی راه فقط می گفتم: دیدید گفتم دیدید مریض بود...
کاش نبود...
کاش داشت خستگی در می کرد!
کاش "م" درست گفته بود !
کاش این تصور از مثبت نبودن دید من میامد!

سال هاست این شده جنگ ذهنی من 
وقتی با افرادی ازین دست مواجه می شوم که مغزم رای بر مشکل دار بودن طرف می زند اما سعی می کنم به خودم بگویم مثبت باش همه که مریض نیستن ...بعدطرف- همان که ذهنم رای بیمار بودنش را داده بود - همان میشود که ذهن گفته 




پیام اخلاقی: ظاهر این دو قضیه شبیه هم دیگر است ...هردو به نوعی قضاوت کردن هستن
اما باطن قضیه فرق دارد زیاااااد 
قسمت اول می گوید :گاهی قبل از آن که حرف بزنیم فکر کنیم. بعد هم یا حرف نزنیم یا  اگر حس کردیم خیلی تغییر داشته نسبت به دیدار قبل به جای تیکه انداختن برویم بپرسیم :حال دلت چطور است؟
قسمت دوم می گوید :در مواجهه با بعضی شرایط باید ترسید ... نباید مثبت بود ...این جوری از گزند ها در امان خواهیم ماند



۳ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۳۱ فروردين ۹۶ ، ۰۹:۵۶
کوثر متقی



چهل سالگی برای من  نه حکم یک سن را دارد نه یک عدد به سادگی بقیه ی اعداد ...بلکه برایم یک نشان است 

یک نشان که با دیدنش بر سر شانه ی هر شخصی حسی توامان از آرامش و اطمینان بر قلبم جاری می شود

نشان چهل سالگی تعلق می گیرد به آدم هایی که قوای خود را رام کرده اند 

به آن هایی که می دانند در چه موقعیتی باید چه رفتاری از خودشان بروز دهند 

کی باید مهر بورزند... کی باید جدی باشند... کی باید قاطع باشند ... کی شجاع ... کی شاد... کی دیوانه!

گاهی یک نفر در ده سالگی این نشان را می گیرد یک نفر در چهل سالگی 

در این میان کم نیستند آدم هایی که چهل و پنجاه و شصت را هم رد کرده اند اما دریغ از ذره ای پختگی! دریغ از ذره ای چهل سالگی!

دیدن یک انسان کهن سالِ لجباز (یا حسود یا کنجکاو! یا نظر باز یا بد دهن یا...) همان قدر وقیح است که دیدن یک کودک سیگاری!


نشان چهل سالگی را دریافت کن قبل از آن که دیر شود



چگونه نشان را بگیرم ؟

+با خودشناسی ...با گوش سپردن به نقد هایی که افراد سالم و خیر خواه اطرافمان از ما دارند = سعی در اصلاح ...با رنج ...با عقل ...با تقوا ...با خدا شناسی


۷ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۷ فروردين ۹۶ ، ۲۲:۲۸
کوثر متقی

شما هم شنیده اید که دوران عقد بسیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــار شیرین است؟

دروغ است آقا جان دروغ است !!!

می گویند که ملت تشویق به ازدواج شوند لابد!و نترسند 

یا شاید برای دوران عقد های گذشتگان بوده است که یکدیگر را با آقا و خانم خطاب می کردند و گاهی با اجازه پدرشان به رستوران می رفتند و گاهی عروس مهمان خانواده ی داماد میشد و گاهی داماد مهمان خانواده ی  عروس همین و بس (تعاملات بسیار محدود)1

 

 

به نظرم آن هایی که دوران عقد را شیرین می دانند دلیلش مسئولیت بسیار کم  این دوران و در عین حال آمدن پرنس یا پرنسس رویا ها در زندگی است !!!2

 

نمی دانم آن هایی که این سخن گران بار را فرمودند (عبارت مذکور در ابتدای پست) لحظه ای پیش خودشان این فکر را نکردند که وقتی این نو عروس یا نو داماد با سختی در عین شیرینی مواجه شود یهو سنکوپ می کند و فکر می کند که لابد فقط برای او این جوری است چون از همه فقط شنیده است که دوران عقد بسیار شیرین است و اگر اندکی اهل فکر نباشد خیال می کند شیرینی یعنی شیرین مطلق و تلخی با شیرینی در تناقض است .

 

به شخصه به همه ی دوستان نو عروسم اعلام کردم که ای عزیز دل بدان و آگاه باش که سختی های بزرگی پیش خواهد آمد ...اصطکاک اول زندگی زیاد است و تو و همسرت باید هم قدم و استوار زیر بار فشار ها تاب بیاورید تا صیقل بخورید زیرا که هر دو از دو خانواده و دو فرهنگ مجزا3 با هم پیوند خورده اید و برای استحکام پیوند باید خلل وفرج این رابطه از بین برود یا محدود شود پس در لحظه های مواجه با مشکل نترس و ادامه بده 

آن ها هم به پیر خود اعتماد کرده-نه همشون- و بعد از سپری شدن دوران عقدشان حتی تشکر کردن!!! 4

 

یه پیشنهاد دیگه ی من به دوستان نو عروسم این بوده که در دوران عقدتان هر ماه یک روز را انتخاب کنید و هم دیگر را نقد کنید (در طول ماه چیزی نفرمایید که اوقاتتان تلخ نشود) این راه برای شناخت یکدیگر بسیار مناسب است و بعد که رفتید زیر یک سقف و زندگی را شروع کردید نتیجه ی این یک روز در ماه ها را خواهید فهمید.

 

با همه ی سخن های رفته باز هم اعتقاد بر این است که دوران عقد شیرین است!      

اما اگر با آگاهی و آمادگی آغاز و سپری شود پایه های زندگی محکم بنا می شود  این ها را گفتن که بلند مدت را نگاه کنید ... همسر شما قرار است بشود شریک زندگی شما ان شاءالله تا ابد بشوید زوج دنیا و آخرت هم دیگر نه یار دو روزه ...かわいい男の子&女の子(*/□\*) のデコメ絵文字 

 

نکته : این پست برای نو عروس دامادهایی کار برد دارد که در دوران جوانی (زیر 25 سال) ازدواج کرده اند و از طریق خواستگاری با یگدیگر آشنا شده اند

لطفا دانسته قدم در این راه شیرین ،مقدس و پر رنج بگذارید...

یا علی 

 


1 به گمانم هنوز هم در برخی از شهر ها و خانواده ها اوضاع بر همین منوال پیش می رود 

اگر شخصی مسئولیت پذیر باشد می داند از زمانی که به سوال" آیا وکیلم" پاسخ "بله" داد جهادش استارت خورده و مثل اتومبیل که در لحظه ی استارت بیشترین انرژی را می سوزاند زندگی مشترک هم در ابتدا انرژی مازاد می خواهد .

3 حتی بین یک خواهر و بردار هم تفاوت های زیادی موجود می باشد

اگر سطحی نگر باشند قطعا می گویند "برو بابا می خواهیم خوش باشیم برای چی نقد کنیم هم دیگر روووو؟!"

 

 

 جدید:

 

 

 

 


دریافت

موافقین ۳ مخالفین ۱ ۰۹ فروردين ۹۶ ، ۰۹:۴۰
کوثر متقی

1.سفرهات اروپا و آمریکاست

پارکینگت پر از ماشین های اس یو وی و اسپورت و  لاکچری است

همسرت بهترین شغل رو داره 

وضع زندگی و بچه هات واسه خیلی ها حسرته

اما

حسرتِ خنده ی از ته دلِ مستخدم ِخونه ات را داری

 

2. هم سربازی رفتی هم شغل داری هم خونه داری هم ماشین داری هم خانواده ی خوب داری اما حس مسئولیت پذیری نداری= دوست نداری ازدواج کنی!

یکی نه سربازی رفته نه شغل داره نه خونه داره نه ماشین داره اما مسئولیت پذیره و ازدواج هم میکنه!

 

3. بهترین رشته درس خوندی ...بهره هوشیت فوق العاده است... شغلت عالیه و پرکاریـــــــــــــــــــی ...اما مادری برای بچه هات بر عهده ی پرستارشونه

 

4. ...

 
۱۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۸ فروردين ۹۶ ، ۰۵:۳۲
کوثر متقی