خانه‌ی موقتی

یا الله یا رحمن یا رحیم یا مقلب القلوب ثبت قلبی علی دینک

خانه‌ی موقتی

یا الله یا رحمن یا رحیم یا مقلب القلوب ثبت قلبی علی دینک

بـسْـمِ اللَّه

یک حرف خوبی نوکِ زبانِ جهان است و هر کار می کند یادش نمی آید چه بود و همین کلافه اش کرده.
نفیسه مرشد زاده

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

بنا به دلایلی تصمیم به رمزدار کردن پست های طعم دار گرفتم.اگه رمز را دوست داشتید بفرمایید، تقدیم میشه. :) (رمز برای دوستان و آشنایان یا دوستِ دوستان و آشنایان می باشد)
لطفا بدون اطلاع من رمز پست ها را به دیگران ندهید.

۶۱ مطلب با موضوع «سال ۹۹» ثبت شده است

 

کتاب : انسان 250 ساله -بیانات مقام معظم رهبری درباره زندگی سیاسی-مبارزاتی ائمه معصومین(ع) -حلقه دوم

کتابی که خوندنش برای حداقل یک بار در طول زندگی توصیه میشه!

 


اسم این کتاب رو پنج سال پیش داخل همشهری آیه دیدم و داخل وبلاگم (این :)) معرفیش کردم و خودم الان بعد از پنج سال خوندمش

  かわいい男の子&女の子(*/□\*) のデコメ絵文字

اینرسی بر من حاکمه :دی

الکی!

۳ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۳ خرداد ۹۹ ، ۰۰:۰۰
کوثر متقی

 

 

بعد از سال ها برای خنک شدن چایی ام* به جای اضافه کردن آب سرد، از نعلبکی کمک گرفتم!

نعلبکی ،وسیله ای ساده که برای من نماد صبر و حوصله اس!!!

چای را جرعه جرعه داخلش می ریزم و به علاقه ی زیادم به سرعت فکر می کنم... هرچی دنبال دلیل می گردم به نتیجه ای نمی‌رسم این که وقتی در مرحله ای از زندگی قرار داشتم به جای بودن و لذت بردن از اون مرحله به فکر مرحله ی بعد و سرانجام اون بودم... عجله برای کارهای کوچک و بزرگ...

یاد مقدمه کتاب کنکورم میفتم!(محتوای کتاب در ذهنم کم رنگ شده اما مقدمه هنوز یکمی به یادم مونده) مولف از خودش می گفت که همیشه در تلاش بوده از یه مرحله به مرحله بعد بره زودتر لیسانس و فوق لیسانس و دکترا را گرفته...کار کرده و کار کرده و کار کرده تا حدی که گاهی فراموش کرده زندگی کنه تا روزی که به خاطر کار به مجلس عروسی یکی از نزدیکانش دیر میرسه و یک نفر اونجا بهش تلنگر میزنه که این همه کار میکنی برای چی برای کی ؟ در جواب میگه واسه این که بعد ها از این کار  و در آمدی که تو سال های جوونیم به دست میارم بتونم لذت ببرم و... این وسط یه سری مکالمه هایی رخ میده و آخرش خود مولف مثال تبلیغ های بازرگانی که برای اتومبیل هاست را میزنه : " از مسیر لذت ببرید "

 

 

زندگی ما مثل جاده است ...گاهی کویری، گاهی سرسبز، گاهی آسمان آبی داره،گاهی آسمان گرفته، گاهی پر از ستاره اس، گاهی دره،گاهی دشت، گاهی پیچ و خم هاش تند میشه، گاهی سر بالایی هاش نفس گیر میشه گاهی سراشیبی هاش مثل سرسره لذت بخش میشه...اما نمیمونه،میگذره... هنر تو ، تویی که داخل مرکبت نشستی این هست که از لحظه استفاده کنی حتی اون وقت هایی که جاده سر بالایی هست یه کوچولو اطرافو نگاه کن به درخت هایی که کنار جاده هست به آسمون آبی و ابرهای در حال حرکت به اون بالای بالا نگاه کن...

فقط نخواه گاز بدی... فقط نگو زودتر رها بشم ازین جاده...

عزیزانت را ببین... شاید مرکب اون ها نزدیک تر از تو باشه به مقصد... از فردا و پس فردا چی خبر داری؟

آخرش تموم میشه این جاده، آخرش میرسی به مقصد... پس از مسیر لذت ببر.

 

 

 

 

*من سالی دو ،سه بار بیشتر چای قرمز و سیاه و دوستان نزدیکشون را نمی خورم ... به گمونم یکیش امشب بعد از افطار خواهد بود!

 +حاصل توجه من به مسیر (این :))


میشه تو این شب های پیش رو بین دعاهایی که واسه همه دارید واسه منم دعا کنید؟

 

 

۳ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۲۳ ارديبهشت ۹۹ ، ۱۵:۴۹
کوثر متقی
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۰۷ ارديبهشت ۹۹ ، ۱۱:۰۰
کوثر متقی

یه پادکست گوش می‌دادم در مورد سربازی...یکی از سربازها می‌گفت اگه از یه سربازی که داخل پادگانه بخوای که نعمت هاشو بشماره می تونه صد، صد و پنجاه نعمت واست بشماره اما اگه از یکی اون بیرون بخوای این کارو انجام بده شاید دو سه تا بیشتر نتونه ...دقت که کردم ،دیدم حرفش خیلی حرفه... تا وقتی یه نعمت را در دسترس داری این قدر واست عادی میشه که دیگه حتی متوجه نمیشی که این نعمته!! چون هیچ وقت غیر ازون حالت نبوده و خیال می کردی نخواهد بود ...این روزها که می گذرد هر روز! با خودم فکر می‌کنم این ویروس آدم ها را برد تو خونه هاشون تا یادشون بیاره چه نعمت هایی دارن، که تا قبل از اون که اون نعمت ها واقعا ازشون گرفته بشه بفهمن و قدرشونو بدونند ...حتما باید چند وقت پای اسکایپ با عزیزات حرف زده باشی تا بفهمی گرفتن دست شون و بوسه زدن به صورتشون نعمته... حتما باید در حرم ها و مساجد بسته بشن که بفهمی خوندن یه نماز جماعت داخل مسجد محله ات نعمته ... حتما باید به زور تو خونه نگه داشته بشی تا بدونی پا و نای بیرون رفتن از خونه نعمته ...خرید مواد غذایی دلخواهت بدون دغدغه آلودگی نعمته ...دیدن آدم هایی که تو خیابون در حال کار و فعالیت هستن نعمته... دیدن نعمته...فقط ببین.

 

 

منبع عکس

۴ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۸ فروردين ۹۹ ، ۰۰:۰۰
کوثر متقی

 


دریافت

به طاها.../محمود کریمی/۹دقیقه و ۲۷ ثانیه

 

+انتظارهای نیمه شعبانی...

+عیدتون مبارک.

۲۰ فروردين ۹۹ ، ۱۸:۲۴
کوثر متقی

نمی دانم از کی به جای واژه‌ی ناخوشایند م..ج..برای شما عبارت جانباز اعصاب و روان مرسوم شد نوع خاصی از جانبازی که به جای قطعه‌ای از جسم،تکه‌ای از روحت را گذاشته‌ای وسط سال‌های جنگ،بین هم‌سنگرهایت...معنویت آن بچه‌ها را دوست داشته‌ای و هوای این روزهای دنیا دارد خفه‌ات می کند یا دلتنگشانی برای همین هر چند وقت یکبار میروی سراغ تکه‌ی گم شده روحت و مرور می‌کنی خاطره‌ی پر پر شدنشان میان توپ و تانک و خمپاره را...

گاهی روحت در تنت سنگینی می کند و هوایی می‌شود آن وقت تو را هم بی قرار می‌کند بعد تو را می‌کوبد به در و دیوار...روحت تو را دست به گریبان همه می‌کند تا ببرندت کنار یارانت...اما، آن ها که صدای روحت را نمی‌شنوند!!! خیال می کنند باز خاطره باز شده ای...فرق تو با آن دوستانت که فقط قطعه‌ای از تنشان را جا گذاشته‌اند این است که دیگر کارهای ساده را هم نمی‌توانی انجام دهی ترجیح می‌دهی خود خواسته خاطرات را مرور نکنی حتی خانواده ات هم مجنون شده اند تو حرفی میزنی و رفتاری انجام می‌دهی بعد یادت نیست یا هست اما آن انگار تو نبوده‌ای... تو خوبی بهتر از همه‌ی مایی زیرا که روحی داری به وسعت کل خاکی که برایش جنگیده‌‌ای ... 

من شما را از پای فیلم‌ها دیده‌ام گاهی هم خاطرات همسرانتان را خوانده و شنیده‌ام ... یک بار هم پای حرف‌های فرزند یکی از شما نشسته‌ام... وقتی حرف می‌زد پیدا بود که جگر سوخته است به گمانم خوب شما را فهمیده بود حال دل شما و ذهن بی قرارتان را...

برای نوشته‌ام عکسی نتوانستم پیدا کنم! به گمانم کسی نمی تواند روح گمشده را خوب نقاشی کند...

 

+

عارضه روانی PTSD فقط مختص جانبازان جنگی نیست. این مطلب شاید در فراموش کردن واژه «موجی» کمک بزرگی کند. بسیاری از کودکان بم هم دچار عارضه PTSD شده‌‏اند. ‏‏حتی یک تصادف هم ممکن است به این بیماری منتهی شود. از طرف دیگر، مشکل اعصاب و روان جانبازان جنگی فقط از موج‏‌گرفتگی حاصل نمی‌‏‏شود. بسیاری از مبتلایان به PTSD در اثر یادآوری مرگ تلخ دوستان و همرزمان، یا صحنه ‏ها‏ی بی‌‏رحمانه‏‌ای ‏که در درگیری‏‌ها‏ی تن به تن رخ دادند، به این مشکل دچار شده‌‏اند. +

۱۷ فروردين ۹۹ ، ۰۸:۰۷
کوثر متقی

به نظرم اگه میخوای دنیا جای بهتری بشه بهتره از تغییر خودت شروع کنی! اینجوری حال آدم های خونه و آدم هایی که باهات در ارتباط هستن اگه بهتر نشد حداقل بد نمیشه.

چند سالی میشه به این اصل رسیدم...اولش گفتم خب چطور خودمو تغییر بدم؟؟؟ بعد با نا‌امیدی روی تمام خانه‌ های تقویم رومیزیم که جای نت داشت دو تا از عادت های غلطمو نوشتم(به صورت رمزی مثلا نوشتم"م") و کنارش یه مربع کشیدم ...پایان هر روز هم چک می کردم ببینم اون کار را انجام دادم یا نه! تا یکماه و بعد رفتم به ماه بعد و ماه بعدتر ...حس کردم داره جواب میده کم کم... به پیشنهاد یه دوست مواد غذایی مصرفی در طول یک روز را هم داخل تقویم رو میزی! نوشتم به اضافه ی یک استیکر😄یا🙁یا😭یا😡یا😵که نشون دهنده ی حال اون روزم بود...با این کار راحت تر می تونستم بفهمم چه غذایی را باید کمتر مصرف کنم یا حذف کنم و...الان بعد از گذشت چند سال به این کار توجه بیشتری دارم و واسش یه دفتر جداگانه اختصاص دادم .در سالی که گذشت یه بخش بهش اضافه کردم که پایان هر روز برای شکر گزاری و ایجاد عادت مثبت دیدن سه کار مثبتی که در طول اون روز انجام داده بودم را داخلش می نوشتم همین جور یه عادت مثبت که دوست داشتم ایجاد بشه ...

هنوز بعضی عادت های غلطم به صورت ثابت نیاز به مراقبت دارند و یه مدت که فکر می کنم دیگه خوب شد، باز بر میگرده!! برای همین از خدا می خوام کمک کنه تا آخر بتونم از رفتارهام مراقبت داشته باشم و اگه نتونستم حال بقیه (به خصوص عزیزانم) را بهتر کنم حداقل بد نکنم :دی

 

 

چند روز پیش با یه پیجی آشنا شدم که برنامه ریزی برای درس و زندگی داشت منتها خیلی با صبر و حوصله و سلیقه... به نظرم روشش انگیزه زیاد ایجاد میکنه که راحت تر یه سری کارها و تغییراتی که دوست داریم انجام بشه مخصوصا ردیاب عادتش و تقسیم وقتش برای کارهای مختلفو... بزرگترین خوبی روش ایشون این هستش که رفتارهای یک سالت با جزئیات قابل بررسی هستن اما خب همون جور که گفتم خیلی صبر و حوصله میخواد :)

 

 

                                                               *                    *                    *                                              

پا منبری :

روایتی هست از پیامبر که اگه یه خانواده ای اونی که خدا می خواد باشه پنج تا نکته باید توش خوب خودشو نشون بده :

1.هرچی این خانواده به سمت جلوتر میره عمق دین داری  اعضای خانواده بیشتر میشه.( نه این که بگه من نماز شب میخوندم از وقتی با این دختر خانم چادری ازدواج کردم نمازم دوست ندارم)

2.کوچکتر به بزرگتر احترام میذاره.

3.در معیشت مدارا می کنند. (اگه یه روز کم و زیاد بود تحقیر نکنند)

4.در خرج کردنشون اعتدال دارند. (اهل چشم هم چشمی و تجملات نیستند ناخن خشکی نه هااا خرجی که لازمه انجام بشه اما ریخت و پاش نه)

5.اهل اصلاحن. (عیب های خودشون رامتوجه میشن و در صدد اصلاح برمیان)

اگه خروجی خانواده ات این پنج تا هست بدون درست رفتی اما اگه این پنج تا نیست بدون هنوز نیاز به آموزش هست...

 


بی ربط به پست:کاش باباهای همه ی اون هایی که رفتن بهبود طور بر می گشتن...

۳ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۴ فروردين ۹۹ ، ۱۲:۳۳
کوثر متقی
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۰۷ فروردين ۹۹ ، ۰۰:۰۰
کوثر متقی

 

در آخرهای مطالعه‌ی کتاب همواره یکی از نزدیکانم در سرم می‌گشت ...اهل واجبات و محرمات هست اما مستحبات را خیلی مایل نیست به خاطر همین هم هیچ وقت ادعای دین دار بودن از او ندیده‌ام هر چند که رفتار دین‌دارانه بسیار دارد... نه یک‌بار غیبت کسی را کرده است نه از شنیدن غیبت خوشش میاید، نه زمانی که تحت فشار زیاد بوده ادب را کنار گذاشته نه تهمت زده نه خود خواسته دلی را رنجانده نه ... به قدری هست که نتوانم بشمارم... به لطف خدا همواره دلی داشته پر از گذشت و محبت و هرگاه کسی در حقش بد کرده نادیده گرفته با این که به قدر کافی ویژگی عالی داشته تا به آن بنازد و بگوید " او کیست که به خودش جرات داده که همچین رفتاری با من انجام دهد" ...سرش به کار خودش است و به لطف خدا تا کنون قدم‌های موثری برای پیشرفت علم برداشته ...هیچ گاه ندیدم دغدغه شهادت داشته باشد حتی یک بار که از عالمی خواسته بود تا برایش دعا بفرمایند بعد از شنیدن دعای عالم که دعا برای شهادتش در رکاب امام زمان بود متعجب شده بود و حتی اندکی هم خوشش نیامده بود از این دعا...اما من مطمئنم به واسطه ی گذشت‌هایی که در برابر اذیت‌های آدم‌های فوق مدعی در دین داری دارد رزقش همان می شود که آن عالم دینی برایش خواست...

 

 

۵ نظر ۰۵ فروردين ۹۹ ، ۰۸:۵۷
کوثر متقی

با صدای پر غم لیست داروهای تجویزی دکتر را میگوید..داروهایی که مصرفشان بین خیلی از هم سن و سال هایش رایج است...اما...غم صدایش از چیست؟ ازین که این داروها خبر از قدم گذاشتن به آخرین مرحله ی زندگی دنیایی را میدهد؟ یا اینکه دلش برای آن بدن قبراق چند سال پیشش تنگ شده؟ بدنی که برای درست کار کردن نیاز به دارو نداشت!

 

با صدای پرغم و چهره گرفته لیست داروهای تجویزی دکتر را میگوید...داروهایی که باید از الان که جوانست تا کهنسالی هر روز مصرف کند درست مثل غذا...دلیل اندوهش چیست؟ این که بدنش برای داشتن عملکرد صحیح نیاز پیدا کرده است به چند عدد قرص آن هم در این سن؟...یا انتظارش را نداشته و دوست ندارد این عضو جدید را بپذیرد؟

 

با صدایی معمولی و نسبتا آرام داروهای تجویزی دکتر را می‌گوید ...داروهایی که مصرفشان بین افراد بالای پنجاه سال رایج است اما برای سن او نه... چرا مثل بعضی غم ندارد؟شاید چون از بچگی از بیماری و درد دور نبوده و مصرف چند دانه قرص را نشانه ی ضعف نمی‌داند... شاید چون می‌داند که ما قرار نیست ابَر انسان باشیم بدنمان هم کارخانه نیست...ایده آل گرایی اش را ساکت کرده و داروهایش را پذیرفته درست مثل غذا.

 

با صدایی سرشار از غرور داروهایش را نشان می دهد و می گوید تن و روح من که سالم است برای مراقبت از سلامتی چند تا قرص تقویتی‌ هم مصرف می‌کنم! ...اما،این همه غرور در صدایش برای چیست؟چه اطمینانی دارد که چند وقت دیگر خدای نکرده جسم یا روحش درگیر نشوند و محتاج دارو؟ یا حتی بالاتر از دارو!

 

این پست تقدیم می شود به همه ی پیران، میان سالان،جوانان،نوجوانان ،کودکان،خردسالان و حتی نوزادانی که دارو مثل غذا،هوا و امید برایشان واجب است .

 

منبع عکس

 

موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۲ فروردين ۹۹ ، ۱۳:۰۲
کوثر متقی