خانه‌ی موقتی

یا الله یا رحمن یا رحیم یا مقلب القلوب ثبت قلبی علی دینک

خانه‌ی موقتی

یا الله یا رحمن یا رحیم یا مقلب القلوب ثبت قلبی علی دینک

بـسْـمِ اللَّه

یک حرف خوبی نوکِ زبانِ جهان است و هر کار می کند یادش نمی آید چه بود و همین کلافه اش کرده.
نفیسه مرشد زاده

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

بنا به دلایلی تصمیم به رمزدار کردن پست های طعم دار گرفتم.اگه رمز را دوست داشتید بفرمایید، تقدیم میشه. :) (رمز برای دوستان و آشنایان یا دوستِ دوستان و آشنایان می باشد)
لطفا بدون اطلاع من رمز پست ها را به دیگران ندهید.

۶۱ مطلب با موضوع «سال ۹۹» ثبت شده است

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۲۵ آبان ۹۹ ، ۲۲:۳۷
کوثر متقی

زندگی گاهی وقت ها شبیه ماشین لباسشویی میشه

تو را می چرخونه و می چرخونه

یکمی می ایسته یه مشت آب میزنه به صورتت تا حالت سر جاش بیاد

بعد باز شروع میکنه

 

شاید تا یه مدت بعد از تموم شدن کارش سرت گیج بره

شاید مثل موش آب کشیده بشی و زمان ببره تا خشک بشی

اما

توی این چرخیدن‌هاس که پاک میشی

توی این تکرارهاس که خوشبو میشی

 

۲۲ آبان ۹۹ ، ۰۷:۲۴
کوثر متقی

این کتاب :

 

همین؟ نه این تازه شروعش بود...

ماجرا این جوری بود که یکی از نزدیکانم این کتاب را به من برای خوندن دادن! رضا امیر خانی را نمی‌شناختم،تصویر روی جلدش را اصلا دوست نداشتم و وقتی چشمم به اون 10 روز با ره‌بر افتاد دلیل کافی پیدا کردم که نخونمش! یکی دو ماه بعد ازم سراغ گرفتن که  فلان کتاب چطور بود؟ گفتم نخوندمش هنوز! ایشون هم ارمیا و من‌او را بهم دادن برای خوندن.از اسم ارمیا خوشم اومد و شروعش کردم و خیلی دوستش داشتم بعد از اونم من او...قلم را پسندیدم،رضا امیر خانی را تا حدودی شناختم و دنیاش را دوست داشتم این‌ها انگیزه‌ای شد برای تورق و شروع خوندن کتاب داستان سیستان...کتاب،خوب شروع شد چون حس کردم نویسنده حزب اللهی (با تعاریفی که تا اون زمان از این عبارت داشتم )و افراطی نیست خوندم و خوندم و خوندم...

و این شد شروع تغییر نگاهم

مرجع تقلیدم تازه فوت شده بودن و به دنبال مرجع تقلید جدید میگشتم! این باعث شد جدی تر بشنوم، بخونم و پیگیر بشم...

 

چرا ره‌بر را دوست نداشتم؟ چون ره‌بر را نمی‌شناختم سنم و به تبع اون عقلم کم بود و ایشونو از روی مدعیان ولایت‌مداری قضاوت می‌کردم البته که اون‌هایی که من تا اون روز دیده بودم اندکی دچار افراط بودند اول از همه تیپ لباس پوشیدنشون واسه‌ام یه علامت سوال بزرگ بود که آخه چرا این همه گشاد این همه مشکی (این همه توجهم به ظاهرِ همه چی جدای از بصری بودن، به خاطر سنم بود شما به دل نگیرید لطفا)

چرا این همه تضاد این همه افراط این همه رفتار دگم...

اما اون شخصی که اون کتاب را به من داده بودن اون مدلی نبودن به واسطه ایشون با افراد ولایتی دیگه ای آشنا شدم که متفاوت بودن با اون‌هایی که من تا اون روز دیده بودم.

[دیدن آدم‌های جدید و یا حتی خوندن‌شون باعث باز شدن یه دریچه جدید به روی دنیا میشه واسه‌ام و باعث تغییر چارچوب‌های ذهنیم ]

به شخصه واسه‌ام هضم نمیشه یه نفر بگه ولایی هستم و ره‌بر را دوست دارم اما حرف‌هاشونو سلیقه‌ای برداره این چه دوست داشتنیه!!! به قول یه بنده خدایی که وقتی بهش گفته شده بود آخه اینی که شما انجام نمیدی و میگی خوب نیست را خود امام خمینی واسه بچه شون انجام داده بودن اون شخص هم پاسخ داده بوده که امام پیرو خط امام نیستن :)

 

حالا خودم چی؟ راستش یه مدت جوگیر شده بودم اما الان که سنی ازم گذشته سعی می کنم در دنیای واقعی خیلی عقایدم را بروز ندم. اون‌هایی که جدید باهام آشنا میشن به لطف خدا ^_^ کلا خیلی طول می‌کشه تا اونی که واقعا هستم را بشناسند و معمولا هم بدتر ازچیزی که هستم تصور میشم! برای همین تا چیزی پیش نیاد خودم هیچی نمیگم یه حس با نمکی هم داره وقتی حدس‌های دیگه در موردم زده میشه البته نمی ذارم خیلی شور بشه:) بگذریم.

نمیگم چون، یا ممکنه اون شخص شیطنت کنه و بخواد روی نروم پیاده روی داشته باشه یا یه رفتاری داشته باشم که بشم مثل همون دفع کننده‌ها.

عکس‌شونم ندارم راستش نه تو خونه‌مون نه تو گوشیم...همین حجابی که به سر دارم به حد کافی مسئولیت همراهش میاد و...

 

یعنی بحث پیش بیاد هم سکوت می‌کنم؟بستگی به طرفی داره که حرف میزنه و بستگی به چیزی که میگه!

آخرین بار یه نفر داشت مقایسه می کرد علاقه مردم کره شمالی به رهبرشون (کیم جونگ اون^_^) را با علاقه مردم ما به ره‌برمون و این که واسه خاطرش چه اشک‌ها که نمی ریزن و... گفتم ما اصلا مثل اون ها نیستیم برای همین تو یه خانواده ایرانی هم یه ضد نظام هست هم یه ولایتی هم یه بی تفاوت اما تو یه خانواده کره شمالی هم چین چیزی وجود داره؟ وقتی رهبر واسه‌شون مثل خداست و این همه قداست داره اون شخص دیگه چیزی نگفت منم ادامه ندادم.

 

 

جانم فدای رهبرم؟ نمی‌دونم واقعا نمی‌دونم ولی می‌دونم تو هر بحران منطقه‌ای یا اجتماعی با عملکردشون علاقه م بهشون بیشتر شده

آخریش هم  این تصویر بوده.

 

 

 

:)

دومین چالشی بود که درش شرکت کردم :) چه با نمکه این چالش ها:)

شروعش از "این جا" بوده ولی من از وبلاگ در" جستجوی کوچ" باهاش آشنا شدم

 

 

 

 

۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۱ آبان ۹۹ ، ۰۶:۱۴
کوثر متقی

 

به گمانم یکی از دلایل موفق عمل کردن زردها در مسئله کرونا همین باشه

قانون پذیری و قدرت! مطیع بودن

من ِ کم رنگ

وقتی مَنت کم رنگ بشه به جای این که ببینی "خودت" الان چی می خوای و چی حالتو خوب میکنه میبینی چی برای جمع خوبه چی کار کنی که حال همه خراب نشه

۲ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۱۷ آبان ۹۹ ، ۲۲:۵۵
کوثر متقی

زمان خواستگاری بهش گفت من دوست دارم شما در حضور نامحرم روسری سرت باشه و پوشیده باشی

او هم قبول کرد

و الان

بعد از گذشت ساااال ها

در همه زمان و در همه مکان

حتی زمانی که همسرش حضور نداره

در مقابل نامحرم پوشیده اس و حتما روسری می پوشه...

 

 

 

 

آدم سالم حتی روی میزی که دوست داره هم دلش نمیاد خش بندازه

حتی اگه ناخواسته خشی افتاد، میره میگرده چطور میتونه التیامش بده

و تا ابد یادش می مونه با این جنس چوب باید چطور کار کرد

 

مگه میشه بگی یه نفر را دوست داری و بعد بتونی اذیتش کنی؟

 

 

موافقین ۶ مخالفین ۰ ۱۲ آبان ۹۹ ، ۰۵:۵۹
کوثر متقی

 


دریافت
مدت زمان: 29 ثانیه

 

خلاقانه بود😎

وگرنه که همه شون یه مشت ...^_^

موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۱ آبان ۹۹ ، ۰۹:۱۳
کوثر متقی

این پست با راه اندازی شدید قوه تخیل نوشته شده است نقطه

 

داشتم فکر می کردم اگه خدای نکرده پسر بودم! و قرار بود همسری انتخاب کنم معیارهام چی بود

هیچی به ذهنم نیومد جز "زن زندگی" زن زندگی هم تعریفش واسه ام این نیست که تو خونه مثل دختر شایسته ی سال باشه اما بیرون که میریم چادرش روگیری باشه و تو کار خونه از هر انگشتش هزارتا هنر بریزه اما مثل پرنسس ها رفتار کنه و همیشه پر انرژی و شاد باشه و...

نه

تعریف زن زندگی برای من اینه :

مومن و معتقد باشه به اصول دین و خدا را همیشه ناظر بدونه.

 نجیب و باحیا باشه.

خاله ز.. نباشه =سرش به زندگی خودمونه=مقایسه نمیکنه=شادتره

همراه باشه تو فراز و نشیب زندگی‌مون جا نزنه ...

از عقلش استفاده کنه.

اهل کسب آگاهی باشه ذهنش باز باشه و قدیمی فکر و عمل نکنه.

ذهنش مستقل باشه و برای هر مسئله ای سراغ شخص دیگه مثل مادر و خواهر و دوست و... نره=به بلوغ عاطفی رسیده باشه.

اهل حل مسئله باشه نه پاک کردن صورت مسئله=این زن غر غرو نمیشه!

رسم مهرورزی بدونه و اگه از چیزی ناراحت شد بهم بگه=تعارض کمتر پیش میاد.

صبور باشه .

مناعت طبع داشته باشه=این زن حسود و کینه‌ای نمیشه!

وقتی مادر شد متعهد باشه و تا 6 یا نه ماهگی بچه‌هامون کاملا کنارشون باشه البته که من هم ایشونو با محبت حمایت می‌کنم!=خانواده سالم میشه.

خسیس باشه ^_^ نه ببخشید منظورم همون قانع بود= این ویژگیش برای سال‌های اول زندگی و وقت‌هایی که دستم تنگه خیلی کمک کننده‌اس :)

قدردان باشه وقتی یه کاری انجام میدم ولو این که هم خودش هم من بدونیم که این وظیفه من بوده اما باز هم اهل تشکر کردن باشه=این زن طلبکار نمیشه!

به خونه زندگی مون برسه منم این کارو وظیفه‌اش نمی‌دونم و ازش سپاسگزارم لطف میکنه منت میذاره که وقتی که میتونه بذاره برای خودش برای کار خونه میذاره.

بسته به پخته گی خودم و اون فاصله سنی را انتخاب می کنم :)

اگه خواسته‌ای داره باهام راحت باشه و بتونه مستقیم و بدون اشاره و انتظار آی کیو 190 از من! باهام حرف بزنه .

 

 

ظاهرش ؟

چهره اش نمکین باشه یه جوری که بهش بگم نمی خواد هر روز هفت قلم آرایش کنی من همین شکلی فابریک عاشق و واله ات هستم=> چهره اش را همون شکلی که هست پذیرفته باشم

تو تیپ ظاهریش با سلیقه باشه و نسبت به ظاهرش بی تفاوت نباشه و اهل احترام به خود باشه چون در این صورت به من هم احترام بیشتری میذاره ولی در همین حد! دوست ندارم  وقت گران بهاشو زیاد داخل آرایشگاه ها بگذرونه.

 

خانواده اش؟

چون ایرانی هستیم و ازدواج پیوند دو نفر نیست فقط و پیوند دو خانواده است خانوده‌اش هم از کفویت با خانوده‌ام بر خوردار باشن!

محترم باشند با ذهنی باز

 اگه دامادهای دیگه خانواده یا پسرشون از هر نظری از من بهتر بودن میزان احترامشون فرق نکنه منو چون آدم خوبی هستم دوست داشته باشن (احترامشون به کرامت نفس آدم‌ها باشه هیچ کس انتخاب نکرده کجا و تو چه موقعیتی به دنیا بیاد) ... زیرک خوبه اما بدجنس نباشن

 

خودم چی؟

می‌رفتم چندتا کتاب می‌خوندم و یاد می‌گرفتم با یه دختر خانم در نقش همسر چطوری باید صحبت کنم باهاش مثل دوستای مرکز فرهنگی‌مون(اگه پسر بودم حتما تو یه مرکز فرهنگی فعال بودم :دی ) و نه مثل مادرم نباید باهاش حرف بزنم و رفتار کنم حتی اگه دوستای هم جنسم منو خیلی مودب بدونند اما باید یاد بگیرم که چطور با یه خانم محترم حرف بزنم و هواشو داشته باشم

مستقل بشم از نظر فکری و مالی مهارت هامو زیاد کنم که هیچ وقت نگران شغل نباشم 

یه دوره خودسازی از نظر اخلاقی انجام می‌دادم حالا بسته به اون خصیصه هایی که نیاز به اصلاح داشت یا از کتاب یا از معلم اخلاق یا از مشاور کمک می‌گرفتم

 

خیلی هم بهش فکر نمی کنم ---اگه 70 درصد معیارهامم داشت خوبه ^_^

حالا فقط نمیدونم از کجا باید متوجه بشم یه دختر این ویژگی‌ها را داره؟چون بعضی هاشو فقط با چند سال زندگی باهاش میشه متوجه شد

فکر کنم با دونستن خط فکریش بتونم تا یه حدی متوجه بشم!

مثلا برم بپرسم ببخشید شما فازت چیه؟

چه کتاب هایی میخونی الگوت تو زندگی کیه؟ دوست داری زندگیت مثل کی باشه خودت مثل کی باشی؟ بپرسم هدیه یه گردنبد برلیان خوشحال‌ترت میکنه یا یه کتاب از نویسنده مورد علاقه ات یا یه سفر ...بپرسم بین درس و بچه کدوم واسه ات مهم تره؟ بین حرف همسر و حرف مادر کدومو ارجح می‌دونی؟ ماشین داشته باشیم واسه ات مهمه؟ (قدیما میشد پرسید با پراید داشتن مشکلی نداری؟ اما الان اونم نمیشه پرسید مثلا باید پرسید با بی آرتی راحت تری یا مترو یا خطی یا حتما آژانس بیاد دم در خونه؟) اگه یه جایی تو پختن غذا گیر کردی سراغ کتاب میری یا اینترنت یا مادرت؟ حاضری یه مدت برای ادامه تحصل من بریم یه شهر دیگه زندگی کنیم؟ اگه من یه ماموریت شغلی چند هفته‌ای تا چند ماهه بهم خورد شما چی کار می‌کنی؟ اگه زندگی‌مون زبونم لال دچار تنش شد چی کار می‌کنی ول می‌کنی میری برای همیشه یا می‌مونی درستش می‌کنی؟ اگه همسر دوستات/شوهر خواهرهات برای تولدشون بهشون هدیه های گرون بدن اما من فقط کتاب بخرم حست چیه؟

 

 

۴ نظر موافقین ۵ مخالفین ۱ ۰۶ آبان ۹۹ ، ۱۷:۰۲
کوثر متقی

یه آدم هایی تو این دنیا هستن که به دلیلی مثل بدبختی یا بی کاری یا بیماری(یا همه موارد) دوست دارند یه آزاری به تو برسونند تا خوشی تو را از تو بگیرند، بزمتو به رزم تبدیل کنند...

تو در بازخوردی که می تونی به برخورد اون ها داشته باشی دو راه داری:

وارد بازیشون بشی و اون ها را به هدفشون برسونی

با گفتن این که اون کیه که بخواد منو اذیت کنه یا به طور تخصیصی تر "داخل آدم نیست" :) اون شخص را ندید بگیری و تو رفتارت هم اینو نشون بدی.

 


دریافت
مدت زمان: 25 ثانیه

این فیلم بانمک منظره ای که احتمالا خیلی هامون مشابهش را تجربه کردیم. این بازخورد برای یه بچه قابل قبوله ولی اگه بخواد این ویژگی را تا آخر عمرش همراه داشته باشه و همین قدر فنسی و حساس باقی بمونه و با یه شیطنت این همه بهم بریزه چیزی ازش نمی مونه! و اون شخص شیطان(آزار رسان) هم شاد و خرسند از خود زنی و گریه های ما میشه چون به هدفش رسیده^_^

وقتی بزرگ میشی یاد میگیری از عقلت که ممکنه تا مدت ها آکبند نگهش داشته بودی استفاده کنی و در مواجهه با این موقعیت ها به جای بهم ریختن راه حل پیدا کنی تا حالت خوب بمونه :)

پس برای آروم شدن و آروم موندن باید بزرگ شد...

 

 

 

۵ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰ ۳۰ مهر ۹۹ ، ۱۳:۴۶
کوثر متقی

 


دریافت
مدت زمان: 4 دقیقه 1 ثانیه

تصور کن...

صابر خراسانی

۲۶ مهر ۹۹ ، ۰۰:۰۴
کوثر متقی
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۲۵ مهر ۹۹ ، ۰۰:۵۳
کوثر متقی